پیش نوشت صفر: این متن در ادامهی گام اول و گام دوم و گام سوم و گام چهارم و گام پنجم و گام ششم و گام هفتم وگام هشتم تا عید با متمم نوشته شده است. طبیعتاً مطالعهی این قسمت، پس از مطالعهِ قسمتهای قبلی میتواند تصویر شفافتری در ذهن خواننده ایجاد نماید. اصل بحث: سال نو در حال نزدیک شدن است و کم کم حال و هوای نوروز را میتوان حس کرد. یکی از کارهایی که به صورت سنتی در میان بسیاری از ما رایج بوده و هست، خانهتکانی است. خانه تکانی، فقط محدود به تمیز کردن درها و پنجرهها نبوده است. شاید بچههای نسل جدید که زندگی فشردهی آپارتمانی را تجربه کردهاند، چندان دیدی نداشته باشند. اما نسل قبل ما، والدین و مادربزرگها و پدربزرگهای بسیاری از ما، “آشغال جمع کن”های واقعی بودند. آن زمان، قیمت زمین و …
محمدرضا شعبانعلی
این منظرهی شبها کنار تخت من است. شمع، مرد و کتاب. البته دو نوع کتاب. کتابهایی که روی آن نشسته و کتابی که در دست دارد. معمولاً قبل از خواب با خودم فکر میکنم که هر یک از ما، کدام عضو این چیدمان هستیم؟ مجموعهای از دانش و دانسته که امروز تنها به این کارمان میآید که نشیمنگاه مناسبی برای نشستن و تجربهی آرامش و امنیت باشد؟ مجموعهای از دانش و دانسته که توسط دیگران خوانده میشویم و مدتی دست به دست خواهیم شد و سپس، به نشیمنگاه دیگرانی تبدیل خواهیم شد که بیشتر و بهتر از ما خواهند فهمید و خواهند اندیشید؟ شاید هم آن کس که بر تودهای کتاب نشسته و کتاب دیگری نیز در دست دارد تا آنچه را در آن “دانستههای نشیمنگاه شده” نیافته، در این یکی بیابد. شاید هم آن شمعی که در کنار دیگران، …
پیش نوشت: مطلبی که اینجا مینویسم مربوط به ماه قبل است. در یادداشتهایم نوشته بودم که به آن اشاره کنم و متاسفانه طی هفتههای اخیر، چنان درگیر فعالیتهای شغلی و شخصی بودم که فرصتی برای مطرح کردن آن نشد. اما به هر حال، به دلیل اینکه ریشهی مطلب، آشناست و میتواند محرکی برای گفتگو کردن و اندیشیدن باشد، به نظرم ارزش دارد که مرور کوتاهی به آن داشته باشیم. مقدمه: ماجرا مربوط به یک کلاه است. کافی است نگاهی به عدد 6 روی صفحه کلید خود بیندازید و علامت ^ را ببینید. کلاهی که بر سر عدد شش قرار گرفته است. در فارسی کهن (منظورم حدود 10 سال پیش است) به این علامت، هشتک (با کاف و نه با گاف) میگفتند. نام بسیار زیبایی هم بود. در آن زمان به # هم میگفتند: Number Sign یا علامت مربوط به اعداد. …
کوتاه گویی هنر است. کوتاه نویسی هنری سختتر. اما کوتاه گفتن و کوتاه نوشتن، همیشه مزیت نیست. چند هفته پیش، با یکی از دوستانم صحبت میکردم که به تازگی، به شغل شریف مشاوره مدیریت مشغول شده است. گفتم شاید قسمتی از بحثمان، بتواند برای دوستان خوبم در اینجا هم، مفید باشد (یا لااقل زمینهای برای بحث و گفتگو ایجاد نماید). همهی ما سوالات زیادی داریم که پاسخهای آنها را نمیدانیم و در جستجوی پاسخ آنها هستیم. یا در خلوت خودمان به آن سوالها فکر میکنیم و یا به سراغ دیگران میرویم و میکوشیم به کمک آنها، پاسخ مناسبی برای آن سوال بیابیم. همهی ما هم شنیدهایم که سوال خوب مهم است و دانستن سوال خوب، نیمی از جواب است و حتی تجربه به خیلی از ما ثابت کرده که در موارد زیادی، داشتن سوال خوب، خودِ جواب است! اما مسئلهای …
این رو توی یک فروشگاه پوشاک ورزشی دیدم، گفتم عکسش رو برای شما هم بگذارم.
