پیش نوشت: چیزی که اینجا مینویسم خیلی ساده است. میدونم که خیلی از دوستان خوبم هم، مثل من و بهتر از من به این نکته توجه دارند. اما باز هم خواستم بنویسم. اگر به نظر خیلی واضح میومد، لطفاً بگذاریدش به پای تلاش من برای اینکه خواستم بهانهای برای به روز کردن روزنوشتهها پیدا کنم. اصل حرف: تعداد رسانه های خبری در دنیا، کم نیست. لااقل میشه گفت که حجم محتوای خبری که در جهان تولید میشه به مراتب بیشتر از ظرفیت مصرف محتوای خبریِ ماست. به نظر میرسه فاصلهی بین این حجم فزایندهی تولید و حجم تقریباً ثابت مصرف به زودی کاهش پیدا نکنه. به نظر میاد که در خوندن اخبار، دو مهارت خیلی مهم هستند. یکی انتخاب (Selection) و دیگری سنتز (Synthesis). انتخاب منابع خبری: در بحث انتخاب، چالش اصلی این هست که چه منابعی را بخوانیم و یا سوال مشابه (اما حساستر) اینکه چه منابعی را نخوانیم؟ با …
محمدرضا شعبانعلی
امروز، چشمم در فضای مجازی به این جملهها افتاد: داشتم فکر میکردم که کاش به جای انبوهی درسهای بیخاصیت که در مدرسه و دانشگاه یادمان دادهاند، کمی – فقط کمی – تفکر نقادانه یاد گرفته بودیم. در باب این سالاد کلمات که در اینجا به عنوان توصیههای اخلاقی نقل شده است، ساعتها میشود نوشت و گفت و گریست. اما من به چند نکتهی ساده بسنده میکنم: جملهی آغازین متن، مربوط به اسکار وایلد است و نه داستایوفسکی. البته نسبت دادن حرفهای اسکار وایلد به داستایوفسکی و کسانی مانند او تازگی ندارد. اسکار وایلد جملات بسیار زیبا و لااقل تامل برانگیزی دارد. اما منظومهی فکری او به فکر و فرهنگ امروز ما ایرانیان چندان نزدیک نیست. بنابراین، زیاد میبینید که حرفهایش از دهان دیگرانی که کمی در فضای ما پذیرفتهترند نقل شود. بگذریم. وقتی جمله را از یک متن بیرون میکشید و جداگانه …
فرصتی پیش اومد و یکی دو ساعت بعد از طلوع آفتاب رو پیش کلاغها گذروندم. قبلاً وقتی بحث باهوشترین حیوانات در قالب #زنگ تفریح در متمم مطرح شده بود، در فهرست حیوانات باهوش به کلاغها هم اشاره شده بود (البته با همهی اما و اگرهایی که در مورد هوش حیوانات مطرح هست و توجه به این نکته که ما معمولاً به اشتباه، هوش سایر حیوانات رو بر اساس عملکردهای مشابه انسان میسنجیم). به هر حال، طی مدتی که با کلاغها همنشین بودم و حدود ۲۰ تا از اونها رو کنار هم دیدم، به یه نتیجهی جالب رسیدم. اونم اینه که کلاغها در محیط شهری، تقسیم کار انجام میدن. تعدادی از اونها روی زمین غذا میخورند و تعدادی دیگه در اون محیط، روی میلهها و دیوارها و نقاط بلند مینشینن و مواظب هستند که تهدیدی به وجود نیاد و کسی نزدیک …
دو قسمت قبلی این بحث: ایده آلیسم سرخورده، ماکیاولیسم سرافکنده و پراگماتیسم سرزنده تصمیم گیری و ایده آلیسم نکتهای که به نظرم تا اینجا باید شفاف شده باشد این است که ایده آلیسم یک چتر مفهومی است. اصطلاح چتر مفهومی یا Umbrella Concept به این معناست که ما با یک واژه یا مفهوم مشخص روبرو نیستیم. بلکه با چتری روبرو هستیم که انبوهی از مفاهیم و موضوعات، زیر آن قرار میگیرند. مفاهیمی که ممکن است با یکدیگر تفاوتها و تضادهای جدی هم داشته باشند. برای اینکه کمی سادهتر بتوانیم تشخیص دهیم که چه بحثها و افراد و کارها و نگرشهایی زیر چتر ایده آلیسم – به معنایی که من به کار میبرم – قرار میگیرند، در نوشتهی قبلی اشارههایی داشتم و آنها را در اینجا تکرار میکنم. یکی از مهمترین شاخصها، معناسازی و معنایابی و نگاهِ راز-وَرانه به محیط است: اینکه هر چه ما میبینیم …
یه مدت بود عکس شخصی نداشته بودم و مطالب هم کمی رسمی و جدی بود. گفتم شاید با گذاشتن عکس شخصی دوباره فضای این وبلاگ، کمی به وبلاگ نزدیک بشه. توضیح اینکه عکس مربوط به نیمههای شبِ یک روز شلوغ و پرکار هست. خستگی چهره و تار بودن تصویر به این مسئله برمیگرده.
