کتاب انسان خردمند (یووال نوح هراری)

چند هفته پیش، یکی از دوستانم به من گفت که در حال خواندن کتاب انسان خردمند است. نام نویسنده را پرسیدم و دیدم هراری است.

انتظار نداشتم نسخه‌ی فارسی کتاب را ببینم و از این بابت خوشحال شدم.

خواهش کردم که اگر کتاب را خواند و از ترجمه راضی بود (یا لااقل ترجمه را قابل تحمل می‌دانست) تصویری از کتاب را برایم ارسال کند تا در روزنوشته‌ها بگذارم.

کتاب انسان هوشمند - یووال نوح هراری

کسانی که اینستاگرام وبمایندست را دنبال می‌کنند، احتمالاً تصویر نسخه‌ی اصلی کتاب را که چند ماه قبل در آنجا قرار دادم به خاطر دارند:

ترجمه کتاب Sapiens یا انسان هوشمند

کتاب Sapiens را زمستان سال ۹۴ خریدم و چند ماه، هم‌نشین من بود.

چون مطالعه‌ی این بحث، اولویت اولم نبود، کمی طول کشید تا جای خود را در میان سایر کتابهایم – که هر کدام چند ماه در صف انتظار قرار داشتند – باز کند.

تعبیر Brief (مختصر) که در تیتر فرعی کتاب مورد استفاده قرار گرفته، واقعاً شایسته‌ی این کتاب است.

بشر، حدود دو میلیون سال است که بر روی زمین زندگی می‌کند، اما عمر انسان به شکلی که ما می‌شناسیم و ویژگی‌هایی که از او توقع داریم، هنوز به دویست هزار سال نرسیده است.

بگذریم از اینکه کتاب هراری، همین دوره را هم با شتابی شگفت‌آور مرور می‌کند و از کنار هر مقطع زمانی به سرعت می‌گذرد تا در نیمه‌های کتاب، به امروز انسان برسد و دیدگاه‌های خود را در مورد آینده‌ی مسیر انسان تشریح کند.

عنوان برخی از فصل‌های کتاب انسان خردمند

یکی از معیارهای من در انتخاب کتاب، برای خرید و مطالعه، عنوان فصل‌های مختلف کتاب است.

از آنجا که ممکن است عنوان فصل‌ها، در فهرست معیارهای شما هم باشد، عناوین برخی از فصل‌های کتاب را در اینجا می‌آورم:

  • یک حیوان بی‌اهمیت
  • بزرگترین فساد تاریخ
  • ساخت اهرام
  • در تاریخ، چیزی به نام عدالت وجود ندارد
  • رایحه‌ی پول
  • کشف جهل و نادانی
  • ازدواج علم و امپراطوری
  • کیش سرمایه داری
  • چرخ صنعت
  • پایان انسان خردمند

درباره ترجمه کتاب

با توجه به اینکه هنوز نسخه ترجمه شده کتاب را ندیده‌ام، قاعدتاً توضیح و معرفی من را به عنوان تایید ترجمه در نظر نگیرید.

اگر چه تا این لحظه که متن را می‌نویسم، سه نفر از دوستانم، بخش‌هایی از نسخه‌ی فارسی را خوانده‌اند و هر سه به اتفاق، کیفیت آن را تایید کرده‌اند.

البته، فکر می‌کنم حتی وجود اشکال یا ضعف در چنین ترجمه‌هایی را هم باید پذیرفت و به دیده‌ی اغماض نگاه کرد.

جنس موضوع، چیزی است که ما در فارسی برای آن واژه‌های کافی در اختیار نداریم. بنابراین، می‌توان انتظار داشت که حتی خبره‌ترین مترجمان هم، در انتقال پاره‌ای از مفاهیم، با چالش‌های جدی مواجه شوند.

به هر حال، به شخصه حتی اگر مترجمان، بخش‌های کوچکی از کتاب را هم با جرح و تعدیل یا حذف منتشر کرده باشند، همچنان به زحمت‌شان احترام می‌گذارم و شرایط‌شان را درک می‌کنم.

هوشمند؟ خردورز؟ اندیشمند؟ عاقل؟

چالش ترجمه‌ی چنین کتابی، حتی قبل از اینکه آن را باز کنید، از روی جلدش آغاز می‌شود.

اصطلاح Homo Sapiens اصطلاحی لاتین است که در انگلیسی هم رایج شده و در فارسی، بر روی ترجمه‌ی آن اتفاق نظر وجود ندارد.

