خانه » امشب در وبلاگم می نشینم دوباره…

امشب در وبلاگم می نشینم دوباره…

توسط محمدرضا شعبانعلی

هفته پیش چهارشنبه در وبلاگ نشستیم و گپ زدیم. قرار شد که یک ماژول چت خوب پیدا کنیم که به دلیل حجم کاری بالا در این هفته، من هنوز موفق نشده ام آن را پیدا کنم.

بنابراین قول من در مورد امکان چت، به هفته آینده موکول میشود. اما به هر حال، امشب هم به سبک هفته پیش، ساعت 10 تا 12 آنلاین میمانم تا دوستانم را ببینم.

به نظرم هر کسی هر حرف و موضوعی را میتواند مطرح کند. اما اگر قرار باشد من پیشنهاد بدهم، دلم میخواهد راجع به جمله ای حرف بزنم که چند روز پیش، در صفحه فیس بوک خودم نوشتم:

میتوانی هر چه میخواهی داشته باشی، اما نمیتوانی همه چیزهایی را که میخواهی داشته باشی.

You can have anything you want,but you can’t have everything you want

تا آنجا که من جستجو کردم، این جمله را نخستین بار حدود دو هزار سال قبل، مارکوس اورلیوس، از رهبران بزرگ امپراتوری روم، گفته است.

پی نوشت نامربوط: راستی برای صفحه فیسبوکم یک آدرس مستقیم درست کردم که دسترسی به آن راحت تر باشد.

www.facebook.com/mrshabanali

دو حرف m و r حروف نخست محمد رضا هستند.

 

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

284 دیدگاه

سهیل ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۰

محمد رضا جان از سمینارت بگو

برنامه برای قزوین اومدن و سمیناز گذاشتن نداری؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۳

نه.
من سیستم منظمی برای همایش و سمینار ندارم. سازمانها گاهی دعوتم میکنن و منم میام.
ترجیح خودم اینه که خیلی درگیر آموزش عمومی نشم. دوره های محدود با تعداد مخاطب کم رو موثرتر میدونم. سمینار بیشتر یک جور Show حساب میشه.

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۰

شاید خیلی ربطی به بحث نداشته باشه، من پیش از اینکه از برنامه ماه عسل شما رو بشناسم خیلی اطلاعی راجع به مذاکره و گستردگیش نداشتم ماه عسل یه برنامه واسه نشون دادن یه آدم موفق دهه 50 بود چه خوب میشد اگه تو برنامه هایی حضور داشتید و راجه به این مذاکره و ارتباطات صحبت میکردید چیزی که همه بهش نیاز دارند اما گاهی آگاهی درموردش ندارند

پاسخ
مرجان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۹

1سوال ازت بپرسم، یه جا تو کامنتات خوندم نوشته بودی:”الان که فکر میکنم می بینم چند اشتباه جزئی داشته ام: نه استعدادی بوده، نه توانایی، نه وظیفه ای، نه اخلاقی و نه شرعی!”پس اگه اینطوریه شما به چه بهانه ای زندگی میکند و اون هم اینقدر خوب؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۴

من دارم وقتم رو قبل از مردن «پر» میکنم. با کارهای مختلف و کمک به اطرافیان. همین.

پاسخ
النا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۰

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب تلاش کنید…زحمت بکشید….و به همه کمک کنید…ولی فکر نمی کنید این کمی افراطیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
استاد پس خودتون چی؟؟؟؟؟؟؟؟
احساستون چی؟؟؟؟؟؟؟؟
میدونم که از زندگیتون راضی هستید….ولی این رضایت هم میدونم که رضایت فیزیکیه ….و این وسط شما احساستونو به نظر من قربانی کردید…..استاد وقت برای استراحت بعد مرگ زیاده..ولی برای گفتن احساستون به دیگرانی که براتون با ارزشن نه…..

پاسخ
دل آرام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۱

بازم خوش به حالتون که خوب پر می کنید.

