خانه » امشب در وبلاگم می نشینم دوباره…

امشب در وبلاگم می نشینم دوباره…

توسط محمدرضا شعبانعلی

هفته پیش چهارشنبه در وبلاگ نشستیم و گپ زدیم. قرار شد که یک ماژول چت خوب پیدا کنیم که به دلیل حجم کاری بالا در این هفته، من هنوز موفق نشده ام آن را پیدا کنم.

بنابراین قول من در مورد امکان چت، به هفته آینده موکول میشود. اما به هر حال، امشب هم به سبک هفته پیش، ساعت 10 تا 12 آنلاین میمانم تا دوستانم را ببینم.

به نظرم هر کسی هر حرف و موضوعی را میتواند مطرح کند. اما اگر قرار باشد من پیشنهاد بدهم، دلم میخواهد راجع به جمله ای حرف بزنم که چند روز پیش، در صفحه فیس بوک خودم نوشتم:

میتوانی هر چه میخواهی داشته باشی، اما نمیتوانی همه چیزهایی را که میخواهی داشته باشی.

You can have anything you want,but you can’t have everything you want

تا آنجا که من جستجو کردم، این جمله را نخستین بار حدود دو هزار سال قبل، مارکوس اورلیوس، از رهبران بزرگ امپراتوری روم، گفته است.

پی نوشت نامربوط: راستی برای صفحه فیسبوکم یک آدرس مستقیم درست کردم که دسترسی به آن راحت تر باشد.

www.facebook.com/mrshabanali

دو حرف m و r حروف نخست محمد رضا هستند.

 

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

284 دیدگاه

sanam ۱۱ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۶:۱۷

سلام اقای شعبانعلی
توماه عسل امسال دیدمتون. همیشه به بهترین شدن فکر میکنم و البته تلاش که خیلیها بهم میگن جاه طلب. وقتی شما گفتید بهترینید تو حرفۀ خودتون و واکسی شرکتتون رو بهترین معرفی کردید توحرفۀخودشف خیلی به دلم نشست. بهتون تبریک میگم و براتون ارزوی موفقیت میکنم.
شما تو دوره وزمانه ای به بهترین بودنتون میبالید که به قول شاملو: ما ابستن امید فراوان بوده ایم. دریغا که به روزگار ما کودکان مرده به دنیا میابند.
سلامت باشید.

پاسخ
زهرا ۱۱ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۱

زندگي خوب مفهموم اين جمله رو بهم ثابت كرده. به خاطر همينم هميشه وقتي هدف گذاري مي كنم با تمام وجودم سعي مي كنم به نتيجه دلخواهم برسم و اگه نشد به حساب تقدير ميذارم.به نظرم مهم اين كه آدما سعي كنن آب راكد نباشن يعني سكون داشتن رو نمي پسندم. وقتي در جريان باشي خواه ناخواه به نتيجه مي رسي حالا ممكن نتيجه مطلوب تو باشه يا نه.
مهمتر از همه اين كه هميشه آرزوهاتو دنبال كني با وجود هر نتيجه اي كه ممكن داشته باشن.

پاسخ
محمد ۱۱ آبان، ۱۳۹۱ - ۹:۳۹

بازهم این دور هم بودن رو ازدست دادم، هفته پیش هم این موقع مهمونی بودم.

برای ماژول چت ما توی موسسه از لیوزیلا استفاده می کنیم، نرم افزار خوبیه، به نظر.

http://www.livezilla.net/home/en/

پاسخ
رها ۱۱ آبان، ۱۳۹۱ - ۶:۴۹

ozr mikam emailhatoon ra ruzhaye moshakhasi check mikonid?

پاسخ
shabanali ۱۱ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۷:۱۵

هر روز

پاسخ
ص.ش ۱۱ آبان، ۱۳۹۱ - ۷:۳۴

خیلی جواب ها و نطرات این پست خوب بود!ممنون.
چیزی کهه من از نظرات و بازخوردهای ذهنیم بدست اوردم و البته توی 28 سالگی بهش واقعا رسیدم این بوده که:
برای رسیدن به خواسته باید هزینه رسیدن یا حتی نرسیدن به اون خواسته رو ببینیم.

