امروز در لابهلای اسناد و مدارک قدیمی که آرشیو و نگهداری میکنم، برگهی قراردادی را دیدم که به هفت یا هشت سال قبل مربوط میشد. قرارداد در اوایل سال ۸۸ امضا شده. و البته تاریخ امضای قرارداد، معنای دیگری هم دارد. چون شروع دوستی من و عماد قائنی را ثبت کرده. این دوستی البته هنوز هم بیشتر و بهتر و عمیقتر از قبل وجود دارد. در روزگاری که خریدن مدرک DBA و دکتر شدن از خریدن ماست سادهتر و البته برای جهاز هاضمه مفیدتر است، هرگز ندیدهام که عماد قائنی، مستقیم یا غیرمستقیم، تلاش کند یا میل داشته باشد یا فضایی ایجاد کند که او را دکتر عماد قائنی صدا کنند. اگر چه تحصیلات خود را در مقطع دکترا در منابع انسانی به پایان رسانده است. آن سالها عماد قرار بود مجموعهای از محتواهای دیجیتال آموزشی (اگر اشتباه نکنم در قالب …
محمدرضا شعبانعلی
شریعتی، فاوست و خالد العطیه (پراکنده از همه جا)
چند روزی تراکم کاریام زیاد بوده و کمتر فرصت نوشتن دست داده است. فقط با هدف اینکه این وبلاگ خالی نماند و به روز شود، گفتم چند مطلب پراکنده بنویسم. اگر ویژگیِ «فضاپرکن بودن» این سه نوشته را کنار بگذارید، ویژگی مشترک دیگری ندارند. باز هم ۲۹ خرداد و شریعتی طی سالهای اخیر به بهانههای مختلف از دکتر علی شریعتی نوشتهام. تعداد و تنوع آن نوع نوشتهها زیاد است و عنوانهای زیر، تنها نمونههایی از آنهاست: [icon name=”angle-left” class=”” unprefixed_class=””] شریعتی و درسهایی از درون گور [icon name=”angle-left” class=”” unprefixed_class=””] شریعتی – بیست سال پیش از نخستین آشنایی [icon name=”angle-left” class=”” unprefixed_class=””] شریعتی – روشنفکری که انتخاب کرد پیشرو نباشد [icon name=”angle-left” class=”” unprefixed_class=””] حرفهای شریعتی با مخاطبهای آشنا شریعتی در مقطعی از زمان، چنان ذهن من را به خود مشغول کرده بود که در متن دلبستگی و وابستگی، وقتی …
من از توییتر، و فرهنگِ توییتری میترسم. خیلی میترسم.
پیش نوشت: ندارد. اصل بحث: عادت دارم نوشتههایم را با پیشنوشت آغاز کنم. در پیشنوشتها به نکات مختلفی اشاره میکنم که خوانندههای دائمی نوشتههای من به نوعی آنها را حفظ هستند. معمولاً اشاره میکنم که این حرفها بیشتر از جنس سلیقه است و شاید هم درست نباشد و البته هر کس نظری دارد و من هم از سر بیکاری آنها را نوشتهام و نخواندید هم چندان مهم نیست و حرفهایی از این دست. اما اینبار، احساس کردم که نوشتن هیچ کدام از آن حرفها – چه مثل عموم وقتها که واقعاً صادقانه و از ته دل آنها را میگویم و چه حتی معدود زمانهایی که به عنوان تعارف میگویم – صحیح نیست. این است که بدون پیشنوشت بحثم را شروع کردم. امروز در راس قدرتمندترین اقتصاد جهان، فردی مانند ترامپ نشسته که واقعاً موجب نگرانی جهانیان شده است. البته این …
