اگر به خاطر داشته باشید، با توجه به مشکل گران شدن کتاب، تصمیم گرفته بودم فصل به فصل کتاب مذاکره را به صورت صوتی برای علاقمندان تعریف کنم و روی سایت قرار دهم تا امکان دسترسی رایگان و ساده به آن، برای همه دوستان فراهم گردد. اصولی را در تهیه این فایلها رعایت کردم که اگر اجازه دهید یک بار دیگر (و قول میدهم برای آخرین بار) آنها را تکرار کنم: – فایل های صوتی این کتاب، تا آخرین فصل تهیه و آپلود خواهند شد و کلیه فایلها رایگان خواهند بود. – در مواردی که قبلاً در سایر فایلها به موضوعی اشاره شده، همچنان آن موضوع را تکرار کرده ام تا کامل بودن محصول حفظ شود. – تلاش شده که فضای فایل تا حد امکان از روخوانی به دور باشد و هر جا مثال یا مطلب تکمیلی به ذهنم رسیده …
محمدرضا شعبانعلی
میخواهم بگویم …… فقر همه جا سر میكشد ……. فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست …… فقر ، چیزی را ” نداشتن ” است ، ولی ، آن چیز پول نیست ….. طلا و غذا نیست ……. فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند …… فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند …… فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ….. فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود ….. فقر ، همه جا سر میكشد …….. فقر ، شب را ” بی غذا ” سر كردن نیست .. فقر ، روز را ” بی اندیشه” سر كردن است ——————————————————————————————————— این حرفهای زیبای شریعتی را، میتوان …
دو خاطره از گذشته های دور در ذهنم مانده و پاک نمیشود: صحنه اول – انباری برای گندم در حوالی میدان راه آهن بود و موشهایی که هر روز به گندمها دستبرد میزدند. دوستان من به هیچ روشی نتوانسته بودند محل ورود موشها را کشف کنند. دوستم تعریف میکرد که شبی انبار از گندم خالی بوده و گندم ها را روی میزی گذاشته بوده که می بیند، موشها از چراغ بالای میز، آویزان شده اند. هر یک دم دیگری را میگیرد و زنجیری ساخته اند تا سایر موشها بیایند و گندم ها را ببرند… صحنه دوم – که قبلاً در وبلاگم تعریف کرده بودم – مغازه فروش حیوانات دریایی بود و خرچنگهایی که همه زنده در یک ظرف بودند و هیچکدام فرار نمیکردند، چرا که هر کدام پا بر روی پشت دیگری میگذاشت، دیگر خرچنگ ها او را پایین میکشیدند …
سایت من این روزها نخستین سال عمر خود را سپری میکند. با دوستانی که برخی آمدند و گروهی گفتند و عده ای ماندند و قلیلی رفتند و خلاصه امروز، مانده در اینجا جمع دوستان خوب من که روزانه به این خانه مجازی سر می زنند و حال و سراغی از یکدیگر میگیرند. گفتم این پست را بگذارم برای دید و بازدیدهای مجازی نوروز. اگر کسی پیغامی دارد، حرفی برای بقیه، یا برای فردی خاص، گفتگویی، توصیه ای برای سال جدید، آرزویی، جمله زیبایی که ارزش اندیشیدن دارد و هر چیز دیگری که دل تنگمان در این روزها می خواهد و با خود می خواند، اینجا جایی برای این پیامها باشد… من هم حرف های خودم را لا به لای کامنت ها می نویسم تا میهمان و میزبان در یک مقام باشند و تبعیضی در کار نباشد… با آرزوی سالی خوش …