پاسخ
شیما ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۱:۰۰

منم دارم میرم
امشب حتی یه کلمه با من حرف نزدید، جواب سلامم رو هم ندادین 🙂

این حس رو بهم دادین که حتی کامنتای منو نخوندین

شب بخیر محمدرضای عزیز

پاسخ
Fahimeh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۵۹

Man komak mikonam hamahang beshin

پاسخ
Fahimeh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۵۸

che roozi miain Esfahan?va kei vaghte azadetoone ta man hamamang konam, khastin email bezanam bara gereftane joziiat? ia too face book baratoon massage begzaram begin?

پاسخ
Fahimeh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۵۲

Man Motasefaneh iran nisam, in ke ideie dore ham jam shodan too Esfahan o dadam, hamash be khatere khaharam bood ke betoone shoma ro bebine, vali ie seri doostaie khooob daram too Esfahan, fekr konam ba komake ham beshe!

Kheili lezat bordam in vare donia, az in ke javab dadin, mitoonesin hichi nagin

Mamnooooon Mr Mohamad Reza

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۵۴

باشه پس با خواهرت باید هماهنگ کنیم. یا تو باید کمک کنی هماهنگ بشیم…

پاسخ
Setareh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۵۰

دوستان عزیز

از بودن در کنارتون و خوندن نظراتتون خیلی خوش حال شدم.
امیدوارم دوباره این فرصت پیش بیاد تا افتخار در کنارتون بودن رو داشته باشم.
شب همگی خوش

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۳

شب به خیر استاد ببخشید زحمت دادیم شاید کمی سرحال نبودید اون هم به خاطر خستگیتون بود اما باور کنید من از همین خستگیتون هم انرژی گرفتم
سعی کنید همون دوساعت رو بخوابید به پروژه هاتون هم میرسید نگران نباشید
خداحافظ همگی 🙂

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۳

شب به خیر استاد ببخشید زحمت دادیم شاید کمی سرحال نبودید اون هم به خاطر خستگیتون بود اما باور کنید من از همین خستگیتون هم انرژی گرفتم
سعی کنید همون دوساعت رو بخوابید به پروژه هاتون هم میرسید نگران نباشی
خداحافظ همگی 🙂

پاسخ
الناز ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۲

شب خوبی بود ممنون که وقت گذاشتین.

پاسخ
ali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۱

mr shabanali che ahangi ro bishtar gosh midin ?

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۴

من هر چی گیرم بیاد. آهنگهای رقص و شادی و … رو خیلی دوست ندارم.
متن آهنگ برام مهمه. ایرانی و خارجی، سنتی و پاپ همه جور گوش میدم.
از شجریان تا رضا صادقی و ابی و داریوش
و از Leonard Cohen تا Chriss Rea

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۱

زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنن، از نفست آرام میگیرند و با یادت خاطره میسازند، نمیدانم بهترین چگونه برایت معنا میشود اما من همان بهترین را برایت آرزو دارم.
شب همگی خوش

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۰

استاد شبتون بخیر

پاسخ
الف ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۵

امشب ناراحت تر از قبلید …
قرار نیست یک نفر همه ی تغییرات را بده..

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۳

محمدرضا جان دوست دارم تو اولین فرصت ببینمت
دوست دارم هرچقدر تلاش میکنی هر کاری که میکنی ته تهش دلت شاد باشه و آروم
آرامش بهترین چیزیه که میشه آرزو کرد برای یه دوست خوب

پاسخ
حوریه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۲

شب بخیر استاد. خوب لالا کنید

پاسخ
فهیمه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۰

شب شما و همه دوستان بخیر.

پاسخ
بهنام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۸

آره ستاره راست میگه.
آآآآآآآآآآی مهمونا پاشید بریم.محمد جان خسته هست.بذارید چند دقیقه استراحت کنه تا ساعت 12

پاسخ
حوریه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۷

سلام سلام سلام
من دیر رسیدم. خدا قووووت

پاسخ
بهنام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۷

به عشقت منم امشب فقط 2 ساعت میخابم پس.

پاسخ
Setareh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۶

این همه خسته اید،نخوابیدید،تاززززززه قراره بیدار هم بمونید!!!!!
ما این دفعه ای زودتر میریم ،تا شما حداقل وقت کنید یه کم استراحت کنید

پاسخ
الناز ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۶

منظورم از هدف خواستن بود.
من رفتم دوباره اومدم ظاهرا بحث یه جوری شده.نمیدونم

پاسخ
Fahimeh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۴

Mishe Esfahan miain, ie barname ba bache haie esfahan dashte bashin?