پاسخ
بهنام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۹

زندگی ساعت کوکی نیست که به عقب برگردانی!!به به .
واقعا جمله قشنگی بود

پاسخ
النا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۸

استاد بحث در مورد زندگی شماست یا این جمله بالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
1 دقیقه رفتم اومدم..دیدم هوای اینجا خیلی عوض شده…..اینم از اثرات رفتن به فیس بوک.. 🙂

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۸

والا به خدا مغز من یکی داره صوت میکشه یه علامت سؤال بزرگ دور سرم داره میچرخه و واقعا میگم نگران سلامتیتون هستم 🙁

پاسخ
خسرو ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۶

محمد رضا امشب بی حالی ، حال درونیت خوبه ؟

پاسخ
الف ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۵

در یک دوره ای آدم فکر می کنه باهوش تر از بقیه است و بعد از چند سال می شینه زندگی بقیه را می بینه و خودشو قضاوت می کنه!
آخرش می شه فهمید چی درسته چی غلط ؟

پاسخ
سهیل ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۵

محمد رضا جان اگر دوست داشتی این دیدگاه رو تایید کن اگرم که نه رد کن .
اخه شما چقدر ساده هستید ؟ توی این عکس
http://www.shabanali.com/ms/wp-content/gallery/special-photos/khas10.jpg

شیشه شرابه اینطور که معلومه بعد شما گذاشتین توی وبلاگتون ؟ 😀

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۱

چه مشکلی داره شیشه شرابه؟ من توی خونم بهترین انواع نوشیدنی های الکلی رو برای مهمونهام دارم. اما خودم نمیخورم.
نه به خاطر شرع (چون به حرام بودنش اعتقادی ندارم) به خاطر اینکه دوستش ندارم.

پاسخ
سهیل ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۵

ممنونم از این صداقت و بی شیله بودنت .

از نظر من اشکالی نداره ولی گفتم یه وقت برات مشکلی پیش نیارن این ادم های به ظاهر اسلامی رو که میشناسی.

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۵

ببخشید دوست ندارم وارد بحث های مذهبی بشم اگه دوست داشتید پاسخ بدید به حرام بودن شراب اعتقاد ندارید یعنی حرام نیست درسته ؟؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۰

من اصلاً به احکام شرعی فکر نمیکنم. و نظرات قاطع متعصبانه برایم ارزش چندانی ندارند.
من در قرن 21 آنقدر سواد و دانش دارم که بدانم الکل برایم مضر است. این است که به کتابهای خاک خورده قرنهای قبل برای ارزیابی دانش امروز رجوع نمیکنم…

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۴

عجب برنامه ی سختیییییییییییییییییییییییییییییییی

پاسخ
سهیل ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۳

محمد رضا نظر راجبع 2012 چیه؟ پایان دنیا ؟

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۶

سوال خوبی پرسیدی سهیل، سوال منم هست

پاسخ
بهنام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۶

فک کنم قوم مایا گفته که 11 آذر دنیا نابود میشه

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۷

آدمها سه ویژگی جالب دارند که من همیشه از فکر کردن به آنها خنده ام میگیرد:
1) فکر میکنند از سایر حیوانات مهم تر و برترند (در حالی که من گوسفندان زیادی میشناسم که از آدمهای زیادی که میشناسم آدم تر هستند)
2) فکر میکنند فساد در هیچ مقطعی از تاریخ به اندازه زمان آنها نبوده
3) معتقدند که آخر الزمان در دوره آنها روی میدهد.
من اما فکر میکنم به شهادت نجوم، میلیاردها سال فرصت داریم هنوز…

پاسخ
حامداحمدی ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۳

سلام محمد رضا جان، شب بخیر

منم اومدم، فعلاً با اجازه ات ساکت نشستم ی گوشه کافه.

پاسخ
فهیمه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۰

وای معده تون انتقادی نداره از برنامه تون!

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۳

نه. adapt شده

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۸

استادواقعا تو 24 ساعت یهوعده غذامیخورید؟
ما6 وعده غذا میخوریم بازم گرسنه ایم.

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۹

خواستم بگم دو روز یک وعده گفتم شاید باور نکنین.

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۲

استاد ماشاا.. بنیه قوی دارید.ظاهرا نحیف و لاغر نیستید .رنگ و روتونم بدنیست.خداروشکر.سالم باشید .ماهم اعتراضی نداریم!

دل آرام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۴

یک آدم متفاوت، معده اش هم متفاوته!

پاسخ
بهنام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۹

محمد اوکی.
حالا یه چیز دیگه.
میگم مثلا پول درآوردیم و وضع مادیمون هم خوب شد.
آیا زندگی در جامعه ای که شادی در آن انگار جرمه و هیچ تفریحی وجود نداره و زندگی اکثر جوانها بی هدف شده آیا پول ارزشی خواهد داشت؟؟

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۶

این مسئله تفریح وشادی برای خودش یه معضله!
به قول بعضی ها تفریح باید سالم باشه…

پاسخ
دل آرام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۷

باهاتون موافقم! شادی انفرادی دیری نمی پاید. جامعه ای که در غرقاب مشکلاته، نمی تونه آدم های شاد داشته باشه

پاسخ
الف ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۷

احساس تنگ نفس کشیدن ذات جامعه انسانی و خیلی از قانون ها اصلا برای همین وضع شدن و یک جای دنیا بیشتر و یک جای دیگه کمتر.
کسی که راضی نباشه تو هیچ شرایطی راضی نمی شه.

