در ادبیات کهن ما، به طاس یا تاس، دستگرد میگفتند. چون در دست میگشت. آنها که بازیهای تاس دار را دوست نداشتند، این دستگردها را پوچگرد مینامیدند. به یادآوری اینکه این مکعب شش وجه، به پوچی میگردد و سرنوشت دستگرد به دستان، گرایش به پوچی است. جز منچ که در دوران کودکی بازی میکردم و بازی ریسک که چند باری در سالهای اخیر انجام دادهام، تاس یا دست گرد را برای بازی دیگری به کار نبردهام. اما یک بازی من درآوردی دارم که وقتهایی که دیگر مغزم از کار میافتد و فقط دستانم کار میکنند با دستگرد انجام میدهم. تعداد زیادی از آنها را (به همین تعداد که عکسش را برایتان انداختهام) در مشت میگیرم و بر روی میز میریزم و حاصلجمع آنها را حساب میکنم و دوباره این بازی را تکرار میکنم. این بازی، مثل اکثر بازیهای زندگی و …
محمدرضا شعبانعلی
کارآفرینی را رها کردم تا زندگیام را بازآفرینی کنم
عنوان این مطلب جملهای است که دیروز یکی از دوستان قدیمی برایم فرستاد و بعد از آن حدود نیم ساعت با هم گپ زدیم. دیشب در تمام مدتی که خواب بودم (یا خواب و بیدار بودم) به حرفهایش فکر میکردم و تعداد زیادی سوال بیپاسخ و پاسخ بیسوال به ذهنم رسید و در نهایت هم به جمع بندی خاصی نرسیدم. اما دلم میخواست آنها را اینجا بنویسم تا هم با خواندن حرفهای شما، شاید به نتیجه گیری بهتری برسم و هم در سالهای بعد، این نوشته را مرور کنم و ببینم که در این مقطع زمانی در مورد چنین مسئلهای چگونه فکر میکردهام. دوستم قبلاً مدیر بازرگانی یک شرکت خصوصی بود و چند سال قبل کسب و کاری در حوزهی بازرگانی راه اندازی کرد و اتفاقاً در آن موفق هم بود. البته منظورم از موفقیت، رضایت نیست. بلکه همین شاخصهای بیرونی …
ده نکته پس از ده سال وبلاگ نویسی (۳): استفاده منصفانه
پیش نوشت: این مطلب قسمت سوم در مورد تجربیات ده سال وبلاگ نویسی است که البته با توجه به اینکه یک سال از نوشتن دو بخش اول آن میگذرد، میتوان گفت: یازده سال وبلاگ نویسی. دو قسمت قبل را میتوانید از طریق لینکهای زیر بخوانید: قسمت اول نکاتی در مورد وبلاگ نویسی شامل: وبلاگ نویسی به عنوان یک رزومه وبلاگ نویسی با هویت مشخص دوری از فضای سیاست (نه علم سیاست، بلکه فضای سیاسی کشور) حبس نکردن ترافیک بازدیدکنندگان (شکلی دیجیتال مفهوم بخل) ارائهی اطلاعات رایگان قسمت دوم نکاتی در مورد وبلاگ نویسی که به این موضوع اختصاص داشت که دنبال دنبالهروهای خودمان راه نیفتیم. تجربه و توصیهای که میشد آن را به این صورت هم بیان کرد: Never follow your followers. در اینجا قسمت سوم بحث را خدمت شما مینویسم. استفاده منصفانه یا Fair Use برای کسانی که جنبه های حقوقی تولید محتوا را میشناسند و درگیر …
درباره شبکه های هرمی (۲): شبکه هایی که کالای واقعی نمیفروشند