قبل از اینکه کتاب به فارسی ترجمه شود، در برخی از نقدها و تحلیل‌ها، از آن تحت عنوان انسان هوشمند نام‌ برده بودند.

خوشبختانه مترجمان کتاب، عنوان دقیق‌تر انسان خردمند را برای آن برگزیده‌اند.

Homo با Human که در انگلیسی به کار می‌رود، هم‌خانواده است و Sapiens و Sapientis کلمه‌ای نسبتاً رایج در نوشته‌های لاتین است. فکر می‌کنم بهترین ترجمه‌ی آن برای ما حکیم باشد. البته اگر بخواهیم از لاتین به فارسی ترجمه کنیم. تا جایی که من دیده‌ام این اصطلاح را در مورد فیلسوفان و بعضاً سیاستمداران، از سقراط و ارسطو تا آرلیوس و سیسرو به کار می‌برده‌اند.

واژه‌نامه‌های انگلیسی، معمولاً Homo Sapiens را به Wise Man ترجمه می‌کنند و بر این مبنا، شاید انسان خردمند یا انسان خردورز ترجمه‌ی مناسبی باشد. البته فکر می‌کنم بشر خردورز ترجمه‌ی دقیق‌تری است.

چون بشر از انسان عام‌تر است. شاید به همین علت، کسانی که Human Rights را به فارسی ترجمه کردند، ترجیح دادند به جای حقوق انسان از اصطلاح حقوق بشر استفاده کنند.

در نگاه من، خردورز هم، از خردمند دقیق‌تر است. چرا که خردورزی همواره به خردمندی منتهی نمی‌شود. خردورزی نوعی توانمندی است و خردمندی می‌تواند دستاورد این توانمندی باشد.

به هر حال، ما در اینجا با یک واژه‌ی روزمره‌ی انگلیسی یا لاتین سر و کار نداریم و در مورد یک گونه (Species) حرف می‌زنیم. چیزی که نویسنده به خوبی در فصل اول کتاب، مورد بحث قرار داده است.

اما این را هم بگویم که اعراب – که به نظرم در ترجمه‌ی بسیاری از واژه‌های انگلیسی از ما دقیق‌تر هستند – اصطلاح عاقل را به عنوان ترجمه‌ی Sapiens به کار می‌برند و با توضیحاتی که در گذشته داده‌ام (در اینجا)، شاید انسان اندیشمند یا انسان اندیشه ورز یا بشر اندیشه ورز هم تعبیر مناسبی باشد.

ممکن است برای خواننده‌ای که این جنس بحث‌ها را نخوانده، این نوع اصرار من به جزئیات، وسواسی زائد (یا شاید حتی بیمارگونه) به نظر برسد. اما جنس این کتاب و کتابهایی از این دست، عملاً حول مفهوم Sapiens می‌گردند و تفاوتی که در تفسیر این واژه وجود دارد، اردوگاه‌های متفاوت و گاه متعارضی را میان اهل تحقیق و مطالعه تشکیل داده است.

کتاب Homo Deus

هراری کتاب دیگری هم دارد که بعد از کتاب انسان خردمند نوشته است.

تمام تفاوت در همان یک اصطلاح Sapiens است. این بار صفت خردورز از انسان گرفته شده و نژاد انسان آینده با واژه‌ی Deus توصیف شده است.

وقت و حوصله و فضا، برای بیشتر گفتن و نوشتن از این کتاب هراری نیست.

اما حیفم می‌آید که نگاهی به طرح روی جلد آن نیاندازیم:

انسان خداگونه

اثر انگشت انسان که محور مفهومی طراحی جلد در کتاب انسان خردمند بود، در کتاب Homo Deus به اثر انگشت دیجیتال تبدیل شده است.

البته اگر انتظار دارید که کتاب، بیشتر به سمت هوش مصنوعی و سایبورگ و سن تور برود، احتمالاً نویسنده شما را ناامید خواهد کرد.

او بیشتر به تحلیلی اجتماعی – اقتصادی – گاهی زیست شناسی، از آینده انسان پرداخته.

نمی‌دانم مناظره های مربوط به آینده انسان که پینکر و گلدول و ریدلی و دوباتن داشته‌اند و در متمم منتشر شده مطالعه کرده‌اید یا نه. اما اگر مطالعه کرده باشید، می‌توانم بگویم که هراری، جایی در میانه‌ی دو طیف خوش بین و بدبین ایستاده.

