دیروز بعد از اشارهای که در درس تسلط کلامی و زنجیره کلمات به مهدی اخوان ثالث شده بود، یاد تعدادی از عکسها و نوشتههایی افتادم که به او مربوط بود و قبلاً در جایی از آرشیو دیجیتالم، آنها را ذخیره کرده بودم. در مرور آنها، تصویر زیر را دیدم: متن زیر عکس، تصویر نوشتهای است که اخوان در پشت عکس به عنوان توضیح نوشته. این متن و آن تصویر، چنان شور و شوق و عشق و محبتی در خود داشت که دلم نیامد لذت مرور کردنش را با شما به اشتراک نگذارم. عنوان را هم همچنان لحظه نگار انتخاب کردم. چون هم به تعریفی که از روز اول از لحظه نگار کردم نزدیک است (اگر در شبکه های اجتماعی بودم، چه عکسها و منظرهها و لحظههایی را با دوستانم به اشتراک میگذاشتم) و هم، مصداقی واقعی از نگارش یک لحظه. پی …
محمدرضا شعبانعلی
سند تحلیلی پیشنهادی برای مسیر توسعه اینترنت در سالهای آتی
انجمن اینترنت (Internet Association) را میتوان بزرگترین انجمن دیجیتال روی کره زمین دانست. این انجمن، شامل شرکتهای زیادی از جمله گوگل، آمازون، airbnb، فیس بوک، دراپ باکس، لینکدین، نت فلیکس، پی پل، پینترست، اوبر، توییتر و یاهو است. این انجمن، پس از تلاش فراوان تمام اعضا و ذینفعان خود (غیر از پیتر ثیل که از ترامپ حمایت کرد و اکنون هم عضو ارشد کمیتهی گذار برای استقرار دولت جدید است) نهایتاً پذیرفت که باید سالهای آتی را با سیستمی متفاوت از نگرش خود، سر کند و کنار بیاید. اما کار جالبی که این انجمن انجام داده تنظیم سندی ۱۲ صفحهای است که به عنوان نامهی گذار یا Transition Letter منتشر کرده و برای ترامپ فرستاده است. در این نامه، ترجیحات و توصیهها و راهکارهای این انجمن برای مدیریت فضای دیجیتال و سیاستگذاریها و خطمشیهای کلان مطرح شده است. البته به …
درباره کتاب: به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی – قسمت اول
پیش نوشت یک: کلاً این مناسبتها (از هر نوع) به نظرم یک پیام پنهان دارند. اونهم اینه که دارن به یک چیزی که فراموش شده یا داره فراموش میشه اشاره میکنند. عموم مناسبتها، تلاش و تقلای مذبوحانه برای حفظ (یا وانمود به حفظ) چیزی هستند که حفظ کردنش تفاوت چندانی با مومیایی کردنش نداره. چیزی که وجود داره و در زندگی جاریه، بعیده نیازمند بزرگداشت و نکوداشت و برگزاری روز و هفته و این چیزها باشه. چرا ما الان هفتهی «آدم بودن» نداریم؟ چون لابد هنوز فکر میکنیم که چنین چیزی باید هر روز و هر لحظه در زندگی جاری باشه و اعلام هفته به عنوان «آدم بودن» (اگر چه ضروری و قابل توجیه هست) اما نوعی نامگذاری توهین آمیز محسوب میشه. به هر حال، حس من به هفته کتاب و کتابخوانی هم چنین چیزیه. پیش نوشت دو: در طول این سالها …
لحظه نگار: تغییر نگرش برندها – حس لوکس «خود بودن»
شاید حدود سیزده یا چهارده سال پیش بود که به واسطهی زنجیرهای از اتفاقات، مهمان یک هتل بسیار گرانقیمت شدم. پنجرههای اتاق آنجا، به هتل ایمپریال باز میشد که در سالهای اخیر، برای ایرانیان بسیار شناخته شدهتر از گذشته است و لبخند ظریف از بالکنهای آن را به خوبی به خاطر دارند. یادم هست که بالای تخت، تابلوی بزرگی از نمای بیرونی هتل نصب شده بود و جملهای با این مضمون (یا شاید دقیقاً همین جلمه) در زیر آن بود که: Live a different lifestyle شاید آن جمله برای کمتر مسافری چون من، به یاد ماندنی بود. چون میدانستم و میفهمیدم که بودن در آن هتل، اتفاقی بیش نبوده و واقعاً یک فرصت استثنایی دارم تا یک سبک زندگی متفاوت و لوکس را تجربه کنم. مدتی پیش، وقتی در یکی از سفرهایم وارد اتاق هتل شدم، پیام جالبی نظرم را جلب کرد …
چرا ضعف استراتژی در کسب و کارها را نمیبینیم و نمیپذیریم؟
پیش نوشت: این مطلب را کوتاه و مختصر و بیشتر از این جهت مینویسم که یادم بماند در آینده در موردش بیشتر حرف بزنیم. شاید هم بحثهایی زیر آن شکل بگیرد که بتواند برایمان آموزنده باشد. اصل مطلب: در متمم درسی هست که مبانی تحلیل اکوسیستمها را آموزش میدهد. من هم در آنجا تمرین حل کردهام و کمی به اکوسیستم استارت آپی کشور – از نگاه خودم – پرداختهام. همهی بحثهایی که دوستان متممی زیر بحث مبانی تحلیل اکوسیستم مطرح کردهاند، لااقل برای من خیلی آموزنده بوده. اما به طور خاص، مطلبی که دوست خوبم مجید دودهکی در آنجا مطرح کرد (خصوصاً اینکه بر تحقیق استوار بود و مانند حرفهای من، بر داوری یا تجربهی شخصی بنا نشده بود) داغ دلم را تازه کرد. مجید، خلاصهای از گزارش علت شکست پروژههای استارت آپی را بر اساس مصاحبه خودش با ۴۰ استارت آپ منتشر …
