ما هیچوقت به گذشته برنمیگردیم. اگر هم برگردیم، با همان سطح از دانش و شعور و نگرشی به گذشته باز خواهیم گشت که پیش از این، در آن نقطه داشتهایم. بنابراین، یک حرف احمقانه این است که بگوییم: «اگر به گذشته برمیگشتم این کار یا آن کار را انجام میدادم». و من قصد دارم در این نوشته، این کار احمقانه را انجام دهم: بیشتر برای یادگیری زبان انگلیسی وقت میگذاشتم. باز هم برای یادگیری برنامه نویسی وقت میگذاشتم. پیاده روی را زودتر و بیشتر در برنامههایم جا میدادم. آن یکی دو سال را هم، سیگار نمیکشیدم. باز هم با همین فرض جلو میرفتم که «همهی پولی که به دست ما میرسد متعلق به ما نیست.» همچنان به حیوانات توجه میکردم و بخشی از درآمدم را به آنها اختصاص میدادم. گوشم را بیشتر به شنیدن موسیقی عادت میدادم. باز هم آشپزی …
محمدرضا شعبانعلی
FEM یا Finite Element Method در سالهای نخست دانشجویی من، جذابیت زیادی داشت و نرمافزار ANSYS هم برای تحلیل المان محدود به تازگی وارد بازار ایران شده بود. اگر از معلمیهای قبل از دانشگاه صرفنظر کنیم، آموزش ANSYS در کارگاههای تابستانی دانشگاهها، اولین درآمد معلمی من محسوب میشود. به پشتوانهی آن کلاسها بود که تصمیم گرفتم اولین کتابم را در سال ۷۹ بنویسم. کتابی با عنوان «تحلیل المان محدود به کمک ANSYS». نمیدانستم صنعت نشر چگونه است و کتابها چگونه چاپ میشوند و قراردادها را چگونه مینویسند. خودم خجالت میکشیدم که به ناشران مراجعه کنم و دربارهی نشر کتاب از آنها بپرسم. دو نفر از دوستانم تحقیق کردند و گفتند: شاید انتشارات نص که کتابهای مهندسی خودمان را چاپ میکند، حاضر باشد این کتاب را چاپ کند. گفتند دفتر نص، در میدان انقلاب، بالای بازارچه کتاب است و فردی به …
با خودم گفتم بد نیست به سبک پاراگراف فارسی متمم، چند جمله از کتاب چنین گفت زرتشت را در اینجا نقل کنم. بخشی که به خواب راحت شبانه میپردازد. نیچه در این بخش، از فرزانهای حرف میزند که به مردم توصیه میکند تمام جنبههای زندگی خود را چنان بچینند که بتوانند آسوده بخوابند. و البته در پایان، حرف این فرزانه را نقد میکند و میگوید که چنین نگرشی، وقتی مفید است که برای زندگی معنایی قائل نباشیم: *** زرتشت وصف فرزانهای را شنید که از خواب و فضیلت نیکو سخن میگفت و بدان خاطر بسیار پاس داشته میشد و پاداش میگرفت و جوانان همه پای کرسیِ آموزشاش مینشستند. زرتشت به سراغ او رفت و با جوانان همه در پایِ کرسیاش نشست. و فرزانه چنین گفت: حرمت و شرم در پیشگاهِ خواب! این است سَرِ کارها! از بدخوابان و شبزندهداران بپرهیزید! …
پیشنوشت: محمدصادق و لیلا یک فروشگاه آنلاین برای فروش عسل طبیعی راهاندازی کردهاند. آدرس این فروشگاه roustaee.com است. محمدصادق سوالها و دغدغههایی را در قالب یک کامنت مطرح کرده بود که من تصمیم گرفتم پاسخ آنها را در قالب یک مطلب مستقل منتشر کنم. به نظرم انتشار این بحث در قالب یک مطلب مستقل، چند خاصیت دارد: اول اینکه افراد بیشتری با فروشگاه روستایی آشنا میشوند. دوم اینکه مشابه دغدغههای محمدصادق میتواند برای افراد دیگر هم مطرح باشد و بد نیست که آنها هم این دغدغهها را ببینند. سوم هم اینکه بقیهی خوانندگان عزیز روزنوشته هم، اگر ایدهای در این زمینه دارند و میخواهند نکتهای را به محمدصادق و لیلا پیشنهاد کنند، میتوانند زیر این مطلب بنویسند. فعلاً حرفهای محمدصادق را مینویسم تا بعداً در اولین فرصت، چند نکته را هم که به ذهن خودم میرسد در زیر آن اضافه …
در کشور ما، در روز ۱۲ اردیبهشت، بیشتر از همیشه از معلم و معلمی سخن به میان میآید. همین باعث میشود که در ذهن من هم، یاد بسیاری از معلمانم، زنده شود و خاطراتشان رنگ بگیرد. خوشبختانه همیشه این عادت را داشتهام که با مناسبت یا بیمناسبت، از معلمهایم یاد کرده و به آنها ادای احترام کنم. در حدی که اگر خوانندهی همیشگی متن و کامنتهای روزنوشته باشید، میتوانید دهها نفر از معلمهای من را با ذکر ویژگیها و خاطراتشان فهرست کنید. بنابراین در اینجا، صرفاً به نام چند نفر که شاید تا کنون در نوشتههایم کمرنگتر بودهاند یا آنچنان که باید و شاید مورد اشاره قرار نگرفتهاند – به ترتیب زمانی – میپردازم. از خانم نعیمی معلم سوم دبستان شروع میکنم که یک روز گفت مادرم را به مدرسه بیاورم و وقتی نگران، با مادرم به دفتر مدرسه رفتیم …
