خانه » مهمانی امشب من…

مهمانی امشب من…

توسط محمدرضا شعبانعلی

مهمانی امشب را در زیر این پست برگزار میکنیم.

ظاهراً دو تا موضوع تا حالا مطرح شده. پیشنهاد من رویا پردازی بود که توضیحاتی هم در موردش نوشتم.
بچه ها در مورد «صداقت، روراستی و یکرنگی» و این نوع مفاهیم هم پیشنهاد داشتند.
شاید موضوعات دیگری هم مطرح شود…
به هر حال من هم مثل شما منتظرم.
تازه به خانه رسیده ام. یک استراحت کوتاه بکنم و 10 بیایم پیش شما…

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

661 دیدگاه

anahita ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۵

سلام و شب همگی بخیر
الان تو فرودگاهم و خیلی خسته اما ورود به این مهمونی دوستانه و بحث جذابش خستگیمو کم میکنه

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۵

خوش اومدی آناهیتا

پاسخ
حامد ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۴

الان رسما گیجم که راجه به چی حرف بزنم 😀
فعلا یه سلام گرم به محمد رضای پر انرژی
محمدرضا توی رویا پردازیمون انگار همش از خودمون نیست و خیلی تحت تاثیر آدمای دورمون و حتی فیلمایی که میبینیم
مثلا با دیدن سریال لای تو می رویای آدم این میشه که بشه متخصص بادی لنگ ویج که واقعا هم دوست داشتنیه و فوق العاده اما انگار فقط یه رویاس

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۶

سلام.
خوش اومدی حامد.
حرف رو قبول دارم که رویاهای ما رو خیلی وقتها اطرافیان ما می سازند. و واقعاً از این نظر متأسفم…

پاسخ
Ati ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۴

سلام اقای مهندس
خوشحالم که امروز روز خوبی داشتین برعکس من چون رویای بچگیم با ازمونی که امروز دادم حسابی خراب شد راستی رویای بچگیم که نه نوجونیم این بود که یه روز به منم بگن خانم وکیل
خوشحالم که امشب توی این جمع دوستانه حضور دارم

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۶

عاطی،
رویات چی بود که خراب شد؟

پاسخ
Ati ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۷

دقیقا 6ماهه که تموم وقتمو گذاشته بودم برای ازمون وکالت امروز و با اینکه خیلی خوب پیش رفته بودم متاسفانه زمان کم اوردم و تقریبا 40 تا از سوالاتمو نرسیدم که درست جواب بدم بهرحال یکسال دیگه باید بگذره تا دوباره بتونم رویای داشتن یه دفتر وکالتو محقق کنم فقط افسوس زمانو میخورم که از دستش دادم یکسال خیلیه

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۳

عاطی جان.
فکر کنم یک بار من و تو باید بشینیم برای این یکسال برنامه بریزیم که علاوه بر مرور مجدد درسها، چه کارای مفید دیگه ای میتونی انجام بدی که سالهای بعد، یک وکیل متمایز باشی. یک سال دیرتر و زودتر مهم نیست. متمایز بودن مهمه.
شاید من مشتری دائمیت بشم. اگه قبول کنی…

پاسخ
Ati ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۹

من افتخار میکنم که شما رو داشته باشم چه به عنوان استاد یا دوست یا راهنما ولی اینی که گفتین دیکه راستی راستی برام یه رویاست که بتونم کاری براتون انجام بدم و البته چه رویای شیرین و دوست داشتنی
حرفتون خیلی حالمو عوض کرد ممنون ممنون ممنون

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۸

من جدی گفتم عاطی. تعارف هم بلد نیستم. این رو احتمالاً دیگه فهمیدی.

Ati ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۰

منم جدی گفتم شما واقعا مایه افتخارید من همین که تو فضای مجازی با شما در ارتباطم برام یه سعادت بزرگه واگه یه روز بتونم اون دفتری رو که دوست دارم داشته باشم به گفته شما متمایز به اولین کسی که بگم شما هستین و تو این یکسالم ارتباطمو با شما قطع نمیکنم ولی خب باورش برام سخته که به رویام برسم چون هر سال شرایط پذیرش داره سختتر میشه

Ati ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۵

راستی مهندس تا حالا بیستون و طاق بستان تشریف اوردین ؟از دوستایی که اینجان همشهری پیدا میشم؟اگه این طرفام بیاین افتخار میکنم میزبانتون باشم