پیش نوشت: ترجیحم این بود که در تراکم کاری این روزها، در روزنوشتهها مطلب کمتری بنویسم یا اگر مینویسم در مورد انتخابات آمریکا ننویسم. اما بعد دیدم، چون قبلاً در این زمینه اظهار نظر کردهام (چهاردهمین کلید، مگ ویتمن و سند ۲۱۳ صفحهای راه بهتر) منطقی نیست که الان چیزی ننویسم. چون ممکن است خوانندگان اینجا – که نظرشان بر خلاف نظر نخوانندگان اینجا – برایم بسیار مهم است، فکر کنند محمدرضا قبلاً حدس میزد که کلینتون (به خاطر حمایت تکنولوژیستها) رأی بالاتری میآورد و حالا که نتیجه شکل دیگری شده، سکوت کرده است. بعد که تصمیم گرفتم بنویسم، دیدم مناسب است که استاندارد سخت اما مهم متمم را رعایت کنم: در متمم قرار بوده و هست که هر وقت میخواهیم مطلبی بنویسیم، تلاش کنیم که چیزی بیش از توضیحات اولیه باشد و گزارشی از آموزههای خود را هم – که حدس میزنیم …
درباره شبکه های هرمی (۳): چرا از اصطلاح هرمی استفاده میشود؟
پیش نوشت: این مطلب قسمت سوم از نوشتههای من در مورد شبکه های هرمی است. قسمتهای دیگر از طریق لینکهای زیر در دسترس هستند: چهار معیار اصلی سنجش یک فعالیت اقتصادی (شرع، قانون، اخلاق، استراتژی) ایراد اصلی شبکه های هرمی در نفروختن یا فروختن یک کالای فیزیکی نیست درباره شبکه های هرمی (۴): جنس رابطه میان اعضای یک شبکه هرمی با شبکه شبکه های هرمی به عنوان یک شبکه وقتی از شبکه های هرمی حرف میزنیم، همانطور که از نام آن پیداست در مورد یک شبکه یا Network صحبت میکنیم. طبیعی است که اگر میخواهیم یک شبکه و به طور خاص یک شبکه اجتماعی را بشناسیم، منطقی است که باید دانش تحلیل شبکه های اجتماعی مجهز باشیم. وقتی یک شبکه از فروشندگان یا بازاریابان تحت عنوان بازاریابی شبکهای یا نتورک یا MLM یا هر اصطلاح دیگر شکل میگیرد، تمام محاسبات و تحلیلهای مربوط به شبکه ها در آن …
یک واقعیت تلخ در مورد نتیجه رفتارها و تصمیمهای ما
چند سال پیش، از رفتار یکی از همکارانم بسیار گله مند بودم. در حال قدم زدن در پارک، برای یکی از دوستانم درد و دل میکردم که فلانی را در شرایطی استخدام کردم که شرایط مطلوبی نداشت اما نیازمند شغل بود. در شرایطی از او حمایت کردم که هنوز توانمندیهای لازم را کسب نکرده بود. چنین کردم و چنان کردم و بعد از چند سال، او در فلان جا با من چنین رفتاری کرد. گفت: گلهات چیست؟ گفتم: حق من این نبود. گفت: حق تو چی بود؟ من هم توضیح دادم که حق من این بود که او در آن جلسه این را بگوید و فلان جا به آن شکل برخورد کند. دوستم – که دقیقاً سابقهی مدیریتش دو برابر کل سن من بود – به آرامی گفت: محمدرضا. اینها که گفتی، حق تو نبود. انتظارات تو بود. گفتم: پس حق من …
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: علیرضا دورباش متن صحبتهای علیرضا تقریبا همیشه و همه جا در مواجهه با افرادی که به نظرم در جستجوی یادگیری و یا محتوای فارسی ارزشمند و به روز، هستند، شما، وبلاگ تان و متمم را با افتخار و شور و شوق معرفی می کنم و حدس می زنم سایر دوستان متممی هم این کار را بکنند؛ مانده ام که چرا با این حال، هنوز پیش می آید که با افراد فرهیخته ای مواجه می شوم که هرگز اسم شما را هم نشنیده اند (کسانی که می توانند همیاری (collaboration) خوبی با ما داشته باشند). گاهی احساس می کنم شاید همین استراتژی شما سبب شده که افراد ارزنده ای از این فضا و هم افزایی مان با یکدیگر محروم بمانند و از شما شاکی می شوم اما گاهی نیز همین تفاوت های شما را با بقیه …
پیش نوشت: یک بار به یکی از دوستانم نشان میدادم که قسمتی از خانهام را به شکلی چیدهام که میتوانم آن را در هر ساعتی از شبانه روز کاملاً تاریک کنم و فقط چراغ مطالعه روشن بماند. پرسید: چه خاصیتی دارد؟ توضیح دادم که بر اساس تجربهی من، در فضای کاملاً تاریک که نور فقط در حد روشن کردن صفحهی کتاب است، تمرکز من افزایش پیدا میکند و انگار هیچ چیز دیگری در این دنیا نیست که بخواهد حواسم را به خودش پرت کند و این نه تنها باعث میشود که سریعتر بخوانم، بلکه کمک میکند که عمیقتر هم بفهمم. دوستم خندید و گفت: وقتی از حداکثر ظرفیت مرغداری بهره برداری میشود، برای افزایش ظرفیت هیچ راهی باقی نمیماند جز اینکه با تاریک و روشن کردن فضا، شب و روز را به شکل مصنوعی برای مرغها کوتاهتر میکنند تا آنها تخمهای …