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۷

امروز حدودا 4:30ساعت با تنها دوست صمیمیم گپ زدم کل حرفش اینه که میشه با همین شرایط فعلی هم کنار اومد ینی شاید اینم اون بخشی از زندگیه که باید پذیرفتش دستکاریش نکرد تغییرش نداد گاهی باید یه چیزایی رو پذیرفت همونطوریکه هستن خواستشون همه چیزو نمیشه تغییر داد مگه نه؟

پاسخ
شیوا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۵

کاملا درسته. و پیشنهاد شما چیه؟ احساس می کنم این روزا اونجوری که باید خلاقیت داشته باشم ندارم …

پاسخ
مینا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۴

سلام دوستان
کامنتهای بیشترتون رو خوندم داشتم به این فکر می کردم که تقریبا مشکلات اکثر آدمها توی این جامعه شبیه هم دیگر است.
همه به خاطر فرار از تنهائی می آئیم و 2 ساعت وقت می گذاریم چت کنیم, اما خوابمون میآید و خسته ایم , نگران آینده کار , امنیت اجتماعی و.. هستیم.
راستش شما هم همینطور این همه درگیری فرار ار تنهائی….من با افرادی مثل روحیات شما سرو کار دارم, مغرور لجباز احساساتی , حساس , باهوش , پر کار ,تنها , شیطون .. اما وقتش که یکم بیشتر به زندگی ککردن فکر کنی……………

پاسخ
علی ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۴

سلام
محمدرضا فقط یه سوال .
در مورد برنامه زندگیت توضیح بده. اینکه از صبح تا شب چه کارایی می کنی.
و بگو که چطوری روزی 2 ساعت می خوابی!!!!
من باورم نمیشه

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۸

من روزم رو ساعت 5 با مرور سایتهای خبری مهم دنیا شروع میکنم.
بعد حدود یک ساعت ایمیلهایم را چک میکنم.
بعد کار روزمره شروع میشه که معمولاً در طول روز به 3 تا 7 شرکت از شرکتهایی که باهاشون کار میکنم سر میزنم.
بعد ساعت میشه 5 بعداز ظهر عموماً کلاس های آزاد بیرون رو برگزار میکنم تا 9 شب.
با توجه به اینکه صبحانه و ناهار در برنامه ام ندارم، سعی میکنم شام بخورم (خونه اجاق گاز ندارم بیرون میخورم!)
بعد حدود 11 میرسم خونه و کتاب میخونم تا یک. حدود یک یا دو ساعت صرف کتاب نوشتن میکنم.
و این برنامه را با اندکی تغییر در 7 روز هفته و همه هفته های سال و همه سالهای عمرم تکرار میکنم…

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۳

یعنی می خوایید همینطور ادامه بدید؟؟؟؟
پس کی میرید دیدن پدر و مادر یا دوستهاتون؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۸

من هر روز به پدر و مادرم تلفن میزنم. اما حدود سه ماه یک بار فرصت میکنم حضوراً خدمت اونها برسم. اونها از اینکه من دارم به جامعه خدمت میکنم راضی و خوشحالن.
و همیشه از اینکه دغدغه من ثروت و پول نیست، حمایت میکنن.

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۱

اعتراف میکنم درکش برام سخته 😉

زیبا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۴

سلام
شب همگی بخیر
نمیخواستم بیام ولی دلم نیومد تو بحث نباشم.
امروز سر کلاس بحث دکترا شد. امشبم همینطور. سر درد گرفتم. چقدر سخته انتخاب و تصمیم برای آینده در زمانی که هر روز شاهد تغییرات زیادی در دنیای اطرافمون هستیم.

پاسخ
نیما ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۴

سلام به همه

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۱

راستی چرا خیلی از آدمها از زندگی و داشته هاشون راضی نیستن؟ نکنه رضایت زندگی تو یه چیزهای دیگه است و ما داریم یه جا دیگه دنبالش میگردیم؟؟

پاسخ
خسرو ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۱

سمت و سوی حرف خودم و حرق دوستان داره به سمت یاس و نا امیدی میره ! چرا ؟

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۰

دلم یه زندگیه آروم میخاد و بی دغدغه یه چیزی که توش تکلیفم با خودم معلوم باشه اینقدر این شاخه اون شاخه نپرم بشینم سره جامو برا خودم خانومی کنم با کسایی که دوستشون دارم حرف بزنم معاشرت کنم برم گردش برم کوه ساده زندگی کنم جایی برم که دوست دارم نمیدونم دلم میخاد همین چیزایه ساده رو دلم میخاد
شاید اینام زیادن

پاسخ
بهنام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۹

تو جامعه ما بهترین شغل درس خوندنه.چون اگه نخونی بیکار میمونی100%بعدشم میری افسردگی میگیری.
like or no ?

