خانه » امشب در وبلاگم می نشینم دوباره…

امشب در وبلاگم می نشینم دوباره…

توسط محمدرضا شعبانعلی

هفته پیش چهارشنبه در وبلاگ نشستیم و گپ زدیم. قرار شد که یک ماژول چت خوب پیدا کنیم که به دلیل حجم کاری بالا در این هفته، من هنوز موفق نشده ام آن را پیدا کنم.

بنابراین قول من در مورد امکان چت، به هفته آینده موکول میشود. اما به هر حال، امشب هم به سبک هفته پیش، ساعت 10 تا 12 آنلاین میمانم تا دوستانم را ببینم.

به نظرم هر کسی هر حرف و موضوعی را میتواند مطرح کند. اما اگر قرار باشد من پیشنهاد بدهم، دلم میخواهد راجع به جمله ای حرف بزنم که چند روز پیش، در صفحه فیس بوک خودم نوشتم:

میتوانی هر چه میخواهی داشته باشی، اما نمیتوانی همه چیزهایی را که میخواهی داشته باشی.

You can have anything you want,but you can’t have everything you want

تا آنجا که من جستجو کردم، این جمله را نخستین بار حدود دو هزار سال قبل، مارکوس اورلیوس، از رهبران بزرگ امپراتوری روم، گفته است.

پی نوشت نامربوط: راستی برای صفحه فیسبوکم یک آدرس مستقیم درست کردم که دسترسی به آن راحت تر باشد.

www.facebook.com/mrshabanali

دو حرف m و r حروف نخست محمد رضا هستند.

 

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

284 دیدگاه

احسان ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۷

سلام محمد رضا
اینکه میگن هر لذتی را عقوبتی همراه است،فکر میکنم به نوعی همین موضوع رو تایید میکنه. واقعیت اینکه ایجاد تعادل بین جنبه های مختلف زندگی کار بسیار سختی و به نظرم هر چی جنبه کمال گرایی آدمی بیشتر باشه ، بعضاً از این موضوع لطمات بیشتری می بینه یا به قولی هزینه های بیشتری رو پرداخت میکنه.

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۰

تو این رو خوب میفهمی. این رو وقتی فهمیدم که به من گفتی: «محمدرضا. تو با خودکشی از دنیا میری»

پاسخ
Setareh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۶

آی گفتید
وسواس بهتر و بهترین بهترین بودن و شدن
راست میگید
وحشتناک ترین چیزیه که دارم، خیلی جلوی راهم رو میگیره

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۵

اگرتوزندگی انتخاب های درستی داشته باشیم قطعا میدونیم که چی رو باید فدای چه چیزی کنیم .پس دوباره همه این مسائل برمیگرده به دومقوله مهم انتخاب وتصمیم گیری.

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۳

اینکه saly گفت اولویت بندی خواسته ها باهاش موافقم اما تو سنای مختلف خواسته ها متفاوته، و اینکه ممکنه من تو سن 23 سالگی چیزیو آرزو نم و هدفم قرار بدم که تو 30 سالگی از این خواسته پشیمون بشم 🙁

پاسخ
saly ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۲

من فکر می کنم آدم توی بازه های مختلف سنی می تونه خواسته هایی داشته باشه که بهشون برسه. مهم اینه که توی هر دوره ای با توجه به اقتضا همون دوره بین خواسته های مختلف بتونیم اولویتمون رو پیدا کنیم

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۱

دوستان عزیز دونفر ازدوستان خوبمون زحمت کشیدن خودشونو معرفی کردندبقیه دوستان هم درصورت تمایل خودشونو معرفی کنن خوبه که همدیگرو بیشتر بشناسیم
ممنون

پاسخ
الناز ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۱

سلام بر همگی
خیییلی خوشحالم .چه میزبانی داریم.مرسی

پاسخ
فهیمه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۱

سلام.شب تون قشنگ
من دانشجو ارشد برق ام.
دوست دارم بعد از درس برم دنبال کار و راستش پول!
ولی میدونم مسیر راحتی نیست والبته توی این مسیر نمیخواهم از اصولی که برای راه کسب مال و پول دارم دست بردارم و شاید همین باعث بشه نتونم به اون مقدار پول و راحتی که میخواهم خیلی سریع برسم.