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۶

اومدم و بازم دوست دارم بیام.
یه سوال جدی.
اگه سر بزنم اونجاها میتونی جمع و جورم کنی نشونم بدی اینجاها رو؟

Ati ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۴۷

بله که میتونم شما بیا ما از خدا میخوایم ولی انگار از بچه ها کسی نبود کاش هرکی دوست داشت بگه اهل کدوم شهره

زهره ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۱:۴۲

عاطی جون منم کرمانشاهیم.خیلی خوشحال شدم همشهریتم.
استاد شما تشریف بیارید ما در خدمتتون هستیم.

fateme ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۹

خوش به حال عاطی:)

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۶

فاطمه. تو چرا این رو میگی آخه؟

سلیم ۲۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۸

مهندس این حرف درستتت خیلی حال داد

بیتا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۳

استاد شعبانعلی.حقیقتش امشب میخواستم مهمون خاموش باشم اما اینقدر این جمع دوست داشتنی و صمیمیه که حیفم اومد حرف نزنم.من یه دهه ست که اونقدر رویاهای واقعی تو زندگیم داشتم که تمام تلاشم این بود تو مابقیه زندگیم با منطق حرکت کنم تا به تعادل برسم.

پاسخ
fereshteh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۳

man yadame 12-13 sale ke boodam kheili motrebe mahatab roe shahram nazeri ro doost dashtam va albomesho kharidamo vaghti ahangsaze asaro esmesho didam ”keykhosro poornazeri dar alame roya ishoono ostade khodam mididam ta 12sale bad ba nabavariye tamam shodam shagerde ishoon 

پاسخ
ساجده ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۲

آره فاطمه جان منم باهات موافقم
خیلی موقعا رؤیاپردازی برای تسکین دردامونه

پاسخ
معصومه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۲

آخه از ستاره خوشم می یاد با اینکه ندیمش

پاسخ
Setareh ۲۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۳:۲۰

معصومه جان ببخشید ،حالا ساعت 4:48 شنبه عصره
ببخشید که کامنت هات رو ندیدم،واقعا” عذر میخوام ،امیدوارم که ناراحت نشده باشی.
مرسی عزیزم از لطف و محبتت.

پاسخ
معصومه ۲۱ آبان، ۱۳۹۱ - ۲:۳۲

سلا م ستاره الان 5:58 صبح یکشنبه
اومده بودم کامنت رو درست و حسابی بخونم

ناراحت نشدم فهمیدم ندیدی -منم ندیدم که گفته بودی بندر عباسم .عزیزم هر وقت اومدی تهران قدمت رو چشم خودم بدون تعارف می گم

پاسخ
Setareh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۱

تا حالا به آناتومی صورتتون وقتی کلمه ی رویا رو به زبون میاری توجه کردی؟دیدین که صورتتون داره میخنده؟باور کن خیلی زیبا میشی چون بدنت سنگین نیست،روحت به پرواز در اومده.

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۰

بنظرم محمدرضا موضوع آرزوهای بچگی خودش خیلی جذاب و پر از حرفه بذاریمش برا اولین کافه بعداز امشب موافقی؟

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۵

راستش به دلیل سطح مالی خانواده و زندگی و اینها، رویای کودکی من این بود که یک زمانی سوار هواپیما بشم.
خیلی هم آرزو داشتم یک روز صبح، صبحانه رو در فرانکفورت بخورم، ناهار رو در هامبورگ و شام رو در هلند (اون موقع فقط اسم اینها رو بلد بودم)
این رویای 12 سالگی من بود اما خوب مجبور شدم 10 سال براش صبر کنم.
ضمناً زمانی که تدریس در 20 سالگی درآمد ساعتی 10 هزار تومان (خیلی پول بود) داشت، وقتی پیشنهاد کار در شرکت خارجی مطرح شد، حقوق ساعتی 350 تومان رو بدون تردید پذیرفتم.
چون فکر میکردم رویای 12 سالگی من باید تحقق پیدا کنه…

پاسخ
abraham ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۰

سلام به صاحب خونه و مهمانها

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۱

سلام 🙂 خوش اومدی

پاسخ
shirin ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۹

من بعضی از رویاهامو با تمتم وجودم باور دارم وووخیلی خوبه بعضی موقع ها از واقعیت فاصله گرفت و با رویاها زندگی کرد

پاسخ
رها(اسفند) ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۹

سلام الان تازه خونه ازجمعیت زیاد خواهری و برادری و نوه ها empty شده . چقدر خوبه اینطوری جمع شدن کنار هم از راه دور ممنون استاد …

