نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: علی رسولی پیشنوشت: زیر مطلبی که دربارهی مزیت ناهمزمانی نوشته بودم، علی رسولی بحثی را دربارهی «تمرکز» مطرح کرد و به قاعدهی معروف «تخممرغها را در یک سبد نگذارید» هم اشاره شد. این مطلب را به بهانهی آن بحث مینویسم. البته چنین بحثی با این موضوع، میتواند بسیار گسترده باشد و به گمان من میتوان دربارهاش یک کتاب هم نوشت. اما آنچه من در اینجا مینویسم صرفاً چند نکتهی پراکنده است که فکر میکنم ممکن است کمک کند تداعیهای مفیدی و گفتگوهای سازندهای در ادامهی آن شکل بگیرد. تخممرغها و این سبد لعنتی دوستی دارم که یک سایت بزرگ پرمخاطب دارد، اما در کنارش برای چند سایت کوچک هم وقت گذاشته و اکنون، سبدی از سایتها را در اختیار دارد. هر وقت از او میپرسم چرا روی سایت اصلیاش متمرکز نمیشود و اینهمه گرفتار پراکندهکاری است میگوید: …
محمدرضا شعبانعلی
روشهای افزایش اثربخشی آموزشی برنامههای لایو اینستاگرام
پیشنوشت: در مطلبی با عنوان مزیت ناهمزمانی به این نکته اشاره کرده بودم که فکر میکنم بسیاری از لایوهای دونفرهی آموزشی که این روزها در اینستاگرام برگزار میشوند، از اثربخشی آموزشی بالایی برخوردار نیستند (البته استثنا همیشه وجود دارد). رسول فتحپور عزیز برایم نوشت که به هر حال، این واقعیت جدید دورهی ماست که حداقل تا زمانی که کرونا وجود دارد، با ما میماند و بهتر است به جای زیر سوال بردن کارکرد آموزشی، به این فکر کنیم که چگونه میتوان اثربخشی آموزشی این برنامههای لایو دونفره در اینستاگرام را افزایش داد. چند نکته به ذهنم رسید که فکر کردم بهتر است در قالبِ یک مطلب مستقل (و نه یک کامنت) منتشر شوند. چون فضایی ایجاد میشود که دوستان دیگر هم ایدهها و تجربههای خود را بنویسند. بنابراین در اینجا چند راهکار برای افزایش اثربخشی آموزشی لایوهای دو نفرهی اینستاگرامی را مینویسم …
صحنههایی که یادگار این روزها باقی خواهند ماند
یکی از کارهای زیبایی که طی دوران کرونا در تهران انجام شد این بود که کنسرتهای برج میلاد لغو نشد و بدون مخاطب، روی صحنه رفت. خبری که به نظرم، زیبا بود و ارزش داشت که بیشتر از اینها به آن پرداخته شود، اما لابهلای اعداد و ارقام و آمارها و شایعات کرونا و تبادل آتش میان گروههای رسانهای و سیاسی، کمرنگ شد (شاید اگر در اسپانیا یا ایتالیا یا آمریکا بود، جدیتر گرفته میشد). البته محدودیت نمایش ساز در تلویزیون هم مانع بزرگی بود که باعث شد این برنامهها، کمتر از آنچه باید و شاید دیده شوند. به هر حال باید بپذیریم که بعد از حدود هشتصدمیلیون تا یکمیلیارد سال از ظهور نخستین جلبکها روی زمین، هنوز هم مغزهایی با ظرفیت جلبک در میان ما انسانها هستند و گاه در مقام تصمیمگیری هم قرار میگیرند. و حاصل این که …
در شهری که نامش یادم نیست، دیواری وجود دارد که به آن دیوار گفتگوهای ناهمزمان میگویند. هر کس هر فکر و اندیشهای را که به ذهنش میرسد روی آن دیوار مینویسد و میگذرد. وقتی از کنار دیوار عبوری میکنید، میتوانید گچی را که آن کنار گذاشته شده بردارید و در ادامهی یکی از جملهها یا در پاسخ به آنها، جملهای بنویسید. دیوار بزرگ است و به سادگی پُر نمیشود. به همین علت، گفتگوها بهسرعت به پایان نمیرسند. گاه فاصلهی زمانی اولین جملهی یک بحث با آخرین جمله، بیش از چند ماه است و همچنان هم، فضایی خالی زیر آن بحث وجود دارد تا شما هم به سهم خود، چیزی به آن بیفزایید. دیوار هیجانانگیزی است. اینطور نیست؟ فکر میکنید چند ساعت بتوانید پای آن دیوار به خواندن بحثها و گفتگوها بگذرانید؟ چنین دیواری، تا جایی که من میدانم، در دنیای …