در روزنوشتهها، #مطالب نوشته نشده مطالبی هستند که قرار بوده روزی کاملتر شوند، اما به خاطر وقت کم، یا بیحوصلگی یا ملاحظههای دیگر، به همان شکل ناقص در حد یک ایدهی اولیه در دفتر یادداشت من رها شدهاند. میشود آنها را دور ریخت. اما یک گزینه هم این است که بدون شرح و بسط و توضیح بیشتر، آنها در روزنوشته بیاورم و من تصمیم گرفتهام گاهی گزینهی دوم را انتخاب کنم. *** هیچوقت به تماشای مراسم اعدام نرو. اگر کسی که اعدام میشود شایستهی مجازات نباشد، تو در اعدام او شریکی. و اگر محق اعدام باشد، بر سنگدلیات افزوده خواهد شد. *** در دعوای دو نفر، ما معمولاً طرف حق را نمیگیریم، بلکه به سمت کسی متمایل میشویم که همدلی بیشتری با او داریم. آنچه به اشتباه عدالت خوانده میشود، معمولاً غلبهی نظر گروه همدلی است که از نظر عددی، …
اهمیت سناریو نویسی و دیدن قوهایی که سیاه نیستند
توضیح: این نوشته ناتمام است و به تدریج تکمیل میشود نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: صدرا علی آبادی (پروفایل صدرا در متمم | وبلاگ صدرا) پیشنوشت – آنچه در ادامه میخوانید، به صحبتهایی ربط دارد که صدرا زیر مطلبِ استراتژی تمرکز در برابر قاعدهی سبد و تخممرغ نوشته است. بنابراین بهتر است ابتدا حرفهای صدرا را بخوانید: [toggle title=”صحبتهای صدرا (کلیک کنید)”] تو این مدل، ما ریسک های دم نمودار رو چطوری پوشش میتونیم بدیم؟ همون قوی سیاه در واقع. مثال واقعی که خودم درگیرشم رو بزنم: من مثلا ساختن پروداکت روی اینترنت رو به عنوان آینده شغلیم حداقل برای ده سال آینده(بعدش کی میدونه اصلا پروداکت و اینترنت به این شکل فعلی خواهد بود یا نه؟) به طور کلی ترسیم کردم. یهو میخوریم به آبان اینترنت قطع میشه. اون تو ذهن من قوی سیاه و ریسک دم بود. درسی …
تقریباً هفتهای نمیگذرد جز اینکه این جمله از نیچه را به خودم، یا به دوستی از میان دوستانم یادآوری میکنم. گفتم آن را اینجا هم بگذارم تا بیشتر پیش چشم همهمان باشد:
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: علی رسولی پیشنوشت: زیر مطلبی که دربارهی مزیت ناهمزمانی نوشته بودم، علی رسولی بحثی را دربارهی «تمرکز» مطرح کرد و به قاعدهی معروف «تخممرغها را در یک سبد نگذارید» هم اشاره شد. این مطلب را به بهانهی آن بحث مینویسم. البته چنین بحثی با این موضوع، میتواند بسیار گسترده باشد و به گمان من میتوان دربارهاش یک کتاب هم نوشت. اما آنچه من در اینجا مینویسم صرفاً چند نکتهی پراکنده است که فکر میکنم ممکن است کمک کند تداعیهای مفیدی و گفتگوهای سازندهای در ادامهی آن شکل بگیرد. تخممرغها و این سبد لعنتی دوستی دارم که یک سایت بزرگ پرمخاطب دارد، اما در کنارش برای چند سایت کوچک هم وقت گذاشته و اکنون، سبدی از سایتها را در اختیار دارد. هر وقت از او میپرسم چرا روی سایت اصلیاش متمرکز نمیشود و اینهمه گرفتار پراکندهکاری است میگوید: …
روشهای افزایش اثربخشی آموزشی برنامههای لایو اینستاگرام
پیشنوشت: در مطلبی با عنوان مزیت ناهمزمانی به این نکته اشاره کرده بودم که فکر میکنم بسیاری از لایوهای دونفرهی آموزشی که این روزها در اینستاگرام برگزار میشوند، از اثربخشی آموزشی بالایی برخوردار نیستند (البته استثنا همیشه وجود دارد). رسول فتحپور عزیز برایم نوشت که به هر حال، این واقعیت جدید دورهی ماست که حداقل تا زمانی که کرونا وجود دارد، با ما میماند و بهتر است به جای زیر سوال بردن کارکرد آموزشی، به این فکر کنیم که چگونه میتوان اثربخشی آموزشی این برنامههای لایو دونفره در اینستاگرام را افزایش داد. چند نکته به ذهنم رسید که فکر کردم بهتر است در قالبِ یک مطلب مستقل (و نه یک کامنت) منتشر شوند. چون فضایی ایجاد میشود که دوستان دیگر هم ایدهها و تجربههای خود را بنویسند. بنابراین در اینجا چند راهکار برای افزایش اثربخشی آموزشی لایوهای دو نفرهی اینستاگرامی را مینویسم …