پاسخ
fateme ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۸

برای من رویا پردازی از کودکی تا همین حالا گاهی ولی نه به شدت گذشته یک جور مکانیزم دفاعی بود برای این که از دنیای واقعی که داشتم در اون نفس می کشیدم وبه نوعی فقط زنده بودم فرار کنم و شاید به تعبیری رها بشم . می رفتم توی فکر و هر آن چه که دوست داشتم در دنیای واقعی من اتفاق بیفته را تصویر میکردم . مثلادر دنیای واقعی پدرم رو در کودکی از دست دادم این واقعه برای من خخخخخخخخخیلی درد داشت ولی امکان بروزش رو نداشتم گریه نمی کردم چون می خواستم قوی به نظر برسم و…
می رفتم توی دنیای خیالی و این طور تصور می کردم که خوب الان پدرم زنده است و ….
همه این کارای من باعث شد از یک زمانی به بعد به کل ارتباطم با دنیای واقعی خودم قطع بشه و دچار تصورات باطل حتی در مورد افراد واقعی زندگیم بشم .
نمی دونم اینائی که گفتم اصلا ربطی به روپردازی داشت یا نه 🙂

پاسخ
Setareh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۷

زیر سایه ی استاد خوبه خوبه

پاسخ
fereshteh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۷

ye moghei bood ke ba derakhta o gola ke harf mizadam doostam behem mikhandidan ke engari ba ye adame zende harf mizani

پاسخ
zohre ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۶

salam
az filaie sotiton vaghean mamnonam
kheili ds daram to bahsaton sherkat konam
chon vaghean az in k y adame ehsasatiam va digaran az ehsasatam soe estefade mikonan ranj mibaram

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۶

من هربار باورشون میکنم اما انگار خیلی اونا منو باور ندارن

پاسخ
Setareh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۵

ببخشید بیتا جان
آره حق با توه

پاسخ
Setareh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۴

سلام به استاد بزرگ و دوستای عزیزم

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۶

ستاره ی ما چطوره؟

پاسخ
معصومه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۷

سلام ستاره داشتم دنبال اسمت می گشتم

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۰

معصومه. تو هم مثل من بیشتر از نوشته آدمها، دنبال اسمشون میگردی؟ 😉

پاسخ
بیتا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۳

سلام بسته دیگه :)کم کم بریم سر اصل مطلب .بچه ها کیا به رویاهاشون باور دارن؟

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۴

ظاهراً مبصر مهمونی امشب تویی بیتا

پاسخ
بیتا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۷

نه اما من چون ادم پر حرفی هستم گاهی یکی بود یکی نبودهام زیاد میشه زمان کم میارم اما امشب میخوام از ساعتی که داریم به بهترین شکل استفاده کنم

پاسخ
سمانه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۲

سلام محمدرضا
اين مدت خيلي با خودم كلنجار رفتم كه بگم استاد يا آقاي شعبانعلي
اما حالا ميبينم نه به روحيه م سازگار نيست !بگم محمدرضا هم خودم احساس بهتري دارم هم اينكه شما دوست داري. وچي بهتر از اين كه آدم با كسي كه هم صحبت ميشه احساس راحتي ونزديكي كنه
خيلي برام عزيزو قابل احترام بوديد وهسيد وميدونم خواهيد بود .
واين رو بدونيد اگه زود به زود كامنت نميذارم ويا به سايت سر نميزنم دليل كم لطفي ويا بي توجهي من نيست .محاله يك روز به بزرگ انديشي شما فكر نكنم
دوست دارم امشب مهمونات درمورد آرزوهاوروياهايي كه تو بچگي داشتن وبهشون رسيدن هم صحبت كنن

به نظر من مرز بين رويا وحقيقت به اندازه ي انديشه وتفكر ماست
اميدوارم انقدر دانش وانديه ودانش انديشيدن داشته باشيم كه روياهامون هميشه حقيقي باشن

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۵

سمانه. ممنونم که اومدی.
ممنونم که حرف میزنی.
ممنونم که بهم میگی محمدرضا.
من اسم خودم رو که میشنوم احساس امنیت میکنم…

آره. آره. منم حتماً میخوام راجع به آرزوهای بچگیم بگم! خیلی پیشنهاد خوبیه

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۲

زندگی تو رویا رو خیلی دوست دارم انگار زمان متوقف میشه برات و این تویی که فقط میتازی

پاسخ
ساجده ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۲

و ایضاً ممنون صاحبخونه ی مهمون نواز:)
من شخصاً خیلی آدم خیال پردازی هستم. از بچگی عادت داشتم قبل از خواب برم تو رؤیا و قصه پردازی کنم.
فکر میکنم اگه رؤیا وجود نداشت زندگیمون خیلی خالی بود. همین طور تحمل دشواریها هم مشکل تر میشد.

