اخیراً تصمیم گرفتهام همکاران پشت صحنهی shabanali.com را به بهانهی تولدهایشان معرفی کنم. امروز تولد نسیم سلوک است. از میان تمام کسانی که امروز، میزبانان شما در این خانهی مجازی هستند، نسیم سلوک، قدیمیترین است. زمانی بود که هنوز shabanali.com تاسیس نشده بود و من در قالب سایتهای دیگری فعالیت میکردم. نسیم سلوک از دانشجویان من بود. همیشه معتقد بود که باید پایگاه دادهای از دوستان و آشنایان و دانشجویان ایجاد شود. آن زمان همیشه در سر کلاسها، لپتاپ به دست حاضر میشد و در حال ثبت مشخصات دانشجویان بود! کار نسیم به ثبت اطلاعات محدود نبوده و نیست. او یک CRM انسانی است. تمام دانشجویان را میشناسد و سوابق آنها را میداند و کارهای مربوط به آنها را پیگیری میکند و به من برای تصمیمگیری در حوزههای مختلف راهنمایی میدهد. او میداند که هر کسی در چه زمانی برای …
محمدرضا شعبانعلی
شعیب ابوالحسنی، از دوستان خوب من است. اگر به من بگویند نمونهای از یک «انسان»، از همانها که «باید با چراغ به گرد شهر همی گشت و آرزویشان کرد…» سراغ داری؟ بدون لحظهای تردید، او را به خاطر میآورم. زمانی هم، تحت عنوان «هر کس داستانی دارد…» از او نوشته بودم. دیروز دیدم در صفحهی فیس بوک مطلبی را منتشر کرده، که متن آن را همینجا میآورم… درد و دل واقعا دیگه نمیدونم میشه کاری کرد یا نه ؟! یکی از بزرگترین مشکلاتی که همیشه در کار باهاش درگیر هستم عدم نوشتن قرارداد رسمی است. سال گذشته یکی از دوستانم به من سفارش طراحی یک نشانه برای وبسایت http://www.5040.ir را داد من هم نشانه را طراحی کردم و تحویل سفارشدهنده اصلی شد که ظاهرا گفته بودن ما نشانه را نمیپسندیم و نمیخواهیم، داستان گذشت … تا این که من دوماه …
این متن را در شب یلدا، برای شهیدان نوشتم و خواندم. آنها که رفتنشان، مایهی ماندن ما شد و هنوز هم، یا غریباند و یا قربانی! دانلود فایل صوتی شهید – محمدرضا شعبانعلی شما مرد جنگ نبودید. شما مرد خون نبودید. مرد فریاد و نارنجک و گلوله مرد زخم و آتش و آهن. حتی مرد عشق و عرفان… آن هنگام که «بودن و نبودن»، دغدغهی خانهها و خانوادههای ما بود. بر عکس این روزها، فرصت زیاد نبود. فرصت برای حرف زدن. فرصت برای بحث کردن. فرصت برای شعار دادن. فرصت برای فلسفه بافتن. فرصت برای کلام و وام… این بود که شما، بدون حرف و بحث و شعار و فلسفه، راه افتادید و به جنگ رفتید. مرگ برای شما نه فرصت بود و نه تهدید او هر لحظه با غرش و فریاد، هزار بار نامش را در گوش شما فریاد …
کوچکتر که بودم دوستی داشتم که تمبر پستی جمع میکرد. کلکسیون جالبی داشت. هر وقت از همه چیز خسته میشد، به کنج اتاقش می خزید و سر در میان آلبومهای تمبر فرو می برد تا به یاری هر یک، سفری کند در تاریخ و جغرافیا. دور شود از روزمرگیها و خوشیها و ناخوشیها. من آن سالها کلکسیون دکمه جمع می کردم. دوست داشتم. تمام آنها را در یک قوطی می ریختم و با تمام وجود مواظبشان بودم. بگذریم از اینکه مادرم گاه و بی گاه می آمد و یکی از دکمه ها را بر می داشت تا به زور جایگزین دکمه افتاده ای کند روی پیراهنی یا شلواری.