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۲

باهات موافق نیستم. وظیفه جامعه ایجاد شغل نیست. وظیفه من و تو ایجاد شغله. دلم میخواد یک سر بری کابل، یا بصره، یا اربیل ببینی مردم چگونه از هیچ برای خودشون شغل تولید میکنن.
ما عموماً شغل نمیخواهیم. سهممون از پول نفت رو میخوایم.

پاسخ
ندا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۱

اینی که گفتین ما پول نفتو میخواییم درخواست سه نسل قبل از ما یعنی نسل انقلاب بود که متاسفانه با این ترفند خیلی ساده گول خوردن الان اگه تو افغانستان و عراق یه عده دارن زندگی میکنن با شغلی که شما میگی از روی ناچاری دارن اینکارو میکنن خیلی از این شغلا شغل کاذبه یعنی منظورم اینه که مثل آقای شهریاری و امسال ایشون کم اونجاها پیدا میشه شغل هایی هم که هست برای برطرف کردن نیازهای سطحی مردمه
اصلا چرا اینجاها رو مثال میزنین شما گفتین تقریبا همه اروپارو سفر کردین درسته؟ مالیاتی که اونجا پرداخت میشه کچا میره؟ با اینجا مقایسه کنید همین سیستم آموزشی که خودتون هم بهش معترضین مقایسه کنید نمیخوام بگم اونا بهترین هستن ولی اشتباهات فاحششون از ما خیلی کمتره

در ضمن لطفا فراموش نکنید بعد از سی سال تو خیلی از انتخاباتا کاندیداهایی بودن که وعده پول نفتو دادن ولی رای نیاوردن این نشون میده که مردم پول مفت نفتو نمیخوان .
من به عنوان یه نفر از این مملکت فقط ثبات میخوام که حداقل بتونم 2 ساعته آیندمو(بقیه اش پیشکش)ببینم همین .فکر نمیکنم کار سختی باشه. خیلی از ماها این ثباتو فقط تو دانشگاه میبینیم
دلیل درس خوندن به نظرم اینه

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۹

من اون جمله معروف آبراهام لینکلن (اگر درست یادم باشه) رو میگم:
نگویید کشور برای من چه کرده است، بگویید من برای کشورم چه کرده ام…

سوال: حتی به عنوان دانشجو. یک تحقیق علمی درست انجام میدهیم؟ قبل از لیسانس گرفتن، 100 تا نه، 50 تا نه، 20 تا مقاله علمی روز دنیا را مطالعه کرده ایم؟
من در رشته خودم، گاه ماهها دنبال کارشناس میگردم که استخدام کنم، یک کارشناس حسابی نمی بینم.

همین الان در جستجوی فروشنده خوب برای محصولات صنعتی هستم. بین 3 تا 5 میلیون در ماه هم حقوق میدهم. اما هیچکس پیدا نمیشود.
اکثر کسانی که می آیند یک کاغذپاره دارند روی آن نوشته شریف، تهران، خواجه نصیر و …
اما حرف که میزنند حال آدم بد میشود.

من میگم اول خودمون تلاش کنیم.
من توی همین کشور چند هزار شغل ایجاد کردم. نه پول داشتم. نه پارتی.
بالاترین تحصیل کرده خاندانمان هم دیپلم داشت!
چرا بقیه تلاش نمیکنند؟
چون یک مدرک مهندسی کشکی دارد، دلش نمیخواهد اول مسیر شغلی یک ساندویچی بزند.
یا اینکه در یک چاله سرویس با کارگرها گیربکس تعمیر کند طوری که دوستانش به خاطر بوی گند روغن، به او نزدیک نشوند…
کاری که من میکردم و مسخره هم میشدم برایش…

