مردم بسیاری، در گوشه و کنار جهان، هر روز به این امید که «خبری نباشد» به سراغ رسانهها میروند. غافل از اینکه جملهی «خبری نیست» کابوس رسانههاست. رسانهها دنبال «ارزش خبری» هستند و هر چیزی که ذهن مخاطب را بیازارد و تن او را بلرزاند، «ارزش خبری» دارد. چنین میشود که مردم عصر رسانه، نه کشتهی موشک و گلوله، که قربانی تیترها و خبرها میشوند. و هر تیتر، میلیونها «نفر-روز» عمر انسانها را در سراسر جهان میسوزاند. انسانهایی که افق اختیارشان، از چند ده متر فراتر نمیرود؛ اما افق اخبارشان، به اندازهی هزاران کیلومتر، گسترده است. پینوشت: آخرین بار که یک رسانه، از این قاعده تخطی کرد، نود سال پیش بود. زمانی که ۱۸ آوریل ۱۹۳۰، مجری اخبار بیبیسی بعد از سلام گفت: «هیچ خبری نیست» و سپس ۱۵ دقیقه پیانو نواخته شد.
محمدرضا شعبانعلی
پانزده ماه پیش بود که کوکی را – در شرایطی که یکی دو هفته از زندگیاش میگذشت و مادرش را از دست داده بود – پیدا کردم (لحظه نگار قبلی). نگهداری کوکی با توجه به تراکم کارها، رفتوآمدها و سفرها، ساده نبوده، اما به هر حال، شیرینیهای خودش را هم داشته. وقتی فکر میکنم که کوکی همان شب که پیدا شد، میتوانست بمیرد و الان زنده است، احساس خوبی پیدا میکنم. خصوصاً وقتی میبینم که سرحال است و خانه را قلمرو خودش میداند و درست مثل صاحبخانه، ادعاهای خودش را دارد. دوست داشتم چهار پنج عکس قدیم و جدید او را اینجا کنار هم بگذارم تا از دیدنشان لذت ببرم. شاید مقایسهی عکسها برای شما هم جذاب باشد.
مدت زیادی بود که از سریِ #حرف های بی سر و ته چیزی ننوشته بودم. اما این بار، حس کردم بد نیست بخشی از یک گفتگو را – بدون نقل سر و ته آن – برایتان بیاورم: – … – به جز تلاش برای “تغییر وضع موجود” و کوشش برای “حفظ وضع موجود” گزینهی سومی هم وجود دارد و آن “بیتفاوتی نسبت به وضع موجود” است. این “سکه” “سه” رو دارد. – اما اگر همه اینطور فکر کنند هیچ چیز تغییر نمیکند. – همه اینطور فکر نمیکنند. – پس ایفای نقش تاریخیمان چه میشود؟ – اتفاقا نقش تاریخی را بیشتر، سومین گروه بر عهده داشتهاند. دو گروه دیگر، بیشتر نقش جغرافیایی ایفا کردهاند و توزیع منابع در سطح جهان را تغییر دادهاند. – …
صحبتهای پدرام سلطانی در یلدا سامیت امسال (۱۳۹۸ یا ۲۰۱۹)، حرفهای تازهای نیست. نکاتی است که هر کسی اندک تجربهای در اقتصاد و کسب و کار داشته باشد، آنها را با تمام وجود درک کرده است. اما وقتی شوق عجیب جذب سرمایهگذار – حتی به قیمت دولتی بودن سرمایهگذار – را در استارتآپها میبینم، حس میکنم هر چقدر این حرفها تکرار شوند باز هم کم است. بالاخره باید روزی بین ما جا بیفتد که آلودگی کسب و کارهای خصوصی به پول دولتی، بدترین شکل ناپاکی و آلودگی است و سرمایهگذاری دولتی در کارهایی که ماهیت خصوصی دارند، جز فساد و ناکارآمدی، هیچ چیز ایجاد نمیکند. کلیپ را از اکانت اینستاگرام startupdaily برداشتم.
#مطالب نوشته نشده موضوعات و حرفهایی هستند که به علتهای مختلف، در حد یک پیشنویس در دفترچهام ماندهاند و هرگز به یک نوشتهی کامل تبدیل نشدهاند. این سرخطها را به جای دور ریختن در سطل زباله، در اینجا بازنویسی و رها میکنم. شما هم آنها را در همین حد جدی بگیرید. نوها و کهنهها گرفتار شدهایم؛ میان آنها که به پرسشهای جدید، پاسخ کهنه میدهند، و آنها که برای یافتن پاسخهای جدید به پرسشهای کهنه، تقلا میکنند. حال آنکه ما پرسشهای کهنه و پاسخهای کهنه، هر دو را فراموش کردهایم و به جستجوی پاسخهای تازه برای پرسشهای تازهی خود برخاستهایم. امروز، بیش از هر روز دیگر، راه رهایی از کهنهجوها و کهنهگوها، پرسش تازهی ماست. سادهها و پیچیدهها دو چیز من را میترساند: پاسخهای ساده به پرسشهای پیچیده، و پاسخهای پیچیده به پرسشهای ساده. خرافهگرایان در هر دو خبرهاند.