پاسخ
سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۲

سلام
محمدرضا جان خوبی ،
منتظر ایمیلت بودم که این چت سایت رو درست کنیم تا راحتر بچه ها صبحت کنن .

“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است”
نظرت راجبع این جلمه انیشین چیه ؟
در مورد قانون جاذبه ایا واقعیت داره به نظرت یا نه ؟

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۳

ببین. من هفته گذشته خیلی به هم ریخته بودم. تقریباً چند ساعت در تهران بودم. راستش فرصت نکردم. و گرنه یادم هست و خوشحالم که یکی هست این کار رو بکنه سهیل جان.
ضمن اینکه دارم به این سیستم احمقانه عادت میکنم ظاهراً

پاسخ
سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۸

محمد رضا وردپرس قابلیت انعطاف پذیری بالایی داره و باهش بزرگترین سایتها رو راه اندازی کردن ، فقط کافیه یکمی باهش سرو کله بزنی .
محمدرضا نگفتی نظرت راجبع قانون جاذبه چیه ؟

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۹

بهش اعتقاد دارم. اما از بس مردم سطحیش کردن و ساده اندیشانه بهش فکر میکنن، ترجیح دادم همیشه راجع بهش حرف نزنم تا جزو اونها شمرده نشم.

پاسخ
سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۵

اره ، درست میگی .
محمد رضا دلیل نرفتنت از ایران چی بوده ؟

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۸

سهیل.
وقتی احساسی ها از من میپرسن میگم: این خاک!

وقتی منطقی ها میپرسن میگم: Better to reign in hell, than to serve in heaven
حکومت در جهنم رو به خدمتگزاری در بهشت ترجیح میدم.

سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۳

محمد رضا رویا های بچگیتو گفتی !
بعد گفتی من راستش این روزا از دنیای واقعی خیلی فاصله گرفتم شیرین. بیشتر تو ذهنم زندگی میکنم.

اما نگفتی الان توی چه رویایی زندگی میکنی ؟

سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۱

نه واسه تو بزرگ نیست .
اما اگرم این دعوا ها حل شه ، خودتم میدونی خیلی چیزها هست که غیر قابل حل کردنه.
اگر دعوا ها حل شه ، این فسادی که توی جامعه هست رو کی میخواد حل کنه ؟ ….

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۰

سهیل. نمیخوام قیام موعود راه بندازم که!
من به اندازه خودم رویا بافی میکنم!!! 😉

معصومه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۴

وقتی رویاتو خوندم از رویای خودم خجالت کشیدم

امیدوارم به رویات برسی

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۹

معصومه. بارها و بارها تو زندگیم به لحظه خودکشی رسیدم.
اما میگم اگر یک در میلیون هم احتمال داشته باشه که رویای من عملی شه،
وظیفه دارم زنده بمونم برای اون روز…

saly ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۲

من مدت ها آرزوهای مشابه این داشتم.نه اینکه مذاکره کنم. راهی برای صلح پیدا کنم ولی الان احساس می کنم هیچ دعوایی رو تو دنیای بیرون نمی تونم حل کنم تا توی درونم دعواست. فکر می کنم اگر یه روزی از درون آروم بگیرم تمام دنیا با تمام جنگ هاش آروم می گیرن.

atefe ۹ آذر، ۱۳۹۲ - ۲۰:۲۴

کامنت کانلا بی وقت!!!
محمد رضای عزیز
چقدر خوشحال میشم وقتی میبینم خوشجالی:))
اتفاقا من همش تو خونه میگم به خدا باید این کار مداکرات اعم از هسته ای و غیر هسته ای رو باید بدن به دو تا از استادای من : دکتر حیدری و محمدرضا شعبانعلی

shirin ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۰

ااا من فکر کردم موضوع بحث معلومه …منم سلام :دی

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۱

سلام شیرین. نه خیلی معلوم نیست. سرگرمیم فعلاً

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۵

بنده سردرگمم بیشتر محمدجان

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۴

شیرین جان من سردرگمم بیشتر

پاسخ
shirin ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۸

نمی دونم چرا برای من هرچی واقعیت تلخ تر میشه رویا پردازی هم برام سخت تر میشه… به نظر من رویا خیلی چیز خوبیه اگه نبود هیچ هدفی هم نبود

