سال خوبی نیست. از عباس کیارستمی جدا شدیم. از جمله معدود ایرانیان معاصر که به جای آنکه صرفاً به نام و اعتبار و داشتههای نیاکان دور خود تکیه کند، خود به اعتبار و تکیه گاه و داشتهای برای آیندگان تبدیل شد: معقول ترین مصداقی که برای مفهوم جاودانگی قابل تصور است. لینک مرتبط: مصاحبه با عباس کیارستمی در مورد فیلم کلوزآپ
محمدرضا شعبانعلی
پیش نوشت: این مطلب را در تیر ماه نود و دو نوشته بودم. اما چون همیشه دهانهایی پیدا میشوند که بیموقع باز شوند، احساس کردم بهتر است بازنشر شود. تقدیم به خانم حسینی که انتخابش کردیم، نه از آن رو که میشناختیمش، بل از آن رو که رقبایش را “خوب” میشناختیم. البته وجه تشابه ایشان با داستان زیر، صرفاً “دهانِ باز” است. وگرنه، کوریولانوس، لااقل زخمی از نبرد بر تن داشت. ایشان که ظاهراً به جای زخم نبرد بر بدن، صرفاً زیورآلاتی از سفرهی انقلاب را برتن حمل میکنند! *** سال 545 قبل از میلاد، در تاریخ رم سال شگفتی است. در آن سال رقابت سنگینی برای انتخابات سنا در جریان بود. فضای رم آن سالها، به فضاهای دموکراتیک دنیای امروز، بسیار شبیه بوده است. ظاهراً گروهی از افراد ذی نفوذ و از طبقه ثروتمند، تصمیم می گیرند نماینده ای …
درباره استراتژی لوکس گرایی و تفاوت مفهوم لوکس و مفهوم گرانقیمت
بحثی هست که مدتی است به شکل های مختلف در جلسات و محیط های کاری مطرح میشود و بارها در موردش صحبت کردهام. گذاشته بودم تا روزی روزگاری، در مورد Luxury Strategy یا استراتژی لاکچری یا استراتژی لوکس گرایی مطالبی کامل و دقیق تنظیم و تدوین کنم و خدمت شما ارائه کنم. اما چون هیچ وقت نمیدانیم که چقدر فرصت داریم، احساس کردم بهتر است حداقل یک نکته مهم را در مورد استراتژی لوکس بودن و تفاوت آن با استراتژی قیمت گذاری بالا بنویسم. استراتژی لوکس گرایی الزاماً به گران بودن منتهی نمیشود و استراتژی قیمت گذاری بالا، الزاماً یک کالا یا خدمت را به محصولی لوکس تبدیل نمیکند. این مسئله به شکل مشابهی در مورد استراتژی تمایز هم که مایکل پورتر مطرح میکند وجود دارد. اگر چه ممکن است محصولات متمایز یا استراتژی تمایز به قیمت بالاتر منجر شود، …
به علتی – که خارج از حوصلهی روزنوشتههاست – گفتم در لحظه نگار امروز، یادی کنم از یک تبلیغ محیطی هوشمندانهی ارزش آفرین که در کشور امارات در یک مال تجاری دیدم. آنها برای تامین هزینههای تمیز کردن دستشوییها، فضای داخل توالتها را برای تبلیغات به مزایده گذاشته بودند. طبیعتاً میتوانید حدس بزنید که دیوار توالت، ارزان ترین فضای تبلیغاتی محسوب میشود و از سوی دیگر، محلی است که به شدت مورد توجه حاضرین قرار میگیرد (این همان فضایی است که ما معمولاً ناله و نفرین و مهمترین حرفهایمان را روی آن مینوشتیم و مینویسم و شکل ابتدایی شبکه های اجتماعی محسوب میشود که در کشور ما رواج داشته و نشانهی دیگری از اینکه ما مردم خلاق، حتی قبل از اختراع توییترو اینستاگرام، از ابزاری به نام توالت های اجتماعی برای تخلیه ی احساسات خود بهره مند بودهایم). بگذریم. میتوانید …
ایلان ماسک و توسعه سایبورگ های مبتنی بر Neural Lace
امروز بعد از چند هفته فرصتی دست داد تا ویدئوها و متن مصاحبهها و سخنرانیهای Code 2016 را ببینم. طبیعتاً بحثهای ایلان ماسک را دوست دارم و آنها را هم دنبال کردم. ایلان ماسک بر خلاف فضای رایج، برای من بیش از آنکه یادآور خودروهای تسلا و پی پل و سولارسیتی باشد، به این دلیل دوست داشتنی است که احساس میکنم مانند من (حتی شاید کمی کمتر از من!) به نقش تکنولوژی به عنوان چیزی فراتر از ابزار انسان در آیندهی هستی، ایمان دارد. او مدتهاست از Neural Lace حرف میزند و تاکید میکند که با توجه به سرعت توسعهی یادگیری ماشینی (Machine Learning)، اگر انسانها میخواهند به یک “حیوان دست آموز خانگی” برای تکنولوژی تبدیل نشوند، لازم است برای مغز آنها کاری بکنیم. فعلاً لایهی کورتکس، روی لایهی لیمبیک نشسته و کمک کرده که ما خود را فراتر از …
لحظه نگار: همه چیز زودتر از آنچه فکر میکنیم قدیمی میشود
