تشخیص حق از باطل کار دشواری نیست: باطل میگوید: «حتماً حق با من است». حق میگوید: «شاید حق با تو باشد».
محمدرضا شعبانعلی
یادگیری زبان انگلیسی دغدغهی بسیاری از ماست. بسیار پیش آمده که از من میپرسند زبان را چگونه بیاموزیم؟ قبل از اینکه توضیحات آموزشی بدهم چند نکته لازم است: ۱) من تا کنون نتوانستهام کلاس آموزش زبان انگیسی شرکت کنم. زمانی پولش نبود و این روزها وقتش. البته همیشه از همکارانم برای شرکت در این کلاسها حمایت کردهام. بنابراین، اگر از یادگیری زبان بدون کلاس حرف میزنم، چیزی است که حداقل خودم در زندگی تجربهاش کردهام. ۲) مهارت من در زبان انگلیسی هنوز هم خوب نیست. بنابراین شاید توصیههای من بهترین نباشد. البته یک بار از هم از روی بیکاری تافل دادم که تا آنجا که به خاطر دارم از ۱۲۰ نمره حدود ده نمره کم آوردم که ظاهراً میگویند خیلی بد نیست. اما در حرف زدن لهجهی مزخرف مخصوص خودم را دارم! (نه آمریکایی نه بریتیش) و در نوشتن گاهی …
اگر در یک تصمیم کاملاً مردد بودی و نمیدانستی که چه راهی را انتخاب کنی، علمیترین کار «شیر یا خط» است! نه به خاطر اینکه، با شیر آمدن یا خط آمدن، تکلیفت مشخص میشود، بلکه به دلیل اینکه قبل از اینکه سکه روی زمین بیفتد، احساس میکنی که دلت میخواهد شیر بیاید یا خط! ————————– یکی از بهترین نقل قولهایی که این هفته شنیدم.
تبلیغ برای تبلیغ (نقد استراتژی تبلیغات بانکها)
هنر برای هنر را شنیدهایم. همینطور شعر برای شعر. همینطور مطالعه صرفا برای مطالعه. اما «تبلیغ برای تبلیغ» را نمیفهمم! قبل از هر چیز باید یک تذکر کوتاه بدهم و آن اینکه، من با اکثر بانکهای اصلی کشور و بزرگترین آژانسهای تبلیغاتی ایران، رابطهی بسیار نزدیک دارم. بنابراین لطفاً نوشتهی مرا نه به عنوان حملهای به رقیبان، بلکه به عنوان درد و دلی با دوستان بخوانید… من متخصص تبلیغات نیستم. اما نقش من در صنعت تبلیغات از هر متخصصی مهمتر است. چون من، «هدف» تبلیغات هستم. جز اینکه همهی تبلیغها انجام میشود تا نهایتاً ما به عنوان مشتریان بالقوه تصمیم به اقدام بگیریم؟
بهترین شیوهی شناختن نگاه انسانها به زندگی، بررسی نگاه آنها به مرگ است. دیروز، حرفهایم را با فرشتهی مرگ نوشتم و خواندم. حرفهایم را گفتم. به امید آنکه روزی که نبودم، به جای حرفهای تکراری که حتی گوشهی ذهن هیچ شنوندهای را قلقلک نمیدهد و «ترساندن»های بی دلیل، که جز بازاری برای دلالان آخرت نمیسازد، این حرفهایم در ذهن شنوندگان مرور شود… فایل صوتی مرگ من (گفتگو با فرشتهی مرگ) برای شنیدن فایل صوتی روی آن کلیک کرده و برای ذخیرهی آن، راست کلیک کرده و گزینهی Save As را انتخاب کنید
نوشته قوانین زندگی را در زمانی مینویسم که: – طی یک ماه گذشته بیش از دویست ایمیل و کامنت و … با مفاهیم مشابه دریافت کردهام که اصل پرسش آنها، این بوده: «چگونه اینقدر کار میکنی؟ چگونه اینقدر کم میخوابی؟ چگونه…» – طی هفتههای اخیر اوضاع سیاسی و اقتصادی بینالمللی باعث شد که درگیر بحثها و گفتگوها و جلساتی شوم که نوشتن از آنها نیازمند آن است که زمانی بگذرد و «غبار حادثه» بنشیند. – هفتهی گذشته سمینار «هوش مذاکره» برگزار شد و طبیعتاً مثل هر حرکت دیگری ضعفهایی هم داشت که دوستان در کامنتها اشاره کردند و من هم منتشر کردم. طی روزهای اخیر، ترجیج دادم چند روزی با خودم خلوت کنم و به برنامهریزی برای ۸ سال آینده بپردازم. تصمیم گرفتم مجموعه نوشتههایی را شروع کنم با نام: «قوانین زندگی من». اما چند پیشنیاز وجود دارد: ۱- باید …
چه واژهی گنگ و محدودی است رابطه… و چقدر این سوال کلی است که: «آیا هماکنون در رابطهای هستی؟» «رابطه» فقط نشان میدهد که تو به کسی «ربط» داری! اما نوع ربط را نشان نمیدهد.
از جمله حوزههای علمی جذاب برای من، بحث فرکتالها است. سالهاست مطالعه در این حوزه، از تفریحات من است. طبیعی است که در اینجا، حوصله و فضای کافی برای بحثهای تخصصی این حوزه وجود ندارد اما ایدهی فرکتال چیزی است که به سادگی قابل درک است:
سمینار هوش مذاکره در سالن ۶۵۰ نفری دانشگاه شهید بهشتی با حضور ۸۰۰ نفر از دوستان خوبم برگزار شد. همانطور که قول داده بودم، اسلایدها را میتوانید از طریق لینک زیر دانلود کنید (لازم به ذکر است که زحمت تهیه اسلایدها بر عهدهی دوست خوبم علیرضا نخجوانی بوده است). لینک دانلود اسلایدهای سمینار هوش مذاکره محمدرضا شعبانعلی لینک دانلود اسلایدهای سمینار مذاکره احساسی دکتر علیرضا شیری تا روز یک شنبه عصر، منتظر سوالات دوستان هستم. هر یک از دوستان عزیزم که مستقیما – به صورت حضوری – یا غیر مستقیم – از طریق دوستان و خانواده، مطالب را شنیده و سوالی در این زمینه دارد، لطفاً آن را به صورت کامنت در این قسمت قرار دهد. کامنتهای این پست در اینجا به صورت مکتوب پاسخ داده نخواهند شد. بلکه پاسخ همه آنها در قالب یک فایل صوتی برای شما آپلود …
چند روز پیش برای تولد یکی از دوستانم متنی نوشته بوده و امروز که تولد خودم (ششم مهر ماه) نزدیک است، احساس کردم آن حرفها را باید به خودم هم یادآوری کنم. محمدرضا شعبانعلی – از ۱ سالگی تا ۳۴ سالگی روزگاری بود که انسان، جز شکار و کاشت و برداشت نمیدانست. در آن روزگار، برآمدن و فرو رفتن خورشید، مهمترین رویداد زندگی هر انسان بود. هر روز را میشمرد. هر هفت روز را یک هفته نامید و هر چهار هفته را یک ماه و هر دوازده ماه را یک سال و هر سال را سالگردی میگرفت برای شادمانی تولدش… روزگار، دیگر گشته است ولی آن سنت عصر شکار و کشاورزی، همچنان باقی است. هر سال، یک روز را به جشن مینشینیم و شمعی برافروخته را با بازدم خود خاموش میکنیم، نمیدانم به چه نشانهای. به نشانهی سالی که گذشت …
