نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: صدرا (پروفایل صدرا در متمم | وبلاگ صدرا) نکتهای که صدرا (زیر بحثِ خدمت از ما) مطرح کرده: آیا محتوا مقیاس پذیره؟ سوال از اینجا شکل گرفت که اخیرا یه بحثی سر ارزش گذاری در مورد یکی از این برندهای انیمیشن ایرانی شکل گرفت فارغ از درستی یا نادرستی اعداد، این حرف مطرح شده بود که کانتنت مقیاس پذیر نیست. ظاهرا آقای ستاری بعد از بازدید از مجموعه دیرین دیرین گفته بودن که این مجموعه تقریبا ۳۵۰ میلیارد تومن میارزه. بعد افرادی نقد نوشته بودند بر این موضوع. این لینک به طور خاص: https://kutt.it/lSMVmt بخشی از حرفشون اینه که مقیاس پذیر نیست محتوا. من هم حقیقتش متوجه نشدم، دقیقا منظورشون از مقیاس پذیری چیه. به طور مثال فرضا بلاگ شما رو(نه متمم) ماهانه ۲۰۰ هزار نفر میخونن. یا چنل بی صد هزار بار هر اپیزودش شنیده …
محمدرضا شعبانعلی
در دوران نوجوانی که شیفتهی #شریعتی بودم و اندک پساندازِ پرزحمتِ دوران دبیرستان را برای جمعآوری و خواندن مجموعهی آثارش صرف میکردم، عکسی از او را بر دیوار خانه آویخته بودم تا هر از چند گاهی، بتوانم چهرهاش را دوباره ببینم (این عکس). بارها به خود میگفتم که چقدر بهتر بود اگر شریعتی بیشتر عمر میکرد. او میتوانست همین الان زنده باشد، بگوید و بنویسد و در گفتهها و نوشتههای پیشیناش بازنگری کند. اما چنین چیزی شدنی نبود. لاجرم خودم را قانع میکردم که: «اما خوب شد که در همان ۴۴ سالگی مرد و نماند. نه فقط به خاطر اینکه سرنوشت هممسلکهایش را میدیدم، بلکه از آن رو که تصویر چهرهی جوانش در ذهن ما مانده و ثبت شده بود (خودش هم مرگ در آن سن و سال را نامبارک نمیدانست). البته متفکر میتواند پیر شود و مفید و محبوب بماند؛ میتواند …
سنت هر سالهی ما این بوده که در سالگرد فعال شدن متمم، مطلب کوتاهی در روزنوشته در اینباره منتشر کنیم. امروز، دوم بهمن ۹۷، دقیقاً پنج سال از آغاز فعالیت متمم میگذرد. سالهای گذشته، معمولاً به برخی از تغییراتی که در طی آن سال در متمم روی داده بود، اشاره میکردم. اما طی سال اخیر، رابطهی ما و متممیها نزدیکتر از همیشه بوده و مرحله به مرحلهی تغییرات، در خود متمم به اطلاع دوستان متممی رسیده است. بنابراین، من حرف تازهای ندارم که در اینجا مطرح کنم. به طور خلاصه میتوانم بگویم سه محور زیر، مهمترین محورهای تغییرات سال گذشته در متمم بودهاند: فراهم کردن امکان تعامل بهتر میان متممیها و توسعه مکانیزمهای آن افزایش یکپارچگی بین درسهای متمم (هم زیرمجموعههای هر موضوع و هم ارتباط میان موضوعات مختلف) بازنویسی و بازآفرینی درسهای قدیمیتر (که البته پیش از این هم …
وقتی عکسهای مربوط به آلودگی هوای تهران را منتشر کردم، حمیدرضا در آنجا کامنتی نوشت و در جایی از آن، به این نکته اشاره کرد که اگر بخواهی هدفی حرفهای در زمینهی “طراحی و مدیریت سیستمها و حل مسایل سازمانی” انتخاب کنی، چه نوع هدف، مسیر و نقشه راهی را انتخاب میکنی؟ قاعدتاً مخاطب در پاسخ به چنین سوالهایی، که وارد جزئیات نشدهاند، دستِ بازی دارد و میتواند هر چه به ذهنش رسید بگوید. من هم فعلاً این متن را شروع میکنم تا گاه و بیگاه، بر اساس حرفها و گفتگوهایی که در پیاش میآید، تکمیلش کنم. اما علیالحساب، دو مورد از پاسخها را – به شرح زیر – کنار میگذارم: تقریباً هر کس که به سراغ جایگاههای مدیریتی میرود (چه در قالب کارآفرینی و چه هنگام فعالیت در کسب و کار دیگران)، طراحی و مدیر سیستمها و حل مسائل سازمانی به …
آیا تسلط بر زبان انگلیسی، توانایی درک و تحلیل ما را افزایش میدهد؟
این سوال را اولین بار، در دوران کارشناسی در دانشگاه از خودم پرسیدم. آن زمان، خواندن کتابهای انگلیسی برای من، به کتابهای کامپیوتر، الکترونیک و کتابهای رشتهی خودم (مکانیک) محدود بود. دومین بار که این سوال در ذهنم شکل گرفت، طی این چند سالی است که متمم فعالیت میکند. مطالعهی کامنتها و تمرینهای دوستان متممی، اگر نگویم برنامهی روزانه، میتوانم بگویم بخشی از برنامهی هفتگی من است. کمابیش هم سطح زبان دوستانم را – لااقل آنها که زیاد نوشتهاند و صحبت کردهاند – میدانم. سومین بار، همین سوال در یک دیدار دوستانه مطرح شد و پاسخ اکثر آنهایی که در آن جلسه حاضر بودند، این بود که میان تسلط بر زبان انگلیسی و توانایی درک و تحلیل، الزاماً رابطهای مشاهده نکردهاند. دستِکم، با مراجعه به تجربهی شخصی، اغلب ما به این نتیجه رسیدیم که در مقطعی که مطالعهی انگلیسی را به تازگی …
داشتم کتاب آرون ادواردز (Aaron Edwards) رو با عنوان جنگ : راهنمایی برای مبتدیان میخوندم. این جمله توی ذهنم شکل گرفت و گفتم بنویسمش اینجا: بعد که نوشتمش، حس کردم اما و اگرهای زیادی براش میتونه وجود داشته باشه. هیچ گزارهای برای توصیف پدیدهای که وسعتش به اندازهی تاریخ و جغرافیای گونهی انسانه، نمیتونه به شکل مطلق، درست یا نادرست باشه. بنابراین لطفاً این گزاره رو سطحی و خام در نظر بگیرید. در حد یک توییت یا پست اینستاگرام که راستی، درستی، دقت و صحتش، معمولاً برای گوینده در اولویت نیست.