پاسخ
مرضیه.د ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۰

سلام فهیمه جون شب قشنگه شمام بخیر
میشه یکم بگی اصولی که تو مد نظر داری چیه؟ میخوام بدونم یه دختر خانوم که دانشجوی ارشد برقه پیش خودش چه اصولی برا پولدار شدن داره البته اونم قبل از ورود به بازار کار؟
ممنون میشم اگه بگی

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۰

سلام به صابخونه و بقیه مهمونها
من هم از موقعی که موضوع گفتگو رو مطرح کردید به این فکر میکردم وقتی آدم میخواد به یه خواسته و هدف که خیلی براش مهمه برسه حتما باید براش هزینه کنه و این هزینه ها هم باید حساب شده باشه یعنی بدونه چی رو داره فدای چی میکنه و من معتقدم تا آدم از یک سری چیزها که شاید بعضا مهم هم باشند براش نگذره به اون خواسته و هدف بزرگش نمیرسه محمد رضا جان شما معتقدید که انسان هر چیزی رو بخواد به دست میاره؟؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۳

ندا. من به شدت معتقدم که آدم هر چی رو بخواد میتونه به دست بیاره. به شرط اینکه هزینه اش رو حاضر باشه بده.
مشکل عموم ما اینه که به این هزینه فکر نمیکنیم یا اینکه نمیفهمیم دیگران چه هزینه ای کردن.
من روزانه ده ها ایمیل دریافت میکنم که آدمها میگن دوست داشتن شبیه من باشن.
وقتی بهشون میگم که هزینه اش:
از دست دادن همسر
صدها میلیون خسارت مادی
فشارهای عاطفی شدید
پانزده سال نخوابیدن ( شبی دو ساعت خوابیدن)
و … بوده
همه به جای اینکه بگن میخوایم جای تو باشیم میگن: خاک بر سرت!

پاسخ
مرضیه.د ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۶

محمدرضا اگه قرار باشه بابت این هزینه هایی که ما تو زندگیمون میدیم به کسی بگن خاک بر سر، میبخشیدا اما فکر کنم همه ما یه جورایی خاک بر سر شدیم رفته 🙁

پاسخ
saly ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۶

ما آدم های موفق زیادی داریم که احساس خوشبختی نمی کنن ولی عموم مردم موفقیت رو با شادی و خوشبختی یکی می دونن واسه همین آرزو دارن جای آدم های موفق باشن.

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۳

خدا نکنه استاد عزیز
به هر حال این خواسته و هدف شما بوده این چیزهایی که از دست دادید برای من و امثال من شاید اسمش ضرر یا هر چیز دیگه باشه اما از نظر خودتون هزینه موفقیت هاتونه
شما الان هم نتیجه ی اون هزینه ها رو گرفتید ولی من مطمئن هستم به جایی میرسید که این هزینه ها واقعا ناچیز به چشمتون میاد و تمام اون فشارهای عاطفی و ….. براتون جبران میشه:)

پاسخ
سهیل ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۷

محمد رضا جان کاملا درکت میکنم .

من 19 سالمه و تقریبانم ماهی دو میلیونم در امد دارم و کل زندگیم شده کار و درسم و احساس میکنم از دوستام و جامعه ام و خانوادم کاملا دور هستم .
درسته هزینه اش بالاست ولی زمانی که حس موفقیت و لذت رو احساس می کنی به همه چیز می ارزه.

پاسخ
ندا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۰

سلام شب بخیر 🙂

پاسخ
Setareh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۹

سلااااااااااااااا م به استاد بزرگ
ما که هنوزم در آرزوی دیدار شما هستیم 🙁

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۸

چی شد وقفه افتاد؟

پاسخ
مرضیه.د ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۷

من معتقدم خدا برای همه چی تو این دنیا یه ترازو میذاره
همیشه باید متعادل بمونه و سنگینیش به ابن ور و اون ور نکشه
اگه دقت کنی به دوران مختلف زندگیه هر کس
به وضوح پیداست که خدا هر آنچه به کسی میدهد حتما چیزی که داده قبلی رو به تعادل بکشه هم نصیبش خواهد کرد
تا حالا دیدید به کسی همه خوبیها و موفقیتها داده بشه و تا آخر عمرش هیچ نکته ای در مقابل اون بهش نرسیده باشه؟
منکه ندیدم

پاسخ
saly ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۳

سلام. اگر این جمله درست باشه اولویت بندی خواسته ها خیلی مهم تر از رسیدن به خواسته هاست. چون ممکن خواسته های زیادی فدای یک خواسته بشن.