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۰

من راستش این روزا از دنیای واقعی خیلی فاصله گرفتم شیرین. بیشتر تو ذهنم زندگی میکنم.
به قول این روانشناسا،
Subjective Experience

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۸

من رو راستی رو با دیگران خیلی خوب از پسش برمیام اما گاهی از روراست بودن با خودم فرار میکنم بعضی چیزا رو نمیخام اصل قضیه رو قبول کنم دلخوشترم وقتی اونجوری که میخام بهش فکر میکنم نمیگم به خودم دروغ میگم اما به راست بودنش هم فکر نمیکنم میشه یجور رویاپردازی سرخوشانه

پاسخ
fateme ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۸

فقط یک نکته ای
این ساعتی که برای کامنت ها درج میشه فقط برای من داره ساعت 6 عصر رو نشون میده یا مال همه همین طوریه؟

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۰

فاطمه مشکل وورد پرسه. باید حلش کنم. بعداً یادم بنداز درستش کنم.

پاسخ
fateme ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۱

چشم.حتما

پاسخ
معصومه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۱

مال همه همین طوریه خیلی وقته برا من که مهم نیست

پاسخ
fateme ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۶

سلام سلام
من نیز آمدی ام
همه خوبند؟

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۸

من که خوب و سرحالم. بقیه رو نمیدونم.

پاسخ
fateme ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۸

خداروشکر

پاسخ
ساجده ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۶

سلام منم اومدم
اوندفه گفتید ترجیح میدید مهمونتون خاموش نباشه
منم گفتم روشن شم

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۷

ممنونم مهمون روشن من! ساجده جان.

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۴

چه خوب که توام مثه ماها منتظری زودتر میای میشینی تا ما بیایم

پاسخ
معصومه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۴

سلام
معلومه امشب صاحبخونه خیلی سرحاله

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۶

حرفت درسته اما از کجا فهمیدی معصومه؟

پاسخ
بیتا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۸

چون دارید جواب تک تک بچه هارو میدید.این خیلی خوبه:)

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۹

آره امروز انرژیم زیاده بیتا

پاسخ
بیتا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۱

خداروشکر.همیشه پر انرژی باشید.شبتون زیبا.شبه هممون زیبا

معصومه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۹

اگه بگم حسست می کنم شاید باورت نشه

پاسخ
fereshteh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۱

salam manam amadam

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۶

خوش اومدی فرشته

پاسخ
fereshteh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۸

mamnoon 🙂

پاسخ
hadis ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۱

سلام
من پیشنهاد خاصی درمورد موضوع ندارم
چون معمولا تا حدودی همه موضوعات مطرح شده ی موقع هایی دغدغه میشن برام

پاسخ
رها ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۱۶

این موضوع پیشنهادشده هم خوبه درمورد مهربان بودن یاخوبی کردن هم صحبت بشه بدنیست آیا حدومرزی براش باید قائل شد جون من فکر میکنم گاهی اوقات لطمه ها و مشکلات تو زندگی به خاطر مهربانی بیش از حدهم میباشد.

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۰۶

من از الان منتظرم

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۱۷

منم از الان اومدم فاطمه

پاسخ
مهتاب.ص ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۱

سلام شب همگی خوش
فکر کنم دیررسیدم

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۲

سلام مهتاب. منتظرت بودم. خوش اومدی

پاسخ
مهتاب.ص ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۵

اینجور که معلومه امشب همه درباره موضاعات مختلفی صحبت میکنن.من میگم اگرمیشه رویه موضوع تمرکزکنیم

آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۴۲

باز هم از زحماتت متشکرم خیلی خیلی خوب بود
به امید روزی که نه در رویا بلکه در واقعیت این جمع کنار هم باشن در یه شب فراموش نشودنی را رقم بزنند
شب بخیر و صبح تون بخیر محمد رضا جان

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۴۳

من تمام انرژیم رو میگذارم که چنین اتفاقی بیفته.