درباره خدمت از ما | سامانه آنلاین درخواست خدمت
پیشنوشت:مطلبی که در ادامه میخوانید خطاب به حمید طهماسبی است. اگر چه ممکن است برای خوانندگان دیگر هم، به تصادف، نکتهای یا حرفی در آن یافته شود. حمید (که سایت شخصیاش را میتوانید در اینجا ببینید) از سال ۹۵ درگیر و دلمشغول کسب و کاری به نام خدمت از ما است که اگر بخواهید بیشتر با آن آشنا شوید جدا از سایت خدمت از ما میتوانید تبریک به خدمت از ما و کار اصلی من در شرکت را هم بخوانید. دغدغهی حمید، تبدیل شدن به لیدر بازار است که به نظرم از لحاظ کلی، فقط یک گام از موفق شدن (آرزوی کارآفرینان) و رستگار شدن (آرزوی مومنان) شفافتر است. ریشهی این نوشته، به کامنتها و گفتگوهای من و حمید زیر یکی از مطالب من با عنوان درباره شکست استارت آپها بازمیگردد و در آنجا وقتی از حمید خواستم دربارهی لیدر شدن کمی شفافتر بنویسد و بگوید که …
زمان ثبت و فاصلهی دقیق این دو عکس را نمیدانم. اما قدیمی نیستند و فاصلهی میانشان هم زیاد نیست. هر دو را خودم ثبت کردهام. از یک نقطه، تقریباً یک کادر، با یک دوربین و بدون ادیت. سعی کردهام تا حد امکان به شکل مشابهی برش بخورند (قطعهی کوچکی از پشتبام یک خانه را در پایین هر دو عکس میبینید). در توضیحش هزار نوع حرف و قصه میتوان نوشت. از کیفیت بنزین و فساد در صنعت خودرو تا ضعف در تفکر سیستمی. اما یکی از مهمترین توضیحاتش میتواند ناآشنایی با مدیریت و به طور خاص، ضعف در تمرکززدایی باشد. ضعف در میان تصمیمگیرانی که با ذهنی بسته و دستانی باز، چنان دل به آسمان سپرده بودند که به نفرین زمین گرفتار شدند. #لحظه نگار
پیش نوشت یک: آنچه در این مطلب میخوانید، بیش از آنکه پاسخی برای سوال بالا باشد، ارائهی برخی توضیحات و باورهای شخصی در کنارِ تأکیدی بر اهمیتِ صورت مسئله است. بنابراین، لطفاً انتظار پاسخ مفید یا قانعکننده نداشته باشید. پیشنوشت دو: صورت این سوال را به شکلهای مختلفی میتوان مطرح کرد. اما شاید شیوهای که احسان بیرانوند (زیر مطلب اصالت و برند شخصی) انتخاب کرده، نقطهی شروع مناسبی باشد: چطور از متفکری که کتابش رو میخونم یا به طور کلی از هر کس که چیزی یاد میگیرم، قدرت فکر کردن مستقل رو از دست ندم؟ چون گاهی خودم رو در وضعیتی میبینم که تبدیل به ماشین بازگو کننده کتابها شدم. صاحبنظر بودن همچنانکه پیش از این نیز گفتهام، گمان میکنم بهترین تعبیر برای این دغدغه و چنین دغدغههایی، صاحبنظر بودن است. هر کسی که نظری میدهد، الزاماً صاحبنظر نیست و این نکته را در این دوران، که …
حالا که باز هم، مدتی بین نوشتن در اینجا فاصله افتاده، به نیت بهروز شدن روزنوشتهها، تصمیم گرفتم چند خطی دربارهی کتاب حالات و مقامات م. امید بنویسم. اگر شما هم مثل من، از علاقهمندان مهدی اخوان ثالث و از ارادتمندان محمدرضا شفیعی کدکنی باشید، احتمالاً کتاب حالات و مقامات م. امید را دوست خواهید داشت. این کتاب، مجموعهای از مقالات کدکنی است که در طی نیم قرن، به شکل پراکنده دربارهی اخوان ثالث نوشته است. شروع کتاب، با نامهای است که کدکنی پس از درگذشت اخوان برای سایه نوشته است. ظاهراً سایه در آلمان بوده و پیام فرستاده که میخواهیم مراسمی برای اخوان برگزار کنیم و به شفیعی کدکنی بگویید مقداری اطلاعات در باب زندگی اخوان برای ما بفرستد. این بخش بیشتر حالت بیوگرافی دارد و به روایت رویدادهای زندگی اخوان پرداخته است. از شفیعی کدکنی که طلبهی جوانی بوده و …