لحظهنگارها، قرار بوده عکسهایی با توضیحات کوتاه باشند؛ در حد پستهای سادهی اینستاگرامی. این بار گفتم به مناسبت درگذشت دکتر حیدری، عکس پیرترین کتاب کتابخانهام را در اینجا بگذارم: اولین کتاب دکتر حیدری که بیش از نیم قرن پیش، در سال ۱۳۴۷ با عنوان شورای دولتی (مطالعهی تطبیقی در دادرسی اداری) نوشته شده است. واقعیت این است که از محتوای کتاب چندان سر در نمیآورم. هم تخصصی در موضوع آن ندارم و هم از دورهی نگارش کتاب، زمان زیادی گذشته و محتوای آن، قدیمی شده است. اما همچنان دقت و وسواس نویسنده در همهجای کتاب مشخص و نمایان است و توجه خاص او به ارجاعات و منابع، دقت و وسواس نویسندهی حقوقدان کتاب را منعکس میکند. از ویژگیهای دیگر این کتاب هم میتوان به تلاش دکتر مسعود حیدری برای ساختن واژههای فارسی مرتبط با این حوزه اشاره کرد که در دورهی …
درگذشت دکتر مسعود حیدری – پدر فنون مذاکره ایران
متأسفانه دکتر مسعود حیدری، پدر مذاکره ایران را از دست دادیم. درد فقدان ایشان برای من، دوچندان است. چرا که در تمام این سالها، ایشان علاوه بر مقام استادی، مانند پدر، حامی معنوی من نیز بودهاند و چنانکه همیشه خدمتشان عرض کردهام، بخش مهمی از داشتههای امروزم را مدیون لطف و حمایتهای ایشان بوده و هستم. طی ماههای اخیر، بارها این سعادت را داشتم که خدمتشان برسم و پای تختشان زانو بزنم و از دغدغههایشان بشنوم. دکتر مسعود حیدری تا آخرین لحظهای که در میان ما بودند، عشق ایران را داشتند و همیشه تکرار میکردند: «من نگران ایرانم. اما میدانم که روزی، همهی آنها که از این کشور رخت بستهاند، به اینجا باز میگردند و در کنار همهی آنها که ماندهاند، این ویرانه را دوباره خواهند ساخت.» قطعاً روزی، شاگردان ایشان، آرزویشان را عملی خواهند کرد.
میدانید که با تبریک گفتن مناسبتهای تقویمی چندان راحت نیستم؛ از تولد گرفته تا تحویل سال. چرا که فکر میکنم شادمانی کردن با این مناسبتها و پررنگ دیدن آنها، بیشتر مربوط به دوران کشاورزی بوده که تغییر فصل برای مردم، پیامهایی مهم و حیاتی را با خود به همراه داشته است. از نظر منطقی هم این را میفهمم که فردای تحویل سال، با روز قبلش، یک روز فرق دارد و نه یک سال. و پیوستار زمان، با هیچیک از نامگذاریها و مراسمها و آیینهای ما، گسسته نمیشود. اما امسال، بر خلاف چند سال اخیر، دلم میخواست تبریکی کوتاه برای تحویل سال بنویسم. چون سالی که گذشت، آنقدر حاوی رویدادهای تلخ بود که گذشتنش، حتی در حد تغییر یک عدد، میتواند احساس خوبی به همراه داشته باشد. گویی حسی کودکانه در درون ما، معصومانه خوشبین است که تغییر از ۹۸ به …
شاید عمر طولانی و جاودانگی، سرنوشت نسلهای آتی انسان باشد، اما سرنوشت مشترک همهی ما – از من که این متن را مینویسم تا شما که آن را میخوانید – مرگ است. مرگ آنقدر طبیعی است که وقتی به گمان خود هیچ علتی برای پایان زندگی نمییابیم، علت را “مرگ طبیعی” مینامیم. جدای از مرگ طبیعی، مرگ بر اثر سوانح و بیماری همیشه در کمین ما بوده و هست، اما ما انسانها معمولاً آنها را فراموش میکنیم و چندان جدی نمیگیریم. البته این «غافل بودن» را نمیتوان یک ویژگی بد دانست: میدانیم که طبیعت، هر از چندگاهی، جارو به دست میگیرد و آنهایی را که ضعیفتر یا نامناسبتر تشخیص میدهد، میروبد و حذف میکند. پس اگر ما “غافل-از-مرگ”ها ماندهایم، شاید باید آن را به عنوان یک “ویژگی مناسب برای بقا” ارج بگذاریم و قدر بدانیم. خوب یا بد، ما غافلان …
کسانی که توصیف چشم انداز خود را چنین آغاز میکنند: «هر ایرانی یک روز …» کسانی که بازی برندسازی خودشان، آنها را از توسعهی برند کسب و کارشان غافل کرده است. کسانی که در کلاسها و سمینارها راحتتر پیدا میشوند تا در دفتر کارشان. کسانی که فکر میکنند هوش و استعداد، میتواند جای مطالعه و یادگیری را بگیرد. کسانی که بر روی تاکتیکهایشان، اسم استراتژی میگذارند و به این شیوه، از زیر بار تفکر استراتژیک، شانه خالی میکنند. کسانی که فرق علم را با تجربه نمیدانند و فکر میکنند تجربه میتواند جایگزین علم شود. کسانی در حرف زدنشان، حجم نصیحت بر حجم دانش میچربد. کسانی که مشخص است مدتهاست کتاب تازه نخواندهاند. کسانی که تخطی از اخلاق کسب و کار را زیرکی فرض میکنند و فکر میکنند خُلق خوب میتواند جای اخلاق خوب را بگیرد. کسانی که در صحبت برای …
پیش از شما، بسان شما، بیشمارها، با تار عنکبوت نوشتند روی باد کاین دولت خجستهی جاوید زنده باد!
