لحظه ها ناپیوسته نیستند و هیچ مرز و دیواری این سال را از سال دیگر جدا نمیکند تمام آنچه هست یک زندگی پیوسته است و اگر مرزی هست همین لحظه است که آنچه بر ما گذشته است را از آنچه بر ما خواهد گذشت جدا میکند این مرزها میتوانند جاودانه شوند اگر در آنها تصمیمی مهم و متفاوت بگیریم نشانه ی چنین تصمیم هایی هم معمولاْ این است که همان مردمی که آن مرزهای ناموجود را در کنارمان جشن میگیرند تصمیم های بزرگ ما و ساختن این مرزهای جاودانه را با دیده ی شک و تردید و شاید تحقیر نگاه میکنند لحظات تان ماندگار مرزهایتان استوار
محمدرضا شعبانعلی
یک اعتراف مربوط به سرگرمیهای پایانی سال: پاستیل خرسی شیبا
پیش نوشت: فکر میکنم کمتر چیزی به اندازهی لذت اعتراف برای انسان جذاب باشه. صنعت کلیسا طی دوران تاریکی اندیشه بشر، سالها بر ستونهای متعددی از غرایز بشری استوار بوده که فکر میکنم اعتراف یکی از اونهاست. این پاستیل خرسی شیبا و یکی از محصولات مورد علاقهی منه که به نظرم از همهی طیف محصولات هاریبو (که برند اول این صنعت محسوب میشه) خوشمزهتره. به نظرم در کنار دوغ زالی و گُرینه و موهیتوی بهنوش و کوکاکولا و دنت موزی و ماست و خیار هراز، نمونهای از محصولات بسیار شگفت انگیز خلقت هستند که قدرت خدا رو به خوبی نشون میدن (کلاً ما عادت داریم فقط وقتی یک چیزی رو میبینیم و شگفت زده میشیم یاد قدرت خدا میفتیم!): مهمترین ویژگی پاستیل برای من اینه که باعث میشه شکمم پر بشه و یاد گرسنگی نیفتم و وقتم برای خوردن ناهار و شام …
با این جمله هم میشه مثل خیلی جملههای دیگه برخورد کرد. بر اساس تجربیات قبلی، میتونم پاسخهایی رو که در ذهن مخاطب شکل میگیره تا حدی حدس بزنم: گروه الف: آره واضحه. راست میگه. این گروه دقت نمیکنند که راست گفتن یا اشتباه گفتن خیلی مهم نیست! غلط ترین گزارهها هم گاهی درست هستند. ساعت خوابیده هم دو بار در شبانه روز، ساعت را درست نشان میدهد. مهم، تداعیهای ناشی از یک جمله برای ماست. گروه ب: همیشه هم اینطور نیست. این گروه هم فراموش میکنند که هیچ چیز همیشه “این طور” نیست و در عرض و طول زمان، همیشه میتوان برای اکثر گزارههای مرتبط با جهان واقعی، مثال نقض پیدا کرد. گروه ج: خودمان هم قبلاً این را داشتهایم. این گروه، را گورکن مینامم. آنها متخصص درگذشتگان و فوت شدگان هستند. همیشه کسی را میشناسند که سالها قبل همین حرف را زده …
معیار ما در چیدمان محیط کار و زندگی چیست؟ سلیقه، عملکرد یا مدیریت رفتار؟ (گام 13)
پیش نوشت: آنچه میخوانید سیزدهمین گام از مجموعه گامهای با متمم تا نوروز است و طبیعتاً مناسبتر است که دوازده گام قبلی را بخوانیم و تمرینها و توصیههای آنها را بررسی کنیم و سپس برای مطالعهی این گام وقت بگذاریم. میخواهیم برای اتاق خود مبل بخریم. معیار خرید چیست؟ در مسئلهای به همین سادگی، سه نگاه کاملاً متفاوت وجود دارد. نگاه اول اینکه: مبلی را میخرم که به سلیقهام نزدیکتر باشد: رنگ آن، جنس آن و طراحی آن به سلیقهام و به خانهام و به رنگ پردهام و شکل میزم و به چوب کتابخانهام بیاید. نگاهی که بیش از هر چیز، چیدمان محیط کار یا زندگی را مورد توجه قرار میدهد. اما نگاه دومی هم وجود دارد: مبل، باید مبل باشد. یعنی وسیلهای برای نشستن. پس باید چیزی را بگیرم که برای نشستن مناسب باشد. بشود راحت بر روی آن …
برای نیلوفر: درباره ضرب المثلها و چیزهای نامربوط دیگر
پیش نوشت: آنچه میخوانید، یک نامهی شخصی است. در جواب کامنت نیلوفر. نوشتن برای یک نفر در مقایسه با نوشتن برای چند هزار نفر، خوبیهای زیادی دارد. مهمترین خوبی آن در این است که میتوانی بیربط بنویسی. بدون ساختار. بدون مقدمه و نتیجه. حتی بدون پیام مشخص. کاری که هنگام نوشتن برای جمعی از مخاطبان، نه امکان پذیر است و نه توجیه پذیر. ضمناً برای یک نفر، میتوانی حرف تکراری هم بزنی. در حالی که برای گروهی از مخاطبان، این کار سختتر و نپذیرفتنیتر است. بگذریم. کامنت نیلوفر: بنظر من ،ایده خوبیه که در مورد فال بنویسی. خواهش میکنم در مورد ضرب المثل های فارسی هم ،البته اگه جزو دغدغه هات هستن، مطلبی بنویسی. فکر میکنم تعداد زیادی از ضرب المثل های فارسی از نظر عقلانی، بینشی و کارکردی، ایرادهای جدی بهشون وارده. تعدادی هم کلا تاریخ مصرفشون گذشته، و ما …
لحظه نگار: آخر این جام جهان بین به تو کی داد حکیم!
بله! فال تاروت. یکی از انواع ابزارهای نگاه به آینده (در جستجوی سرنوشت) و یا طالع بینی (نگاهی به سرشت). صنعتی که در همیشهی تاریخ، همراه جدایی ناپذیر انسان بوده است. از پیش از معبد دلفی تا امروز. فکر میکنم روزی که آخرین دو انسان بر روی زمین زندگی کنند، قبل از انقراض کامل، یکی از آنها برای دیگری در مورد حدس خود از رویدادهای آینده خواهد گفت و به این شکل، فالگیری تنها زمانی از بین میرود که آخرین گوش برای شنیدن، از بین رفته باشد! برگههای بالا را چند سال پیش خریدم. از استانبول. از آن روز تا امروز، خواستهام که در مورد فال و فالگیری بنویسم. اما هر بار، چیزی مانع آن شده است. گاهی وقت نداشتهام. گاهی حوصله. گاهی هم وقت و حوصله داشتهام اما ملاحظات دیگری مانع آن شده است. در کل، همیشه احساسم این …
امروز به صورت خیلی تصادفی، عکس یکی از خانههای موریانهها در استرالیا رو دیدم: متاسفانه منبع رو ذکر نکرده بود. اما به هر حال، عکس از خانه های موریانه ها در فضای مجازی خیلی زیاده. کافیه Termite Castle رو سرچ کنید. شاید این عکس هم که یک بنای ساخته شده توسط انسان رو با یک بنای ساخته شده توسط موریانه مقایسه میکنه جالب باشه: بحث در این زمینه فراتر از حوصلهی خوانندهی روزنوشتههاست. اما چند تا نکتهی خیلی کوچیک هست که با دیدن عکس برام تداعی شد و خواستم براتون بنویسم: نکتهی اول اینکه من خیلی وقت پیش، در وبلاگ انگلیسیم یه چیزهایی در مورد موریانه ها نوشته بودم که شاید حوصله کنید و اینجا بخونید. نکتهی دوم اینکه یکی از معروفترین کتابهای دنیا دربارهی موریانهها، توسط موریس مترلینگ نوشته شده. متاسفانه این کتاب، دقیقاً کپی کامل کتاب یک نفر …
مشاوره مدیریت و نکتهای در حل مسئله های سازمانی
پیش نوشت: آنچه در اینجا میآید، بخشی از حرفهایی است که در یک جلسهی کاری برای بررسی وضعیت یک شرکت چاق و البته ثروتمند، مطرح شد. به دلیل ملاحظات رایج، صدر و ذیل بحث را حذف میکنم و بخشی از بحث را که به نظرم میتواند برای بعضی از ما مفید باشد، نقل میکنم. اصل بحث: راهکارها، گاهی برای بقای خود تلاش میکنند! هدف از سیستم جریمه (مثلاً برای تخلفات رانندگی) چیست؟ قاعدتاً کاهش میزان تخلفات. بنابراین سیستم جریمهی اثربخش، باید در طول زمان تعداد موارد جریمه شدن را کاهش دهد. اگر تعداد سرانهی سالانهی قبضهای جریمه که به ازاء هر خودرو صادر میشود کاهش نیابد، میتوان نتیجه گرفت که سیستم جریمه کردن – به هر دلیل – اثربخش عمل نکرده است. مشابه همین مسئله در مورد واحد پاسخگویی به شکایت مشتریان نیز صادق است. حالت رویایی این است که …
طی روزهای آینده، فایل جدید رادیو مذاکره منتشر میشه که گفتگو با یه کارآفرین موفق حوزهی کسب و کار دیجیتاله که برای خودم خیلی الهام بخش بود. فقط زبانش انگلیسیه و باید وقت کنیم اسکریپت براش درست کنیم. فکر کنم بشه اوایل هفتهی بعد. امیدوارم شما هم دوست داشته باشید.
معمولاً فرصت نمیکنم توی حیاط برم (شاید در هر دو ماه یک بار). نمیدونستم بهار اومده و درختها شکوفه دادن. صاحبخانهی گرامی، تماس گرفتند و اعلام کردند که درختها سبز شدهاند! به دعوت ایشون، رفتم توی حیاط و این عکس رو هم انداختن. بر اساس توضیحات تجربی – تخصصی ایشان، هوا امسال دیگر سرد نمیشود و شکوفهها نمیریزند. چون کلاغها لانهسازی را آغاز کردهاند و کلاغها با با توجه به سابقهی چند میلیون سالهی زندگی، قطعاً بهتر از ادارههای هواشناسی (که هنوز یکی دو قرن بیشتر از تاسیسشان نگذشته است) روند تغییرات هوا را میفهمند و درک میکنند.
