پیشنوشت: ترجیح میدادم که این مطلب را در زمانی دیگر، با حوصله و سر فرصت بنویسم. اما به خاطر نزدیک شدن ایام نمایشگاه کتاب، حس کردم شاید الان زمان مناسبتری برای نوشتن آن باشد. چون با توجه به بالا رفتن قیمت کتاب و محدود بودن بودجهای که اغلب ما برای خرید کتاب در نظر میگیریم، توجه به منابع و مآخذ میتواند یکی از مولفهها در تصمیمگیری برای انتخاب و خرید کتاب باشد. تلاش میکنم در اولین فرصت، چند عکس و نمونه از کتابهای مختلف هم به این مطلب اضافه کنم. بنابراین فعلاً آن را در حد یک چرکنویسِ غیردقیقِ ناقص در نظر بگیرید. اهمیت ارجاع و استناد در نوشتههای غیرتخیلی کلمههای Cite و Citation، برای همهی آنهایی که مطالعهی علمی و دانشگاهی داشتهاند آشناست. آن را میتوان به ارجاع یا استناد ترجمه کرد. به این معنا که نویسنده وقتی مطلبی را از منبع دیگری …
محمدرضا شعبانعلی
پیشنوشت یک: این متن را در جواب کامنت زینب (زیر مطلبِ زندگی در لحظه) نوشتم. خواستم در حد جواب تبریک سال نو باشد؛ اما کمی طولانیتر شد. ببخشید. پیشنوشت دو: متن را بدون بازخوانی نوشتم. خطاهای شکلی و محتوایی احتمالیاش را ببخشید. ضمناً از رسمی بودن سبک نگارش هم عذر میخواهم. خواستم مثل اغلب اوقات، محاورهای بنویسم. دیدم رفت و برگشت دائمی بین نقل قولهای رسمی و جملههای محاورهای، متن را تکه تکه و ناپیوسته میکند؛ ناگزیر، از سبک محاوره فاصله گرفتم. *** زینب عزیزم. ممنونم به خاطر وقتی که گذاشتی و پیامی که نوشتی و بهطور خاص، سلیقهای که در انتخاب قسمت زیبایی از کتابِ «قمار عاشقانه» به خرج دادی. و خوشحالم از این که به اشارهی خودت در اینجا و بنا به نوشتهات در وبلاگت، آغاز سال برای تو، با مرورِ سیر و سلوک مولوی از زبان دکتر سروش شروع …
داشتم فکر میکردم که برای سال نو، حتی اگر شده در حد یک مطلب کوتاه، چیزی بنویسم؛ اما نوشتن، خیلی هم کار سادهای نیست. یه زمانی دربارهی هدف گذاری و برنامه ریزی مینوشتم؛ اما اخیراً در پایان هر سال، به نظرم به اندازهی کافی سمینار و سخنرانی و نوشته در اینباره منتشر میشه. خاطراتم از سفرهی هفت سین هم که به دوران کودکی مربوط میشه و عکس هفتسینی هم نداشتم اینجا بذارم. اما همچنان دوست داشتم یه چیزی بنویسم. بعد از دریافت پیامکِ دکتر حجتالاسلام روحانی رییس جمهوری اسلامی دربارهی نوروز علوی (دقیقاً همین قدر ترکیبی) حس کردم سختگیری لازم نیست. گفتم شاید دیدن بازیِ یک دقیقهایِ کوکی بتونه براتون جالب باشه. کوکی که قبلاً در موردش براتون نوشتم، برای من نمادِ شوقِ زندگیه و با وجودی که موندنش پیشم، به خاطر تراکم کارها و سفرها و جابجاییها، کار سادهای نبوده، و ضمناً نگهداری …