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۳

فکرکنم این جمله یه جورایی مفهوم هزینه فرصتو مطرح میکنه.
درسته؟

پاسخ
النا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۳

سلام به همه..
به نظرم این بحث خیلی تکراری و بدیهی هستش…..نمیشه در مورد موضوع دیگه حرف زد؟؟؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۸

تو اگر این بحث رو بلد باشی و بهش عمل کنی، نباید تو زندگی هیچ مشکلی در هیچ زمینه ای داشته باشی. یعنی واقعاً اینقدر خوشبختی و نمیدونستیم که چنین مخاطبی داریم؟

پاسخ
النا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۶

خود کلمه مشکل،مشکلیه واسه خودش….. 🙂
منظورم نداشتن مشکل یا داشتنش نبود…این حرفها که برای رسیدن به چیزی باید چیز دیگه از دست بدی یا به هر چی فکر می کنی بهش میرسی یا هزینه رسیدن به خواستهامون….این موضوعات چیزهایی هستن که به نظرم هر کسی در یک زمان مشخص با توجه به رشد عقلیش و تجربه هایی که بدست میاره….به این حرف ها و باورهاش در مورد این مسائل میرسه……زندگی خیلی حرف های مهمتری داره…این حرف هم مهمه ولی برای من که دیگه باور هام شکل گرفته و قانون زندگی از نزدیک لمس کردم و برهی رسیدن به خواسته هام بهاها دادم دیگه …..

پاسخ
مرضیه.د ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۲

سلام النا، این بحث خیلی خوبه و میتونه به آدم خط بده تا کمتر به افسردگی برسه. ریشه خیلی از بیماریهای روانی مخصوصا تو جامعه ما عدم آگاهی از همین بحث ها تکراری و بدیهیه.
اما اگه تو موضوع دیگه ای هم مد نظرته خب مطرح کن

پاسخ
النا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۸

عزیزم من صاحب خونه نیستم…پس این جسارت نمی کنم که خط بدم… 😉
افسردگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینکه به نقطه ای از آگاهی برسی که بدونی باید برای خواسته هات بجنگی پس افسردگی معنا پیدا نمی کنه…..به نظرم بهتره ساکت بشینم و نظر بقیه دوستانم رو بخونم….شایدم…..
😉

پاسخ
Farzaneh.p ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۲

محمد و دوستان! سلام…
حالم خوب نيست، نميتونم زياد پيشتون بمونم، فقط خواستم سلامي داده باشم…

پاسخ
سهیل ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۲

محمدجان از وقتی که توی سمینار قزوین امدی خیلی پیگر کارات هستم و واقعا خیلی چیزها توی اون سمینار ازت یاد گرفتم .
ولی میتونم ازت بپرسم که چند سالگی شروع به کار کردی و چند سالگی توی زندگیت احساس کردی که پیشرفت کردی ؟
و چی توی زندگیت باعث عقب افتادنت شد ؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۹

من از 14 سالگی کار کردم. راستش همیشه احساس میکنم که در حال پیشرفت هستم. اما چون وسواس موفقیت دارم و هدف های بزرگ میگذارم، راستش صادقانه باید اعتراف کنم که کمتر لحظاتی بوده که احساس رضایت و موفقیت از خودم داشته باشم و در کل از زندگیم راضی نیستم.

پاسخ
سهیل ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۲

میتونم بپرسم چرا ؟

میدونی خیلی ها ارزشون بود جای شعبانعلی باشن حالا چرا ! از زندگیت راضی نیستی ؟
خیلی واسم جالبه بودنم .

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۵

جوابش دقیقاً بحثیه که در جواب ندا نوشتم. شاید هزینه ای که کردم خیلی زیاد بوده.

پاسخ
سهیل ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۸

سلام
محمد رضاجان اجازه هست ما هم شرکت کنیم و سوال بپرسیم ؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۰

چرا که نه سهیل جان؟

پاسخ
مهتاب.ص ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۶

سلام به همه دوستای خوبم ومیزبان خیلی خوبمون
میشه درباره همه چی وهرچیز بیشترتوضیح بدید؟

پاسخ
ص.ش ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۴

سلام.
من درست متوجه شدم؟:
ادمها می تونن هر ارزویی و هر خواسته ای رو داشته باشن.. اما همه این ارزوها و خواسته ها مال اونها نمیشه..
البته نظر شخصی من اینه که مااها خواسته هامون به نحوی براورده میشه. اما نه حتما از اون طریقی که ما تجسم میکنیم و انتظار داریم..
من معتقدم که هرانچه رو که ارزو کنیم و در ذهن خودمون بیاریمش خلق میشه.. اما نه به همون راه.. بلکه باید نشونه ها شو ببینیم. من خودم خیلی به این مورد برخوردم که چیزیو خواستم . یا به همون خواسته رسیدم و یا به یک طریق دیگه به خواستم رسیدم…

