فردا صبح عازم دوره دو روزه سفر از جهنم هستم. این روزها خیلی کار داشتم. کنفرانس مدیریت اجرایی که به خوبی برگزار شد. آموزش در شرکت نیلپر، همایش انتخاب، برگزاری دوره مذاکره حرفه ای و ده ها جلسه و کار تجاری خسته ام کرده و خوشحالم که به سفر میروم. این سفر دو روزه همیشه مرا زنده میکند. انرژی میدهد و روح تازه ای در تنم میدمد. خوشحالم که میروم و هنوز این دوره را نرفته منتظر دوره بعدی هستم که اواخر آذر ماه برگزار میشود. امیدوارم روزی بتوانم با شما هم به این مسافرت آموزشی بروم… پ.ن.1: اطلاعات بیشتر در خصوص سفر در جهنم در این آدرس پ.ن.2:اسلایدهای کنفرانس مدیریت اجرایی – فرهنگ و ضد فرهنگ پ.ن.3: در این دو روز به موبایل و ایمیل و سایت و اینترنت و … دسترسی ندارم. جمعه شما را دوباره میبینم.
محمدرضا شعبانعلی
هیچ شمعی شب را به صبح نمیرساند… مودب میرعلایی
بنیادگرایان ابزار و روشهای خود را از کشورهای پیشرفته وام میگیرند و به این ترتیب، بنیادگرایی پل های خود را با گذشته اش خراب میکند و در نهایت، بنیادگرایی در جنگ با غرب، خود غربزده میشود… آندره گلوکزمن
برخی دوستان گله مند هستند که برخی نوشته های من، ممکن است مروج ناامیدی باشد. شاید جواب ساده برای گریز از پاسخ این باشد که: قسمت اصلی سایت، بیانگر مواضع رسمی من است و روزنوشته ها، دلنوشته های شخصی من است و احساس را مینویسم. بدون ملاحظات سانسور و مصلحت. اما من میخواهم حرف دیگری را اینجا بزنم که در نظر من، جواب درست این بحث است. من همیشه معتقد بوده ام که ما دو جور امید داریم امید سفید و امید سیاه. امید سیاه، تفکر ساده اندیشانه است. تفکری که در آن هیچ مشکلی وجود ندارد و هیچ مشکلی وجود نخواهد آمد و هیچ مشکلی قرار نیست به وجود بیاید و همه چیز خوب خواهد بود. این شکل از امید، در کوتاه مدت بسیار لذت بخش است. پدر و مادر، عموماً تلاش میکنند بچه ها امید سیاه داشته باشند. …
تحسینت کردند. گفتند بلندترین سقوط تاریخ را داشته ای. گفتند چهل کیلومتر پایین آمدی تا به زمین رسیدی و متوقف شدی. دروغ میگویند. دروغ. بلندترین سقوط تاریخ از آن ماست. اگر چه از ارتفاعی پست آغاز کرده ایم، اما آنچنان به پایین می رویم که گویی نقطه پایانی نیست… پی نوشت: دقایقی پیش، فلیکس سقوط از ارتفاع 40 کیلومتری سطح زمین را آزمود تا بالاترین رکورد سقوط را بشکند…
با وجود گلودرد شدید که خوابیدن را برایم دشوار کرده بود، تلاش کردم بدقولی نکنم و اولین فایل صوتی تکمیلی همایش انتخاب را ضبط کنم. امیدوارم گوشتان زیاد آزرده نشود و گرفتگی صدای خسته من را به لطف و مهربانی خود ببخشید. اولین فایل تکمیلی همایش انتخاب (فایل یازدهم رادیو مذاکره) همیشه این شعار را تکرار کرده ام که کلاسها باید آغاز داشته باشند اما پایان نداشته باشند. همایش انتخاب هم آغازی بود برای بحث جدیدی که در نوشته ها و گفته های من پایان نخواهد داشت. همایشها برای من، بیش و پیش از هر چیز یک نظرسنجی عمومی است. برای من حضور هفتصد نفر برای شنیدن بحث انتخاب، هفتصد رای بود به اینکه وظیفه دارم در این حوزه بیشتر کار کنم و حرف بزنم. من به این رأی احترام میگذارم و در روزهای آتی نوشته ها و گفته …
بحثی داریم به نام «سیگنالهای مبهم» یا «Mixed Signal». میگویند اگر میخواهی یک نفر را کامل گیج کنی و از روند مذاکره حذف کنی، در مدت زمان کوتاهی سیگنالهای متناقض به او بده. فکر کنم بچه ها دارند همین شوخی را میکنند. یکی اس ام اس داده: «زمان آمدنم به ایران را سه بار عوض کردم تا هفته ای اینجا باشم که همایش انتخاب برگزار میشود. خوشحالم که توانستم در آن شرکت کنم. کاملاً راضیم». دیگری یک ربع بعد پیغام آنلاین داده که: «از تهرانپارس تا ولنجک راه دوری بود به این همایش نمی ارزید». شما بگویید چه کنم!!!!!
شوخی یکی نوشته: اگر اول سخنرانی «به نام خدا» میگفتی، آخر کار وقت کم نمی آوردی. اما من هر چه فکر میکنم اینطوری 15 ثانیه بیشتر وقت کم می آوردم! جدی مهم نیست که در دل بگویی به نام خدا یا بر زبان. مهم نیست نام خدا را صدا کنی یا نه. مهم این است که راه خدا را درست طی کنی. من آن روزی که معلمی را اولویت اول زندگیم قرار دادم و همه چیزم را به پای آن گذاشتم، راه خدا را انتخاب کردم و میدانم که روز قیامت چگونه پاسخگوی پروردگارم باشم. دوست من. تو اما اگر در راه شیطان میروی، نام خدا را از زبانت حذف نکن تا لااقل چهره منافقانه ات را حفظ کرده باشی… منطقی در روزگاری که «نام» خدا، برای برخی «نان» میآورد، ترجیح میدهم سکوت کنم و نامش را در دلم به …
دهمین فایل رادیو مذاکره را میتوانید با مراجعه به صفحه اختصاصی رادیو مذاکره، دانلود کنید. در این فایل، امتیازدهی و اصول و قوانین آن مورد بحث قرار گرفته اند.
در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت، همیشه انسانهای سخت مانده اند… نقل به مضمون از دکتر روبرت شولر
