میدانید که با تبریک گفتن مناسبتهای تقویمی چندان راحت نیستم؛ از تولد گرفته تا تحویل سال. چرا که فکر میکنم شادمانی کردن با این مناسبتها و پررنگ دیدن آنها، بیشتر مربوط به دوران کشاورزی بوده که تغییر فصل برای مردم، پیامهایی مهم و حیاتی را با خود به همراه داشته است. از نظر منطقی هم این را میفهمم که فردای تحویل سال، با روز قبلش، یک روز فرق دارد و نه یک سال. و پیوستار زمان، با هیچیک از نامگذاریها و مراسمها و آیینهای ما، گسسته نمیشود. اما امسال، بر خلاف چند سال اخیر، دلم میخواست تبریکی کوتاه برای تحویل سال بنویسم. چون سالی که گذشت، آنقدر حاوی رویدادهای تلخ بود که گذشتنش، حتی در حد تغییر یک عدد، میتواند احساس خوبی به همراه داشته باشد. گویی حسی کودکانه در درون ما، معصومانه خوشبین است که تغییر از ۹۸ به …
محمدرضا شعبانعلی
شاید عمر طولانی و جاودانگی، سرنوشت نسلهای آتی انسان باشد، اما سرنوشت مشترک همهی ما – از من که این متن را مینویسم تا شما که آن را میخوانید – مرگ است. مرگ آنقدر طبیعی است که وقتی به گمان خود هیچ علتی برای پایان زندگی نمییابیم، علت را “مرگ طبیعی” مینامیم. جدای از مرگ طبیعی، مرگ بر اثر سوانح و بیماری همیشه در کمین ما بوده و هست، اما ما انسانها معمولاً آنها را فراموش میکنیم و چندان جدی نمیگیریم. البته این «غافل بودن» را نمیتوان یک ویژگی بد دانست: میدانیم که طبیعت، هر از چندگاهی، جارو به دست میگیرد و آنهایی را که ضعیفتر یا نامناسبتر تشخیص میدهد، میروبد و حذف میکند. پس اگر ما “غافل-از-مرگ”ها ماندهایم، شاید باید آن را به عنوان یک “ویژگی مناسب برای بقا” ارج بگذاریم و قدر بدانیم. خوب یا بد، ما غافلان …
کسانی که توصیف چشم انداز خود را چنین آغاز میکنند: «هر ایرانی یک روز …» کسانی که بازی برندسازی خودشان، آنها را از توسعهی برند کسب و کارشان غافل کرده است. کسانی که در کلاسها و سمینارها راحتتر پیدا میشوند تا در دفتر کارشان. کسانی که فکر میکنند هوش و استعداد، میتواند جای مطالعه و یادگیری را بگیرد. کسانی که بر روی تاکتیکهایشان، اسم استراتژی میگذارند و به این شیوه، از زیر بار تفکر استراتژیک، شانه خالی میکنند. کسانی که فرق علم را با تجربه نمیدانند و فکر میکنند تجربه میتواند جایگزین علم شود. کسانی در حرف زدنشان، حجم نصیحت بر حجم دانش میچربد. کسانی که مشخص است مدتهاست کتاب تازه نخواندهاند. کسانی که تخطی از اخلاق کسب و کار را زیرکی فرض میکنند و فکر میکنند خُلق خوب میتواند جای اخلاق خوب را بگیرد. کسانی که در صحبت برای …
پیش از شما، بسان شما، بیشمارها، با تار عنکبوت نوشتند روی باد کاین دولت خجستهی جاوید زنده باد!
آنچه در ادامه مینویسم، موضوعاتی است که بعد از گفت و گو با پانیذ در زیر مطلب کابوس رسانهها در ذهنم شکل گرفت. هیچکدام از آنها، پاسخ مستقیم به حرفهای پانیذ نیست. بسیاری از آنها هم تکراری است و بارها در روزنوشته و متمم، دربارهشان صحبت شده است. اما به هر حال، گفتم شاید قرار گرفتنشان در کنار هم، مفید باشد. این ابهام ناگزیر واقعیت این است که طی ماههای اخیر، ابهامی که بسیاری از ما ایرانیان تجربه میکنیم، افزایش چشمگیر داشته است. البته این ابهام، تازه نیست و خلاء تئوریک موجود در اصول و مبانی کشورداری و نیز تناقضهای ناگزیر تئوریک در دفاع همزمان از منافع ملت – امت، همواره ابهامهایی را به همراه داشته و اهل فکر و اندیشه، سالهاست هشدار دادهاند که ضعف نظری، در نهایت خود را به شکل چالشهای عملی نشان میدهد و ابهام فزایندهی …
خواستم در حد یک جمله، سانحهی هوایی تلخی را که در بامداد ۱۸ دی ماه روی داد و طی آن ۱۷۶ نفر جان خود را از دست دادند و عدهی بسیاری هم داغدار شدند، تسلیت بگویم. و البته ابراز تأسف کنم از اینکه بعضی افراد، در تسلیتگویی و ابراز تأسف هم، استریوتایپها و گروهپرستیها و طبقهبندیهای ذهنِ بَدَوی خود را کنار نمیگذارند و همچنان، با اصطلاحات و برچسبهای پوچی مثل «نخبه» یا «فارغالتحصیل این دانشگاه و آن دانشگاه»، بین قربانیان تبعیض قائل میشوند.