پاسخ
ندا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۴۷

اون تحقیق علمی به نظرم در صد زیادیش(نه همش)بر میگرده به سیستم آموزشی
همین سیستم آموزشی که از افتخارات چند سال اخیرش گرفتن دانشجوی آموزش محوره در مقطع ارشد که فاجعه اس
به قول خودتون بهترین دانشگاهامون که شریفو امیرکبیره اساتیدش چی میخوان از دانشجو
اسمش دانشجو یعنی کسی که نمیدونه باید کجا و چطوری سرچ کنه شما به عنوان معلم این راه سرچو نشون میدی اگه اشتباه نشون یدی میشه همین(البته منظورم از معلم شخص شما نیستین)
یه سوال از استادم پرسیدم(جبر1) ترم 2 که این چیزی که شما میگیو من اصلا نمیفهمم چپ چپ بهم نگا کرد گفت گنده تر از تو هاشم نمیفهمن چه برسه یه تو
من متاسفانه یا خ.شبختانه آدمی هستم که خیلی از رفتارای اینطوریو میذارم به پای سطح شعوره پایینه افراد بعدا که خودم در موردش سرچ کردم دیدم این جای کار داره چون همین شاخه الان توی اروپا یه عنوانه یه شاخه جدید در زیست ژنتیک پایه گذاری شده اون استادمون حتی اینو هم نمیدونست بعد به نظرتون آدم به کی تکیه کنه برای تحقیق و مقاله
در ضمن شما چرا همش خودتونو مثال میزنین این همه مغز فراری این همه آدم مثل شما که الان کارشون فقط تدریسه این به نظرم نشون میده که ایراد از سیستمه که از 100 نفر فقط یه نفر بازدهی داره
تمسخره دیگران و جامعه هم بنظرم باز برمیگرده به وظیفه فرهنگ سازیه بعضیاااااااا که با رسانه ملی . امثالهم خیلی راحت مغز مردمو تو دستشون گرفتن

shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۵۳

ایراد از سیستمه.
اما سیستم رو کی باید درست کنه؟
من باید درست کنم. تو باید درست کنی. کسی نمی یاد سیستم رو برای من و تو درست کنه ندا.
آدمهایی که کارشون فقط تدریسه به نظر من تصمیم خودشونه.
میتونن مثل من یک گوشه کوچیک از چرخ اقتصاد کشور رو هم بچرخونن و به روانتر شدن کارکرد سیستم کمک کنن.
انتقاد کار آدمهای ضعیفه. آدم قوی باید دست به عمل بزنه.

ندا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۱:۰۸

آره عمل خیلی مهمه ولی خودتون گفتین آدمی که اعتراض نکنه آدم نیست انتقاد یه جور اعتراضه که به نظرم توی این سیستم اینقدر منفور شمرده شده که منجر شده به جمله آخر شما

دل آرام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۷

به نظرم جامعه ی ما این قدر قالبیه که ما خیلی وقت ها اگرم بخوایم می ترسیم یک شکل دیگه زندگی کنیم… مثلا فکر می کنیم تحصیلات یک راه مطمئن برای رسیدن به زندگیه موفقه… و دیگر این که توی فیلتر مغزای افراد جامعه ی ما معیارهای غلط برای احترام به آدم ها هست. مثلا اگر بفهمی یکی دکتره خیلی بهش احترام می ذاری و ابرعکس…

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۰

من اما گفتم: حس ترحم دارم به دکترها.
فوقش بتونن رئیس جمهور بشن با این مدرک. اما نمیتونن خدمتگزار جامعه شون بشن.

پاسخ
دل آرام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۲

شما رو نگفتم! منظورم اکثریت بود

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۹

من نمیگم درس خوندن شغله .درس خوندن شده یه راه فرار از بیکاری.یه جورایی شبیه قرص مسکن.آخرش چی؟فکر کن اینقدر پول داشتی که میتونستی تا مدارج خیلی بالا درس بخونی.بعدش چه کارمیکردی؟؟تا ابدکه نمیشه درس خوند؟

پاسخ
سهیل ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۷

دیشب که نمیدانستم برای کدام دردهایم گریه کنم کلی خندیدم……..!!!!
صداق هدایت

پاسخ
الف ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۷

اینکه همه چیز با هم یک جا حمع نمی شه طبیعیه و بعضی هزینه ها بعضی اوقات سرعت گیر زندگی اند.

آرامش و رضایت از زندگی گران ترین و ابهام آمیز ترین قسمت زندگی اند که هیچ نرخ مشخصی ندارندو کسی هم نمی تواند قیمت بذاره و گاهی کسی با کل داشته هاش احساس رضایت نمی کنه و برعکس.

پاسخ
دلارام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۴

این جمله آدم رو یاد بعضی تست ها میندازه که از یک سری حیووون یا میوه کدومارو ترجیح میدی یا کدومو پرت می کنی تو دریا!!!