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۸

آره. باشه. قبلش اعلام میکنم یک شام مثلاً با بچه ها بخوریم. تو میتونی یک کم تو هماهنگی ها کمک کنی؟

پاسخ
بهنام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۳

محمد اینطوری خجالت میکشم که اس بدم بهت میخام ببینمت.
زحمت میدم.
یه موسسه یا جایی رو بگو من میرم اینقد میشینم منتظرت میشم که بیای

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۲

پس با مهمونی امشب حسابی اسباب زحمت شدیم

پاسخ
فهیمه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۲

منم موافق ام با سارا

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۱

فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را
عشرت امروز بی اندیشه فردا خوشست

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۹

حس میکنم شور و نشاط هفته پیش و ندارید!!!

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۱

دیشب اون 2 ساعتی رو هم که هر شب میخوابم نخوابیدم و امشب هم بعد از این مهمانی باید تا صبح بیدار بمونم و پروژه های عقب افتاده رو انجام بدم. 🙁

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۵

واقعا این انصاف نیست محمد رضا جان که شما تا صبح بیدار میمونید برای کسانی زحمت میکشید که خودشون تا صبح هفت پادشاه رو خواب می بینند
امیدوارم به آرامشی در زندگیت برسی که هیچ کس در جهان اون رو تجربه نکرده باشه

پاسخ
دل آرام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۶

پس زودتر رفع زحمت کنیم تا به کارهاتون برسید. باشد که اندکی نیز بیاسایید.

پاسخ
Setareh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۹

خیلی هدف مقدسیه.
بهتون تبریک میگم ، از صمیم قلبم.

پاسخ
رها(اسفند) ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۸

امشب خیلی نتونستم مچ بشم. میدونید بهترین موهبت دنیا به نظر من فقط خواب(مادر خستگی هایم )که سکوت شب به اون زیبایی بخشیده…
با اجازه،گفتمان و جمع دوستانه ی خوبی داشته باشید که مطمئنا همینطور خواهد بود…

پاسخ
سهیل ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۶

محمد رضا جان بحث خوبی بود و تقریبا جواب سوالهایی که این مدت داشت ذهنمو درگیر میکرد گرفتم .
بریم سراغ کارام همینجوری مونده 😀

من کارم طراحی سایت و بیشتر روی سیستم مدیریت محتوا وردپرس کار میکنم اگر کمکی از دستم بر میاد بگو تا انجام بدم ایمیلمم گذاشتم .
امیدوارم که همیشه موفق باشی
شب خوش .

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۴

حتماٌ بهت میگم. نیاز جدی دارم.

پاسخ
ocean ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۶

سلام
نمیدونم چرا حس میکنم نوشته ها مثل قبل پر انرژی نیست و به نوعی یاس و نامیدی ته همه حرفهاست شاید من بد متوجه میشم
اوایل که با سایت آشنا شده بوده میومدم که ایده بگیرم انرژی کسب کنم اما الان خصوصا امشب …؟
قبل از اینکه بیام سایت به یمن شعر زیبایی که از مجتبی کاشانی خوندید سزی به وبلاگ mkashani.blogfa.com زدم و از خوندن مطالبش لذت بردم. ممنون از لطفتون بابت شعری که منو درگیر فکر کردن کرد.

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۵

مجتبی کاشانی آدم جالبیه. حیفه نشناسیمش.
اینقدر برام مهم بود که تصمیم گرفتم شعرش رو خودم بخونم برای بچه ها.

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۴

امشب بیشتر کامنتها پرسش و پاسخند ببخشید مهندس جان دوباره انگشتتون رو کبود کردیم
نمیدونم این حرف درسته یا نه میگن آدمهایی که حقیت زندگی و دنیا رو درک کردند و به پوچ بودن دنیا اعتقاد کامل دارند بیشتر در خود فرو میرند و از زنگی دنیایی فاصله میگرند مثل بعضی از نویسنده ، شعرا و …..

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۵

من به جمله ای که تو نوشته اعتقاد دارم ندا.