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۸

من هیچوقت به «داشته» آدمها فکر نمیکند به «داده» آدمها فکر میکنم.
دوست من دکتر شده. خوب خیلی خوبه.
اما سوال مهم اینه که چی رو از دست داده؟
7 سال که میشد صرف مطالعه آزاد بشه
7 سال که میشد در محیط کسب و کار ثروت تولید کنه.
7 سال که میشد مسافرت دور دنیا بره.
7 سال که …

نمیگم دکتر شدن بده، اما نباید فراموش کنه که هزینه اش چی بوده.
من با همین محاسبات تصمیم گرفتم دکترا نگیرم در حالی که امکانش در داخل و خارج ایران به سادگی فراهم بود برام.

پاسخ
صفورا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۴

برای هر چیزی یه بهایی باید پرداخته بشه من وشما الان قراره 2 ساعت اینجا باشیم و بهاش برای هر کدوم ما متفاوته یکی از دست دادن تماشای فیلم یکی از دست دادن در کنار خانواده بودن یکی از دست دادن مطالعه و … (البته این در علم اقتصادهست) مهم اینه که آنچه رو که درست میدونیم انتخاب کنیم اون وقته که احساس پیروزی میکنیم
شما نخواستی دکترا بگیری اما عوضش در مورد آنچه که برات اهمیت داشت مطالعه کردی … پس پیروز شدی

پاسخ
ندا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۰

مدیر عامل شرکت dellو اپل و مایکروسافت هم( چند تا از بهترین و مطرح ترن شرکتا رو نام میبرم )که به نظرم با شما هم عقیده بودن که در اعتراض به سیستم آموزشی تحصیل د ردانشگاهو ول کردن
ولی به نرم اگه قراره آدم اینکارو هم بکنه بهتره که بخاطره دنبال کردن یه ایده اینکارو بکنه .این حرف شما در مورد رشته پزشکی درسته ولی مثلا فکر کنین دوستتون این رشته رو ول میکرد و به همراه با مطالعه آزاد به کار در یک بوتیک لباس فروشی مشغول میشد به نظرم خیلی نتیجه درستی نداشت
این حرفتون به نظرم برای کسایی در سطح خودتون درسته ککه یه ایده دارن و مدک دکترا گرفتن هم کمکی به عملی کردن اید هشون نداره

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۲

من با پزشکی آشنایی زیادی ندارم. اما در رشته های فنی مهندسی، عموماً (تکرار میکنم عموماً نه همیشه) نسبت به کسانی که با چشم بسته تا آخر خط (دکترا) میرن حس ترحم دارم.

پاسخ
ندا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۸

منم این احساس ترحمو دارم ولی به اون مسئولی که شعورش نمیرسه سیستمو باید از حالت 99 درصد تئوریک در بیاره و بیشتر سمت عملی بودن بکشه که یه فارغ التحصیل مهندسی هیچ کاری نتونه با دستش انجام بده جز قلم دست گرفتن و دوباره ادامه تحصیل چون اون آدم مهندس معلم یه قربانی این سیستمه

ندا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۴

آآآآآآآآآآآآخ یه جاش تایپ نشد
منظورم از نام بردن اون شرکتا این بود کا مدراش تحصیلو ببه خاطره عملی کردن یه ایده ول مردن

پاسخ
ندا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۲

چقدر ایراد تایپی یاد کلاس اولم افتادم 🙂

سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۲

دوباره سلام
نمیدونم منظورتون از جمله بالا اینه که محدودیت در انتخاب وجود داره میتونه به چیزی که دوست داری برسی نه به همه ی چیزایی که دوست داری
چون ممکنه داشتن یک چیز بودن چیز دیگه رو نقض کنه؟؟؟؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۵

آره سارا.
یک مفهومی تو مدیریت وجود داره به اسم Trade off
نمیدونم تا حالا بهش برخوردی یا نه.
ایده اش اینه که هیچ چیز رایگانی در جهان وجود نداره و برای به دست آوردن هر چیزی، باید چیز دیگری رو هزینه کنی.
در این نگرش، به جای اینکه آدمها رو بر اساس وضعیت موجودشون قضاوت کنیم (که مثلاً کی موفق تر، ثروتمندتر یا … هست) باید ببینیم هر کدام چه چیزهایی رو در مقابل از دست داده اند تا اینها رو به دست بیارن.