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۷

کم کم باید رفع زحمت کنیم ممنون از پذیرایت قهوه بد چسبید(: راستی منتظر رادیو مذاکره وهمایشها و سفر های آینده هستیم

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۰

چند روزه صدام شدید گرفته. وگرنه کلی حرف دارم برای رادیو مذاکره

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۵

یه خرده به خودت برس محمد رضا”کاملا شوخی Impulsive” ممکن با ماشین بزنم یکی از پاهات بشکنه یه ماهی بخوابی خونه(:

پاسخ
اکبر ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۶

یه زمانی دوست داشتم ثرتمند ترین مرد دنیا بشم
ولی حالا میبینم به همه چی رسیدم غیر ثروت درست و حسابی
هر وقت که خواستم شروع کنم به انجام یه کارجدی یه اتفاق غیرمنتظره بد منوماهها مشغول کرد نمیدونم چرا…
حالا دیگه چند سالی کلا از این فکرا بیرون اومدم

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۲

“شوخی”چقدر همه سر جا صحبت میکنند و اینکه من کجام تو کجایی فکر کنم بچه ها در بچگی زیاد صندلی بازی میکردنند همش دنبال جایگاه خودشونند(:

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۲

راستی راجب دکتر حسین عسگری هم بهت ایمیل زدم محمد رضا

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۵

آره. دیدم شماره اش رو ندارم باید از خانم سابقم بگیرم. وقت نشد باهاش حرف بزنم امروز.

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۹

ok مرسی که پیگیری کردی من پیش خودم گفتم با این مشغله ای که داری حتی وقت نکرده ایمیلم و بخونه

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۹

محمد رضا یه قهوه هم واسه ما میریزی هوا هم سرده بد میچسبه((:

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۲

آره حتماً. جات خالی الان دارم اسپرسو میخورم که خوابم نبره.
دو روزه که شبانه روزی دارم کار میکنم. اما مهمونی بهم انرژی داده.

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۵

انشا الله همیشه پر انرژی باشی واقعا کارت درسته

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۰

آرمین.
آدم باید خیلییییی مریض باشه که با داشتن این همه دوست خوب و عزیز،
انرژی و روحیه نداشته باشه.
قبول داری حرف منو؟

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۶

100% قبول دارم واقعا دوستان آدم خیلی به آدم انرژی میدن تازه با این دوستان که همگی عالی هستند(:

مسعود نصیری ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۸

استاد منم شما،خیلی صاف و روراست برخورد میکنم.ولی بعضی از جاها با واکنشهای بدی مواجه میشم.مثلا:دست کم گرفتن و … .
شما هم با این موقعیت ها روبرو شدین؟
راهکار چیه؟
(البته میدونم که مرز بین صافی و صداقت و حماقت خیلی کمه)

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۷

خیلی بحث باز و بزرگیه. یک کم خلوت تر شه شاید بشه راجع بهش بیشتر حرف زد.

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۵

به نظر من اگه درباره «صداقت، روراستی و یکرنگی» بخواهیم صحبت بکنیم اگه هرکدوم رو به تنهایی به کار به بریم باختیم از این حرف آقایی شهریاری که صداقتو صراحت باید باهم باشند اگه صداقت تنها سادگی میرسونه وصراحت تنها پرویی رو نشان میدهد

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۲

آره. من راستش از کل مصاحبه شهریاری، اون جمله رو حکیمانه ترین جمله دیدم آرمین جان.

پاسخ
مسعود نصیری ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۷

علت اینکه دیر کردم،این بود که آشغالها رو برده بودم بیرون بذارم.
ودر ضمن از اونجایی که منم مثل شما روراستم،نمیتونم بیام بالای مجلس.همین دم در خوبه.(هوا میاد)
استاد چیکار کنیم که بعد از رویاپردازی،مثل مرد پاشیم و کار کنیم واین همه تنبل نباشیم؟
(خوشحالم که اینقدر سر حالین)

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۷

از نظر من کسانی که خیلی رویا پردازند در یک وادیه دیگر سپری میکنند ودر رویا های خود کمبود های خود را به گونهای که اتفاق میوفت تامین میکنند

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۵

منو ببخشید دیر شرکت کردم من هم راه میدی محمد رضا

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۷

راستی رویا پردازی به نظر من آدم ها رو از حال و آینده باز میداره (نظر شخصی)

پاسخ
آرمین ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۴

سلام استاد خوب هستید خسته نباشید

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۰

سلام آرمین جان.
خوش اومدی.

پاسخ
مسعود نصیری ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۴

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام………..

پاسخ
shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۶

سلام رفیییییق.
چطوری مسعود.
خیلی منتظرت بودم.
بالای خونه خالیه برای تو.

پاسخ
1 2 3 7

پیام بگذارید

برای ثبت کامنت باید کد فعالیت در متمم داشته باشید. کد فعال‌سازی را از این‌جا دریافت کنید.