پاسخ
شیما ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۰

آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند به روز
گفتند فسانه ای و در خواب شدند

پاسخ
شیما ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۳

اما همین خیام میگه:
خیام اگر زباده مستی خوش باش
با ماه رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش

پاسخ
شیما ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۵

و من حرفی رو میزنم که خودتون بهتر از من می دونید، اما انگار گمش کردید:

دنبال شادی های کوچیک باشید

Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۵

من هم به انگیزه غیر مادی بودن کارهاتون و اهدافتون ایمان دارم 🙂 بگذار آدمها هر جه میخواهند بگویند

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۴

حیف کاش یه برنامه ی عمومی بود که میشد شرکت کرد

پاسخ
شیما ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۳

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت…

حالتون چطوره؟

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۳

؟؟؟؟؟؟

پاسخ
بهنام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۲

استاد از شجاعتتون در مورد اون عکس واقعا خوشم اومد.
راستی استاد من اهل ارومیه هستم.هفته بعد میخام بیام تهران.
جایی هست که بیام ببینمتون ؟خیلی مشتاقم

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۰

اومدی اس ام اس بده به من. حتماً اگر فرصت باشه خوشحال میشم ببینیم همدیگر رو
09121254217

پاسخ
Setareh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۲

خوش به حالتون آقای بهنام
من واقعا” حسودیم شد 😀

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۰

دوستان خیلی خوبم.مجبورم برم بااینکه دلم نمیاد

شبتون خوش

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۸

اصفهان تشریف نمیارید استاد؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۲

ظاهراً هفته دیگه قرار بیام. اما هنوز نمیدونم به دعوت کدام سازمان یا شرکت.
مدیر برنامه ام به من گفت که یک برنامه اصفهان در روزهای آینده دارم.

پاسخ
عارفه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۶

شما خیلی فعال هستید مگه میشه روزی 2ساعت خوابید یه سوال داشتم هدفتون از این همه تلاش چیه ته تهش میخواید به چی برسید مسلما این این همه تلاش وپشتکار به خاطر هدفهای بزرگه برام این موضوع سوال شده

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۳

واقعاً هدفی ندارم. هیچ هدفی.
یک هدف کوچک دارم و آن اینکه کمی از بدبختیهای آدمهای اطرافم بکاهم.
آنهم نه به خاطر ثواب و دین و …
به خاطر لذت شخصی خودم.

پاسخ
دل آرام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۵

من هی این جمله رو می خونم! ( جمله موضوع بحث) هی استرسم بیشتر میشه. به نظرم با این طرز تفکر آدم هیچ وقت به آرامش نمی رسه. شایدم مشکل ذهنیه منه. اما به نظرم این جوری نا خودآگاه آدم بیشتر به نداشته هاش فکر می کنه.

پاسخ
رها(اسفند) ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۴

خواستن همیشه توانستن نیست گاهی داغ بزرگی است که تا ابد در دلت می ماند….

پاسخ
صفورا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۳

امروز توی اداره ما یه کلاس داشتیم یه استاد پروازی از دانشگاه شهید بهشتی اومده بود موضوع کلاس مثلا حقوق شهروندی بود با اینکه ما سازمان دولتی بودیم و تمام مسولین ما هم بودن ایشون خیلی راحت هر چی دلش خواست گفت هیچ مشکلی هم پیش نیومد
اون استادایی که شما میگید خودشون شاید از سیاست چیزی سرشون نمیشه که نمیگن و الا توی مملکت ما راننده تاکسی هم مفسر سیاسی و بدبختی ما هم همینه

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۸

نمیخوام در مورد کسی که نمیشناسم قضاوت کنم. اما بسیاری از کسانی که این روزها راحت حرف میزنند، کارمند سازمان دیگری هستند مأمور به دانشگاه دیگر.
دانشگاهیانی که حرف زدند امروز گوشه نشینند.
دکتر نیلی که یکی از بزرگان اقتصاد کشور است امروز کجاست؟ عبده تبریزی چه میکند؟ دکتر درگاهی کجاست؟
من خیلی خوش بین نیستم مثل تو. شاید به خاطر اینکه تو در جلوی پرده این نمایش نشسته ای و من یک سالی است پشت پرده کار میکنم…

پاسخ
صفورا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۸

منم این طرف پرده تجربیات زیادی دارم
کارمند جایی نبود استاد بود تحصیل کرده آمریکا سن وسالی داشت و ریش پرفسوری(منظورم اینه که ظاهر اش هم به اونایی که شما فکر میکنی نمیخورد ) و خیلی راحت هم صحبت میکرد

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۴

اونایی که من میگم همین ظاهر رو دارن صفورا جان.
فکر کردی با عمامه میان!
این فرد رو نمیگما. کلن میگم آدمهایی که «آدم» بودند دیگه نیستند.