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۰

ممنون از توضیحتون آقای مهندس
نه به این موضوع بر نخورده بودم چون اصلا مدیریت نخوندم

پاسخ
Setareh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۲

ساعت 10 چهارشنبه شب شد
سلام
اااااا ،چقدر زود اومدید!!!!!!!

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۳

خوبی ستاره؟
دلم برات خیلی تنگ میشه با وجودی که ندیدمت تا حالا. فکر کنم به خاطر اینه که کامنت زیاد میگذاری

پاسخ
مرضیه.د ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۱

استاد ساعت 10 شده ها
کجایید؟

پاسخ
صفورا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۹

سلام به دوستان و محمدرضای عزیز
میگن خواستن توانستنه اینو قبول دارم اما گاهی وقتا
آنچه دلم خواست نه آن میشود
هر چه خدا خواست همین میشود
هفته قبل یکی از دوستان خواسته بود که بیشتر همدیگر رو بشناسیم چون موافقم اینجوری آدم میفهمه طرف صحبتش کیه
درسته همه ما صاحب خونه رو میشناسیم اما بهتره ما هم با هم آشنایی داشته باشیم
اسم: من صفورا البته سیده صفورا
تحصیلات :اول دانشگاه پیام نور آمار میخوندم اما نصفه کاره گذاشتم و کاردانی گرفتم بعد کاردانی به کارشناسی مدیریت بازرگانی خوندم حالا هم ترم سوم ارشد مدیریت بازرگانی با گرایش بازاریابی هستم
شغل : کارمندم با سابقه 14 سال و اندی
محل زندگی : گیلان زیبا
علاقمندی های من : مطالعه مقالات و مطالب مدیریتی بیشتر بازاریابی – رمان – شعر – اینترت – سر زدن به سایت شعبانعلی دات کام 🙂 – شبکه اجتماعی تبیان (فیس بوک عضو شدم اما خوشم نیومد فعالیت نمیکنم ) وبلاگ نویسی و …
البته هیچ چیز به اندازه آشپزی به من آرامش نمیده

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۳۸

مرسی صفورا
منم خودم و معرفی میکنم
سارا
لیسانس ریاضی از یکی از دانشگاههای دولتی
23 ساله
ساکن مازندران
بیشتر وقتم و به نقاشی سپری میکنم
عاشق شعرهای فریدون، سهراب و قیصر امین پور هستم

پاسخ
صفورا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۵

ممنونم سارا جون هم خطه ای هستیم البته من سن رو نگفتم چون خیلی سنم از شما ها بیشتره

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۷:۳۱

سلام، ساعت 8:55 دقیقه، منتظرم در خونتون باز بشه. شدم شبیه تماشاچیای فوتبال که از صبح واسه تماشای بازی میشینن تو استادیوم 🙂

پاسخ
مسعود نصیری ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۴۳

والا آخرین جوابتون رو متوجه نشدم.ایشالا بقیه سوالامو هفته بعد از حضور عزیزتون میپرسم.به انسانهایی مثل شما خیلی نیاز دارم.
میدونم که میخواین تا صبح بیدار بمونید،ولی یه توصیه برادر وارانه از داداش مسعود:
یه چرت نیم ساعتی به خاطر من،بزن. جان مسعود،سعی کن در آرامش خودت به هیچی فکر نکنی و از ته دل بخوابی.
دوستت دارم استاد عزیز.
شب بخیر.

پاسخ
عاطی ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۷:۰۲

اگر فرصت کردید ممنون میشم به سوال منم جواب بدین چون فردا تموم نظرات رو میخونم .دغدغه ی این روزای زندگی من ورود به مقطع ارشده ولی یکی دو بار توی مباحثی که ذکر کرده بودین خیلی موافق ادامه تحصیل نبودین البته من نمیخوام با ارشد تموم کنم ولی خیلی دوست دارم بدونم دلیل اینکه ادمی مثل شما که واقعا وجودتون در حوزه ی فرهنگی و علمی ما یه موهبته چرا به همین حد قانع شده؟