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: تعداد زیادی از دوستانم که تا به حال در این زمینه کامنت گذاشتهاند یا ایمیل زدهاند. پیش نوشت یک: من قبلاً موضع یک خطی خودم را در مورد شبکه های هرمی و همهی نامهای زیباتری که بر روی آن میگذارند (مثلاً بازاریابی شبکه و نتورک) نوشتهام و مشخصاً گفتهام که به نظرم این حرکتها (که حتی برخی از آنها مجوز از مراکز مختلف هم دارند) برای اقتصاد کشور و زندگی فردی بازاریابان شبکه ای مخرب و فساد آفرین هستند. اما در عین حال، قرار شد که به صورت دقیقتر در مورد آنها بنویسم. این متن قسمت دوم بحث است. اگر قبلاً قسمت اول را مطالعه نکردهاید ممنون میشوم ابتدا آن را بخوانید: چهار معیار سنجش درست بودن یک فعالیت (شرع، قانون، اخلاق، مدل کسب و کار) پیش نوشت دو: آنچه در اینجا مینویسم هم، هنوز ورود …
امروز دقیقاً هشت ماه هست که سیاست محدود کردن کامنت گذاری در روزنوشتهها اعمال میشه. دوستان زیادی بودند که در ابتدا چندان موافق این تصمیم نبودند (شامل خوانندگان وبلاگ. همکاران من. دوستانم. واحد نرم افزاری ما و خلاصه هر کسی غیر از خودم). با خودم قرار گذاشته بودم که هشت ماه صبر کنم و اگر روزنوشتهها هنوز پابرجا بود و اثرات این تصمیم هم مطلوب بود، گام بعدی این سیاست رو اجرا کنم. امروز که مرور میکنم (و البته این بار دوستان و همکاران و واحد نرم افزاری هم تایید میکنند) کیفیت کامنتها بهتر شده. تسلط کلامی در کامنتها و حساسیت در کامنتها بیشتر شده. بدون هر گونه اغراق و تعارف، در تعداد قابل توجهی از کامنتها، حرفها و ایدهها و مسئلههایی هست که از نظر اهمیت، دقت و ارزشمند بودن، بهتر از نوشتههای من هستند. آمارها و برآوردها و …
تاکنون چند مطلب در مورد انتخابات آمریکا در قالب پستهای عمومی یا مطالب کوتاه مدت منتشر کردهام. نخستین حرفی که برایم مهم بود، بحث چهاردهمین کلید بود. در آن زمان، نظرسنجیها ترامپ و کلینتون را شانه به شانهی هم نشان میداد و حتی برخی، ترامپ را جلوتر نشان میدادند. در آنجا توضیح داده بودم که به نظر نمیرسد که ترامپ بتواند نظر صاحبان تکنولوژی را جلب کند و شکاف بین کلینتون و ترامپ، حتی بیش از آنکه در مسائل بین المللی و سوریه و خاورمیانه باشد، در حوزهی سیاستهای داخلی آمریکا در زمینهی تکنولوژی است. مدتی بعد در مورد مگ ویتمن مدیرعامل اچ پی نوشتم که اعلام کرد این بار کاندیدای جمهوریخواهان حمایت نمیکند. یک بار هم، به تفاوت تاریخی نگاه جمهوریخواهان و دموکراتها (در حد سواد و شعور محدود خودم) اشاره کردم. احتمالاً برای شما جالب است که در هفتههای …
برای سامان: در مورد پیچیدگی و سیستم های پیچیده
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: سامان پیش نوشت: سامان در یکی از کامنتهایش در مورد علاقه به فلسفه تکنولوژی و سیستم های پیچیده گفته بود (و البته قبلاً هم به بهانهها و شکلهای مختلف اشاره کرده بود و اگر هم نمیگفت، این علاقه را میشد حس کرد). سامان جان. راستش را بخواهی، قبلاً معادلاتی که در ذهنم حل میکردم به شکلی بود که در نهایت به نتیجه رسیدم بهتر است وقت و انرژی و فضای روزنوشتهها را به بحث سیستم های پیچیده اختصاص ندهم. البته چند موردی اشاره وار، به بهانهی موریانهها برای سجاد نوشتم که آنها را خواندهای: نمایی از خانه موریانهها و ساختارهای Headless رفتارهای توزیع شده در زندگی موریانهها آیا اقتصاد جهانی یک سیستم پیچیده است؟ سیستم های پیچیده و توانمندی استقرا راستش را بخواهی، آن مطالب را نوشتم که شاید بچهها علاقمند شوند و خودشان مطالعه کنند. جالب اینجاست که …