متاسفانه شنیدم که مادر لیلا دوست خوب متممی ما، بامداد دوشنبهی هفتهی جاری فوت کردهاند. اگر حرفها و کامنتهای بچهها را در روزنوشتهها خوانده باشید، قاعدتاً لیلا را میشناسید و تا حدی از چالشهایی که در این مدت با آنها مواجه بوده – خصوصاً بیماری مادرش – مطلع هستید. قاعدتاً پیامهای تسلیت – که در فرهنگ ما رایج هستند – چندان تسلی نمیدهند. بلکه صرفاً پیامی از سر احترامند که بار ادای یک وظیفه را از دوش گوینده بر میدارند. بنابراین، ترجیح میدهم به جای پیام تسلیت، چند جملهای برای لیلا بنویسم: لیلا جان. ظاهراً «از دست دادن» از جمله قواعد پایهای طبیعت و زندگی است و همهی ما کمابیش آن را تجربه کردهایم. برای برخی از ما – مثل تو – از دست دادهها در مسیر زندگی عموماً پشت سرمان قرار دارند و برای برخی دیگر، در راه پیش …
در مواجهه با اقدامهای تروریستی چه باید کرد؟ (میکرواکشنها)
پیش نوشت: آنچه در اینجا میخوانید نظر کاملاً شخصیِ من است و نه تحلیل یک کارشناسی. امیدوارم تک تک جملههای آن را از همین منظر بخوانید. بخش اول: رفتارهای امیدوارکنندهی ما در مواجهه با تروریسم قبلاً به بهانههای مختلف در مورد ترور و تروریسم نوشتهام که از جملهی آنها میتوان به نوشتهی تروریسم بیسرزمین اشاره کرد. دیشب که نوشتهی خودم به دستم رسید و آن را دوباره مطالعه کردم، احساس کردم هنوز هم عمدهی مطالب مطرح شده در آن را باور دارم و اگر بخواهم دوباره در این زمینه بنویسم، تکرار مکررات خواهد بود. خصوصاً اینکه عکسالعملهای مشاهده شده در روز حادثه، نشان میداد که اکثر مردم تا حد قابل توجهی، در عکسالعملهای خود دقت و وسواس نشان میدهند که شاید بتوان بخشی از این دقت و وسواس را به تجربههای انباشته ناشی از رویدادهای تلخ قبلی (چه اقدامهای تروریستی و چه …
سه قسمت قبلی این بحث: ایده آلیسم سرخورده، ماکیاولیسم سرافکنده و پراگماتیسم سرزنده تصمیم گیری و ایده آلیسم لباسهای مختلف ایده آلیسم بر اساس آنچه تا اینجا گفته شد، اصالت قائل نشدن برای انسان و دریافت انسانی را یکی از ویژگیهای بنیادین ایده آلیسم در نظر گرفتیم. گفتیم که در نگاه ایده آلیسم، ایدههایی (در قالب افکار، ارزشها، اصول و چارچوبها) وجود دارند که فراتر از انسان و محیط اطراف او هستند. ایده آلیست را – حداقل با تعریفی که من ارائه کردم – میتوان فرزند خلف افلاطون دانست. البته شاید علاقمندان به نسل جدید فلاسفه، ترجیح بدهند با شنیدن این واژه، کسانی مانند ایمانوئل کانت را به خاطر بیاورند. همچنانکه جملهی نوشته شده روی سنگ قبرِ کانت هم، همچنان نگرش ایده آلیستی او را به ما یادآوری میکند: دو چیز ذهن من را – هر لحظه بیش از قبل – سرشار …
پیش نوشت: چیزی که اینجا مینویسم خیلی ساده است. میدونم که خیلی از دوستان خوبم هم، مثل من و بهتر از من به این نکته توجه دارند. اما باز هم خواستم بنویسم. اگر به نظر خیلی واضح میومد، لطفاً بگذاریدش به پای تلاش من برای اینکه خواستم بهانهای برای به روز کردن روزنوشتهها پیدا کنم. اصل حرف: تعداد رسانه های خبری در دنیا، کم نیست. لااقل میشه گفت که حجم محتوای خبری که در جهان تولید میشه به مراتب بیشتر از ظرفیت مصرف محتوای خبریِ ماست. به نظر میرسه فاصلهی بین این حجم فزایندهی تولید و حجم تقریباً ثابت مصرف به زودی کاهش پیدا نکنه. به نظر میاد که در خوندن اخبار، دو مهارت خیلی مهم هستند. یکی انتخاب (Selection) و دیگری سنتز (Synthesis). انتخاب منابع خبری: در بحث انتخاب، چالش اصلی این هست که چه منابعی را بخوانیم و یا سوال مشابه (اما حساستر) اینکه چه منابعی را نخوانیم؟ با …