یادگیری زبان انگلیسی در محیط انگلیسی زبان و پیشنهادهای یاور مشیرفر
یاور مشیرفر از دوستان خوب متممی ماست که معمولاً چند روز یک بار به پروفایل او سر میزنم تا مطمئن شوم مطالبی را که مطرح کرده است، خواندهام و چیزی از قلم نیفتاده است. دیشب مطبی از او در زمینه یادگیری زبان انگلیسی در زیر درس سیلوگرام از سلسله بحثهای استعدادیابی دیدم که برای خودم بسیار جالب و آموزنده بود. دوست داشتم همان متن را عیناً نقل کنم. اما دیدم یاور، در بالای آن نوشته که کلیهی حقوق متن او متعلق به متمم است (و قاعدتاً اینجا متمم نیست و روزنوشته است). به همین دلیل، فقط لینک آن را اینجا می گذارم: چگونه زبان می آموزم؟ (تجربهی یک ماه زندگی یاور مشیرفر در یک محیط کاملاً انگلیسی زبان) پی نوشت: یاور عزیز. اشاره به بحث حقوق متن، به خاطر این نیست که بعداً اجازه بگیرم و متن کامل را اینجا …
یکی از آموزندهترین فعالیتهای من و همینطور لذتبخشترین تفریحهای من در زندگی، مطالعهی کامنتهای دوستانم در روزنوشتههاست. اما دو مسئله هست که مانع انجام روان و سادهی این کار میشود: اول اینکه: کانفرم کردن کامنتها، کاری زمانبر است و همکاران من، باید بخش قابل توجهی از وقت خود را که میتواند صرف کارهای مفیدتر شود، برای اینکار میگذارند. درست نیست که وقتی دوستان ما در کامنتها میخواهند با یکدیگر بحث کنند، مانعی بیرونی، باعث شود که این بحث کند شود. شما امروز کامنت بگذارید. بعد منتظر بمانید. فردا حرفتان به گوش دوستتان برسد. او پس فردا ببیند و … از سوی دیگر، باز گذاشتن بی قید و شرط کامنتها را نمیپسندم. من برای کیفیت مطالبی که اینجا مینویسم، ساعتها وقت میگذارم و به نظرم حق طبیعی من است که انتظار داشته باشم کسانی که کامنت هم میگذارند این مسئله را …
پیش نوشت: مطلبی که در اینجا نقل میکنم، قسمتی از میانهی بحث من و همکارانم در یک جلسهی کاری است. با توجه به استعداد عجیب برخی دوستان در رفتن به حاشیه، صدر و ذیل بحث را نقل نمیکنم. البته به نظرم، حذف آنها هیچ لطمهای هم به اصل مطلب نمیزند. خاطره: خیلی سال قبل، در دوران کودکی، یکی از بستگان از سفر خارج برای من یک ماشین اسباب بازی آورده بود. آن سالها، سفر خارج چندان عادی نبود. آنقدر که هر کس خارج میرفت دیگر به راحتی داخل نمیشد! و هر کس هم باز میگشت، دیگر از هر دری داخل نمیشد! حتی موز هم، مهمترین دستاورد معنوی سفر حج بود و هنوز، به این فراوانی نبود. بگذریم. به هر حال، این ماشین، از حاصلجمع تمام اسباببازیهای من و خواهر و برادرم و حتی همسایگان، یک سر و گردن بالاتر بود. …
چرا برنامه ریزی سنتی به سادگی امکان پذیر نیست و حاشیههای دیگر!(گام هشتم)
دوست خوبم ((محمدرضا))ی عزیز، نکتهای را در زیر بحث خرده مهارت مطرح کردند که احساس کردم شاید ارزش آن را داشته باشد که به صورت یک مطلب مستقل منتشر شود: محمدرضا. راجع به اصل ماجرا یعنی خرده مهارت سوال داشتم. من کتاب هایی در زمینه برنامه ریزی خوندم. تقریبا تو همشون این شیوه رو بیان کردن. که کارهای بزرگ را به کارهای کوچک خرد کنید و شروع کنید به انجام کارهای کوچک. اول اینکه میخواستم بدونم شیوه ی خرده مهارت آیا فرق خاصی با اون شیوه ها داره یا حرف جدیدی نسبت به اون ها داره؟ دوم این که دلیل خاصی داره که شما اسمش رو گذاشتید خرده مهارت؟ چرا مثلا نگفتید خرده کار، خرده وظیفه، خرده آموزش و… مثلا در بحث آموزش، آیا این همون فهرست بندی کتاب نیست؟ که یک کتاب با موضوع بزرگ را به فهرستی شامل …
برنامه ریزی برای یادگیری خرده مهارتها (گام هفتم)
پیش نوشت صفر: این متن در ادامهی گام اول و گام دوم و گام سوم و گام چهارم و گام پنجم و گام ششم تا عید با متمم نوشته شده است. طبیعتاً مطالعهی این قسمت، پس از مطالعهِ قسمتهای قبلی میتواند تصویر شفافتری در ذهن خواننده ایجاد نماید. مقدمه یک: از میان انبوه دلایلی که باعث میشود برنامه ریزی را دوست نداشته باشیم، بزرگ بودن هدفهاست. ذات برنامه ریزی در این است که معمولاً نقطهی دوردستی را در نظر میگیریم و به تبع آن، هدفها هم بزرگتر میشوند. مثلاً من برای پایان سال 95 برنامه ریزی میکنم و یکی از اهدافم را، شرکت در یک دورهی آموزشی تخصصی و به پایان رساندن آن، در نظر میگیرم. در این میانه، هزاران اتفاق خواهد افتاد. ممکن است آن دوره با تاخیر برگزار شود یا اینکه اجرای آن طول بکشد. ممکن است رویدادهای …