او نه مانند پینکر و ریدلی خوش‌بین است و نه مانند گلدول و دوباتن بدبین.

او معتقد است انسان، همواره با چالش دست و پنجره نرم خواهد کرد. اگر چه چالش‌هایش هم مانند خودش رشد و تکامل و تغییر را تجربه می‌کنند.

او سهم جنگ را در امروز و فردای انسان کمتر می‌بیند و تاکید می‌کند که همین امروز، کوکاکولا بسیار بیشتر از حملات تروریستی، انسان‌ها را کشته است.

اما تاکید می‌کند که کاهش جنگ، صرفاً به این معناست که شاید خودکشی، سهم بیشتری از مسئولیت مرگ را بر عهده بگیرد.

یا با توجه به روند کاهشی قطحی و گرسنگی که مدت‌هاست در دنیا وجود دارد، تاکید می‌کند که مرگ ناشی از چاقی، قربانیانی کمتر از مرگ ناشی از گرسنگی ندارد.

به هر حال، این مطلب، صرفاً بهانه‌ای بود تا بگویم کتاب انسان خرمند یا به قول خودم بشر خردورز در نگاه من ارزش خواندن دارد و ممنون می‌شوم دوستانی که نسخه‌ی فارسی را خوانده‌اند، اگر بازخورد، توضیح یا نقدی بر آن دارند در اینجا بنویسند تا من و بقیه‌ی دوستان هم از تجربه‌ی آنها استفاده کنیم.

+176
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


6 نظر بر روی پست “کتاب انسان خردمند (یووال نوح هراری)

  • طاهره خباری می‌گه:

