در ادامه قسمت اول این بحث که در آن سعی کردم برخی از تجربیات و آموختههای شخصی خودم را طی ده سال وبلاگ نویسی توضیح دهم، این بار میخواهم ششمین نکتهای را که طی این سالها از وبلاگ نویسی آموختم (و به نظرم در جنبههای دیگر زندگی هم – لااقل برای من – قابل تعمیم است) شرح بدهم. اگر بخواهم آن را خلاصه کنم، فکر میکنم شکل انگلیسی آن، سادهتر و به یادماندنیتر باشد: Rule #6: Never follow your followers مفاهیم راهبر و پیرو در دیدگاه شرقی ما، چنان بار معنای عمیقی پیدا کرده است که به سادگی نمیتوانیم لغتی مثل Follower را به پیرو ترجمه کنیم. وقتی در فارسی از پیروی میگوییم و من میگویم که در حال پیروی از شما هستم، معنایی که در ذهن متبادر میشود این است که پیری، مرشدی، راهبر و راهدانی در حرکت است …
محمدرضا شعبانعلی
پیش نویس: من تا قبل از ده سالگی، منظم تلویزیون میدیدم. خیلی برام جذاب و آموزنده بود. اون موقع هر وقت توی برنامهها میخواستن یک حرف خیلی حکیمانه بزنن، یا کنفوسیوس گفته بود یا در قالب نصیحتهای سرخپوستی توی نمایشها و کارتونها گفته میشد. کنفوسیوس یه چیزی بود تو مایهی همین پروفسور سمیعی خودمون. بنده خدا اون همه زحمت کشیده بود، اما بار حرف همه رو تحمل میکرد. دیگه جایی که به هیچ قیمتی نمیشد حرفها رو در دهان کنفوسیوس جا داد، سرخپوستها به داد میرسیدند! یادم میاد توی یه برنامه، یک سرخپوست داشت به فرزندش یکی از حکمتهای بزرگ سرخپوستی رو یاد میداد. اینکه چگونه میشه 10 کبوتر رو در 9 لانه جا داد، بیآنکه هیچکدوم بیلانه بمانند یا اینکه در یک لانه، دو کبوتر باشد (اعتراف میکنم که آن شب، تا صبح بیدار ماندم و تلاش کردم 9 …
یادی از داریوش آشوری و عرفان و رندی در شعر حافظ
پیش نوشت: مدتی بود که به دلیل نیاز به جابجایی اتاق آکوستیک، امکان ضبط فایلهای صوتی مهیا نبود که خوشبختانه به لطف دوست عزیزم محسن مهابادی – که از ابتدا هم او، اتاق آکوستیک ما را ساخته بود – دوباره این فرصت مهیا شد. میخواستم یادگاری کوچکی به محسن هدیه دهم و برای اینکار نسخهای از دیوان حافظ را انتخاب کردم. گفتم آن را برای شما هم در قالب روزمرگیها بگذارم و از سوی دیگر، شاید باعث شد که فرصتی دست دهد و علاقمندان، سری به کتاب عرفان و رندی در شعر حافظ که شاهکار زیبای داریوش آشوری است، بزنند. محسن عزیز. اشعار حافظ هم مثل سایر داشتههای فرهنگی ما، چنان بر لب طاقچهی عادت پوسیده است که بوی خوش مفاهیم پنهان در آن، کمتر سرمستمان میکند. اما هنوز هم به تعبیر زیبای داریوش آشوری (در کتاب عرفان و رندی …
ساختن برای نماندن | کانال تلگرام محمدرضا شعبانعلی
همه چیز از بحث مدل ذهنی در نوشتهی قبل شروع شد. چند جملهی ساده که یک سال پیش نوشتم و یک سال در فضای وب دست به دست چرخید. نه کسی سطری به آن اضافه کرد. نه حتی چیزی از آن کم کرد! تصمیم گرفتم خودم در موردش بیشتر بنویسم. بعد کامنت امیرحامد را دیدم و توضیح عباسعلی رو خوندم و پاسخ دادم و بعد کامنت محمد معارفی در زیر همان و بعد هم کامنت آخری که زیر همان مطلب گذاشتم و خواندهاید (یا میتوانید بخوانید). به هر حال، به وسوسهی حرفی که محمد معارفی مطرح کرد، یک پروژهی موقت یک ماهه دارم. یک کانال تلگرام راه اندازی کردم به نام justfor30days@ فضای این کانال خیلی شخصیه و یه جورایی در مورد تغییر در زندگی و تغییر در مدل ذهنی حرف میزنه. دلم میخواست فقط برای یک ماه، کمی بیشتر و …
پدرم پیوسته، پند میداد مرا و به من میفرمود: که سیاست پسرم، چیز بسیار کثیفی است، بپرهیز از آن. من پذیرفتم، آن روز از او روحش شاد. اما بعد،… به نجس بودن آن پی بردم! مجتبی کاشانی – مجموعه شعر به همین آسانی
باختن یک رویداد است اما بازنده بودن یک مدل ذهنی است