امروز، چشمم در فضای مجازی به این جملهها افتاد: داشتم فکر میکردم که کاش به جای انبوهی درسهای بیخاصیت که در مدرسه و دانشگاه یادمان دادهاند، کمی – فقط کمی – تفکر نقادانه یاد گرفته بودیم. در باب این سالاد کلمات که در اینجا به عنوان توصیههای اخلاقی نقل شده است، ساعتها میشود نوشت و گفت و گریست. اما من به چند نکتهی ساده بسنده میکنم: جملهی آغازین متن، مربوط به اسکار وایلد است و نه داستایوفسکی. البته نسبت دادن حرفهای اسکار وایلد به داستایوفسکی و کسانی مانند او تازگی ندارد. اسکار وایلد جملات بسیار زیبا و لااقل تامل برانگیزی دارد. اما منظومهی فکری او به فکر و فرهنگ امروز ما ایرانیان چندان نزدیک نیست. بنابراین، زیاد میبینید که حرفهایش از دهان دیگرانی که کمی در فضای ما پذیرفتهترند نقل شود. بگذریم. وقتی جمله را از یک متن بیرون میکشید و جداگانه …
فرصتی پیش اومد و یکی دو ساعت بعد از طلوع آفتاب رو پیش کلاغها گذروندم. قبلاً وقتی بحث باهوشترین حیوانات در قالب #زنگ تفریح در متمم مطرح شده بود، در فهرست حیوانات باهوش به کلاغها هم اشاره شده بود (البته با همهی اما و اگرهایی که در مورد هوش حیوانات مطرح هست و توجه به این نکته که ما معمولاً به اشتباه، هوش سایر حیوانات رو بر اساس عملکردهای مشابه انسان میسنجیم). به هر حال، طی مدتی که با کلاغها همنشین بودم و حدود ۲۰ تا از اونها رو کنار هم دیدم، به یه نتیجهی جالب رسیدم. اونم اینه که کلاغها در محیط شهری، تقسیم کار انجام میدن. تعدادی از اونها روی زمین غذا میخورند و تعدادی دیگه در اون محیط، روی میلهها و دیوارها و نقاط بلند مینشینن و مواظب هستند که تهدیدی به وجود نیاد و کسی نزدیک …
دو قسمت قبلی این بحث: ایده آلیسم سرخورده، ماکیاولیسم سرافکنده و پراگماتیسم سرزنده تصمیم گیری و ایده آلیسم نکتهای که به نظرم تا اینجا باید شفاف شده باشد این است که ایده آلیسم یک چتر مفهومی است. اصطلاح چتر مفهومی یا Umbrella Concept به این معناست که ما با یک واژه یا مفهوم مشخص روبرو نیستیم. بلکه با چتری روبرو هستیم که انبوهی از مفاهیم و موضوعات، زیر آن قرار میگیرند. مفاهیمی که ممکن است با یکدیگر تفاوتها و تضادهای جدی هم داشته باشند. برای اینکه کمی سادهتر بتوانیم تشخیص دهیم که چه بحثها و افراد و کارها و نگرشهایی زیر چتر ایده آلیسم – به معنایی که من به کار میبرم – قرار میگیرند، در نوشتهی قبلی اشارههایی داشتم و آنها را در اینجا تکرار میکنم. یکی از مهمترین شاخصها، معناسازی و معنایابی و نگاهِ راز-وَرانه به محیط است: اینکه هر چه ما میبینیم …
