شیطان گفت: ای فرشته از جان انسانها چه می خواهی؟ فرشته گفت: میکوشم آنها را به خودشان بهتر بشناسانم… شیطان گفت: بیهوده نکوش. انسانها تا خود را گم نکنند، به جستجوی خویش برنخواهند خاست… ————————————————— پی نوشت: نقل از وبلاگ قدیمی خودم (برای فراموش کردن)
محمدرضا شعبانعلی
من، من، من، من، من… من: آنچنانکه والدینم می خواهند باشم. من: آنچنانکه سنت ها و ارزشهایم میخواهند باشم. من: آنچنانکه شغلم میخواهد باشم. من: آن چنانکه تاریخ و جغرافیایم، آموخته اند که باشم. در میان همه ی این من ها، یکی گم شده است: من، آنچنانکه خودم می خواهم باشم: فارغ از والدین و جامعه و فرهنگ و سنت و تاریخ و جغرافیا.
زندگی کردن، یکی از نادرترین پدیده ها در دنیاست. بسیاری، فقط وجود دارند! اسکار وایلد
رها جان. میخواهم برایت خاطره بگویم. در رستورانی در لینز نشسته بودم. مهمانی شام کوچکی بود با آقای پیترز مدیر مرکز آموزش یکی از شرکتهای بزرگ آنجا. کارمند آن مدیر، یک آقای ایرانی بود که از کودکی در لینز زندگی میکرد. داشتیم قرار کار فردا صبح را میگذاشتیم. پیترز گفت: هشت شما را می بینم. پرسیدم: هشت یا هشت و پانزده دقیقه؟ چون دیروز پانزده دقیقه تأخیر داشتید…
دیوید کرسی، کتاب Please Understand Me را در سال 1984 نوشت. نخستین پاراگراف این کتاب، آرام کننده است. گفتم با هم بخوانیم: اگر آنچه را که میخواهی نمیخواهم، لطفاً نگو آنچه میخواهم اشتباه است. اگر به چیزی غیر از باورهای تو باور دارم، لطفاً حداقل قبل از آنکه باورم را اصلاح کنی، اندکی تأمل کن… اگر در شرایط مشابه با تو، کمتر از تو یا بیشتر از تو احساساتی میشوم، از من نخواه که احساسم هم سطح تو باشد. اگر آنگونه که تو دوست داری عمل نمیکنم یا آنگونه که تو دوست نداری عمل میکنم، بگذار خودم باشم. من حتی از تو نمیخواهم که مرا بفهمی، اما میدانم که وقتی بپذیری که من یک نمونه تقلیدی از تو نیستم، خواسته یا ناخواسته من را خواهی فهمید… من همسرت هستم، من پدرت هستم، من مادرت هستم، من فرزندت هستم، من دوستت …
در مواجهه با شرایط محیطی که آن را نمی پسندیم، سه راه داریم: یا اینکه مطیع کامل شرایط موجود شویم، یا بخشی از شرایط موجود را بپذیریم تا بتوانیم بخشی دیگر را مدیریت کرده و تغییر دهیم، یا وضعیت موجود را به کلی رها کنیم و مسیر زندگی شخصی خود را پی بگیریم… بر این باورم: کسانی که مسیر تاریخ را ساخته اند، کاملاً مطیع یا کاملاً مخالف نبوده اند. بلکه مصلح بوده اند… لینک مرتبط :وقتی در برابر مشکلات کم می آورم؟
شما در حالی از توسعه مهارتهای فردی صحبت میکنید که من به عنوان یک جوان در دوم دبیرستان، مهمترین دغدغه ام سد کنکور است […] عملاً چهار سال زندگی ما – به فرض اینکه در سال اول قبول شویم – صرف این میشود که وارد دانشگاه شویم […] شما هم مخاطبان سایت را مدیران و دانشجویان میدانید. این از تمام مطالب شما مشخص است… واقعیت این است که عمده مخاطبان من – نمیگویم همه – تا کنون بیشتر از دانشجویان و فارغ التحصیلان و مدیران بوده اند و من هم عمدتاً این گروه را مخاطب قرار داده ام. به بهانه حرف شما چند نکته ای را اینجا مینویسم. من به دلیل اینکه همیشه کار کرده ام و درس خوانده ام و هرگز درآمد کافی برای ثبت نام در کلاسها و استفاده از معلمها و … نداشته ام، مجبور بوده ام …
خواندن به تنهایی کافی نیست. دانسته ها به سادگی به فراموشی سپرده میشوند. خواندن زمانی مفید است که از تکنیک های مختلف برای به خاطر سپردن و خلاصه نویسی استفاده کنیم. سالها پیش پای صحبت علامه جعفری بودم. ایشان جمله ای را چند بار تکرار کردند که بعدها دیدم پایه کاملاً علمی نیز دارد: «انسان، با مثال می آموزد. مغز انسان در درک مجردات ضعیف است» همیشه پس از خواندن یک متن آموزنده و علمی، تا حد امکان برای خود مصداق و مثال پیدا کنید. اجازه بدهید برای همین حرف، مثالی بزنم! «عکس العمل فراتر از احساس، یک مکانیزم دفاعی کاهش اضطراب در شرایطی است که نگران درک چارچوب نگرش و قضاوتی خود توسط سایر حاضرین هستیم». این جمله را فروید در توضیح یکی از مکانیزمهای دفاعی آورده است. بعید میدانم فردا، این جمله در ذهن من و شما بماند. …
امروز کتاب Leading Leaders را میخواندم. کتابی بسیار جذاب در مورد آنکه چگونه «رهبران» را رهبری کنیم. کتاب در مورد نظریه های رهبری بسیار است اما کار زیبای سالاکوز این است که در مورد هدایت و کنترل خود رهبران کتاب نوشته است. Salacuse از دانشمندان برجسته ای است که در حوزه فرهنگ و مدیریت کارهای ارزشمند و منحصر به فردی دارد. کتاب بخش های مختلفی دارد و در آنها به نحوه ایجاد انگیزش در رهبران، نحوه هدایت آنها، نحوه مذاکره با آنها و … صحبت کرده است. از آنجا که قول داده بودم هر وقت کتابی را میخوانم، بخش هایی را برای شما تعریف کنم، میتوانید به این ماجرای جالب در مورد نقش زبان بدن در مذاکره توجه کنید.
سایکوسایبرنتیک، NLP، تله گذاری، منطق فازی، مهندسی معکوس… نه اشتباه نکنید. اینها تکنیک های بازجویی در اف بی آی آمریکا نیست. ابزارهای طراحی و کپی کردن تکنولوژی های ناسا توسط دولت روسیه هم نیست. اینها روشی برای موفقیت در کنکور در ایران است! ایمیلی که امروز برای من آمده و مشخص میکند که این ابزارها میتوانند موجب کسب رتبه یک در کنکور کارشناسی، کارشناسی ارشد یا دکترا شوند. رتبه یک کنکور چیز عجیبی نیست. لااقل برای من که – در کنار کار در کوچه و خیابان و بیابان – درس خوانده ام و این رتبه را کسب کرده ام، چیزی عادی و در دسترس به نظر میآید. دلم برای ریچارد بندلر و جان گریندر میسوزد که Structure of the magic را نوشتند و NLP را پایه گذاری کردند. دلم برای روسهایی میسوزد که در تمام دوران جنگ سرد، مهندسی معکوس، …