بزرگی مثل مسعود بهنود، باید در انگلیس برای منی که عاشقش هستم بنویسد.
از این بزرگان کم نیستند.
بزرگترین طنزنویس این کشور، ابراهیم نبوی است که آوردن اسمش حتی در این کامنت، میتواند باعث فیلتر شدن بشود.

پاسخ
صفورا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۳

قبول دارم حرفاتونو اما قبول کن در هر زمانی همینطور بوده فقط مخصوص به این دولت نیست مخصوص به این نظام نیست شما میدونی سر اون دانشجویی که از رییس جمهور قبلی پرسید اگه نتونستی به حرفایی که زدی عمل کنی چی کار میکنی؟
(نمیدونم این صحبت یادت هست یا نه ؟)
چه بلایی سرش اومد ….

اما بگذریم
اینو قبول کن ایران منو شماییم دولت منو شماییم مجلس بازم من وشماییم
از ماست که بر ماست تا همه ما نخوایم و منفعت لحظه ای رو به منفعت دراز مدت ترجیح میدیم همین آش و همین کاسه
من معمولا به مطالب سیاسی شما جواب نمیدم دوست ندارم از من دلگیر بشی چون برام مهمی و ارزش داری دوست ندارم دوستی با یه هم وطن عزیز و با سواد و .. رو از دست بدم چون با افکارت موافقم
ببخش ساعت از 12 گذشت من هنوز توی خونه ات هستم
برم تا بیرونم نکردی 🙂
ممنون از مهمان نوازیت
شب خوش
پیشا پیش عید غدیر مبارک

shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۹

میگن ولتر رفت کاخ لویی.
لویی گفت: چرا همیشه به من معترضی؟
ولتر گفت: من به تو اعتراضی ندارم. به آن 10 میلیون گوسفندی اعتراض دارم که تو پایت روی پشت آنها گذاشته ای.

من مشکلی با نظام ندارم. با نظام همکاری نزدیک هم دارم. هر وقت هم از نظام گله میکنم، به گوسفندان اعتراض دارم نه به گوسفند سواران…

صفورا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۴۶

موافقم صد در صد
انشالله درست میشه یه کم همت میخواد و غیرت

shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۴۵

اما صفورا. یک خواهش دارم. به عنوان یک درس خوانده مدیریت و اقتصاد.
دولت فعلی رو با دولت قبلی قاطی نکن.
اون دولت با نفت نه دلاری من و تو رو سیر کرد.
این دولت با نفت صد دلاری ما رو گرسنه کرد.
به نظرم اگر کسی این دو دولت رو یکی فرض کنه، روز قیامت بدون محاکمه میره جهنم.
مقایسه بزرگمرد اقتصاد ایران خاتمی، با فردی مثل …، خیانت به علم و دانشه.
من به خاطر اینکه با خرج این ملت 7 سال درس مدیریت و اقتصاد خوندم، حاضر نیستم این مقایسه رو بکنم. هنوز اینقدر انسانیت در وجودم باقی است…

صفورا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۵۷

دولت حق داره بر اساس انچه که بودجه رو مینوسه و قیمت دلار و هر چی در نظر بگیره خرج کنه الان اگه لار هر چقدر بره بالا دولت نمیتونه بیشتر از اون خرج کنه
من موافق سیاست گذاریهای این دولت نیستم
من به خاتمی در هر دو دور رای دادم در اون زمان فکر میکنم کار درستی بوده و پشیمان هم نیستم
دلم میخواد یه چیزایی بگم اما نمیشه
بی خیال
دعای همیشگی
خدایا هر کس در هر لباس و پست ومقامی به این مملکت و مردم خیانت میکنه رسواش کن

shabanali ۱۱ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۷:۱۹

منم مثل تو فکر میکنم که ملت به ملت خیانت میکند نه دولت به ملت. صفورا جان.