غزل، زیر لحظه نگاری که از سر بیموضوعی منتشر کرده بودم، پیشنهاد کرده بود چند کتاب دربارهی پیچیدگی پیشنهاد بدم. این مطلب رو در پاسخ به غزل – و البته سایر دوستانی که ممکنه چنین فهرستی براشون مفید باشه – مینویسم. البته بد نیست قبلش به سه نکته اشاره کنم: نکتهی اول اینکه برای تهیهی فهرست کتابهای پیشنهادی در یک حوزه، باید کتابهای زیادی در اون زمینه خونده باشیم. در زمینهی پیچیدگی، کتابهای بسیاری وجود دارد که من خیلیهاشون رو نخوندهام و قاعدتاً حتی از وجود بعضیهاشون هم خبر ندارم. کل کتابهایی که من توی این حوزه مطالعه کردهام، به پنجاه مورد نمیرسه. و طبیعتاً پیشنهاد من، زیرمجموعهای از همین کتابهاست. نکتهی دوم اینکه تقریباً تمام کتابهایی که در این نوشته معرفی میکنم، کتابهای مقدماتی این حوزه هستن. کتابهایی که متن نسبتاً روان دارن و وارد پیچیدگیهای محاسباتی در این حوزه …
نمیدانم اولین بار، چه زمانی با مصداق اکلکتیسیزم مواجه شدم. معلم معارف دانشگاهمان بود؟ همان که ریش نداشت و تسبیح داشت؛ و لابهلای حرفهایش در مورد قوانین اخلاقی، از نیچه و بازگشت ابدیاش حجت میآورد؛ و ما میگفتیم چقدر روشنفکر است. معلم آن کلاس روانشناسی بود؟ هم او که فروید را قبول داشت؛ اما برای اینکه نشان دهد روی او تعصب ندارد، حرفهایش را یکی در میان با نقلهایی از یونگ میآمیخت. شریعتی بود؟ هم او که روایتی منتخب از تاریخ اسلام را با نیهیلیسم کویری خاص خودش و رمانتیسیزم آغشته به افکار بودا، با حرفهای سارتر و کامو مخلوط میکرد و آشی چنان خوشمزه به خورد مردم میداد که سالها پس از مرگش، شوریاش (یا شاید بینمکیاش) را فهمیدیم. سروش بود؟ که نفرین مذهبیها و نفرت لامذهبها همیشه بدرقهاش بوده و البته عدهای، مشتاق طعم و بوی حرفهایش بوده …
از شما چه پنهان که مدتیه نوشتن در روزنوشته برام سختتر شده. این رو قاعدتاً از فاصلهی زمانی بین نوشتهها هم میتونید حدس بزنید. علتهای متعددی دست به دست هم دادهان تا چنین شرایطی پیش بیاد. اول از همه، تراکم کاریه که واقعاً فرصت کمی برای نوشتن در روزنوشته باقی میذاره. اما این تنها علت نیست. طی سالهای اخیر، روندهایی طی شده که به شکل سیستماتیک، فضا رو برای روزنوشته تنگ و تنگتر کرده. اول از همه اینه که ترجیح میدم خیلی از مطالبی که «سر و ته» دارن و محتوایی دارن که به نظرم ارزشمنده، در متمم منتشر بشه. اونجا هم چارچوب شفافتر و محکمتری داره و هم اینکه مطالب این فرصت رو دارن که بارها و بارها ویرایش و بهروز بشن (مطمئنم هر نوشتهای، دوست داره پیوسته به روز بشه و به حال خودش رها نشه). دوم اینکه …
پیشنوشت: این مطلب در پاسخ به پوریا صفرپور نوشته شده و همونطور که پوریا اشاره کرده، میشه این بحث رو در ادامهی سلسله مباحث انتخاب رشته و حوزهی کاری و مطالعهی تخصصی دونست. مطالب مطرح شده در این زمینه رو میتونید روی تگِ #انتخاب شغل و رشته ببینید. برای اینکه صورت مسئله شفاف باشه، اول، صحبتهای پوریا رو که زیر عکس کتابخونه نوشته بود، نقل میکنم و بعد چند نکتهای که به ذهنم میرسه رو مینویسم. [toggle title=”صحبتهای پوریا (برای مشاهده کلیک کنید)”] پیرو بحث هایی که این چند وقت در خصوص انتخاب رشته، حوزه کاری و مطالعه تخصصی مطرح کردی یک سوالی برام پیش اومد. وقتی داریم تو یک حوزه به طور تخصصی مطالعه میکنیم و عمیق میشیم، چقدر باید بحث صنعت رو هم درنظر بگیریم؟ شفاف تر بپرسم، مثلا یک متخصص مذاکره، یک فروشنده، یا یک سئوکار فرصت …
طاهره زیر مطلبی که با عنوان از عشق به مقیاس تا ایران مال نوشته بودم یادآوری کرد که ظاهراً زمانی قول دادهام عکسی از کتابخانهام در روزنوشتهها بگذارم. البته قبلاً به بهانههای مختلف چنین کاری کردهام، اما ظاهراً موضوع اصلی «عکس با کیفیت» است که بتوان در آن عنوان کتابها را دید. با بررسی آرشیو عکسهایم دیدم چند عکس دارم که کاملاً جدید نیستند؛ اما قدیمی هم نیستند و شاید بهکار بیایند. فقط به خاطر داشته باشید که من الزاماً همهی کتابهایی را که در این تصاویر میبینید، توصیه نمیکنم و برای مطالعه مناسب نمیدانم. حتی محتوای تعدادی از آنها را ضعیف و بعضاً بهکلی نادرست میدانم. بعضی از اینها هدیه هستند و انتخاب من نبودهاند؛ برخی دیگر را هم پس از خریدن و خواندن، نپسندیدهام. اما به علتها و ملاحظات مختلف (و گاهی از سر بیحوصلگی برای مرتب کردن کتابها) …