یکی از دوستان عزیزم سر سفرهی افطار بود و از راه دور، در مورد یکی از پروژههایش حرف میزدیم. در آن میان، ظاهراً سفرهی افطار را پهن کردند و دوست ما دید که از مقاله من در همشهری، بستری برای نان و پنیر ساختهاند! خندیدیم و بحث را ادامه دادیم. برایم ماجراهای ده سال قبل تداعی شد. قبلاً آن را گفتهام. اما جایی بهتر از اینجا برای مطرح کردن – یا تکرار کردن – آن نمیشناسم. آن سالها، آبدارچی مهربانی داشتیم که هر روز صبح، زحمت میکشید و برایمان نان میگرفت و بساط صبحانه در شرکت آماده میکرد. معمولاً هفت و نیم تا هشت را صرف صبحانه میکردیم و بعد کار را شروع میکردیم که عموماً هم تا غروب و شب ادامه پیدا میکرد. برای سفره از روزنامه استفاده میکردیم. سرگرمی من هم هنگام خوردن صبحانه، خواندن روزنامه بود. گاهی …
منطق علیه احساس: چرا گاهی در مورد بعضی موضوعات چیزی نمینویسم؟
دلم میخواهد در این نوشته، پاسخ سوالی را بدهم که کسی از من نپرسیده است! از این که این سوال را نپرسیدهاند خوشحالم. اگر چه نمیدانم ناشی از شناخت طولانی و عمیق نسبت به من است یا صرفاً احترام و ملاحظه کاری و پذیرفتن اینکه به هر حال، نوشتن و ننوشتن، چیزی از جنس سلیقه است و نمیتوان در موردش دیگری را مورد پرسش و تجسس قرار داد. برای کسی که من را میشناسد و میداند که نسبت به رویدادهای اطراف و جامعهمان بیتفاوت نیستم ممکن است سوال شود که چگونه و چرا سکوت میکنم. نه از دست دادن سربازان کشور درد کمی است، نه حقوقهای کلان برای کسانی که احتمالاً کسری از آن را هم ارزش افزوده ایجاد نکردهاند. نه کشته شدن محیطبانان ساده است و نه ورود غیرمجاز به خانهی مردم به بهانهی جمع آوری حیوانات خانگی آنها. …
جیمز واتسون – حراج جایزه نوبل و اجتناب از آدمهای خسته کننده!
حراج کریستی در طول عمر خود، تنها یک بار حراج جایزه نوبل یک دانشمند زنده را تجربه کرده است. آن هم در سال 2014 بود که جیمز واتسون جایزه نوبل خود را که در سال 1962 دریافت کرده بود به حراج گذاشت تا هزینه تحقیقاتش را تامین کند. آلیشر عثمانف میلیاردر روسی در مزایده شرکت کرد و با پیشنهاد مبلغ چهار میلیون و هفتصد هزار دلار، برندهی مزایده شد و جایزه نوبل را در دستانش گرفت. او بلافاصله اعلام کرد که در جلسه مزایده حاضر نشده بود تا جایزه نوبل را برای خودش بخرد. بلکه آمده بود جایزه را بخرد و آن را به کسی که لایق آن است (خود شخص جیمز واتسون) بازگرداند. جیمز واتسون – که میتوانید حالش را تصور کنید – آن روز و همچنین حدود شش ماه بعد در مراسمی که در روسیه برایش گرفته شد، …
جاده پیچیده است و ما هنوز در مسیر مستقیم ادامه میدهیم!
چند روز پیش، داشتم به دوستی توضیح میدادم که چرا استفاده از چاقوی کره خوری برای هم زدن شکر در لیوان چای، منطقی است (کاری که من معمولاً انجام میدهم). به او توضیح دادم که با این کار، چاقو گرم میشود کره را بسیار راحتتر میبرد و میتوانی لذت بیشتری را در خوردن چای شیرین تجربه کنی. وقتی احساس کردم هنوز به اندازهی کافی قانع نشده است، مجبور شدم توضیحاتم را به شکل رادیکالتری (که البته واقعاً قبولش دارم) تکمیل کنم: حتی اگر چای را با چاقو هم نزنم، اگر چنگال کوچک روی میز باشد، هرگز این کار احمقانه را انجام نمیدهم که آن را با قاشق چای خوری هم بزنم. چون در زمان دانشگاه، درس مکانیک سیالات خواندهام و به خوبی میدانم که با چنگال میتوان توربولانس بیشتری در چای ایجاد کرد و شکر بهتر حل میشود. دوستم هنوز …
لحظه نگار: درباره راه حل های سادهی مشکلات پیچیده
پیش نوشت 1: یکی از دوستان، چند روز پیش پیام فرستاده بود که محمدرضا. به نظرت بهترین شیوهی مدیریت زمان چیه؟ براش مسیج فرستادم که بهترین شیوه اینه که وقتت رو برای چیزهایی که ارزش ندارن، تلف نکنی. فکر کنم قهر کرده. دیگه خبری ازش نیست. پیش نوشت 2: چند سال قبل هم نوشته بودم که راهکارهای پیچیده برای ما همیشه جذابتر از راهکارهای ساده هستند. در حدی که تحقیقات نشون داده حتی در مورد دارونما (پلاسیبو) برای سرماخوردگی، Coldonproxonel بهتر از Coldax عمل میکنه. اصل کپشن: فکر میکنم اگر الان بگن مخلوط یک سوم / دو سوم از چای سفید و سبز، میتونه تمرکز برای مطالعه رو 20% افزایش بده، همهمون یه بار آزمایش میکنیم. اما اگر بگن استفاده از یک میز خالی، دور کردن سایر وسایل و موبایلها و تجهیزات دیجیتال، تمرکز ما را دو برابر میکنه، همهمون لبخندی میزنیم …