پاسخ
مسعود نصیری ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۶

استاد 10 دقیقه تا اتمام وقت مونده.میخوام سوال آخر رو هم از خدمتتون بپرسم:
چرا همسرتون مثل سرعت گیر بود براتون؟چرا نتونستین هم ایشونو داشته باشین و هم به موقعیت الانتون برسین؟یعنی انقدر دست و پا گیر بودن؟
به نظر خودتون کارتون درست بوده یا اشتباه؟منظورم طلاقه.
اگه دوباره به 20 سالگی تون برگردین،بازم ازدواج میکنید؟
به خاطر کمی وقت،مجبورم چندتا سوال رو با هم بپرسم.شرمنده

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۵

اصلاً مثل سرعت گیر نبود. بسیاری از پیشرفت های زندگیم رو مدیون همسرم هستم.
من نمیخواستم همسرم ابزار پیشرفتم باشه همین.
اگه به اون سن برگردم باز هم باهاش ازدواج میکنم.
هنوز هم با هم دوستیم و همه جوره هوای همدیگر رو داریم.

پاسخ
عاطی ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۳

سلام فقط خواستم بگم که حسابی افسوس خوردم که فهمیدم امشبم کافه انلیسن برقراره در شرایط فعلی من حرفها ونظرات انسانی مثل شما یه نعمت بزرگ محسوب میشه و در خطاب به به دوستانی که امشب در کافه هستن :جای منم خالی کنید لطفا

پاسخ
مسعود نصیری ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۱

با اینکه مدت کمی هست که با شما آشنا هستم ولی میدونم که نه زندگی دینی و مذهبی و ثواب وعذاب،بلکه زندگی انسانی را در پیش دارید.
ولی این همه انرژی رو از کجا میارید و چرا به استراحت فکر نمی کنید؟شما کی خسته میشین؟چی شما رو خسته میکنه؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۹

وقتی آدمها فکر میکنن من انگیزه مادی دارم، آزار میبینم.
خیلی آزار می بینم.

خیلی…

پاسخ
زیبا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۶:۳۱

SALAM
به همتون خوش بگذره.
(میتوانی هر چه میخواهی داشته باشی، اما نمیتوانی همه چیزهایی را که میخواهی داشته باشی)
یعنی کلا نمیتونم هر چی میخوام داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ
مسعود نصیری ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۰

پس با حساب شما،مردمی که نصف روزشون رو کار و بقیه شو تفریح میکنن،دچار تنبلی هستند؟
خب تلاش کردن باید مفهومی داشته باشه.من هم میدونم که:به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل.ولی این تلاش باید باعث این بشه که خانواده رو هزینه بکنی؟یا برنامه روزانه ات،بدون نهار وصبحانه باشه؟به نظرتون جای زندگی خالی نیست؟

استاد دوست دارم هدفتون رو از این همه تلاش بدونم؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۱

واقعاً هدفی ندارم. هیچ هدفی.
یک هدف کوچک دارم و آن اینکه کمی از بدبختیهای آدمهای اطرافم بکاهم.
آنهم نه به خاطر ثواب و دین و …
به خاطر لذت شخصی خودم.

پاسخ
بهنام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۴

اگه اینطوریه پس چند تا کارخونه بزنید تا ماها بیایم توش کار کنیم.
جدی میگم.
از مشکلات ما هم کم میشه.
میشه؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۷

کارخانه زیاد داریم. کار هم زیاد داریم. پول هم داریم. اما آدم هم نداریم.

حتی برای یک آبدارچی، دو ماهه جستجو میکنیم اما آدم توانمند پیدا نمیکنیم.
کشور در شرایط جالبیه.
کارفرماها میگن کارمند پیدا نمیشه. مردم میگن کار پیدا نمیشه!

پاسخ
دل آرام ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۹

منم همین هدف رو دارم اما درش موفق نیستم. یا من خیلی ناتوانم یا اطرافیانم خیلی بدبختن

پاسخ
Neda.sh ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۱

خوب هدفتون میشه همون لذت شخصی 🙂
واقعا شما به کجای زندگی رسیدید که آرامش و راحتی دیگران شده دغدغه تون و از این کار لذت میبرید!!!!!!!!!
بهتون تبریک میگم

پاسخ
مسعود نصیری ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۶

این جمله شماست:همیشه فکر میکنم اگر بدنم از حرکت بایستد، به خاطر تمام لحظه هایی که نکوشیده و نجنبیده ام حسرت خواهم خورد.
اینم سوال منه: حسرت چی رو خواهید خورد؟به دنبال رسیدن به چی هستید که بعد از اون دیگه این حسرت رو با خودتون حمل نکنید؟
برام خیلی مهمه که بدونم اون چیه که شما رو این همه در گیر کرده که این همه هزینه رو متحمل بشین؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۰

به نظر من تلاش کردن حتی بیهوده اگر باشه، مقدسه،
سکون و بیهودگی رو من نجاست و ناپاکی میدونم.