مردم بسیاری، در گوشه و کنار جهان، هر روز به این امید که «خبری نباشد» به سراغ رسانهها میروند. غافل از اینکه جملهی «خبری نیست» کابوس رسانههاست. رسانهها دنبال «ارزش خبری» هستند و هر چیزی که ذهن مخاطب را بیازارد و تن او را بلرزاند، «ارزش خبری» دارد. چنین میشود که مردم عصر رسانه، نه کشتهی موشک و گلوله، که قربانی تیترها و خبرها میشوند. و هر تیتر، میلیونها «نفر-روز» عمر انسانها را در سراسر جهان میسوزاند. انسانهایی که افق اختیارشان، از چند ده متر فراتر نمیرود؛ اما افق اخبارشان، به اندازهی هزاران کیلومتر، گسترده است. پینوشت: آخرین بار که یک رسانه، از این قاعده تخطی کرد، نود سال پیش بود. زمانی که ۱۸ آوریل ۱۹۳۰، مجری اخبار بیبیسی بعد از سلام گفت: «هیچ خبری نیست» و سپس ۱۵ دقیقه پیانو نواخته شد.
پانزده ماه پیش بود که کوکی را – در شرایطی که یکی دو هفته از زندگیاش میگذشت و مادرش را از دست داده بود – پیدا کردم (لحظه نگار قبلی). نگهداری کوکی با توجه به تراکم کارها، رفتوآمدها و سفرها، ساده نبوده، اما به هر حال، شیرینیهای خودش را هم داشته. وقتی فکر میکنم که کوکی همان شب که پیدا شد، میتوانست بمیرد و الان زنده است، احساس خوبی پیدا میکنم. خصوصاً وقتی میبینم که سرحال است و خانه را قلمرو خودش میداند و درست مثل صاحبخانه، ادعاهای خودش را دارد. دوست داشتم چهار پنج عکس قدیم و جدید او را اینجا کنار هم بگذارم تا از دیدنشان لذت ببرم. شاید مقایسهی عکسها برای شما هم جذاب باشد.
مدت زیادی بود که از سریِ #حرف های بی سر و ته چیزی ننوشته بودم. اما این بار، حس کردم بد نیست بخشی از یک گفتگو را – بدون نقل سر و ته آن – برایتان بیاورم: – … – به جز تلاش برای “تغییر وضع موجود” و کوشش برای “حفظ وضع موجود” گزینهی سومی هم وجود دارد و آن “بیتفاوتی نسبت به وضع موجود” است. این “سکه” “سه” رو دارد. – اما اگر همه اینطور فکر کنند هیچ چیز تغییر نمیکند. – همه اینطور فکر نمیکنند. – پس ایفای نقش تاریخیمان چه میشود؟ – اتفاقا نقش تاریخی را بیشتر، سومین گروه بر عهده داشتهاند. دو گروه دیگر، بیشتر نقش جغرافیایی ایفا کردهاند و توزیع منابع در سطح جهان را تغییر دادهاند. – …
صحبتهای پدرام سلطانی در یلدا سامیت امسال (۱۳۹۸ یا ۲۰۱۹)، حرفهای تازهای نیست. نکاتی است که هر کسی اندک تجربهای در اقتصاد و کسب و کار داشته باشد، آنها را با تمام وجود درک کرده است. اما وقتی شوق عجیب جذب سرمایهگذار – حتی به قیمت دولتی بودن سرمایهگذار – را در استارتآپها میبینم، حس میکنم هر چقدر این حرفها تکرار شوند باز هم کم است. بالاخره باید روزی بین ما جا بیفتد که آلودگی کسب و کارهای خصوصی به پول دولتی، بدترین شکل ناپاکی و آلودگی است و سرمایهگذاری دولتی در کارهایی که ماهیت خصوصی دارند، جز فساد و ناکارآمدی، هیچ چیز ایجاد نمیکند. کلیپ را از اکانت اینستاگرام startupdaily برداشتم.