این متن رو حدود یک سال قبل برای یکی از ایمیلهای هفتگی شنبهها نوشتم. اون روزها خیلی درگیر تدوین درس #مدل ذهنی بودیم و احساس میکردم که شاید این روایت سادهای که تنظیم کردم بتونه به ایجاد یک تصویر اولیه از مفهوم مدل ذهنی کمک کنه. احساس کردم شاید بعد از یک سال (اگر چه فکر کنم بعداْ برای همهتون بارها و بارها در گروههای مجازی بازنشر و ارسال شده) فرصت خوبی باشه تا اینجا بگذارمش که به این بهانه، بتونیم با هم گفتگو کنیم و گپ بزنیم. البته دلیل دیگرش هم، انتشار متن داستان گرگها در سری پاراگراف فارسی متمم بود که دوباره این بحثها رو در ذهنم زنده کرد. ﺑﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.ﺑﺨﺖ ﺧﻮﺵ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ …
پیش نوشت: قبلاً در مورد رزومه نویسی و اشتباهات رایج در آن مطلبی نوشته بودم. در یکی از برنامههای تلویزیونی ایرانشهر هم، به بهانهی یک سوال، دوباره به بحث رزومه و رزومه نویسی رسیدیم و در آنجا مفهوم رزومه نویسی و رزومه سازی را با هم مقایسه کردم. اخیراً آن مطلب، در روزنامه همشهری چاپ شد و تصمیم گرفتم همان متن را در اینجا هم بازنشر کنم. همچنانکه قبلاً هم اشاره کردهام، طبیعتاً متن پیاده شدهی یک برنامهی زنده تلویزیونی، با یک مقاله از پیش تنظیم شده، تفاوتهای زیادی دارد و طبیعتاً نمیتوان عمق و پیوستگی زیادی را از آن انتظار داشت. اما به هر حال، آن متن را اینجا مینویسم تا اگر فرصتی دست داد، در مورد رزومه سازی و تفاوت آن با رزومه نویسی، بیشتر بنویسم و برخی نکتههایی را که به نظرم میتواند مفید باشد، مطرح کنم. …
به لطف و دعوت دوست خوبم آقای محسن امین، فرصتی شد تا امروز به دفتر روزنامه همشهری سر بزنم. ساختمانی زیبا به همراه محیطی مهربان و دوستداشتنی و محدودهی وسیعی از فعالیتها. تا جایی که من میدانم دفتر روزنامه همشهری یکی از گستردهترین مجموعههای مطبوعاتی است که جمعی بزرگ و متنوع از اهل نشر و قلم را زیر یک سقف گرد آورده است. از بخش خبری تا بخشهای تحلیلی و از بخش بورس تا بخش فرهنگ و مجموعه گستردهای از مجلهها مانند دانستنیها و دوچرخه و خردنامه و سرزمین من. فرصتی بسیار ارزشمند بود تا فرایند تولید محتوا در چنین حجم گستردهای را ببینم و اصول و چارچوبهایی را که برای انجام کار هماهنگ و کیفی در چنین حجمی گسترده به کار گرفته میشود، بیاموزم. با وجودی که در تمام ساختمان چرخیدم و بخشها را دیدم، اما فضای بسته به …
پیش نوشت: این بار، از مطلبی که در متمم تحت عنوان نامهای به گذشته منتشر شد، چنان احساس خوبی داشتم که نتونستم در مقابل وسوسهی انجام دادن تمرینش، مقاومت کنم. چنان شتابزده نوشتم که حتی حوصله نداشتم دوباره بخونم و ویرایش و اصلاحش کنم. جواب تمرینم رو اینجا مینویسم. اما به توصیهی بچههای متمم (که بازنشر تمرینم رو در روزنوشتهها خیلی دوست نداشتند و منطقی هم هست) کامنت زیر این بحث رو میبندم که متمم گرفتار همجنس خواری نشود. ——— محمدرضا سلام. الان که این نامه رو میخونی، من دارم به یه عالمه اتفاقی که در ده سال آینده قراره برات بیفته نگاه میکنم. وسوسه میشم که برات توضیح بدم که چه چیزهای عجیبی رو میبینم. چه اتفاقات بدی که بهش فکر نمیکنی و چه اتفاقات خوبی که انتظارش رو نداری. چه موفقیتهایی که فکر میکنی هرگز قرار نیست مال …
شبکه های اجتماعی و تفاوت آنها با گروه های اجتماعی
پیش نوشت یک: در زمینه تفاوت شبکه های اجتماعی با کامیونیتیها، مدتی قبل مطلب کوتاهی را در وبلاگ انگلیسی نوشتهام. هنوز آنجا هم فرصت نکردهام این بحث را تکمیل کنم. اما چون برای خودم مطلب مهمی بود، دوست داشتم اینجا هم به آن اشاره کنم. پیش نوشت دو: تا جایی که من میدانم و میفهمم، متاسفانه در زبان فارسی امروز، ما واژهی رایجی که معادل مناسب Community باشد نداریم. از میان گزینههای جمع، جامعه، انجمن، اجتماع، گروه، حلقه، مجلس، جماعت، جمعیت، مجمع، محفل و سایر واژههای خویشاوند آنها، هیچکدام دقیقاً معادل Community نیستند. خودم به شخصه، واژهی انجمن را به عنوان معادل این کلمه، زیبا میدانم. اما متاسفانه امروز، معنای انجمن محدودتر ازمعنای گذشتهی آن است. انجمنهای صنفی، انجمن فیزیک، انجمن اولیا و مربیان و سایر ترکیبهای انجمن، کمی رسمی هستند و عموماً معنای حقوقی هم دارند. گسترهی معنای امروز …