ندا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۹

خانم صفورای عزیز
یکی از اقوام من در سن 14 سالگی تو جبهه شهید شد مادش بعد از 30 هنوز شک روانیه چرا به دلیل اینکه بدون اجازه گرفتن از والدینش بردنش بدون آموزش بردنش چطوری یه آدمی که هیچ تجربه اای نداره از جنگ از یه روز دوری از پدرو مادر اینکارو میکنه به نظرتون؟ دوستش که ترکش خورد و چند سال بعد شهید شد گفت به ما گفتن سیاست ما عین دیانته ماست.
اون راننده تاکسی که شما با حقارت اسمشو میاری میخواد دیانتشو کامل کنه بیچاره هنوز تو سی سال پیش زندگی میکنه فکر میکنه هنوز جنگه نمیدونه خیلی وقته جنگ تموم شده وسر سفره نشستن تخصص میخواد
ا

پاسخ
صفورا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۹

ندا خانم اصلا حرفتو فبول ندارم هیچ 14 ساله ای به زور به جنگ نرفته شاید خودش از پدر ومادرش اجازه نگرفته اما به زور نرفته
اجبار در هر مملکتی زمان جنگ مربوط به ارتشی هاست و اونایی که مکلف به سربازی رفتن هستن
راننده تاکسی هم یه مثاله من تحقیر نکردم
منظورم کسانی که از سیاست مثل من چیزی نمیدونن و اظهار نظر میکنن

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۴۷

صفورا من احساس میکنم زیادی نون دولت رو خوردی. نه به خاطر این پست آخرت ها.
کلن میگم.
این روزها طرفداران دولت هم، جلوی مردم از دولت دفاع نمیکنن و سعی میکنن برای نشون دادن روشنفکریشون، یک نقی بزنن.
تو از شریعتمداری کیهان که بیشتر نون دولت رو نخوردی؟
اون هم دفاع نمیکنه از دولت.
یادت باشه من به عنوان یک مذاکره کننده ارشد در این نظام، بسیاری از مذاکره ها و توافق ها و قراردادها و معاملات رو میبینم.
به قول حضرت علی، خار در چشم و استخوان به گلو، سکوت میکنم، اما گاهی اوقات دفاع های تو – که مطمئنم مثل من در بدنه نظام نبوده ای و نیستی و نمیبینی که چه میشود –
زخمهای مرا تازه تر میکند…

پاسخ
صفورا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۱:۰۲

من نون تخصص و زحمت خودمو میخورم و مدیون هیچ کس در این دنیا نیستم

ندا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۱:۰۲

من منظورم به زور بردن نبود منظورم این بود که اینقدر تو گوش شما یه حرفو میخونن که قانع میشی کاری که تخصصشو نداری انجام بدی یعنی مثلا بری جنگ آر پی جی بگیری دستت ولی ندونی زاویه سرت باید چطوری باشه که وقتی میخوای دشمنو بزنی اشتباهی خودتو نزنی یا همین الانم این رفتار هست تو همین سیستم منتها نه برای گرفتن جون برای گرفتن یه پستی که تخصصشونداری و با این بی تخصصی جون مردمو به لبشون میرسونی

اگه شما بچه 14 سالت به جای اینکه بره جبهه به گروهکه تروریستی مثلا مجاهدین خلق ملحق بشه بازم میگی خودش اینکارو کرده و نباید از من اجازه بگیره چون بالغه؟
ما توی رسانه مللیمون همین امسال توی همین برنامه ماه عسل اینو نشون دادیم و گفتیم خدا ازشون نگذره که اینطوری ج مارو فریب میدن که اینطوری از دستور پدرو مادر سرپیچی کنن در صورتی که طبق منطق شما باید بگیم خودش رفته یه زور نبردنش که

پاسخ
الف ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۲

شب بخیر خدانگهدار

پاسخ
فرزانه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۱

سلام به همه دوستان
من فقط میخوام بگم
کلام شما عصای معجزه گر شماست سرشار از سحر و اقتدار

پاسخ
شیما ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۱

سلام
منم اومدم

پاسخ
Setareh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۰

بچه ها به کامنتا نگاه کردین؟
هی داره اوضاع خراب تر میشه.
اگر قبول کنید تقصیر کار خودمون هم هستیم.نشستیم دست به سینه و انتقاد میکنیم.
این حق رو داریم اما به چه قیمتی؟
باید مداد آرزوهامون رو خودمون بگیریم دستمون و زندگیو رویاهامون رو طراحی کنیم.

پاسخ
1 2 3 4

پیام بگذارید

برای ثبت کامنت باید کد فعالیت در متمم داشته باشید. کد فعال‌سازی را از این‌جا دریافت کنید.