پیش نوشت: در مطلبی که تحت عنوان ایده آلیسم سرخورده، ماکیاولیسم سرافکنده و پراگماتیسم سرزنده منتشر کردم، به صورت مختصر در مورد علت نگارش این مطلب و رشته مطالب دیگری که در ادامهی آن خواهم نوشت، توضیح دادهام. بنابراین، اگر آن مطلب را نخواندهاید، شاید بهتر باشد قبل از مطالعهی این نوشته سری به آن بزنید. ایده آلیسم – زادهی قدرت تصور ذهن انسان کافی است چند کتاب فلسفی یا علوم اجتماعی را بردارید و ورق بزنید تا با مجموعهی متنوعی از تعریفها و توضیحها در مورد ایده آلیسم مواجه شوید. تنوع تعریفها این الزام را ایجاد میکند که هر کس این واژه یا واژههای مشابه آن را به کار میبرد، ابتدا توضیح دهد که هنگام به کار بردن آنها چه معنایی را در ذهن دارد. مانند بسیاری از واژههای انگلیسی، ریشهی ایده آل را هم باید در زبان لاتین جستجو …
در باب تصمیم گیری: ایده آلیسم سرخورده، ماکیاولیسم سرافکنده، پراگماتیسم سرزنده
از نخستین باری که در کلاس درس در موقعیت معلم ایستادم و تصمیم گیری درس دادم، حدود ۱۱ سال میگذرد و طی این سالها، به بهانههای مختلف، در مورد تصمیم گیری صحبت و سخنرانی کردهام و واضح است که به خاطر این سخنرانیها و کلاسها و درسها، مجبور بودهام به صورت منظم برای مطالعه در این زمینه وقت بگذارم. همچنانکه هنوز هم این کار را انجام میدهم. طی ماههای گذشته، به واسطهی انتخابات ریاست جمهوری ایران و قبل از آن به علت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و نیز موازی با آنها چند مورد تصمیم کلان دیگر در سطح جهان (از جمله رفداندوم برگزیت و انتخابات فرانسه) و نیز در اثر رویدادهای اثرگذار چند سال اخیر از جمله درگذشت فیدل کاسترو و دهها مورد ریز و درشت دیگر، بارها سه مفهوم کلیدی در تصمیم گیری، یعنی ایده آلیسم و ماکیاولیسم و پراگماتیسم در ذهن من …
پیش نوشت: این روزها، تمام رسانهها و شبکههای اجتماعی، سرشار از خبرهای سیاسی و به طور خاص، انتخابات ایران هست. علاقهی شخصی من بر اینه که دوستانم که به این وبلاگ سر میزنن، بتونن کمی از این فضا فاصله بگیرن. چون قاعدتاً خوشحالی و ناراحتی ما، دیگه روی نتیجه تاثیری نداره و فقط میتونه وقتمون رو بگیره. در عین حال، طبق سنتی که در گذشته هم رعایت میکردم، قرار این بود که هر وقت مطلبی میبینم که برای خودم جالبه، برای شما هم به صورت خلاصه نقل کنم. ترامپ، سیاستمدارانهتر از اوباما حرف میزند. این جمله، خلاصهی پیامی است که نشریهی آتلانتیک در مقالهی خود به آن پرداخته است (اصل مقاله) نشریهی آتلانتیک را میتوان از نشریههای قدیمی میانه رو در آمریکا دانست. این نشریه اگر چه طی حدود یک و نیم قرن حضور در آمریکا، عموماً در زمان انتخابات آمریکا …
یکی از عمیقترین لذتهایی که توی زندگی میشه تجربه کرد اینه که نشسته باشی. پرنده بیاد یه کم نگاهت بکنه. نترسه. بیاد بشینه توی بشقابت. یه کم از صبحانهات بخوره. بعد بره. اما نه به خاطر ترس. بره که دوستش رو صدا کنه و دوتایی بیان بقیهی صبحانه رو بخورن. گاهی ما آدمها، صدها میلیون تومان پول جمع میکنیم و هزینه میکنیم تا شاید برای مدت کوتاهی لذتی در این عمق رو تجربه کنیم. *** ***
این صفحهی انتخابات شناسنامهی من است. از زمانی که حق رای داشتهام، از این حق استفاده کردهام. هرگز نپرسیدهام که آیا کسی که رای میدهم ایدهآل من هست یا نه؟ چون اصلاً این حرف در ذات خود نامربوط است. انتخابات برگزار میشود تا من از بین چند سناریوی آتی برای آیندهی خودم و اطرافیانم، یکی را انتخاب کنم. هرگز فکر نکردهام که بر سر رای من چه خواهد آمد. میدانم که همهی بخشهای زندگی، مثل رانندگی در جاده است. بخشی از آن در اختیار من است و بخشی به جبر محیط. من میتوانم دقت کنم و بهتر رانندگی کنم و انتخابهای بهتری در رانندگیام انجام دهم، اما سیل، زلزله، طوفان، بیدقتی خودروی مجاور یا خودروی روبرویی و دهها عامل دیگر که خارج از اختیار من هستند، میتوانند باعث شوند که نهایتاً سالم یا زنده به خانه بازنگردم. همیشه بازی زندگی این بوده …