در شرایطی که حجم قابل توجهی از مردم دنیا، کم کم به نتیجه رسیدهاند که زندگی دیجیتال را میتوان در صفحههای نمایش کوچک موبایل هم به سادگی ادامه داد و به حبس شدن در هفت یا هشت اینچ مربع برای بخش قابل توجهی از زندگی روزانهی خود رضایت دادهاند، احساس میکردم صفحهی نمایش لپ تاپ برایم تنگ است. مدتی است که از سیستم دو لپ تاپ، دو صفحهی نمایش، دو مجموعه پردازش مستقل استفاده میکنم و کمی جا برای نفس کشیدنم بازتر شده. داشتم با خودم فکر میکردم که ما انسانها چقدر عجیبیم. از یک سو همیشه رویای خانههای بزرگ داریم و تا جایی که وسعمان برسد خاک بیشتری را غصب میکنیم. از سوی دیگر، فضاهای واقعی زندگی خود را (در احساسات، در تجربیات، در صفحه نمایش، در باور و دانش) مدام تنگ و تنگتر میکنیم. پی نوشت: شاید واژهی غصب …
این روزها یک سبک جدید عکس برای کسانی که از ایتالیا و شهر رم عبور میکنند رایج شده و آن، عکسهای بستنی – پانتئونی است. و ظاهراً در راستای قانون مار و پونه (که اخیراً فهمیدهام از قانون دوم نیوتون هم موثقتر و معتبرتر است) به هزار اتفاق و بهانه هر کس چنین عکسهایی میاندازد به شکلی پیش چشم من هم ظاهر میشود. البته باید همینجا به خلاقیت عکاسی عکس سمت راست پایین، آفرین گفت که در میان صدها عکس بستنی – پانتئونی، عکس کالباس – پانتئونی انداخته و امیدوارم که این خلاقیت، الگویی برای سایر عکاسان باشد. امروز صبح، در حال دیدن یکی از همین عکسها، ناگهان به خودم آمدم و دیدم که دارم با خودم صحبت میکنم. با خودم که نه. با پانتئون. با حرص صحبت میکردم. دعوایش میکردم. چند ساعتی از آن ماجرا گذشته. اما حرفهایی که …
استیو جابز، آی پد، مک لوهان و ترس عقب ماندن از روندی که نمیشناسیم
بخش اول: ما استفاده از تکنولوژی را برای بچهها محدود کردهایم نیک بیلتون، در سال ۲۰۱۴ مقالهی معروفی را در نیویورک تایمز منتشر کرد و در آن، رابطهی استیو جابز با تکنولوژی را در نقش پدر خانواده توضیح داد. عنوان مقاله چنین انتخاب شده بود: Steve Jobs was a Low-Tech Parent. او در این مقاله توضیح میدهد که سال ۲۰۱۰ با استیو جابز مصاحبهای داشته و ظاهراً به خاطر مقالهای که در مورد برخی نواقص آی پد نوشته بوده، استیو جابز او را تکه پاره میکند. نیک بیلتون برای اینکه بحث را عوض کند و بیش از این خورده و جویده نشود، از جابز میپرسد: پس بچه های شما باید آی پد را دوست داشته باشند. جابز توضیح میدهد که: آنها از تبلت استفاده نکردهاند. ما کلاً استفاده بچه هایمان از تکنولوژی را در خانه محدود کردهایم. نیک بیلتون توضیح میدهد که از …