پاسخ
شیوا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۴

سلام محمد رضا ی عزیز
مرسی از این که وقتتون در اختیار ما گذاشتید.
به نظر شما ذهن خلاق داشتن اکتسابیه؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۸

ظاهراً پزشک ها به ما میگن که بخشی از خلاقیت، به شیوه کارکرد مغز ما باز میگرده. اما سهم Method در خلاقیت کم نیست. چیزی که ماها معمولاً کم براش وقت میگذاریم.

پاسخ
فاطمه یوسفیان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۳

سلام محمدرضا جان
خخیلی منتظر امشب بودم ممنونم که باز اومدی تو جمع دوستایی که دوستت دارند
از صبح که خوندم این جمله رو دارم فکر میکنم همه ی اون چیزی که من تو این مقطع میخام یه چیزه اما اونم از دستم رفته بهش نرسیدم ینی این همه چیزیه که خاستم؟

پاسخ
مرجان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۳

اول سلام
خب محمدرضا جان اینکه قانون طبیعت هستش اگه خلاف این باشه که زندگی زیباییشو از دست میده و بی معنا میشه، اینکه همه به همه اونچه که میخوان برسن زندگی رو لؤس و یکنواخت میکنه..

پاسخ
مینا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۲

سلام دوستان
کامنتهای بیشترتون رو خوندم داشتم به این فکر می کردم که تقریبا مشکلات اکثر آدمها توی این جامعه شبیه هم دیگر است.
همه به خاطر فرار از تنهائی می آئیم و 2 ساعت وقت می گذاریم چت کنیم, اما خوابمون میآید و خسته ایم , نگران آینده کار , امنیت اجتماعی و.. هستیم.

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۵

مینا جان ازاین بابت خوشحالم که هممون دغدغه های مشترک داریم…

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۶

مینا جان چه دلیلی داره به خاطره فرار از تنهایی این سایت و واسه چت انتخاب کنیم؟ مطمینا خیلیا برنامه ریزی کردن تا بتونن تو این ساعت مشخص دیدگاه هاو سوالاتشون و مطرح کنند

پاسخ
خسرو ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۱

سلام محمد رضا جان
من احساسم اینه که خیلی از ماها گم شدیم و قدرت تصمیم گیری نداریم و نمی تونیم اعتدالی تو زندگیمون ایجاد کنیم که از بین خواسته ها و هدفهامون کدوم با ارزش تر و پر رنگ تره مخصوصا با این پیشرفت روز به روز تکنولوژی آدم عوض اینکه آرامشو تجربه کنه ، سر در گم هم میشه.

پاسخ
احسان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۰

من فکر می کنم دسته کمی هستن که از انتخاب های مسیر زندگیشون راضی باشن. آدم ها همیشه خودشون رو با بقیه مقایسه می کنن فارغ از اینکه بدونن جایگاه فعلی اونها ،با هزینه کردن چه چیزهایی شکل گرفته. به قول معروف آواز دهل شنیدن از دور خوش است.

پاسخ
صفورا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۹

آقا من یه پیشنهاد میدم ( شوخی)
شما برو دکترا بخون تا اینا دست از سرت بردارن این قد نپرسن چرا نخوندی

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۷

حامدمن دقیقا این حسو دارم .یک حالت نوستالوژی وحشتناک.روزی هزار بار آرزو میکنم کاش الان درسال 84 زندگی میکردم.واقعا حس ویرانگریه.ولی دارم باهاش کنارمیام!!

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۷

محمد رضا جان باید قبول کنیم که یک سری خصوصیتها هستند که آدمها رو از همدیگه متمایز میکنن مثلا شجاعتی رو که شما در هزینه کردن برای موفقیتهاتون داشتید ، اراده ی 15 سال شبی 2 ساعت خوابیدن، دل گندگی در از دست دادن صدها میلیون سرمایه و ثروت ،و از همه مهمتر از دست دادن همسر وتنها شدن که وحشتناکتر از بقیه هزینه هاست
اینا تو وجود هر آدمی پیدا نمیشه خیلی از آدمها از جمله خود من تو اولین هزینه پس می افتیم ولی شما اینها رو به جان خریدید و مصممتر قدم برداشتید
الهی بمیرم چه سخت بوده اون لحظات 🙁

پاسخ
رها(اسفند) ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۶

سلام بحث امشب خیلی برام سنگینه،به نظر من اول باید ببینی خوشبختی کجاست و چیه که توی زندگی هرکسی متفاوته ،باگذشت زمان تعریف خوشبختی هم برای من تغییر میکنه. همین به ثبات رسوندن این تعریف توی زندگی شخصی خیلی سخته !به نظر شما چرانتونستم برای خودم تعریفش کنم؟! البته الان کلا داشته ها برایم معنی ندارند و این هزینه تمام تلاشم برای رسیدن به داشته هام بود… چرا؟

پاسخ
حامد ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۴

محمدرضا تا حالا این تجربه ی مزخرف دنبال تکرار تجربه های خوب گذشته بودنو داشتی؟
آدمو ویران میکنه گذشته یه چیز رویایی کامل به نظر میرسه که انگار دیگه نمی شه تکرارش کرد!