حدود یک سال پیش نوشتهای را منتشر کردم تحت عنوان: «کاملاً شخصی». کامنتهای مختلفی روی آن دریافت کردم و احساس بسیار خوب لذتبخشی که بعداً به عنوان «این قبیله مجازی» منتشر شد. گهگاه زیر بعضی از پستها بحثهای طولانی مطرح شد که نمونههای آن را در پستهایی مثل ادامه تحصیل در دکترا و قوانین زندگی من دیدیم. زمانی تصمیم گرفتیم که فضایی مثل «چت روم» تحت عنوان «کافه آنلاین» داشته باشیم و با ساکنان این قبیهی مجازی صحبت کنیم. اما تجربههای ما چندان موفق نبود. چت روم، فضای گفتگوهای «کوتاه» و «کلمات محدود» است. ضمن اینکه ریسمان گفتگوها در آن به گرههای کور تبدیل میشود. حرفها نیمه کاره رها میشوند و هر بحثی در میانهی بحث دیگر مطرح میشود. اما سیستم کامنت گذاری، با وجود ایرادهایی که دارد، مزیتهای قابل توجهی دارد: نوشتهها ثبت میشود و آرشیو میشوند. گفتگوها به …
برای شب یلدا یک فایل صوتی کوتاه هدیه آوردهام! امیدوارم دوست داشته باشید. قصه یلدا (محمدرضا شعبانعلی)
گفته بودم که قسمتی از وقتم را، به قهوه خوردن با مدیران و گفتگو در مورد کسب و کارشان میگذرانم. معمولاً تجربیات جلساتم را طبقهبندی و نگهداری میکنم. اخیراً به «داستان مدیریتی» جالبی برخوردهام که به نظر ميرسد هر روز بیش از پیش فراگیر میشود: مدیران تصادفی… مدیران تصادفی کسانی هستند که به یک تصادف، به پست مدیریت رسیدهاند. برخی از این تصادفها که من با آنها مواجه شدهام به شرح زیر است: – پدری که کارآفرین بوده و مدیر یک کسب و کار است، به صورت ناگهانی فوت یا مهاجرت میکند و فرزندی که تا دیروز سرگرم زندگی شخصی خود و گشت و گذار در خیابانها بوده است، ناگهان خود را پشت میز مدیریت میبیند. – مدیر ارشد یک سازمان یا شرکت به دلایل سیاسی یا اقتصادی یا شخصی، ناگهان از کار برکنار شده یا شغل خود را ترک …
در ادامه ی آنچه قبلاً از قوانین زندگیم نوشتم، هشتمین قانون زندگیم را مینویسم: هر جملهی مطلق بدون طبقهبندی را یا «یک حقیقت بیاثر» میدانم یا یک «دروغ موثر!» بیایید چند مثال را با هم مرور کنیم: در مورد دکتر شریعتی: ۱) هر چه دکتر شریعتی نوشته است، همیشه راهنمای حقیقت جویان تاریخ خواهد ماند. ۲) هر چه دکتر شریعتی نوشته است، تاریخ مصرف دارد و امروز دورهی آن حرفها گذشته است. ۳) نوشتههای دکتر شریعتی را میتوان به سه دسته طبقه بندی کرد: اجتماعیات، اسلامیات و کویریات. اسلامیات تفسیر او از اسلام و تلاشی برای روزآمد کردن اسلام است که سایه های تفکر سوسیالیستی در بسیاری از آنها دیده میشود و به همین دلیل امروز هم از جانب معتقدان مذهبی و هم روشنفکران لامذهب شدیداً مورد انتقاد است. اجتماعیات او، انعکاس دغدغههای آن روزها و سندی تاریخی برای بیان …
بحث برند و برندینگ، از جمله بحثهای رایج این روزهاست. البته دانشمندان و مدیران مختلف، هرکدام تعریف برند را به شکل متفاوتی ارائه میدهند. به هر حال، شاید تعریف برند برای همه فعالان کسب و کار یکسان نباشد، اما برندسازی، مشاوره برندینگ و برگزاری کمپین برندینگ، دغدغهای است که ذهن بسیاری از مدیران را به خود مشغول کرده است. در ایران سه تن از دوستان خوب من، در این حوزه فعالیت تخصصی حرفهای دارند ( دکتر شهریار شفیعی و بهنود الله وردی نیک و دکتر امیر اخلاصی) که هیچ فرصتی را برای بودن کنارشان و آموختن از آنها از دست نمیدهم. برندینگ چیزی فراتر از مفاهیم کلاسیک «هویت یکپارچه برند» و «ارزش ویژه برند» و «تداعی برند» و «وفاداری برند» و … است. برندینگ دانشی است که به نگرش سیستمی کلاننگر و آشنایی با سایر حوزههای مدیریت کسب و کار …
در سالهای گذشته، در بخشی از کلاسهای مذاکره و ارتباطات، از دروغ حرف می زدم و در مورد نحوه مواجهه با آن صحبت می کردم. دروغ ها را به دو گروه تقسیم میکنند: دروغ سیاه و دروغ سفید. دروغ سیاه دروغی است که با گفتن آن به زندگی فرد دیگری آسیب می زنیم. مثلاً فردی که به همسر خود خیانت میکند اما به او میگوید که هنوز عاشقانه دوستش دارد. شرکتی که درآمد سرشار دارد اما در اظهارنامه های مالیاتی، خود را ضررده معرفی میکند. کسی که از شرکت خود دزدی میکند ولی کس دیگری را برای این دزدی متهم می کند. دروغ سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند. در جاده با سرعت 50 کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از 120 کیلومتر در ساعت نمیرود. روزی یک صفحه …