نکتهای که میخواهم دربارهاش بنویسم، شاید در نگاه اول، چندان مهم بهنظر نرسد. علیالخصوص اینکه خودم هم در سالهای دورتر آن را رعایت نمیکردم و هنوز هم، ممکن است هر از گاهی، نمونههای بیتوجهی به آن را در میان حرفها و نوشتههایم ببینید. با این حال، آن را در حد یک سلیقه مطرح میکنم و میدانم که ممکن است دیدگاه و پیشنهاد من، از نظر دوستانی که حرفهایم را میخوانند، مفید یا مهم و حتی شاید درست، به نظر نرسد. ترمینولوژی عرضهکننده و مصرفکننده (یا فروشنده و مشتری) مدتی پیش دیدم دوستی در اینستاگرام چنین چیزی نوشته بود: «دوستان عزیزم. به من بگویید چه موضوعی در زمینهی فروش مهم است، تا فردا شب دربارهی آن برای شما تولید محتوا کنم. » این حرف از نظر فنی و تکنیکال درست است. مطلبی که در اینستاگرام یا هر شبکه اجتماعی دیگر منتشر میشود، …
مشاوره مدیریت – چند گام در مسیر ارائه خدمات مشاوره
پنج گام اصلی در مسیر مشاوره مدیریت فکر میکنم کسی که میخواهد مسیر تبدیل شدن به یک مشاور در حوزه مدیریت را طی کند، بهتر است این هدف را به خردههدفهای کوچکتری تقسیم کرده و برای هر یک، جداگانه فکر و برنامه ریزی کند. این خرده هدفها را شاید بتوان به این شیوه، صورتبندی کرد: من خودم میدانم که در زمینهی … متخصص هستم. فکر میکنم شرکت شما در زمینهی … دچار مشکل است یا فرصتهایی برای بهبود دارد. بررسی و تحلیل شرایط موجود و تشخیص فرصتها و جستجوی راهکار، توسط یک مشاور انجام شود. من یکی از کسانی هستم که میتوانند به شما در این زمینه کمک کنند. من بهترین کسی هستم که میتواند در این زمینه به شما کمک کند. در ادامه دربارهی هر یک از این پنج مورد، توضیحاتی را مطرح میکنم و باقی را به نوشتههای بعدی یا …
داستان جبر جغرافیایی در کتاب زندانیان جغرافیا (تیم مارشال)
پیش نوشت: این مطلب را صرفاً برای بهروز شدن روزنوشتهها مینویسم. معرفی کتاب: این روزها، سرگرم خواندن کتاب زندانیان جغرافیا (Prisoners of Geography) هستم؛ نوشتهی تیم مارشال. این کتاب را میتوان مکمل کتاب #کانکتوگرافی دانست. البته نه از آن نظر که مطلبی مشابه آن را مطرح میکند، بلکه اتفاقاً به این علت که از زاویهای کاملاً متضاد پاراگ خانا، به وضعیت جغرافیا و جغرافیای سیاسی جهان میپردازد. محتوای کتاب کانکتوگرافی، حول این نکته شکل گرفته که در دنیای اَبَرپیوستهی امروزی (Hyperconnected)، دولتها و حاکمیتها، بسیار کمتر از گذشته قدرت دارند و جغرافیا دیگر مانند گذشته نمیتواند خودش را به تاریخ و زندگی اجتماعی انسانها تحمیل کند. اما تیم مارشال، دقیقاً روی دیگر سکه را بررسی میکند: جغرافیا چگونه مردم را زندانی خود کرده و جبر جغرافیایی، چگونه بر مسیر زندگی آنها تأثیر گذاشته است. هر دو کتاب، حرفهای ارزشمندی مطرح میکنند که ارزش …
دیرین دیرین، قیمت گذاری، مقیاس پذیری و حرفهای نامربوط دیگر
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: صدرا (پروفایل صدرا در متمم | وبلاگ صدرا) نکتهای که صدرا (زیر بحثِ خدمت از ما) مطرح کرده: آیا محتوا مقیاس پذیره؟ سوال از اینجا شکل گرفت که اخیرا یه بحثی سر ارزش گذاری در مورد یکی از این برندهای انیمیشن ایرانی شکل گرفت فارغ از درستی یا نادرستی اعداد، این حرف مطرح شده بود که کانتنت مقیاس پذیر نیست. ظاهرا آقای ستاری بعد از بازدید از مجموعه دیرین دیرین گفته بودن که این مجموعه تقریبا ۳۵۰ میلیارد تومن میارزه. بعد افرادی نقد نوشته بودند بر این موضوع. این لینک به طور خاص: https://kutt.it/lSMVmt بخشی از حرفشون اینه که مقیاس پذیر نیست محتوا. من هم حقیقتش متوجه نشدم، دقیقا منظورشون از مقیاس پذیری چیه. به طور مثال فرضا بلاگ شما رو(نه متمم) ماهانه ۲۰۰ هزار نفر میخونن. یا چنل بی صد هزار بار هر اپیزودش شنیده …
در دوران نوجوانی که شیفتهی #شریعتی بودم و اندک پساندازِ پرزحمتِ دوران دبیرستان را برای جمعآوری و خواندن مجموعهی آثارش صرف میکردم، عکسی از او را بر دیوار خانه آویخته بودم تا هر از چند گاهی، بتوانم چهرهاش را دوباره ببینم (این عکس). بارها به خود میگفتم که چقدر بهتر بود اگر شریعتی بیشتر عمر میکرد. او میتوانست همین الان زنده باشد، بگوید و بنویسد و در گفتهها و نوشتههای پیشیناش بازنگری کند. اما چنین چیزی شدنی نبود. لاجرم خودم را قانع میکردم که: «اما خوب شد که در همان ۴۴ سالگی مرد و نماند. نه فقط به خاطر اینکه سرنوشت هممسلکهایش را میدیدم، بلکه از آن رو که تصویر چهرهی جوانش در ذهن ما مانده و ثبت شده بود (خودش هم مرگ در آن سن و سال را نامبارک نمیدانست). البته متفکر میتواند پیر شود و مفید و محبوب بماند؛ میتواند …
سنت هر سالهی ما این بوده که در سالگرد فعال شدن متمم، مطلب کوتاهی در روزنوشته در اینباره منتشر کنیم. امروز، دوم بهمن ۹۷، دقیقاً پنج سال از آغاز فعالیت متمم میگذرد. سالهای گذشته، معمولاً به برخی از تغییراتی که در طی آن سال در متمم روی داده بود، اشاره میکردم. اما طی سال اخیر، رابطهی ما و متممیها نزدیکتر از همیشه بوده و مرحله به مرحلهی تغییرات، در خود متمم به اطلاع دوستان متممی رسیده است. بنابراین، من حرف تازهای ندارم که در اینجا مطرح کنم. به طور خلاصه میتوانم بگویم سه محور زیر، مهمترین محورهای تغییرات سال گذشته در متمم بودهاند: فراهم کردن امکان تعامل بهتر میان متممیها و توسعه مکانیزمهای آن افزایش یکپارچگی بین درسهای متمم (هم زیرمجموعههای هر موضوع و هم ارتباط میان موضوعات مختلف) بازنویسی و بازآفرینی درسهای قدیمیتر (که البته پیش از این هم …
وقتی عکسهای مربوط به آلودگی هوای تهران را منتشر کردم، حمیدرضا در آنجا کامنتی نوشت و در جایی از آن، به این نکته اشاره کرد که اگر بخواهی هدفی حرفهای در زمینهی “طراحی و مدیریت سیستمها و حل مسایل سازمانی” انتخاب کنی، چه نوع هدف، مسیر و نقشه راهی را انتخاب میکنی؟ قاعدتاً مخاطب در پاسخ به چنین سوالهایی، که وارد جزئیات نشدهاند، دستِ بازی دارد و میتواند هر چه به ذهنش رسید بگوید. من هم فعلاً این متن را شروع میکنم تا گاه و بیگاه، بر اساس حرفها و گفتگوهایی که در پیاش میآید، تکمیلش کنم. اما علیالحساب، دو مورد از پاسخها را – به شرح زیر – کنار میگذارم: تقریباً هر کس که به سراغ جایگاههای مدیریتی میرود (چه در قالب کارآفرینی و چه هنگام فعالیت در کسب و کار دیگران)، طراحی و مدیر سیستمها و حل مسائل سازمانی به …
