هری ترومن، کسی که نامش برای ما ناتو و بمب اتم را تداعی میکند، خاطرات خود را در دو جلد نوشته و منتشر کرده است. یک جلد آن با عنوان سال تصمیم (Year of Decision) به سال ۱۹۴۵ پرداخته و هفت سال دیگر در جلد دوم (Years of Trial and Hope) گنجانده شده است. او در سال تصمیم چنین مینویسد: «در همان چند ماه اول فهمیدم که رئیسجمهور بودن، شبیه بَبرسواری است؛ یا باید به سواری ادامه دهی و یا بلعیده خواهی شد. نه ماه متراکم سال ۱۹۴۵ به من آموخت که رئیسجمهور، یا دائماً سوار بر رویدادهای اطراف خویش میماند؛ و یا در نخستین کندی و تردید، رویدادها [برای همیشه] از او سواری خواهند گرفت.» البته این استعارهی ببرسواری، به قرن سوم و چهارم میلادی در چین (دوران هوان وِن و تائو خان) بازمیگردد (+). زمانی که شورشی بر ضد …
محمدرضا شعبانعلی
ده پانزده سال پیش، شوخیها و لطیفههای فراوانی – از جمله دو مورد زیر – دربارهی مشاور مدیریت مد بود و نمیدانم گفتن و شنیدنشان هنوز هم رایج هست یا نه: یکی اینکه میگفتند مشاور مدیریت کسی است که اگر از او بپرسید ساعت چند است، ساعت را از دستتان باز میکند و پس از نگاه کردن به ساعت خودتان، زمان را به شما اعلام میکند (البته باید مواظب باشید که بعد از این ماجرا ساعت را با خود نبرد؛ وگرنه تا مدتها باید برای دانستن ساعت، دوباره او را صدا کنید). شوخی دوم هم شبیه اولی است: مشاور مدیریت کسی است که اگر از او بپرسید ساعت چند است، پاسخ خواهد داد: شما میل دارید ساعت چند باشد؟ این دو مورد را به عنوان مقدمه گفتم تا به ادامهی بحث مشاوره مدیریت که پیش از این مطرح کرده بودم …
قصد داشتم به شکلی مفصلتر از اینکه علی دهباشی چگونه برای من الهامبخش است بنویسم. اما اغلب، سختگیری در نوشتن و اصرار بر نگارش مفصل، باعث شده که بسیاری از مطالب به تأخیر بیفتند و گاه، اصلاً نوشته نشوند. انتشار مطلبی در متمم دربارهی تذکره الاولیا و اشاره به صحبتهای استاد کدکنی در بخارا باعث شد که تصمیم بگیرم علیالحساب، شما را تشویق کنم که منتخبی از مستند زندگی علی دهباشی را ببینید (حدود ۳۵ دقیقه است و وقت چندانی نمیگیرد): البته فیلمهای مستند دربارهی علی دهباشی خوشبختانه کم نیست که آخرین آنها – تا جایی که من میدانم – کار مسعود جعفری (منجیلی) با عنوان سلطان بیتاج و تخت بخارا است. و اگر تهران بودید و فرصت داشتید، شاید سر زدن به برنامههای حضوری شبهای بخارا بتواند شما را کمی از دغدغههای روزمره – که مثل باتلاق ما را …
معمولاً وقتی مطالب روزنوشته، کمی جدی و رسمی میشن، از #لحظه-نگار – که به فضای اینستاگرامی نزدیکتره – برای فاصله انداختن بین اونها استفاده میکنم. در همین راستا گفتم فعلاً این عکس رو بذارم تا در نوشتههای بعدی، بتونم بحثهای جدیِ پیش از این رو، که اغلب نیمهکاره رها شدهان، ادامه بدم.
در گشت و گذار توی وب، به مصاحبهی مارک اسلبودا (Mark Sleboda) با آلکس کریستوفورو (Alex Christoforou) از Duran رسیدم (اینجا). گفتگو جدید نیست و در اواخر سال میلادی گذشته انجام شده و اسلبودا در مصاحبه دیدگاههای نئوکانسرواتیوها (به خصوص تیم جان بولتون) رو توضیح میده. سبک توضیح دادن اسلبودا برام جالب بود. به نظرم این هنر رو داشت که متقاعدکننده صحبت کنه و مسئلهای رو که مد نظر داشت، با ساختار و جملات و تعبیرهای خوبی توضیح بده. به American Exceptionalism اشاره داشت: دیدگاهی که آمریکا رو متفاوت با سایر ملل دنیا میدونه و معتقده که این استثنا بودن به آمریکا اجازه میده که فراتر از عرف و توافق بینالملل تصمیم بگیره. همینطور نگاهی که قدرت نظامی رو ابزار مهمی در خدمت حفظ صلح میبینه (نگاه محافظهکاران در همهی نقاط جهان). بعضی تعبیرهای دیگهاش هم جالب بود. از جمله …
کاربرد منابع و مآخذ برای کسی که زبانش ضعیف است چیست؟