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۴

آره. دقیقاً با همین توصیفی که تو گفتی…

پاسخ
الناز ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۴

یه سوال؟
یعنی به اون هدف میشه رسید ولی شرایطش نیست؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۵

کدوم هدف الناز؟

پاسخ
Setareh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۳

بله دقیقا”
مهم لحظه ی تصمیم گیری مهمه.

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۲

اگراین جوری باشه تصمیمات ما همه نسبی است.بستگی به عوامل متعددی ازجمله گذر زمان داره.ولی من فکرمیکنم باگذر زمان همه چیز تغییر میکنه .ممکنه بهتر بشه یا بدتر.اصلا معلوم نمیشه

پاسخ
فهیمه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۲

مرضیه جانم
در پاسخ به سوالت
دوست ندارم پولی به دست بیارم که میدونم برای بدست اوردن اش حقی پایمال شده چه معنوی و چه مادی-دوست ندارم که پل ام برای بدست اوردن پول از ادم ها ساخته شده باشه_دوست ندارم که از بعضی از ویژگی های زنانه ام برای پول استفاده کنم…

پاسخ
دلارام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۱

به نظرم آدم خیلی دیر می فهمه، چه چیز ارزش واقعی داره…
مسیری رو طی می کنه و چیزهای مختلفی را تجربه می کنه… شاید توی این راه با ارزش ترین چیزهاشم از دست بده…
نمی دونم نتیجه زندگی یک آدم چی باید باشه؟ مثلا تجربیات زیاد؟ اندوخته زیاد؟ هر طور زندگی کنیم و هر چیز به دست بیاریم. همه طعم گس مرگ را تجربه خواهیم کرد.

پاسخ
saly ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۹

کل زندگی به نظر من یه تجربه است نه تجربه ای که جای دیگه ای باید ازش استفاده بشه .تجربه ای که در هر لحظه ادراک می شه. اگر این تجربه ها و احساس ها چه مثبت چه منفی نباشه اصلا انسان وجود نداره.

پاسخ
احسان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۹

محمد رضا اگر برگردی به زمان گذشته بازهم همین مسیری رو که تا حالا طی کردی ، انتخاب می کردی؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۱

راستش ترجیح میدادم یک زندگی آروم تر و دورتر از جامعه. یک شغل معمولی. صبح 8 تا 4 بعداز ظهر. پارک رفتن با خانواده و …
نه مثل الان که تو یک رستوران هم که میرم باید با ده نفر احوال پرسی کنم 🙁

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۴

من برعکس زندگی تکراری و کسل کننده رو اصلا نمیپسندم دوست دارم دیروزم و امروزم و فردام باهام متفاوت باشه نه تکراری

پاسخ
سمیه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۶

ادما از هرچی که دارن ناراضین
میتونی توی همین شرایط هم همه ی اینا رو داشته باشی
توی اون شرایطم که بودی الانو ارزو داشتی

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۸

نه تو این شرایط نمیتونم همه اونها رو داشته باشم. از یک جایی به بعد، جامعه جای نفس کشیدنت را تنگ میکنه. مگر اینکه مهاجرت کنی…

پاسخ
سمیه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۵

نفس کشیدن تنگ میکنه اما حریم خصوصیتو نمیگیره ازت
الان خیلی ادما تو سطح بالا ازنظر علمی فرهنگی اجتماعی و ….. هستن که توی همین جامعه دارن زندگی میکنن و خوشحالن
میتونی یه سری شرایط خوب گذشتتو توی حال حفظ کرد و از زندگی با اونها لذت برد

shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۷

خیلیاشون شجاعت این رو ندارن که بگن راضی نیستن.
خیلی ها هم به قفسی که دور تنشون تنیدن عادت کردن.