سالهای سال است که انسانها در جستجوی حقیقت می گردند. زمانی به جستجوی حقیقت، بر دیواره غارها نقش می زدند و در برابرش به زانو می نشستند. زمانی بر فراز کوه ها دست به نیایش بر می داشتند، زمانی درون معابد سر بر زمین می نهادند. و تا این زمان، این داستان همچنان ادامه دارد… نمی دانم حقیقت چیست. حتی نمی دانم حقیقتی وجود دارد یا ندارد. حتی نمی دانم معنایی در پس این واژه نهفته است یا نه. اما به «سازگاری الگوی ذهنی» باور دارم و به اینکه الگوی ذهنی درست، با خودش تعارضی ندارد. کسانی که یک الگوی ذهنی را با تمام ملزومات آن می پذیرند، آرام و آسوده زندگی می کنند اما چه بسیار کسانی که کوشیده اند با «التقاط»، یک الگوی ذهنی برتر، خلق کنند، و جز به تعارض و بی راهه، رانده نشده اند… روزی …
دیشب وقتی به خانه بر میگشتم، دیدم مثل بسیاری از شب ها، یک جرثقیل بزرگ و یک بنز پلیس، مسیر رو به شمال سعادت آباد را بسته اند تا ماشین ها به قول جوان تر ها «دور دور» نکنند. همه فکر هدایت ما به مسیر رشد و سلامت هستند. چنین است که هر روز به زعم دوستان، یک مسیر منتهی به گمراهی، بسته می شود. اگر روزی جوان های ما، در رستوران ها و کافه ها و فرهنگ سراها، میتوانستند ساعت ها بنشینند و حرف بزنند و یکدیگر را بشناسند و دوستان شایسته انتخاب کنند، پس از بسته شدن این فضاها، مجبور شدند در فیس بوک، یکدیگر را بشناسند و تنها معیار قضاوتشان محدود شد به چند جمله زیبا که همه از روی یکدیگر بر روی دیوارهای خانه مجازی خود کپی می کردند. وقتی فیس بوک بسته شد، ابزار شناخت …
یک فنجان قهوه هیچ خوابی را نخواهد ربود، اگر فنجان قهوه دیگری در آن سوی میز نباشد… پُک زدن به سیگار هیچ لذتی نخواهد داشت، اگر دود آن با دود دیگری در آن سوی میز در آمیخته نشود… یک بشقاب غذا هیچ بخشی از هیچ دلی را پر نخواهد کرد، اگر قاشق و چنگالی دیگر، در آن سوی میز، محتویات بشقاب را به اشتراک ننشینند… این سوی میز، جای نشستن نیست، اگر آن سوی میز…
با توجه به درخواست مکرر دوستان و آشنایان دو تصویر از خانواده خوکچه ها را اینجا میگذارم. تصویر بالایی مربوط به هندسام، پدر جدید خانواده است و تصویر پایینی نوزادان 7 روزه لوک و مرحوم لاکی را نشان میدهد. برای مشاهده تصاویر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید…
این فایل رادیو مذاکره، گفتگوی من و خیام عسگری در خصوص مذاکره مدیر و کارمند است. این گفتگو در فضایی بسیار غیر رسمی ضبط شده. با این وجود امیدوارم مطالب آن برای مخاطبان عزیز سایت من و شنوندگان رادیو مذاکره مفید باشد. لینک دانلود فایل مذاکره مدیر و کارمند
اخیراً بسیاری از دوستان در تماس های تلفنی و ایمیلهایی که به دست من می رسد، از گران شدن کتاب مذاکره من، ابراز نگرانی کرده اند. واقعیت این است که به دلیل هزینه های بالای چاپ و کاغذ، عملاً نمیتوان در قیمت کتاب تجدید نظر کرد و حتی واقعیت این است که بر اساس اطلاعاتی که من از ناشر دریافت کرده ام، سود فروش کتاب با قیمت و هزینه های جدید، از سود فروش کتاب در شرایط قبلی، کمتر نیز شده است. بنابراین، تصمیم گرفتم کار دیگری کنم و آن اینکه کتاب مذاکره را به صورت صوتی برای مخاطبانم بخوانم و در قالب فایل های رادیو مذاکره، آپلود کنم. طبیعی است که بعضی از مطالب تکراری خواهد بود، اما من هیچ بحثی از کتاب را (حتی بحث های تکراری) حذف نخواهم کرد تا طی روزهای آتی، مخاطبان عزیزم در این …