پاسخ
مسعود نصیری ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۴

وقتی نه استعدادی بوده، نه توانایی، نه وظیفه ای، نه اخلاقی و نه شرعی،پس چی باعث این همه تلاش شما میشه؟
خیلی دوست دارم بدونم چرا اینهمه تلاش؟چرا این همه دل مشغولی؟کدوم نیرو شما رو این جوری هل میده به جلو؟(البته شاید خودتون فکر کنید که هنوز عقبید.)

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۲

من همیشه آماده مردنم. تا حالا چند سانحه شدید از سقوط هواپیما تا تصادف قطار و کشتی و … هم داشته ام که این حس رو تقویت کرده.
همیشه فکر میکنم اگر بدنم از حرکت بایستد، به خاطر تمام لحظه هایی که نکوشیده و نجنبیده ام حسرت خواهم خورد.
فرصت برای آرامش و سکون ابدی زیاد است…

پاسخ
مسعود نصیری ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۶

خب…اولین سوال:استاد،شما بخاطر همین وسواسی که برای موفقیت دارین،همسرتون رو هزینه دغدغه تون کردین؟(البته سو برداشت نشه ها)
2)هدفتون از این همه تلاش و بدو بدو چیه؟مگه غیر از زندگی راحته؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۰

من زمانی دچار این توهم بودم که استعداد و توانایی خیلی زیادی دارم و وظیفه اخلاقی و شرعی من اینه که این توانایی رو صرف جامعه بکنم.
الان که فکر میکنم می بینم چند اشتباه جزئی داشته ام: نه استعدادی بوده، نه توانایی، نه وظیفه ای، نه اخلاقی و نه شرعی!

پاسخ
ندا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۲

استعدادو اشتباه گفتی باید میگفتی نه جامعه ای بود که امکاناتش و فرهنگش منو حمایت کنه

پاسخ
نگین ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۲

محمد رضا چند سالگی ازدواج کردی ؟

چند سالگی جدا شدی ؟

اینجوری که

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۳

20 سالگی ازدواج کردم. 30 سالگی جدا شدم نگین

پاسخ
سارا.ر ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۰

پس شادی زندگیتون بعد از 10 سال تلخ شد

پاسخ
سهیل ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۸

واقعا 20 سالگی ! من و ترسوندی که محمدرضا .:d قراره منم همین حدودا ازدواج کنم .امیدوارم باتوجه به شرایطم و نزدیک بودن زندگی من به شما انتخاب درستی کرده باشم و در اینده دچار جدایی نشم !

پاسخ
زیبا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۵

شوخی نکن مهندس جدا شدیییییییی
نجنگیدییییی
برای موندنش

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۲

خیلی دوستش داشتم. اینه که با رضایت جدا شدم تا با یک آدم عادی دوست بشه و زندگی کنه و آرامش و لذت رو تجربه کنه. خودم هم کمکش کردم و تمام زندگیمون رو هدیه دادم بهش.

پاسخ
مسعود نصیری ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۸

سلام آقای شعبانعلی…شبتون بخیر
با اجازتون من هم اومدم به مهمونیتون…بفرمایید اینم گل و شیرینی..
خیلی اصرار داشتم که ببینمتون ولی هر چی از ما اصرار بود از شما سکوت شنیدیم.
فکر کنم این کافه،بهتریم مکان برای پرسیدن سوالامه.
اجازه هست که سوال بارونتون کنم؟

پاسخ
مسعود نصیری ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۷

سلام آقای شعبانعلی…شبتون بخیر
با اجزتون من هم اومدم به مهمونیتون…بفرمایید اینم گل و شیرینی..
خیلی اصرار داشتم که ببینمتون ولی هر چی از ما اصرار بود از سکوت شنیدیم.
فکر کنم این کافه،بهتریم مکان برای پرسیدن سوالامه.
اجازه هست که سوال بارونتون کنم؟

پاسخ
shabanali ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۹

فعلاً که نشسته ایم و گپ میزنیم مسعود جان.

پاسخ
مهین ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۷

سلام
من هم اومدم !