بله. موقعیت بالای اجتماعی داره. استاد دانشگاهه. اما جرات نداره یک نظر سیاسی بده. خفه میشه و راه میره و ژست رضایت رو میگیره.
من میتونم صد تا مثال بزنم.
من اونها رو یک پله بدبخت تر از خودم میدونم

سمیه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۷

تا ببینی به کی با چه بینشی نگاه میکنی
باهات موافقم اما
به نظرم ذره بین گذاشتی رو بدبختا شون که دقیقا خیلی هم تعدادشون زیاده
چون بایه سطح سواد کم ، توی یه جایگاهی هستن که در حد و اندازشون نیست.چاره ای جز پیروی کورکورانه ندارن
اما با نگاه کردن به یه سری ادم بدبخت نمیشه نسخه همرو پیچید!

مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۸

بهنام قبول داری خیلی ازآدمهایی که توجامعه ما دارند درس میخونن فقط به خاطر اینه که بیکار نباشن؟؟
به قول یکی از دوستام وقتی ازمون پرسیدن چه کارمیکنی بگیم داریم درس میخونیم!!

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۳

واقعا مهتاب باهات موافقم

پاسخ
بهنام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۷

دقیقا.

پاسخ
Setareh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۸

استاد خودکشی نه
توی فایل های مذاکره تون مثال خیلی خوبی زدید،شما مصداق همون مخترع تلوزیون هستید.
این خودکشی نیست وقفه.
(البته نمیشه منکر این شد که شما هیچ وقتی رو برای خودتون صرف نمیکنید و این ممکنه خیلی زود خسته تون کنه)

پاسخ
الف ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۴

سلام

پاسخ
Setareh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۳

اما مهتاب جان
شاید تو لحظه فکر کنیم که بهترین انتخاب رو داشتیم،اما گذر زمان بهت نشون میده که با زمونه پیش نرفتی.فکر کنم مهم اینه که تو لحظه احساس موفقیت کنیم

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۶

همیشه میگن که معیار درست یا غلط بودن یک تصمیم، اطلاعاتیه که در اون لحظه داشتیم. اینکه بعداً اطلاعات جدیدی رو دریافت کنیم و بفهمیم تصمیممون درست نبوده، هیچ چیز از ارزش تصمیم قبلیمون کم نمیکنه.

پاسخ
النا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۲

این حرفی بود که در ماه عسل گفتید…..
باید طوری تصمیم گرفت که با توجه با شرایط اون زمان وقتی برگشتی به عقب ببینی که بهترین تصمیمو با توجه به شرایط اون موقع گرفتی …درسته استاد 😉 ?

پاسخ
بهنام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۰

سلام.منم اومدم.
استاد آخه شما از لحاظ مالی دیگه تامین شدید که دکترا نمیخونید
ماها چی!!!ماها راضی هستیم پولم بدیم وقتمون هم بگذره تا دکترا رو بگیریم.
چون غیر از اون نه پولی هست نه زمینه کاری نه زمینه برای بیکار نماندن.

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۵

درس خوندن، انتخابت رو وسیع تر نمیکنه، محدوده شغلی و افق درآمدیت رو هم محدودتر و تنگ تر میکنه.
اگه کسی با فوق لیسانس نتونست کار پیدا کنه یا درآمد ایجاد کنه، با دکترا از گرسنگی میمیره و به گدایی میفته به نظرم!

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۶

موافقم امروز خیلیا واسه فرار از بیکاری درس میخونن

پاسخ
سمیه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۰

سلام
اگر دقت کنیم انسان با سختی وارد این دنیا میشه
در تمام طول زندگی چیزی که هرگز کمرنگ نمیشه جنگ برای بهتر شدن
برای پیروزی در جنگم همیشه یه سری از ادم های خوبتو و خیلی چیز های خوب دیگه رو می دیم تا به پیروزی برسیم.
در معنا خیلی تلخ اما باعث تکامل انسان میشه

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۱

وای به روزی که بفهمی برای کسی یا چیزی می جنگیدی و کشته میدادی که ارزشش رو نداشته…

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۴

شاید دیر شده باشه اما میشه شرایط و تغییرش داد

پاسخ
saly ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۳

اگر برای چیزی خیلی زحمت کشیدی و جنگیدی. حتما چیزی به دست آوردی. حتی اگر اون چیزی نبود که انتظارش رو داشته به نظرم می تونی ازش به شکلی استفاده کنی که با ارزشش کنی، حداقل اینجوری کمتر حسرت چیزهایی که به خاطرش از دست دادی رو می خوری.

پاسخ
1 2 3 4

پیام بگذارید

برای ثبت کامنت باید کد فعالیت در متمم داشته باشید. کد فعال‌سازی را از این‌جا دریافت کنید.