در حاشیهی بحثی که دربارهی اهمیت منابع و مآخذ با عنوان کتابهای دُمبریده مطرح کردم، سوالها و نکات متعددی وجود دارد که لازم است به آنها پرداخته شود. این مطلب را به یکی از سوالهایی که ممکن است در ذهن تعدادی از دوستانم شکل گرفته باشد، اختصاص دادهام. اجازه بدهید این سوال را به شکل زیر مطرح کنم: دربارهی اهمیت اشاره به منابع و مآخذ، بحثی ندارم. اما در ترجمهها و نیز بعضی کتابهای فارسی، غالب منابع به زبان انگلیسی هستند. من زبانم قوی نیست و اساساً علت مراجعهام به ترجمههای فارسی همین است (و گرنه کتاب زبان انگلیسی را میخواندم). با این اوضاع، چرا باید به بخش منابع و مآخذ حساس باشم؟ ضمن اینکه ناشر با حذف این منابع و مآخذ، کتاب را ارزانتر کرده و به دست من رسانده است و با این کار، خرید کتاب برایم سادهتر …
کتابهای دمبریده – دربارهی اهمیت توجه به منابع و مآخذ و ارجاع
پیشنوشت: ترجیح میدادم که این مطلب را در زمانی دیگر، با حوصله و سر فرصت بنویسم. اما به خاطر نزدیک شدن ایام نمایشگاه کتاب، حس کردم شاید الان زمان مناسبتری برای نوشتن آن باشد. چون با توجه به بالا رفتن قیمت کتاب و محدود بودن بودجهای که اغلب ما برای خرید کتاب در نظر میگیریم، توجه به منابع و مآخذ میتواند یکی از مولفهها در تصمیمگیری برای انتخاب و خرید کتاب باشد. تلاش میکنم در اولین فرصت، چند عکس و نمونه از کتابهای مختلف هم به این مطلب اضافه کنم. بنابراین فعلاً آن را در حد یک چرکنویسِ غیردقیقِ ناقص در نظر بگیرید. اهمیت ارجاع و استناد در نوشتههای غیرتخیلی کلمههای Cite و Citation، برای همهی آنهایی که مطالعهی علمی و دانشگاهی داشتهاند آشناست. آن را میتوان به ارجاع یا استناد ترجمه کرد. به این معنا که نویسنده وقتی مطلبی را از منبع دیگری …
پیشنوشت یک: این متن را در جواب کامنت زینب (زیر مطلبِ زندگی در لحظه) نوشتم. خواستم در حد جواب تبریک سال نو باشد؛ اما کمی طولانیتر شد. ببخشید. پیشنوشت دو: متن را بدون بازخوانی نوشتم. خطاهای شکلی و محتوایی احتمالیاش را ببخشید. ضمناً از رسمی بودن سبک نگارش هم عذر میخواهم. خواستم مثل اغلب اوقات، محاورهای بنویسم. دیدم رفت و برگشت دائمی بین نقل قولهای رسمی و جملههای محاورهای، متن را تکه تکه و ناپیوسته میکند؛ ناگزیر، از سبک محاوره فاصله گرفتم. *** زینب عزیزم. ممنونم به خاطر وقتی که گذاشتی و پیامی که نوشتی و بهطور خاص، سلیقهای که در انتخاب قسمت زیبایی از کتابِ «قمار عاشقانه» به خرج دادی. و خوشحالم از این که به اشارهی خودت در اینجا و بنا به نوشتهات در وبلاگت، آغاز سال برای تو، با مرورِ سیر و سلوک مولوی از زبان دکتر سروش شروع …
داشتم فکر میکردم که برای سال نو، حتی اگر شده در حد یک مطلب کوتاه، چیزی بنویسم؛ اما نوشتن، خیلی هم کار سادهای نیست. یه زمانی دربارهی هدف گذاری و برنامه ریزی مینوشتم؛ اما اخیراً در پایان هر سال، به نظرم به اندازهی کافی سمینار و سخنرانی و نوشته در اینباره منتشر میشه. خاطراتم از سفرهی هفت سین هم که به دوران کودکی مربوط میشه و عکس هفتسینی هم نداشتم اینجا بذارم. اما همچنان دوست داشتم یه چیزی بنویسم. بعد از دریافت پیامکِ دکتر حجتالاسلام روحانی رییس جمهوری اسلامی دربارهی نوروز علوی (دقیقاً همین قدر ترکیبی) حس کردم سختگیری لازم نیست. گفتم شاید دیدن بازیِ یک دقیقهایِ کوکی بتونه براتون جالب باشه. کوکی که قبلاً در موردش براتون نوشتم، برای من نمادِ شوقِ زندگیه و با وجودی که موندنش پیشم، به خاطر تراکم کارها و سفرها و جابجاییها، کار سادهای نبوده، و ضمناً نگهداری …
نکتهای که میخواهم دربارهاش بنویسم، شاید در نگاه اول، چندان مهم بهنظر نرسد. علیالخصوص اینکه خودم هم در سالهای دورتر آن را رعایت نمیکردم و هنوز هم، ممکن است هر از گاهی، نمونههای بیتوجهی به آن را در میان حرفها و نوشتههایم ببینید. با این حال، آن را در حد یک سلیقه مطرح میکنم و میدانم که ممکن است دیدگاه و پیشنهاد من، از نظر دوستانی که حرفهایم را میخوانند، مفید یا مهم و حتی شاید درست، به نظر نرسد. ترمینولوژی عرضهکننده و مصرفکننده (یا فروشنده و مشتری) مدتی پیش دیدم دوستی در اینستاگرام چنین چیزی نوشته بود: «دوستان عزیزم. به من بگویید چه موضوعی در زمینهی فروش مهم است، تا فردا شب دربارهی آن برای شما تولید محتوا کنم. » این حرف از نظر فنی و تکنیکال درست است. مطلبی که در اینستاگرام یا هر شبکه اجتماعی دیگر منتشر میشود، …