واقعا آدمی هرلحظه اش تاوان یا پاداش انتخاب لحظه پیششه

پاسخ
rasool ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۵:۱۵

salam
khosh halam ke emshabam mitoonam dobare az soalate doostan v ajavab hay shoma bahre bebaram

پاسخ
مرضیه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۹:۲۸

راستی استاد شما به اینکه میگن به هر چیزی که فکر کنی و به هر تصوری که درمورد آیندت تو ذهنت داشته باشی همون برات اتفاق می افته , اعتقاد دارین؟ ببخشید من الان سوالمو پرسیدما چون شب تو مهمونیتون نیستم.

پاسخ
مرضیه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۹:۲۲

اینکه آدم میتونه هر چیزی رو که بخواد داشته باشه اما همشو نه یه ذره متناقضه . خوب به مرور زمان آدم به همه خواسته هاش میرسه دیگه؟نه؟

پاسخ
مرضیه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۹:۱۴

سلام .من احتمالا امشب نتونم به مهمونی دوستانمون برسم .(جامو خالی کنین). مطمئنم که مثل هفته ی پیش یه مهمونی معرکه با یه صابخونه ی معرکه تر خواهیم داشت.

پاسخ
یاسمن ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۹:۰۵

سلام
امکانش هست این مهمانی آنلاین به پنج شنبه ها موکول بشه؟

پاسخ
کاوه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۸:۴۹

مارکوس اورلیوس ضمنا از متفکرین و فیلسوفان بزرگ هم هست. کتابی از او با اسم “تاملات” به فارسی موجوده که خواندنش به همه بسیار بسیار توصیه میشه.

پاسخ
fereshteh.k ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۷:۵۴

سلام
من اون هفته نبودم متاسفانه امشبم نميتونم مهمونتون باشم علي رغم اينكه اين مهموني رو خيلي دوست دارم.
امشب 30 نفر مهمون دارم ولي فرق مهموناي من با شما در اينه كه اونا به خاطر وجود باصفاي خودتونه كه دوست دارن بيان خدمتتون ولي مهموناي من….
همشون دارن خودشون رو آماده ميكنند كه چه جوري بيشتر به هم فخر بفروشن.
ولي اگه تونستم ميام يه سلامي خدمتتون عرض ميكنم و ميرم.

پاسخ
ME ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۶:۱۵

امشب دیکه حتما میام 😉

پاسخ
بیتا ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۶:۰۹

گاهی عذاب دونستن بعضی چیز ها از بهایی که براشون باید بپردازیم خیلی بیشتره …!!!

پاسخ
سمیه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۵:۳۳

خیلی عالیه.مرسی

پاسخ
پگاه ۱۰ آبان، ۱۳۹۱ - ۵:۰۴

سلام
خب خوبه این وعده های چتی و گفتگوی آنلاین …ولی وقتی تعداد بادیدکنندگان زیاد میشه خیلی گفتگوها قرو قاطی میشه و هرکس از دری سخنی میگه خب من انرژیم نمیکشه …اینمیشه که میام و میخونم…امیدوارم این گفتگوها ادامه دار بشه و در نهایت برسه به یک جمع قوی با هدف و انگیزه جهت پیشرفت خودشون و بقیه …یک چیز دیگه اینکه ما هرروز یک دعا ی گروهی داریم هرروز صبح همچین گروه بزرگی نیست ولی هرروز صبح این کاررو داریم که در نهایت ختم میشه به خواستن ثروت آرامش و سلامت آگاهی عشق روزافزون برای تک تک بچه ها با ذکر نام و اسم شما در اون موقع ذکر نام تو ذهن من میاد که یکی دوهفته توجهی بهش نکردم ولی در نهایت اسم شما رو تو لیست زدم …هرچند این آرزو رو بارها و بارها براتون داشتم ولی استمرار یاد شما موقع این دعای دسته جمعی بی دلیل نبوده حالا که یادتون مارو قابل دونسته..:)..و یکی دیگه اینکه خوبه اون هرچه می خواهیما اولویتهای زندگیمون باشن ….اگر تا اونموقع خودمون شناخته باشیم و اولویتهای منحصر بفرد خودمون و شناخته باشیم و تمیز بدیم از اونچه جامعه و عرف و سنت این چیزا به عنوان اولویت زندگی بهمون تحمیل میکنه…

پاسخ
1 2 3 4

پیام بگذارید

برای ثبت کامنت باید کد فعالیت در متمم داشته باشید. کد فعال‌سازی را از این‌جا دریافت کنید.