    محمدرضای عزیز.
    وقتی دیدم کتاب انسان خردمند رو در اینجا معرفی کردید و این کتاب به نظر شما ارزش خوندن داره، خیلی خوشحال شدم، چون همین امروز خوندن این کتاب رو تموم کردم.
    قصد داشتم بعد از اتمام این کتاب، نظرم رو در وبلاگم بنویسم ولی از این فرصت و فضایی که شما در اینجا قرار دادید، می‌خوام استفاده کنم و همین‌جا نظرم رو راجع به این کتاب بگم.
    من اولین بار با دیدن یک ویدئو در TED با آقای هراری و دو کتابش آشنا شدم. حرف‌هایی که در اونجا می‌زد برای من خیلی جالب بود. بعدش معرفی‌های مختلفی که از کتاب‌هاش در چند جای دیگه خوندم، منو ترغیب کرد که هر دو کتاب رو در فهرست کتاب‌هایی که قراره بخونم بذارم.
    چون خوندن به زبان انگلیسی من کند هست، وقتی که باخبر شدم کتاب Sapiens به فارسی ترجمه شده، خوشحال شدم و کتاب رو تهیه کردم و شروع کردم به خوندن.
    راستش من از نوع روایت هراری در این کتاب و شروع ماجرای انسان خردمند خیلی خوشم اومد و همین باعث شد که به طور منظم هر روز یه بخش‌هایی از این کتاب رو بخونم.
    اگرچه قبلاً به صورت پراکنده بخش‌هایی از تاریخ سیر و پیشرفت بشر رو در کتاب‌های مختلف خونده بودم ولی در کل روندهای تاریخی که هراری مرور می‌کرد برای من خیلی جالب بود و تا به حال در یک کتاب، تاریخ ۷۰ هزار ساله‌ی بشر رو به این شکل نخونده بودم.
    یکی از نکات جالب توجه برای من نوع تحلیل‌های آقای هراری بود. اینکه در خیلی از موارد، نظریه‌های مخالف و موافق رو در کنار هم قرار داده بود و اونها رو بررسی و بعد نتیجه‌گیری می‌کرد، اون هم نه به شکل قطعی، بلکه با اما و اگر.
    نوع تحلیلی که درباره‌ی مسائلی مثل امپراتوری‌ها یا استعمارگری‌ها داشت هم جالب بود. اینکه امپراتوری‌ها یا استعمارگری‌ها علاوه بر مصیبت‌های زیادی که به بار آوردن، منافع بسیاری هم برای مردم داشتن. به نظرم اومد که هراری می‌خواست نشون بده که وقایع تاریخی رو نباید تنها با یک نگاه خوش‌بینانه مطلق یا بدبیانه‌ی مطلق (و یا حتی ساده‌انگارانه و ساده‌لوحانه) دید و تفسیر کرد، و بهتره که وقایعی که در گذشته رخ داده رو با ژرف‌نگری بررسی و تحلیل کرد.
    البته این نوع نگاه هراری باعث شد که بارها و بارها یاد حرف گاوین اشمیت هم بیفتم. اینکه نباید به رویدادها، خارج از روندی که اتفاق افتادن، نگاه کرد و درست اینه که یه رویداد رو در بسترش و با توجه به روند‌هایی که تا به‌حال طی کرده، ارزیابی کرد.
    از طرفی همونطور که شما هم اشاره کردید، در قسمتی از کتاب که هراری درباره‌ی خوشبختی و معنای زندگی بحث می‌کنه، یاد حرف‌های موافق و مخالف ریدلی، پینکر، دوباتن و گلدول درباره‌ی آینده‌ی بهتر انسان که در متمم بود افتادم. بررسی نظریات مختلف و حرف‌های هراری در این زمینه نشون می‌داد که همونقدر که گذشته‌ی بشر ابهام آمیزه و نمی‌شه با قطعیت درباره‌ی اون اظهار نظر کرد، آینده هم به همین شکل هست و نمی‌شه با قطعیت حرف زد.
    در کل من از خوندن این کتاب راضی بودم و با توضیحاتی که شما درباره‌ی کتاب دوم هراری یعنی Homo Deus دادید، و حرف‌هایی که هراری در فصل آخر درباره‌ی «فرجام انسان خردمند» گفته، ترغیب شدم تا خوندن این کتاب رو هم به زودی شروع کنم و ببینم هراری آینده و مسائل پیش‌روی انسان‌ها رو چطوری و با چه نوع نگاهی تحلیل کرده.
    من هم شخصاً از ترجمه‌ی فارسی این کتاب راضی بودم. البته من نگاه تخصصی به معادل‌های به‌کار رفته در این کتاب نداشتم، چون راستش نه تخصصش رو دارم و نه سوادش رو. ولی در کل به عنوان یه فرد غیرمتخصص، به نظرم متن ترجمه شده، روان و قابل فهم بود. از طرفی خیلی از توضیحاتی که مترجم کتاب به شکل پاورقی راجع به برخی از اصطلاحات یا وقایع یا داستان‌هایی که در متن مورد اشاره قرار گرفته بود، برای من مفید بود.
    مورد آخر هم اینکه، معادل فارسی «بشر خردورز» که شما برای Homo Sapiens در نظر گرفتید به‌نظرم خیلی مناسب‌تره، چون هراری در فصل آخر کتاب می‌گه:
    «متأسفانه حاکمیت انسان خردمند بر زمین تا کنون چندان حاصلی به بار نیاورده است تا به اعتبار آن برخود ببالیم.»
    و این نشون می‌ده که خردورزی، توانمندی بوده که به‌نظر هراری دستاورد چندانی برای بشر نداشته و به‌رغم تمامی پیشرفت‌ها و طی شدن مسیر ۷۰ هزار ساله، هنوز بشر در یک نوع نارضایتی‌خاطر به سر می‌بره.
    پی‌نوشت: عذرخواهی می‌کنم از اینکه کامنت من این همه طولانی شد.

  • آرام می‌گه:

    این وظیفه رو توی لیست میذارم که ترجمه رو تهیه کنم و بخونم. هم بخاطر محتوای اصلی و دونستن عقیده نویسنده درباره آنچه بر ما خواهد گذشت و هم نگاه کنجکاوانه به ترجمه. چون خودم خیلی علاقمند ترجمه و نوشتن هستم(که ازش دورم ولی میخام بخشی از برنامه آینده م باشه) میفهمم که در متون سطح بالاتر و عمیقتر چالش زیادی برای ترجمه هست.
    یکی اصل محتوا که ممکنه جدید باشه که باعث میشه انتقال بی نقصش حتی به یک خواننده همزبان هم مشکل باشه.
    دوم همون نداشتن معادلهای دقیق و تعریف شده در زبان هدف.

