پیش نوشت: شاید حبیب محبیان، در فهرست خوانندگان محبوب من در صدر نبود، اما اینها باعث نمیشود که تکرار داستان تکراری بیتفاوتی ما در دوران زندگی و غمزدگی ما پس از مرگ هنرمندان و نویسندگان و بزرگانمان و اشک ریختن بر حسرتهایی که با خود به دل خاک بردهاند، برایم آزاردهنده نباشد. اصل متن: سوال ساده است: چرا انسانها پس از مرگ، عموماً بیش از زندگی از نعمت احترام مردم برخوردار میشوند؟ سادهاندیشانه است اگر این مسئله را به باورهای مذهبی ربط بدهیم یا این عادت را – که گاه به بزرگنمایی، مرده پرستی مینامیم – مختص این طول و عرض جغرافیایی بدانیم. در بسیاری از فرهنگهای دیگر هم، همین تجربه وجود دارد. البته شاید در جوامعی مثل ما، که بیرحمی نسبت به بزرگان زنده چندان زننده نیست، دستمایهی بیشتری برای روضه خوانی بر پیکر مردگان، موجود باشد. تصمیم گرفتم …
محمدرضا شعبانعلی
پنج نوع مخاطب برای کسب و کار (خصوصاً در شبکه های اجتماعی)
در گذشتههای دور (از حدود سه هزار سال پیش تا حدود ده سال پیش) وقتی انسان در مورد کسب و کار فکر میکرد، دیگران را به سه دسته تقسیم میکرد: آنها که مشتری هستند. آنها که مشتری نیستند و نخواهند شد. آنها که مشتری نیستند و ممکن است مشتری بشوند. دوران جدید، مفهوم دیگری را در کنار مشتری و شاید به جای مشتری مطرح کرده است: مخاطب. امروز، سازمانها با مخاطب خود حرف میزنند. مخاطب ممکن است هرگز مشتری نباشد. اما مخاطب است. مشتری هم ممکن است مخاطب نباشد. سازمانها با مخاطب حرف میزنند و به مشتری میفروشند. البته این دو گروه، میتوانند با یکدیگر همپوشانی داشته باشند. شاید هم تا حد زیادی نزدیک باشند. اما به نظر میرسد که دنیای جدید و فرهنگ جدید و ابزارهای جدید، فاصلهی بالقوه بین مخاطب و مشتری را هر روز و هر لحظه …
مانند یک زندانی هستم: چنان باور-آورده به زندان، که در خواب هم، خیالم از نردههای زندان فراتر نمیرود.
پیش نوشت: چند ماهی هست که اوقات فراغتم رو به مطالعه در مورد تفاوت زنان و مردان در موقعیتهای شغلی برابر میگذرونم. علتش صرفاً کنجکاوی شخصیه و البته کمی نگرانی که در چند سال آینده که سهم زنان در اقتصاد ما بیشتر از قبل میشه و فارغ التصیلان فعلی ردههای میانی و ارشد سازمانها رو اشغال میکنند، چه اتفاقی در فضای سازمانی در کشورمون میفته. مهمترین نگرانی هم مشخصاً اختلاف حقوق پرداختی به زنان در شرایط برابر با مردان هست که در بخش بزرگی از دنیا – مستقل از فرهنگ، سیاست، نظام اقتصادی و باورهای مذهبی – وجود داره و تا جایی که من مطالعه کردهام، به هر شکلی بین همهی فرهنگهای جهان مخرج مشترک بگیریم، این مسئله جزو معدود موارد مشترک خواهد بود. بگذریم. هر وقت به یک جمعبندی رسیدم قطعاً اون رو منتشر میکنم. اما فعلاً بعد مطالعهی …
لحظه نگار: دنیای دور کودکان – چالش نویسندگی برای کودکان و نوجوانان
چند وقت پیش، رفته بودم شهر کتاب که کتاب بخرم. چشمم به بخش کودکان افتاد و نشستم کتابها رو ورق زدم و لا به لای اونها، این کتاب رو دیدم. شکوه قاسم نیا برای نسل من انسان ناشناختهای نیست. از نوشتههایی که توی کیهان بچهها میخوندیم (کیهان بچهها با کیهان بزرگا خیلی فرق داره) تا “ترانه علی کوچولو، این مرد کوچک“. کتاب رو ورق زدم و واقعاً از شعرها و البته تصویرسازیها لذت بردم. داشتم با خودم فکر میکردم که چقدر نوشتن و کار کردن برای سنین پایین سخته. در طول تجربهی معلمی، برام چند باری این فرصت پیش اومده که برای گروههای کودک و نوجوان صحبت کنم یا باهاشون بچرخم و ببرمشون گردش. اعتراف میکنم که از دشوارترین چالشهای زندگیم بوده. همیشه دو نگرانی خیلی جدی دارم. یکی اینکه ما معمولاً پرستیژ درس دادن در دانشگاه رو بالاتر از …
مدیریت توجه (2): نقطهی بهینهی این قصه کجاست؟
بعد از انتشار فایل صوتی مدیریت توجه، قرار شد که به تدریج بحث در مورد جزئیات مرتبط با مدیریت توجه و اقتصاد توجه را ادامه بدهیم. بعضی دوستان، بحثها و دغدغهها و سوالات خودشان را در زیر مطلبی که به همین منظور تنظیم شده بود، نوشتهاند و امیدوارم اگر دوستان عزیز دیگرم هم، بحث و صحبتی دارند آنجا (یا اینجا) بنویسند تا بتوانیم بیشتر و بهتر در مورد آن صحبت کنیم. در قسمت اول بحث در مورد مدیریت توجه، به لطف و پیشنهاد مهدی بازیار عزیز، یک تقسیم بندی تحت عنوان چالشهای درونی و بیرونی مدیریت توجه مطرح شد که هم در آن نوشته مورد اشاره قرار گرفت و هم میتواند به عنوان چارچوبی برای شفافتر کردن بحث و گفتگوها، در ادامه مورد استفاده قرار بگیرد. دوست خوبم مَرِضا (که محمدرضا زمانی هست و چون همهی دوستانش اینطوری صداش میکنن، …
پیش نوشت: این کامنت رو در ابتدا، برای سمیرا کرمی راد در زیر بحث شاگردی کردن نوشتم. اما احساس کردم اینجا بنویسم احتمال داره بیشتر خونده بشه. سمیرا جان. مطمئن هستم که این چیزهایی رو که الان مینویسم تو میدونی و میفهمی. در واقع برای تو نمینویسم. اما مناسبترین جایی که برای نوشتنش به ذهنم میرسه اینجا زیر حرفهای توست: فکر میکنم واضحه که من (با همهی اون چیزی که در طول سالها نوشتهام و همهی کارهایی که انجام دادهام و هزینههای آشکار و پنهانی که دادهام و الان هم در حال پرداختش هستم) هیچ شکلی از “بردگی فکری و رفتاری” رو توصیه نمیکنم. اما حرفم اینه که تعداد تیرهایی که برای پرتاب کردن برای ایجاد تحول داریم محدوده. شاید تمام زندگی دو یا سه بار فرصت چنین پرتابی وجود داشته باشه. اگر زود شروع کنیم یا اگر زیاد این …
پیش نوشت: بحث نام تجاری و انتخاب نام تجاری مناسب از جمله بحثهایی است که شاید شروع داشته باشد، اما پایان مشخصی برای آن متصور نیست و به اندازهی یک دنیا میتوان در مورد آن حرف زد. چیزی که در اینجا مینویسم یک مطلب مستدل علمی نیست. بلکه صرفاً گزارشی از برداشتها و تجربیات شخصی من است که هیچگونه استناد علمی ندارد و حتی رعایت آنها به خواننده هم توصیه نمیشود. میتوانید آن را یک ایمیل شخصی در پاسخ به مینا رهنما بگیرید که دوست قدیمی من و متمم است و توضیحاتی که در زیر بحث نامهایی که نان نمیشوند نوشته بود، مرا ترغیب (یا وادار) کرد که لحظهای، بنشینم و این حرفها را برایش بنویسم. فقط چون معمولاً از ایمیل استفاده نمیکنم، نوشتن اینجا برای من راحتتر بود! اصل بحث: مینا جان. دلم میخواد من هم مثل خیلی از …
این دو عکس را در ایستگاه مترو، در کشوری که قطعاً چین نیست انداختم. هر چه فکر کردم نفهمیدم که چطور میشود نام و دیکتهی این دامین را حفظ کرد. باز هم خدا بیامرزد پدربزرگ مرا که اگر نام خانوادگی بی معنی روی ما گذاشت، حداقل به خاطر سپردنش سادهتر به نظر میرسد! پی نوشت یک: از این جنس مثالها در مورد انتخاب نام تجاری همیشه مطرح بوده و هست. ظاهراً نام اولیهی سونی هم به عنوان مخففی از Tokyo Tsushin Kogyo گاهی اوقات Totsuko گفته میشده که بعد از تجربهی بینالمللی موریتا در مسافرت به کشورهای دیگر، متوجه میشود تلفظ چنین کلمهای در زبان انگلیسی سخت است و نام سونی را انتخاب میکنند که به نوعی تداعیکنندهی واژههای مرتبط با صوت هم باشد. اگر چه امروز، دیگر سونی ماموریت خود را سیستمهای صوتی و تصویری نمیداند، اما این برند، …