  • علی کریمی می‌گه:

    محمدرضا بحث کتاب بهانه شد یک دغدغه در مورد کتاب‌خوانی و متمم‌خوانی مطرح کنم.
    تو چند بار در کامنت‌ها به “تم یادگیری” یا تم کتاب‌خوانی اشاره کردی.
    این روزها ذهنم درگیر انتخاب مسیر مطالعاتی است. اینکه چه کتاب‌ها و مطالبی را بخوانم و کدام‌ یک را کنار بگذارم.
    معمولاً ما آدم‌ها به تناسب رشته و کار تخصصی خودمون غرق یک سری کتاب‌ها و نویسنده‌ها می‌شیم و کمتر اتفاق می‌افته که حرف‌ها و نوشته‌های متفاوت را ببینیم و بشنویم.
    مثلاً مهندس برق که هر چی می‌خونه در مورد برق است و لاغیر.
    البته این محدود شدن به یک زمینه خاص شاید کار خوبی باشه و مصداقی از تم یادگیری قلمداد بشه.
    یاد حرف چند وقت پیش یکی از دوستان متممی افتادم که می‌گفت “تو تم یادگیری نداری، نشستی هر چی متمم پشت سر هم منتشر می‌کنه می‌خونی. آدم باید یک تم مشخص داشته باشه”
    ولی همیشه یک ترس همرام بوده:
    اینکه محدود شدن و اسیر شدن در یک زمینه خاص شاید برای امروز انسان دستاوردهای زیادی داشته باشه ولی در بلند مدت ممکنه هزینه‌های سنگینی به ما تحمیل کنه.
    مثال دم دستی‌اش همین دوران تحصیل خودمون که تمام فکر و ذکرمون محدود به یک رشته کذایی است ولی یک کلمه در مورد تصمیم‌گیری و تسلط در کلام و مذاکره و اتیکت نمی‌خونیم.
    شاید افتخار کنیم که تم یادگیری داریم و همه کتابخانه ما پر است از کتاب‌های تخصصی رشته x.
    درسته خیلی تمرکز روی بحث بازاریابی دیجیتال دارم ولی شاید خواندن یک کتاب بی‌ربط (در زمینه نویسندگی) ثمرات زیادی در آینده برای من داشته باشه.
    نظر خودم اینه که انسان باید روی یک مرز نوسان کنه. یک سری کتاب‌های تخصصی و “باربط” بخونه و یک مواقعی ناخنکی به کتاب‌های “بی‌ربط” بزنه. یعنی یک ترکیب از نظم و بی‌نظمی.
    منظورم از کتاب هر چی می‌تونه باشه از درس‌های متمم گرفته تا کانال‌های تلگرامی که دنبال می‌کنم. کلاً هر نوع محتوا.
    محمدرضا خود تو چطور این مرز را رعایت می‌کنی؟ و چطور انواع مختلف محتوا را انتخاب می‌کنی که هم مسیر مطالعاتیت یک تم کلی داشته باشه و هم بشه گه گداری حرف‌ها و کتاب‌ها بی‌ربط را دید و خواند و بی‌خبر نبود.
    و آیا میشه یک فرمول مشخص برای انتخاب کتاب‌ ارائه داد؟

  • یاور مشیرفر می‌گه:

    ممنون محمد رضا

    این کتاب تو لیست رادیو کتاب بود. راستش مونده بودم چطوری برای معرفی اش مقدمه بنویسم که امروز دیدم تو این کار رو کردی و کار منو راحت تر کردی. خب از این جا به بعد به این صفحه لینک میدم تا شنونده ریویوی تو رو بخونه. 😉
    با مهر
    یاور

    • یاور.
      حس کردم که ملاحظه کردی و به خاطر رعایت نتیکت، آدرس صفحه‌ی رادیو کتاب رو اینجا نذاشتی. به خاطر همین کامنت گذاشتم که آدرسش رو بذارم.
      اگر چه خواننده‌های روزنوشته – بر خلاف کاربران متعارف آنلاین فضای کشور – عادت به جستجو دارند. اما شاید لینک گذاشتن، مسیر رو کوتاه‌تر کنه.

      پی نوشت: از بقیه‌ی دوستانم هم خواهش می‌کنم در مواردی که به کار یا حرفی از خودشون اشاره دارند، لینک بذارند که پیگیری برای سایر خوانندگان عزیز اینجا، سریع‌تر و راحت‌تر بشه.

      • یاور مشیرفر می‌گه:

        حقیقتش چون لطف کردی و وبلاگ منو در RSS Aggregator وارد کردی و همیشه بیشترین ارجاع به وبلاگم رو از اینجا دارم، یه جورایی روم نشد که بنویسم.
        باشه از این به بعد حتما آدرس کارها و حرف های خودم رو می نویسم (البته فراتر از موانع روانشناختی، دانش گذاشتن لینک با کدهای Html رو هنوز ندارم و البته تنبلی هم باعث میشه در حوزه سواد دیجیتال کمتر به خودم وقت آموزش بدم.)

        با مهر
        یاور

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *