متمم دو ساله شد (تشکر و قدردانی)

 امروز دومین سالگرد تولد متمم است.

دو سال پیش، در دوم بهمن ۹۲، دوستان عزیزی که نام آنها را قبلاً فهرست کرده‌ام، برای ثبت نام در متممی که جز یک ایده (و البته چند سال سابقه‌ی تلاش‌های شکست خورده و فرساینده‌ی یک معلم) چیزی نبود، پول پرداخت کردند. عددی که شاید به نظر خودشان عدد کوچکی بود و عملاً نمی‌توانست حتی هزینه‌های همان نخستین روزهای ما را هم پوشش بدهد، اما یک پیام مهم داشت: تاکیدی بر اینکه، می‌توان به متمم در آینده به عنوان یک مجموعه‌ی خودگردان نگاه کرد و این کار قرار نیست نیمه کاره رها شود. چون قرار نیست به تلاش‌ها و منابع مالی یک نفر وابسته باشد.

متمم، با حمایت آن دوستان و دوستان زیادی که بعداً به جمع حامیان آن پیوستند، رشد کرد. بخشی از این حمایت، مالی بوده و بخشی دیگر، حمایت در قالب تولید محتواهای ارزشمند و مشارکت در بحث‌ها و تبدیل کردن متمم به یک فضای تعاملی آموزشی. قطعاً اگر هر یک از این دو گروه حمایت‌ها نبودند و نمی‌ماندند، امروز متممی وجود نداشت و امروز هم، خوب می‌دانیم که زنده ماندن و زنده نماندن متمم، در گرو اراده‌ی هزاران نفری است که در قالب یکی از دو شیوه‌ی فوق یا هر دو شیوه‌ی فوق، در مورد بقای آن تصمیم می‌گیرند.

سال گذشته، با افتخار و خوشحالی نوشتم که ما پربازدیدترین سایت آموزش مدیریتی و مهارتی هستیم. امسال هم وضعیت همان است. جز اینکه سال قبل بر اساس آمار الکسا در ایران، حول و حوش رتبه‌ی ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ می‌چرخیدیم و این روزها حول و حوش ۸۰۰ و ۹۰۰ در نوسان هستیم و برای سایتی که بازدیدکننده‌ی عام ندارد و دسترسی به محتوای آن نیازمند لاگین کردن است، مقدار فعلی این شاخص فراتر از حد انتظار ما بوده است.

اگر چه گفتن این شاخص، بیشتر برای مخاطبان دوری است که معیارها و اصول و ارزش‌های ما را نمی‌دانند. درست مثل پدری که برای همکارش، از زیبایی فرزندش می‌گوید و خود می‌داند که اعتبار و ارزشی که برای فرزندش قائل است، به اتکای این زیبایی نیست و رویایش برای آینده‌ی فرزندش، زیباتر شدن نیست. بلکه اثرگذار بودن است.

دوستان متممی‌ (که در کنار ما، آنجا را ساخته‌اند) می‌دانند که معیارهای ما چیز دیگری است و هرگز خودمان را با این معیارها نمی‌سنجیم. اگر معیار ما کمیت بود، درس‌ها را باز می‌گذاشتیم و به دنبال تبلیغ و بنر و بازدیدکننده و فروش و مشتری و کسب درآمد می‌رفتیم. نه اینکه با تمرین گذاشتن و محدود کردن، محتواهایی تولید کنیم که بعضی از آنها (مانند تصمیم گیری پیشرفته و یا پرورش استعدادها) جز چند ده نفر، خواننده‌ای ندارد و نمی‌تواند داشته باشد.

متمم، نسبت به دو سال پیش رشد زیادی کرده، اما در مقایسه با جایی که باید باشد (و می‌تواند باشد) فاصله‌ی زیادی دارد. ما متممی‌ها،‌ دوست داشته‌ایم و داریم که متمم در کنار افزایش دانش و توسعه نگرش و مربی‌گری برای بهبود مهارت‌ها، خانه‌ای برای امید به روزهای بهتر باشد. محلی برای به اشتراک گذاشتن آموخته‌ها. محلی برای اثبات اینکه، اگر آموزش درست و اصولی و به دور از بازاری مآبی باشد، می‌تواند نشان دهد که رابطه‌ی بین تلاش و دستاورد آنقدرها که همیشه به ما گفته‌ند، مبهم نیست. محلی که به تدریج، به جای فارغ التحصیلان جویای کار، دائم التحصیلانی را پرورش دهد که کارفرماها، به دنبال آنها هستند. محلی برای مدیران، تا با دانش روز آشنا شوند و برای جوان‌ترها، تا آموزش را همراه با امید به روزهای بهتر برای کشورمان، تجربه کنند.

در اینجا می‌خواهم از دو گروه دوستانم، با ذکر نام و اشاره به شناسنامه‌ی آنها در متمم، تشکر کنم:

گروه اول، کسانی هستند که بیشترین پرداخت را در متمم داشته‌اند و عملاً بیشترین حمایت مالی را از ما انجام داده‌اند. برخی از این دوستان، در حدی عضویت چند ماهه و چند ساله خریده‌اند و تمدید کرده‌اند که الان نگرانی اصلی من برای شب اول قبر هستند! چون اعتبار کاربری آنها تا سال‌های سال، تمدید شده و هر بلایی سر من یا – زبان لال – متمم بیاید، ما باید مراقب دین‌مان به آنها باشیم. اگر چه می‌دانم که اگر عمر و مجالی بود، سالها بعد که گزارش این سالها و حاشیه‌هایش ارائه شود، آنها بیشتر از امروز، احساس غرور و رضایت خواهند کرد.

گروه دوم هم، کسانی که بیشترین حضور و مشارکت را در بحث‌ها داشته‌اند و از دوستانشان امتیازهای زیادی دریافت کرده‌اند و سیستم تحلیل محتوای متنی متمم هم، مجموعه اطلاعات عرضه شده در نوشته‌های آنها را بیشتر از سایرین ارزیابی کرده است. همه‌ی ما خوب می‌دانیم که اگر از متمم، بحث‌های این دوستان و سایر دوستان متممی را بگیریم، چیز چندانی باقی نمی‌ماند.

متمم برنامه ‌های زیادی برای آینده دارد که بخشی از آنها را در پیام اختصاصی به دوستان متممی گفته‌ایم و آنها که نخوانده‌اند، می‌توانند اینجا بخوانند. امیدواریم که بتوانیم به شکلی جلو برویم و حرکت کنیم که شرمنده‌ی محبت‌های متممی‌ها نباشیم و همچنانکه در این یک سال، تحولات بزرگی در متمم روی داده است، متمم سال بعد، با متمم امسال،‌ قابل قیاس نباشد.

دوستانی که بیشترین حمایت مالی از متمم را داشته‌اند:

۱-سیده سکینه شفیعی نژاد

۲-عبداله ایپکچی

۳-سامان عزيزی

۴-علی کریمی

۵-شهرزاد

۶- هومن کلبادی

۷-صلاح الدين قوي پنجه

۸-منوچهر اسکویی

۹-سید اشکان میرحسینی

۱۰-شراره ش

۱۱-شهروز رفعتی

۱۲-شایان عالمیان

۱۳-حمیدرضا دهقانی

۱۴-آفاق رحمانی

۱۵-فهیمه یزدانی

۱۶-علیرضا محمدی

۱۷-مهدی

۱۸-علی توکلی

۱۹-محمد تقی امینی

۲۰-مریم کاظم خانلو

۲۱-گلاله یزدان پناه

۲۲-مهدی خانی

۲۳-بابک یزدی

۲۴-محسن ملك پور

۲۵- شهاب فرمانی نژاد

۲۶-نیکی کیان

۲۷-هادی احمدی

۲۸- وحید وهابی

۲۹-آرام آخوندی

۳۰- کامیار مهران پور

۳۱-عظیمه حسن زاده

۳۲-کیوان علیمحمدی

۳۳-احسان جلال الدینی

دوستانی که بیشترین مشارکت و تولید محتوای آموزنده را داشته‌اند:

۱- هومن کلبادی

۲- عليرضا داداشی

۳- هیوا شم

۴-سامان عزيزی

۵-شهرزاد

۶-پیمان اکبرنیا

۷-سیمین ابراهیمی

۸-محسن سعيدي پور

۹-سارا

۱۰-طاهره خباری

۱۱-فواد انصاری

۱۲-داوود شاکری

۱۳-حامد

۱۴-علی کریمی

۱۵-علیرضا امیری

۱۶-چراغی

۱۷-مریم. ر

۱۸-سیده سکینه شفیعی نژاد

۱۹-شراره ش

۲۰-م وحیدنیا

۲۱-نیما ظهیریان

۲۲-ياسين اسفنديار

۲۳-معصومه خزاعی

۲۴-عبداله ایپکچی

۲۵-سعید عباسپور

۲۶-سمانه عبدلی

۲۷-ضیاء شیخ الاسلامی

۲۸-یاور مشیرفر

۲۹-سجاد سلیمانی

۳۰-اعظم روحی

۳۱-آتبین مقصودی

۳۲-معصومه شیخ مرادی

۳۳-محسن رضایی

۳۴-آرام آخوندی

۳۵-حمید طهماسبی نژاد

دلم می‌خواهد در پایان یک تشکر ویژه هم داشته باشم. شاید در طول این دو سال،‌ اسم من در رابطه با متمم، زیاد شنیده شده باشد. یا نام شادی قلی پور، را به خاطر اینکه مدیر برنامه‌های من (در گذشته) و مسئول روابط عمومی متمم (امروز) بوده است را، شنیده باشید.

اما نام سمیه تاجدینی، که مدیریت توسعه نرم افزاری متمم را بر عهده داشته، معمولاً کمتر دیده و شنیده شده است. امروز، نقش فرایندها در متمم، بسیار بیشتر از نقش محتواست و متمم هر روز به یک پلتفرم آموزشی هوشمندتر نزدیک می‌شود. ما حتی بخش‌های زیادی از قابلیت‌های متمم را، هنوز معرفی نکرده‌ایم و قابلیتی مثل محتوای پویا و رفتارشناسی کاربران و تحلیل سمانتیک، بخش کوچکی از زیرساخت‌های پیچیده‌ی متمم هستند و اینها جز با دانش و تخصص و پیگیری‌های سمیه، عملی و پیاده سازی نمی‌شده است.

امیدوارم همه‌ی کسانی که اسم آنها در این مطلب برده شد و دیگرانی که کنار ما و با ما هستند و به بهانه‌های مختلف به لطف و محبت‌هایشان اشاره کرده‌ام و می‌کنم، بتوانیم در کنار هم، فضای بهتری  را برای آموختن و آموزاندن، بسازیم و توسعه دهیم.

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



105 نظر بر روی پست “متمم دو ساله شد (تشکر و قدردانی)

  • […] جشن تولد دو سالگی آن را هم خوب یادم هست. (که البته اینجا تنبل کلاس زرنگ ها بودم) […]

  • بهروز ایمانی مهر گفت:

    محمدرضا جان. در این تقریباً یک سال – که از عضویت اینجانب در متمم می‌گذرد – آنقدر اتفاقات خوب به واسطه شما و متمم، در زندگی من رخ داده که انصاف ندیدم فقط در یک روز خاص تشکر کنم.
    به شما و همکاران پرتلاش‌تون و البته دوستان عزیز متممی‌ای – که ناب‌ترین تجربیات و دانش‌شان را در اختیارِ کم‌تجربه‌ها و کم‌سوادهایی چون من قرار می‌دهند – بابت پیشرفت چشمگیر متمم (حتی در شاخص‌هایِ کمیِ کم‌اهمیتی مثل رتبه الکسا) تبریک می‌گم.
    خدا را شاکرم که این فرصت را داشتم تا یک سال بسیار خوب را در کنارتان تجربه کنم. که قطعاً بهترین سال عمرم (از هر منظر و شاخصی) در این بیست و چند سال بود.

    پی‌نوشت: محمدرضا. دیدم دوستانم در جایی دیگر کنجکاوند که آدرس خانه‌تان کجاست (به شوخی البته). خواستم بهشان “قلب هزاران متممی” (که صد البته خودشان هم جزوشان هستند) را نشان دهی. (ببخشید. ته ذوق ادبی من همینه!)

  • داود شاکری گفت:

    وقتی اسم خودمو امروز توی لیست دوم دیدم از شدت خوشحالی گریه کردم، چون بعد از ۴۰ روز برای سومین بار تونستم به اینترنت دسترسی داشته باشم و شوکه شدم. خیلی سخته سرباز باشی، عاشق متمم باشی، هرروز دلت بخواد پیام اختصاصی متمم رو چک کنی ولی بهت اجازه ندن. الان که مثل گذشته به متمم دسترسی ندارم به اندازه خانواده خودم دلم برای متمم تنگ میشه. هیچ وقت فکر نمیکردم که تا این حد به متمم و مخصوصا محمدرضا دلبسته شده باشم. توی این مدت تنها کاری که تونستم انجام بدم این بود که آخر هفته با کلی التماس از فرمانده دو ساعت مرخصی بگیرم تا بتونم به اینترنت دسترسی داشته باشم و از مطالب منتشر شده پرینت بگیرم. این روزها وقتی کاغذهای پرینت شده رو بقیه سربازا می بینن دائم می پرسن چی می خونی؟ داری برای دکترا می خونی؟! تا حالا هیچ وقت به اندازه الان ارزش زمان رو درک نکرده بودم. چند روز قبل توی میدون تیر منتظر بودم تا نوبت تیراندازی من بشه و مثل همیشه کاغذهام رو همراهم داشتم و روزنوشته های محمدرضا رو داشتم می خوندم، با خودم فکر میکردم که شاید خود محمدرضا شعبانعلی هم فکرشو نمیکرد که روزنوشته هاش در کنار تیرهایی که از اسلحه کلاشنیکف شلیک میشن هم داره خونده میشه! تجربه غم انگیزیه وقتی نتونی دیگه مثل سابق به متمم سر بزنی، فعالیت کنی و از آموخته ها و تجربیات بقیه استفاده کنی. نمی دونم این دوره تلخ بعدا چه دستاوردی میتونه داشته باشه.

    • داود جان.
      از همه‌ی لطف و محبتی که به من و به متمم داری ممنونم.
      و همینطور ممنونم که از بین انواع گزینه‌هایی که برای گذران وقت (آن هم وقت محدود تو) وجود دارد، نوشته‌های من و درس‌های متمم را انتخاب می‌کنی.
      چند سال پیش، وقتی در میانه‌ی کویر مرکزی ایران، درگیر راه آهن بافق – مشهد بودم، وضعیتی شبیه به این روزهای تو را تجربه می‌کردم (البته صرفاً شبیه. چون من به عنوان شغل آنجا رفته بودم و تو به اجبار قانون، در وضعیت فعلی قرار گرفته‌ای).
      دستم به هیچ جا بند نبود. امروز با دیروز تفاوتی نداشت و فردا با امروز.
      با نصب تراورس‌ها، به آرامی جلو می‌رفتیم. اما هیچ نقطه‌ای با نقطه‌ی قبل تفاوتی نداشت و هیچ تغییری (نه در اطراف، که حتی در خط افق) هم دیده نمی‌شد.
      روزهایی که هوا گرم بود، سایه هم، کمکی نمی‌کرد. باید مراقب می‌بودی که در سایه هم، پشت به باد بنشینی و دائم مراقب جهت باد باشی. چون اگر مستقیم به صورتت می‌خورد، پوستت را می‌سوزاند.
      شبها، گاهی اوقات در میانه‌‌ی کویر، قدم می‌زدم.
      نه از این کویر رفتن‌هایی که دختر و پسرها این روزها می‌روند و بیشتر یک تور سافاری هیجان انگیز است.
      از آن کویرهایی که هر صدای خش خش ناآشنایی، می‌توانست تهدیدی برای زندگی‌ات باشد.
      با خودم فکر می‌کردم که مگر عمر ما چقدر است؟ چرا اینجا؟ چرا اینطوری؟ چرا روزها و هفته‌ها باید اینجاها بمانم و بچرخم؟
      “تکرار روزهای مشابه” و مشغول بودن به کاری که احساس می‌کنی، چندان اثرگذار نیست یا اگر هم هست، هر کس دیگری هم به جای تو باشد، می‌تواند با همان کیفیت یا بهتر از آن کیفیت انجام دهد، احساس خوبی نیست.
      فکر کردن به اینکه دنیایی موازی دنیای تو، در چند صد کیلومتر آن سوتر در جریان است و مردم نوع دیگری از روزها و شبها را در آنجا می‌گذرانند، چندان ساده نیست.
      این “احساس تلف شدن زمان”، قطعاً احساس شیرینی نیست و از سوی دیگر،‌ دوران سربازی، از جمله فضاهایی است که گاهی اوقات، این احساس را در “اوج خود” به ما می‌چشاند.
      اما امروز که برمی‌گردم و آن سالها (و سالهای بعد از آن و امروز) را مرور می‌کنم، می‌بینم که زندگی، بیش از آنچه به نظر می‌آید، خودش را تکرار می‌کند. چیزی شبیه همان فیلم کوتاه اتاق ۸ یا Room 8 (کار Griffiths)
      از هر جعبه‌ای که به در می‌آیی، به جعبه‌ی بزرگتری وارد می‌شوی که همان بازی در حال تکرار است.
      گاهی احساس می‌کنم که زندگی شبیه بازی موش‌ها در آن چرخ‌های کوچک سیرک است.
      خوب که می‌دوی، چرخ تو را جابجا می‌کنند و به جای بزرگتری می‌گذارند و باز، همان بازی تکرار می‌شود.
      شاید هم میله‌ها و دیوار چرخ را، از جنس بهتری بسازند. اما بازی، همان بازی است.
      همان تکرار بی‌فایده‌ی روزمرگی‌ها:
      یک بار،ایستادن در صف شلیک تیر به سمت دشمنی فرضی
      یک بار، نشستن و گپ زدن و خندیدن با دوست فرضی.
      ——
      پیشنهاد می‌کنم در لا به لای خواندن روزنوشته‌ها و متمم، یک مشق اختصاصی هم انجام بدهی.
      دفترچه‌ای بردار و برای کسی که هزار سال دیگر، آن دفترچه را پیدا می‌کند، نامه‌ بنویس.
      فکر کن تنها سندی است که قرار است از این سالها، بماند و کشف شود.
      برایش وضعیت این روزهای دنیا را توضیح بده.
      همه چیز را بگو.
      یادت باشد که او بسیاری از چیزهایی را که ما می‌دانیم و می‌فهمیم، نخواهد فهمید.
      او نخواهد دانست که پول چیست.
      او معنی موبایل را نخواهد فهمید.
      در زمان او، “شغل” وجود نخواهد داشت.
      در زمان او، کسی ابتدای عالم هستی را به خوبی امروز نمی‌داند
      و همه با تمام سرعت و توان، مشغول ساختن مسیر آینده‌ی آن هستند.
      در آن زمان، شاید ازدواج هم نباشد. عشق هم شاید.
      شاید هم باشد.
      برایش در این “مهم‌ترین سند باقی مانده از این سالها”، همه چیز را در مورد دنیای امروز ما، توضیح بده.
      به تو قول می‌دهم که این دفترچه، برایت ارزشمند خواهد بود و مستقیم و غیرمستقیم به کارت خواهد آمد.
      اگر نیامد، این بار که دیدمت، من آن را از تو می‌خرم و برای همان‌ آدمها، نگه می‌دارم.
      من کارکردن و ذخیره کردن برای کسانی که هنوز نیامده‌اند و آمدنشان را هم نخواهم دید، را دوست دارم.

  • سیروس احمدخانی گفت:

    سلام
    استاد تبریک میگویم
    امیدوارم همیشه صحیح و سلامت باشید
    خداوند شما را یاری جامعه ما نگه دارد

  • محمد تقی امینی گفت:

    درود بر تمامی تلاشگران متممی و دست مریزاد به محمد رضای عزیز
    باری دیدن به بار نشستن زحمات دوستان و شاهد جوانه زدن بر نهال دوساله براستی که لذت بخش است .
    سخن کوتاه میکنم که دوستان بسیار خوب از دل سرودن و گفتند آنچه ستودنی بود .
    اما براستی این وظیفه خطیر بر دوش تمامی دوستان متممی است ، که آگاهانه از این نهال در برابر طوفان منفعت طلبی بسیاری کوته نظران خودبین دفاع کنند و در این مسیر با همدلی و همکاری انرژی لازم بزای ادامه تلاش محمد رضای عزیز فراهم کنند . ایمان دارم که روزی رهروان زیادی از سایه و میوه این درخت تنومند لذت خواهند برد گرچه آن روز این کویر تشنه را جنگلی زیبا متصورم .
    به امید جشن تولد های دیگر ، شاد و بهروز و پایدار باشید.

  • سارا گفت:

    سلام بر متمم عزیز، تولدت مبارک، صد و بیست ساله بشی الهی 🙂
    حدود شش ماه است که رابطه دوستی ما شکل گرفته و رفیق شفیق من شده ای. با تو لحظه های نابی را تجربه می کنم که شاید هیچگاه تصورش را نمی کردم. دوستی با تو موجب بالندگی من شده و تو سهم بزرگی از لحظه های مرا به خودت اختصاص داده ای. شور و اشتیاق و ولع آموختن را در درونم شعله ور تر کردی. از تو سپاسگزام که من را به دوستی پذیرفتی و مشعوفم که مرا لایق بودن در لیست دوستان قدیمی و فعالت دانستی ، هر چند که سهم من اندک ترین است.
    به رسم دوستی از گرانبهاترین دوستم ـ جواد عزیز ـ نهایت قدردانی را دارم که با معرفی تو به من، زندگی مرا متحول کرد.

  • فائزه مقدم گفت:

    متمم عزیز
    خداروشکر که تو دوسال پیش متولد شدی. خداروشکر که دو سال عمر کردی و خدا را شکر که هر روز کامل تر شدی ، هر روز پرمحتوی تر شدی ، هر روز بزرگ تر شدی و هر روز خانواده ات پر جمعیت تر و فرزندانت بیشتر و بیشتر شد . متمم عزیز همیشه ازت یاد گرفتم و همیشه از سر زدن به سایت تو لذت بردم و همیشه از محتوی مطالب تو تازه شدم . متمم عزیز تو تازه ای ، جوانی و بسیار بکر و نوآور .
    متمم عزیز تو در یک روز متولد شدی اما من با تو هر روز از نو متولد می شوم. از تازه بودنت ممنونم. از نو و جدید بودنت ممنونم. از به روز بودنت و از پیش بودنت از همه ممنونم. همیشه مطالب جدید دنیا را به فارسی روان و سلیس و با تصاویر جذاب و تاثیر گذار به من یاد دادی . همیشه از بودنت خرسند و شاکر بودم. ازت ممنونم متمم عزیز.
    خداروشکر می کنم که هستی و دعا می کنم همیشه باشی. خیلی خیلی ممنونم

  • سپیده گفت:

    این شعر کوتاه رو با تمام وجودم به متمم و متممی ها تقدیم می کنم هرچند چند روز پیش هم همین رو برای متمم فرستادم ولی هیچ حرفی بهتر از این که وصف حال من بعد از متممی شدن باشد، پیدا نکردم و باز تکرار می کنم:
    “برای آنکه کمی، حتی اگر شده کمی زندگی کرد، دو تولد لازم است:
    تولد جسم و سپس تولد روح. هر دو مانند کنده شدن هستند.
    تولد اول بدن را به این دنیا می افکند و تولد دوم روح را به آسمان می فرستد.
    تولد دوم من زمانی بود که تو را دیدم!”
    کریستین بوبن- ترجمه استاد الهی قمشه ای
    متمم عزیزم تولدت مبارک.
    از همه کسانی که دلشان با متمم بود و باعث شدند متمم دو ساله شود ممنونم، تشکر ویژه از محمدرضا جان، سمیه جان و شادی عزیز بابت ایجاد و حفظ این فضای همدلی.

  • پوریا گفت:

    سلام به محمدرضای عزیز وهمکاران بسیار محترمشون
    تولد متمم رو به ایران آینده تبریک میگم.ازخدا میخوام به شما عزیزان انرژی هرروز و هر روزه بده برای ادامه ی هرچه پربارتر این راه.کم لطفی مارو بپذیرید لطفا ، کسالت متاسفانه اجازه نداد روز تولد متمم خدمت برسم با تاخیر ولی از صمیم دل تبریک میگم.هرچند همه میدونیم دیدن رشد وبزرگ شدن بسیار زیبای متمم خوشحالیش بیشتره.پاینده باشید

  • مهدی گفت:

    سلام و عرض تبریک به تمامی متممی ها به ویژه محمد رضای عزیز و فوق العاده دوست داشتنی امیدوارم این روند سالهای متمادی و بدون وقفه در جریان باشد و من بتوانم به عنوان عضوی کوچک از این مجموعه عظیم نهایت استفاده را ببرم و از شخصیت افرادی که در این وادی با موفقیت فعالیت میکنند الگو برداری نمایم با آرزوی توفیق روز افزون برای تک تک اعضا.با تشکر

  • نازی شکیبا گفت:

    تبریک میگم همیشه موفق و شاد باشید . مرسی برای بودنتون مرسی

  • محمدعلي گفت:

    سلام
    دو سالگي متمم مبارك
    ممنون از تلاشتان

  • محمد گفت:

    سلام و درود
    امیدوارم لایق متمم باشیم…
    پاینده باشی متمم

  • مجید امیداله گفت:

    سلام
    تبریک میگم و خیلی خوشحالم که در متمم عضو هستم و افتخار می کنم که در این خانواده پذیرفته شدم.دلگرم به وجود جناب محمد رضا شعبانعلی فرهیخته و گروه توانمندی که متمم رو اداره می کند.
    تولدت مبارک

  • سمیرا گفت:

    سلام

    قطعا مهم ترین و بهترین اتفاق امسال من آشنا شدن با متمم بود و هست .
    صمیمانه از گروه متمم بویژه شما سپاسگزارم.

    تولد متمم دوست داشتنی مون مبارک.

  • حميدرضا مهاجر گفت:

    صميمانه تبريك مي‌گم. متمم رو دوست دارم و به بعضي از دوستانم هم معرفي‌اش كرده‌ام. از تيم متمم ممنونم و براي تيم و كاربران متمم روزها و سال‌هاي بسيار خوبي رو آرزو دارم.

  • رضا سبحاني گفت:

    من كه تا هميشه كنار تو و گروه متمم هستم محمدرضاي عزيزم

  • یاسمن احمدیان گفت:

    با سلام به معلم عزیزمان آقای شعبانعلی و دیگر دوستان عزیز متمم
    تاسیس این سایت پر بار اتفاق خجسته ای بود که با ایده های نو توسط شما و دوستانتان ایجاد شد بنظرم تا قبل از این ما نمونه اش را در کشورمان نداشتیم یا حداقل من نشنیده بودم .در طی مدتی که توانسته ام با متمم در تماس باشم ، حقیقتا احساس میکنم که از نظر دانش ، علوم رفتاری ، روانشناسی و ،،،،،،،، غیره خیلی رشد کرده ام و آموخته ام با اینکه میدانم متاسفانه هنوز آنطور که دلم میخواهد وقت برای مطالب بسیار ارزشمند متمم نگذاشته ام ، احساس غرور و شادمانی میکنم که عضو چنین محفل پر باری هستم وپیوسته هم در جمع دوستانم از مطالبی که یاد گرفته ام صحبت میکنم.
    سالگرد دو سالگی متمم را به همه دوستان عزیزم تبریک می گویم

  • حامد گفت:

    از متمم انقدر به خوبي ياد شده و انقدر ارزشمنده كه نياز به تكرار مكررات نيست. ارزش وجود محمدرضا و كاري هم كه انجام داده هم انقدر عظيمه كه به تسخير كلمات در نمياد اما يه پيشنهاد داشتم.
    همونطور كه در متن اشاره شده، برخي از دروس هستند كه مخاطب خيلي كمي دارند اما همون تعداد كم مخاطب علاقه زيادي دارند كه درس ها به صورت كاملا تخصصي دنبال كنند؛ پيشنهاد ميكنم نوعي عضويت براي اين دسته افراد تعريف بشه تا با پرداخت حق عضويت متفاوت به مطالبي كه خاص اونها تهيه ميشه دسترسي داشته باشند و پيشرفتشون هم به صورت خاص رصد بشه. يه رابطه دوسويه و برد برد ايجاد ميشه؛ ضمن اينكه ديگه مخاطبان براي همه درسها وقت نميگذارن و ميرن سراغ درسهاي تخصصي (استراتژيك عمل ميكنند)،
    مطمئنم به زودي متمم در حد دانشگاههاي بزرگ و باسابقه قد علم خواهد كرد، به اميد اون روز همگي تلاش ميكنيم

  • نادره گفت:

    تولدمون مبارک باشه
    دست همگی شما عزیزان رو می بوسم

    با افتخار بگم که جشن دو سالگی ماهم هست
    در این دوسال به تمامی افرادی که می شناختم متمم رو معرفی کردم
    امیدوارم به قول قدیمیا جشن ۱۲۰ سالگیش رو آیندگان هم ببینند
    محمدرضای عزیز و دوستان همراه تبریک و سپاس بابت همه ی تلاشهاتون

  • امير مظهري گفت:

    محمدرضا
    سلام
    خودموني بودن منو ببخش
    چون براي من بيش از يك معلم دلسوز هستي، يه دوست خوب يا شايد معلمي دلگداخته ! 🙂
    صرفا اين كامنت رو براي اين زدم كه بعد از مدت ها دستم به كامنت باز شه و هيچ ارزش علمي نداره و فقط يك اثر هنري هست !
    نميدونم چرا كامنت فوبيا دارم ولي خب بسه ديگه.
    واقعا از اين فرصتي كه ايجاد كردي براي ما ممنونم
    سپاسگزارم شاكرم و چاكرم مخلصم
    يه دونه باشي

  • MaReza گفت:

    سلام به محمدرضا شعبانعلی عزیز، شادی قلی پور، سمیه تاجدینی و دوستان خوب متممی ام
    تبریک دو سالگی متمم به همگی.
    چند جمله حرف دل بود که گفتم اینجا و به این بهونه براتون بنویسم.

    محمدرضا جان! استاد عزیزم
    متممی که تو برای توسعه مهارت ها ایجاد کردی، فضایی گرم و صمیمی – برعکس فضای خشک کلاس های دانشگاه – هست که من بعد از مدت کمی تجربه ی فضای متمم، به این نتیجه رسیدم که قید تحصیلات تکمیلی را (به شیوه ی متعارف آن) بزنم و علایق شخصی ام را در متمم، که فکر میکنم از بسیاری از دانشگاه ها پربازده تر هست، پیگیری کنم. همچنین، در یکسالی که نسبتا جدی مباحث را دنبال کرده ام، چیزهای زیادی از متمم آموخته ام و از این بابت از تو ممنونم و خود را مدیون تو می دانم که علی (ع) فرموده هر کس یک کلمه به من یاد بدهد، مرا تا اخر عمر برده خود کرده و حال آنکه من از تو هزاران کلمه آموخته ام. رضایت از زندگی (که از خود تو آموخته ام که بزرگترین دستاورد زندگی است) را برایت از خدا می خواهم.

    شادی پر انرژی و سمیه عزیز!
    از شما هم صمیمانه ممنونم. شمایی که بار اجرایی متمم روی شانه های شماست و بدون وجود و کمک های شما، به هیچ وجه متمم سرزندگی حالا را نمی داشت. امیدوارم همیشه سالم و سرحال باشید.

    راستیییی! امروز صبح، بعد از چندین هفته به تعویق انداختن، فایل وردی را ویرایش و برای چاپ آماده می کردم که حاوی مطالب کانال تلگرام Justfor30days بود (دلیلش هم این بود که مباحث کانال تلگرام را خیلی دوست داشتم و میخواستم چاپش کنم تا با تمام وجودم آنها را لمس کنم!). الان که این مطلب را خواندم، به عنوان عضو کوچکی (شاید کوچکترین عضو) از خانواده متمم احساس خوبی پیدا کردم… این بود که گفتم شاید بد نباشد آن را اینجا بگذارم:
    (سعی کردم هیچ چیزی از مطالب کانال حذف نشه و در چاپ هم خوانا باشه. ۴۲ صفحه شده.)

    http://cloud.zigur.com/index.php/apps/files/download/justfor30days.pdf

    دوستدار شما
    محمدرضا زمانی (مَرِضا)

  • مهدی نوری اظهر گفت:

    سلام و عرض تبریک به مناسبت دو سالگی مدرسه متمم و خدا قوت خدمت همه عزیزانی که چیزی بیش از یکسال با آنها بوده ام و به طور ویژه از استاد بزرگوارم محمدرضا شعبانعلی که بیش از هر چیز گشودن پنجره ای جدید به دنیای پیش رو را مدیون اویم. بسیار خرسندم که با متمم آشنا شدم و متاسفم که مشغله زندگی و شغلی فرصتم را محدود کرده است برای یادگیری بیشتر و مشارکت بیشتر در مباحث متمم . با این حال و تا این حد هم برایم مغتنم بوده است و اثر گذار . همیشه شاد و سلامت باشید و توفیقتان روزافزون. پر توان باشید و پاینده.

  • zohreh گفت:

    سلام
    برای شما و گروه متمم و همه اعضای متمم ارزوی رشدو موفقیت روز افزون دارم.

  • محمدجواد مقومی گفت:

    پاینده باد متمم و استاد عزیزما.از شما بسیار ممنونیم.قطعا خانه امید من هست متمم و برای این دوست دارمش.وقتی دلم گرفته هم میتونم برم اونجا و حالم بهتر بشه.

  • ابی گفت:

    امیدوارم روزی برسه که متمم هم مثل سایت ویکی پدیا ویکی باشه برای انواع مهارت. ویکی مهارت.
    ولی بعد از دو سال درست نیست تو متنتون پرانتزها رو درست تایپ نکنید. ) البته فقط یه شوخی (
    و امیدوارم روزی کارتهای اعتباری بین اللملی در ایران راه اندازی بشه تا ماهاییکه خارج از ایران هستیم هم بتونیم حمایت مالی کنیم.

  • علی طوسی فرد گفت:

    ممنون پرتوان تر ازگشته با ذکر پیشرفت های فروان

  • علی طوسی فرد گفت:

    ممنون خیر دنیا وآخرت

  • مریم گفت:

    تولد متمم مبارک باشه.

  • انصار گفت:

    سلام
    به به، چه مناسبت خوبي ۳> 3>
    اون روزي كه تو كرج دفتر مديران ايران به موضوع متمم اشاره كردي رو هرگز يادم نميره.
    يادمه گفتي دنبال مترجم محتوا اينام هستي و همون روز شمارتو بهمون دادي.
    جديت كار تو حرفا و چهره ت مشخص بود.
    خوشحالم كه از روزاي اول بودم و به نظرم يكي از بهترين تصميم هاي زندگيم بوده و هست
    راستي اين روزا شايد سرم خلوت تر باشه، براي متمم همكار افتخاري اگه ميخاين در خدمتم. از نظافت و چايي دم كردن تا هرچيزي كه در توانم باشه. اطلاعات تماسم رو كه دارين…
    ارادت

  • علیرضا داداشی گفت:

    سلام و صد سلام.
    «هیجان » – بدون شک این احساسی است که دکمه های کی برد زیر انگشتان من دارند احساسش می کنند.
    سردم شد.
    من الان وسط دو ترم دانشگاه هستم. یک تعطیلی دو هفته ای. فشردگی برنامه های درسی برای من که هیچ وقت دانشگاه را محلی برای اخذ مدرک و مدرک های تازه تر و تازه تر ندیده ام، فرصت مغتنمی است برای پرداختن به پژوهش های عقب افتاده؛ برای رسیدن به کارهای علمی نیمه کاره مانده؛ برای خواندن کتابهایی که خریده ام و منتظر پایان ترم بوده ام تا مطالعه شان کنم.
    در حال حاضر در مرحله ی آغاز فرایندی هستم که می خواهم به تز پایان دوره منتهی اش کنم. خوشبختانه خیلی شلوغم.
    الان در شرایط فشردگی برنامه هایم، تنها دلشوره ای که دارم این است که پس چرا کارهایم تمام نمی شود تا به متمم برسم.
    احساس شاگرد تنبل بودن را دوست ندارم؛ آن هم در بهترین دانشگاه؛ ولی وجاهت و جایگاه مهم متمم باعث می شود که تنها در وضعیتی به سراغ متمم بیایم که می دانم در بهترین و آماده ترین وضعیت خودم هستم.
    ———-
    می خواهم برای تان چند خاطره بنویسم. شاید تکراری باشد.
    ۱- وقتی حدودا دو سال پیش فهمیدم که قرار است «متمم» شکل بگیرد، علی رغم اینکه بانی آن را مدت کوتاهی بود می شناختم و او را انسانی متفاوت می دانستم، ولی باز نگران شدم. حدود نیم ساعت (آن موقع سرم خلوت تر بود) نشستم و با خودم فکر کردم که آیا این انسان متفاوت، آن قدر متفاوت هست که چنین اقدامی را عملی کند. راستش تجربه های جسته و گریخته ی دیگر علاقمندان محترم این حوزه را دیده و شنیده بودم که تقریباً هیچکدام – دست کم تا آن روز – به موفقیت ختم نشده بود.)
    برای اینکه با آموزش مجازی بیشتر آشنا شوم و بهتر بتوانم این فضا را بشناسم و اگر لازم شد – چه فکرهایی می کرده ام – به محمدرضا کمک کنم ، به سراغ دوستانی رفتم که تجربه ی درس خواندن مجازی را داشته اند.
    اعتراف می کنم که با تردید و محافظه کارانه به اعضای متمم پیوستم.
    ۲- من امسال سه مصاحبه ی خیلی مهم علمی داشتم که در دو مصاحبه، از میانه ی صحبت ها، بحث به «متمم» کشیده شد و به «محمدرضا شعبانعلی». چه حس خوبی به من دست می داد!
    ۳- بارها و بارها متمم را به دیگرانی که احساس می کرده ام می توانند مخاطب بالقوه ی آن باشند معرفی کرده ام و به این نتیجه رسیده ام که تشخیصم در بالقوه بودن آنها اشتباه نبوده.
    این قدر هست که الان برای همکلاسان دکترا هم به این نکته رسیده ام که متمم را به تمام شان نمی توان معرفی کرد. (آخر حق با محمدرضا است. در آنجا هم تعداد «علاقمندان پژوهش» و «کاربردی کردن علم» خیلی کم است. من و دو نفر دیگر.)
    ۴- بارها و بارها از آموخته های متممی ام سر کلاس های درس برای دانشجویان توضیح و تشریح و مثال آورده ام. (البته با ذکر منبع). هیچ وقت از هیچ دانشی این قدر مطمئن نبوده ام که از این آموخته های متممی.
    ۵- موضوعی که برای پژوهش های حال حاضرم انتخاب کرده ام و قصد دارم به تز پایان دوره تبدیلش کنم، در حوزه ی «برندینگ» است. خیلی فضاهای علمی را به دنبال منابع گشته ام و رفرنس های خوبی هم پیدا کرده ام، اما حتما آموزش های سری «برند و برند سازی» متمم تامین کننده ی بخشی از منابعم خواهد بود. ضمن اینکه مطمئناً هر جا شک داشته باشم، محتواهای دیگر را با «متمم» چک خواهم کرد.
    ——-
    همیشه خودم را مدیون «محمدرضا شعبانعلی» ، «شادی قلی پور» و «سمیه تاجدینی» می دانم. همچنین بقیه ی کسانی که در گروه متمم به امر مهم و خطیر «تولید محتوا» مشغول هستند و نیز دوستان عزیزی که از کامنت های شان بسیار آموخته ام.
    حالا دیگر مدتهاست که هربار نقل قولی می کنم یا به هر دلیلی دیگری از متمم و محمدرضا صحبت می کنم، با حس خوبی می گویم:« دوست و استاد عزیزم : محمدرضا شعبانعلی».
    سایه پر مهرتان برقرار و روزگار عزتتان مستدام.
    سالگرد تولد متمم بر من و شما مبارک.

    • علی کریمی گفت:

      علی رضا جان به نوبه خودم تولد دوسالگی را به همه متممی خصوصاً شما تبریک می گویم. اعتراف می کنم کامنتی از شما در روزنوشته ها و متمم ندیده ام که نخوانم و رد شوم. فقط خواهش کوچکی از شما و همه دوستان دارم که نوشته های بیشتری از خودشان به ما هدیه بدن. که یاددادن و یادگرفتن کسب و کار ما متممی است.

  • شهره گفت:

    از تمام زحمات شما سپاسگزاريم انهم از نوع فراوانش، كه بي منت و بي دريغ متنهاي خوب مي گزاريد چه اينجا چه تلگرام ، شايد خيلي قبل شما بودند ولي شما يك كس ديگري بوديد و هستيد، بهترين برايتان باشد

  • امین ساغر گفت:

    سلام ..تولد دو سالگی متمم رو تبریک میگم….فرایند به پیشرفتی میگن که یع مقدار شیب به سمت بالا داره ومن خوشحالم به خاطر اینکه عضو کوچکی از متمم هستم ومطمین هستم که جای خوبی هستم ….پایداری متمم رو از خداوند خواستارم

  • میلاد کا گفت:

    سلام

    خب گفتنی ها رو دوستان خوبم گفتند با بهتره بگم نوشتند. هر آن چیزی که می خواستم بنویسم زیباتر و کامل تر در نوشته های دوستان متممی خودم بیان شده اما خواستم به سهم خودم از معلمی که به جد شایسته ی مفهوم و معنای معلمی ست تشکر کنم و همین طور از تیم خوبش که افتخار آشنایی و دیدن این بزرگواران از نزدیک رو دارم یعنی خانم قلی پور و خانم تاجدینی که احساس می کنم به عنوان عضو کوچکی از مجموعه ی بسیار خوب متمم به این دو عزیز به خاطر تلاش هاشون مدیونم.

    از تک تک دوستانم در متمم ممنونم و باید بگم من از خیلی از نظرات و جواب هایی که به تمرین ها میدن یادداشت برداری می کنم و یاد میگیرم. هر چند معتقدم که شاگرد متعهد و پرتلاش متمم نبودم اما تمام تلاشم اینه که مسیری رو برای رسیدن به تعهد به این محیط تأثیرگذار طی کنم.

    پی نوشت: وسط نوشتن نظرم ، رفتم و مطلب معلمی که از ماه آمده بود… (http://www.shabanali.com/ms/?p=3983) رو خوندم و خواستم بگم : محمدرضای عزیز برای شما میستر ساعتی معلمی بود که از ماه آمده بود و برای من شما معلمی هستید که از ماه آمده اید. مطمئنم دیگر کسی را مانند شما نخواهم دید. سلامت باشید معلم عزیز

    بهترین آرزوها

  • علی گفت:

    روزها گذشت و سالی به متمم تمام شد
    گنج نهانی که به کوشش به نام شد

    آسوده شد هر آنکه نفهمید راز عشق
    آسودگی به لطف متمم حرام شد

    بی بهره بودم ز خرد تا به لطف دوست
    خورشید دانش ز متمم به بام شد

    دیوانه باش ای دل آگَه در این سرا
    آگاهی و خرد سبب اتهام شد

    شاعر غنیمت شمر و یاد گیر از عمر
    آن کَس که به نام شد ز همین اهتمام شد

    اهتمام: تلاش و کوشش (در اینجا منظور کار هست)

    ببخشید اگه از شعر خوشتون نیومد 🙂
    دو سالگی متمم مبارک باشه و امیدوارم همیشه موفق باشید.

    • na3r گفت:

      من تازه متمم رو پیدا کردم و حسابی سورپرایزم ازش ..!
      تولدت مبارک …! به امید عرضه متمم در مقیاس های بزرگتر و سازمانی …

    • محمد تقی امینی گفت:

      باران که شدی مپرس این خانه ی کیست
      سقف حرم و مسجد و میخانه یکی ست

      گر درک کنی خودت خدا می بینی
      درکش نکنی کعبه و بتخانه یکی ست

  • شیدا گفت:

    تولدت مبارک
    ممنونیم از شما

  • محسن نوری گفت:

    هرچند که این روزها کمتر تمرین حل میکنم و کمتر مشارکت دارم اما این دو سال در کنار متمم و دوستان متممی، بهترین دو سال زندگی من بود. از همه تیم بزرگ متمم مخصوصا محمدرضا، شادی و سمیه عزیز ممنونم و براتون بهترین‌ها رو آرزو دارم

  • آسیه گفت:

    متمم عزیز سلام و عرض ادب

    از صمیم قلب تولدت را تبریک می گم و امیدوارم هزاران هزار سال شاد و خرم باشی.

    دوست خوب من دوستت دارم.

  • Roza گفت:

    محمد رضای گرامی
    تولد متمم آنقدر اتفاق مبارکی بوده است که هر یک از ما میتوانیم به خاطرش دو بار در سال جشن بگیریم یک بار جشن تولد متمم را و یک بار سالگرد آشنایی خودمان با متمم را. از برکات این تولد،آشنایی با معلمی مانند توست که در حد توانش میکوشد به آنچه به دیگران می آموزد عمل هم بکند و قدردان باشد. قدر دان هر آنچه خوبی است و چقدر این دو ویژگی نادر هستند آنقدر که خداوند هم از ناسپاسی و بی عملی انسانها به شدت گله مند است. تلاشهایت مستدام و بالنده باد.

  • معصومه شیخ مرادی گفت:

    خیلی وقت پیش ها این مطلب را نوشتم و دیدم چقدر امروز خوبه که به خاطر تولد متمم اینجا بنویسمش چه روز خوبیه دوم بهمن…
    اون رو تقدیم می کنم به معلم خوبم و همه دوستان متممی ام که این روزها بهترین دوستان من هستند و بزرگترین امیدواری های من برای تلاش زندگی شادی و غم ، معنای زندگی ام هستند این را با افتخار می گویم و بر خود می بالم…

    همه چیز از لغزش ناخودآگاه این انگشتان دراز و لاغر و بی جان بر صفحه این (کیبورد) شروع شد یک لحظه چون تولد پروانه ای که سالها در پیله ابریشمش به نازآلودگی خواب عمیقی خو کرده بود رها از ترس ها و اندوههای نا آشنا… بسیار کوتاه بود و عمیق آن لحظه… و بعدها بدجور به ماندن وادارم کرد ماندنی طولانی و عمیق چون بوی یاسی که سالهای سال هر روزهای بهار از همسایه بغلدستی اتاقم را پر می کرد از جنون و من مجبوربودم هی نفس های عمیق بکشم و یک لحظه هم بویش را گم نکنم پر از هجوم کودکانه بهار ، ماندنم جوانه زد و گل داد چون گلدان های روی پله های خانه پدری که وقتی خواهرم رفت سراغ زندگی اش به من سپرد و بعدها که من رفتم دنبال بی سرنوشتی ام به خواهر کوچکترم اما هنوز دلم پیش آنهاست و بیشتر نگران شمعدانی هام که روحیه حساسی دارند.نمی دانستم ماندنم می کشد به پاییز و بهارهای پی در پی و زمستانهای تنهایی را در این خانه سر خواهم کرد لب پنجره اش خواهم نشست و با روزگار که همچون مسافر دم غروب با آن چمدان کهنه قدیمی با نیم نگاهی به پنجره ای دور همیشه آماده رفتن است، در مه بغض می کنم و اشکم پرده در باد رهای خانه را دیوانه تر خواهد کرد . نمی دانستم آنقدر در این خانه می مانم که آشنای تمام پنجره هایش می شوم و دوست تمام دلتنگی هایش آنقدر تا قلب خواهرانه ام هر روز مثل گنجشک های باغ پدربزرگ که به اندوه و حسرت پیوست بتپد آنقدر که خوشی ها و ناخوشی هایم لابلای روزهای درگذر این خانه طی شود و امید و آرزوهام در این خانه جان بگیرند کنار صاحبخانه اش بایستم و هر غروب برای دل شکسته خورشید گریه کنیم و دوباره بوی تند کاغذ و قلم بپیچد توی این اتاق سوت و کور شبیه خوشحالی و ابهام آن روزهای اولی که پشت آن نیمکت های رنگ و وارفته نشستم به امید و شوق بزرگ شدن دوباره خودکارهای رنگی بخرم و دفترهای صورتی پر از شوق یادگیری پر از فوران کلمات که بی سبب نبود آنقدر دوستشان داشتم کلماتی که راه این خانه را نشانم دادند… حالا کم کم پی می برم به راز عمیق صندوقچه عاشقی مادربزرگ…به بوی عمیق آن کتابهای کهنه کاهی پر از فراموشی به آن نسیم ملایمی که به زندگی فرا می خواندم. انگار دوباره همه چیز برایم جان گرفته است…

  • معصومه گفت:

    متمم دوست داشتنی تولدت مبارک.
    تشکر و سپاس از محمدرضای عزیز معلم دانا و توانای زندگیم و شادی و سمیه عزیزم که با همت و همکاری شما متمم به این مرحله رسید. باعث افتخارم است که تمام لحظات تنهایی ام را با همت شما عزیزان به خوشحالی و سرزندگی و آرامش سپری می کنم. خیلی خوشحالم از این آشنایی و تعامل لحظه ای که با کلیه دوستان متممی دارم و هر روز و هر لحظه لذت یادگیری و آموختن را تجربه می کنم. ممنونم از همه زحمات و همراهی و آموخته های مفید و اثربخش شما خوبان

  • مجید صادقیان گفت:

    من تقریبا ۱۸ ماهه که همراه متمم هستم. روزای اول محیط و روند اش واسم گنگ بود. هنوزم هست. یادگیری تو متمم لذت بخش نیست و اتفاقا این حسن اش هست. گرچه اخیرا کمتر بهش سر می زنم اما از اون سختی های دوست داشتنی است. ممنون از شما و تیم تلاشگر تون که به ما سختی می دین تا رشد کنیم.

  • مهدی گفت:

    محمد رضای عزیز .تبریک میگم میلاد شوال “متمم”را در “صیام”روزمرگی های آموزش متعارف .وخداقوت به همکارن پرتلاشتان.راستش آرزو دارم وامیدوارم روزی را شاهد باشم که همت وحمیت شمابرای ارتقای سطح مهارت وتواناییهای ایرانیان به “مانیفست” ذهنی وقلبی متولیان آموزشی کشورتبدیل شود تاباحمایت های همه جانبه از شما وتفکراتتان ،نهایتا”سطح ترازجامعه وبویژهمدیران سازمانها وبنگاههاارتقا یابد. محمدرضای عزیز،از این که متممی هستم وروزانه”ریه”افکارم را با “هوای”متمم آشنا می کنم خیلی خوشحالم.موفق باشید

  • فاطمه گفت:

    امیدوارم سالهای سال متمم باشه و بتوینم همراهش خودمونو رشدبدیم

  • محمد معارفی گفت:

    سلام به همه
    مقدمه: احتمالا کامنتم خیلی طولانی میشه. پیشاپیش ببخشید.
    من هم مثل بیشتر بچه ها اون اوایل تقریبا تمام مطالب متمم رو میخوندم. معمولاً توی مسیر خونه تا محل کار یا دانشگاه. اما کم کم، هرچی جلوتر میرفتیم متوجه میشدم که انگار مطالبش خیلی جدی تر از چیزیه که فکر میکردم و باید بهتر وقت بذارم. بعد هم که یه مدت کلاً دور شدم و اخیراً دوباره موقتاً با یه درس که به کارم بیشتر مربوطه شروع کرده م.
    به دلیل اینکه مدیریت (ام بی ای) میخونم همیشه مدل بیزنسی متمم، فارغ از تمام مطالب فوق العاده ش برام جذاب بوده و دنبال کردن تغییرات متمم همیشه برام آموزنده بوده. وقتی مقاله ای (http://motamem.org/?p=6310) درباره ی جامعه ی هواداران برند رو میخونم و می بینم متممی که خودش این موضوع رو درس میده، به بهترین شکل ممکن تمام انواع روابط ستاره،شبکه و گروهی رو درونش شکل داده شگفت زده میشم. یا وقتی می بینم که در دانشکده ها یا آموزشگاهها به ما آموزشهایی میدن، بدون اینکه نسبت به دامهای این آموزشها هشداری داده بشه، درحالی که متمم به عنوان مثال در این مطلب (http://motamem.org/?p=6198) ابتدا ما رو آماده میکنه و بعد درس رو شروع میکنه، با خودم میگم که متمم با همه ی چیزهایی که قبلاً دیده م به شدت فاصله داره و از همه ی اونا برتره.
    توی این کشوری که بی عدالتی آموزشی در حد فاجعه باری وجود داره و تبعیض آموزشی بین ساکنان شهرهای بزرگی مثل تهران و ساکنان استانهای محرومی مثل سیستان و بلوچستان و … بیداد میکنه، متمم به نظر میرسه تنها مرجع آموزشی ای باشه که جدیت یک دانشگاه واقعی رو داره و تمام ساکنان ایران که به اینترنت دسترسی دارن، در هرجای این کشور میتونن از بروزترین مطالبش استفاده کنن بدون اینکه نیاز داشته باشن تمام هزینه های مالی و روحی گذشته رو تحمل کنن. توی سمینار امسال متمم، وقتی که یکی از خانمها از سراوان به عنوان یکی شاگردهای خوب متمم معرفی و تشویق شد، کلی ذوق کرده م. و کلی لعنت فرستادم به سیستم آموزشی ای که بچه ها رو توی یه رقابت کور و مسخره و بدون تمرکز بر استعدادهاشون له میکنه و هرگز نمیتونه عدالت آموزشی مناسبی برقرار کنه.
    وقتی که سرور اندازه ی یک روز مشکل پیدا میکنه و حساب کاربری شما توی متمم، چند برابر شارژ میشه، این خودش اندازه ی دهها کتاب و مقاله که دانشکده های مدیریت ما فقط اداشو درمیارن، فرهنگ سازی داره. متمم درسهاش رو زندگی میکنه. درسهایی مثل ارزش آفرینی و مفاهیمی مثل مسئولیت اجتماعی.
    شما توی متمم به روزترین مطالب رو از بهترین اساتید و کتابهای دنیا میخونید و توی کامنتها و تمرینها اینها رو به فضای کاری ایران و دنیای واقعی متصل می کنید. اتفاقی که مثلا ً توی درس مهارت فروش حرفه ای (http://motamem.org/?p=4434 ) و کامنتهای آقای علیرضا جاهد یا هومن دوست داشتنی عزیز که هردو از دوستان بسیار با تجربه در صنایع مختلف هستند قابل مشاهده ست. یا حتی دوست جوان و عزیزی به اسم پیمان اکبرنیا با کامنتی شبیه به این (http://motamem.org/?p=4682&cpage=1#comment-6079)
    متمم هرگز فراموش نکرده که لازم نیست که شاگرداش رو با کیسهای HBR خفه کنه بدون اینکه حرفی از مدل ذهنی، ارزش آفرینی و واقعیت های اجرایی دنیای واقعی کار بزنه، بلکه کاملاً آگاهانه و برنامه ریزی شده، شما رو از افتادن توی دام توهم دور میکنه و در یک مسیر حساب شده به روز ترین مطالب رو براتون درونی میکنه.
    وقتی سیمین ابراهیمی هست همیشه میتونید وجود احساس رو بین کامنتها، علی رغم جدیت اونها حس کنید. یا وقتی نیاز دارید که مثلاً خیلی بیشتر در مورد کانمن بدونید یا چندین ویدیو یا کتاب معتبر در مورد مطلبی که در متمم منتشر شده، بهتون معرفی بشه، هیوا همیشه ما رو غافلگیر می کنه، مثلاً اینجا (http://motamem.org/?p=10914&cpage=1#comment-34173 ) .
    وجود افرادی مثل، هیوا، هومن، شهرزاد، سمانه، یاور مشیرفر، علیرضا جاهد، سامان عزیزی، علیرضا داداشی و خیلیهای دیگه که من الان اسمشون درخاطرم نیست، باعث میشه که متمم یه فضای صرفاً دانشی نباشه.
    توی متمم یکی ساعت پنج صبح درسش رو میخونه، یکی هفت یکی ده شب، یکی تمرینها رو زود انجام یده یکی کمی بعد و … اینجا برخلاف دانشگاه که شما مجورید طبق چارچوب مشخصی که لزوماً کارایی هم نداره درسها رو انتخاب و بعد پاس کنید، هر کسی متناسب با نیاز و علاقه و زمانی که داره درسهای مورد نظرش رو انتخاب میکنه.
    من به جرئت میگم که اکثر کسانی که متمم رو خیلی جدی دنبال می کنن. قطعاً شهروند بهتری خواهند بود. در برخورد با همکاران یا خانواده مهربانتر هستند، نسبت به جامعه مسئولیت پذیرترند و در محیطهای کاری بسیار اثرگذارتر… تمام اثراتی که یک سیستم آموزشی سنتی هرگز نمیتونه داشته باشه.
    درباره ی محمدرضا که حرفی نمیشه زد، حرفی که بزرگی و خوبی این مرد رو کامل توصیف کنه. مردی که معلمی رو به معنای واقعی زندگی کرده. اما محمدرضا دو همکار فوق العاده داره. شادی آرام و مهربان عزیز که همیشه انتخاب موسیقی هاش برام دلنشین بوده. حتما همه تون اون حرف محمدرضا توی یکی از فایلهای صوتی یادتونه که میگه “شادی براشون یه آهنگ پخش کن حال کنن”. همکار دیگه سمیه ی تاجدینیه. کسی که نه تنها حواسش به متمم هست، بلکه به ما همیشه ثابت کرده که حواسش به تک تک متممی ها هم هست. سمیه برای من دوست واقعا عزیزیه و همیشه قدردان زحمتهاش بوده م.
    از همه ی دوستانی هم که کامنت میذارن و متمم رو بسیار غنی تر می کنن خیلی تشکر میکنم.
    واقعاً ببخشید کامنتم اینقدر طولانی شد. راستش برای من همیشه عدالت آموزشی از یک طرف و عمل کردن به تئوری هایی که درس داده میشه از طرف دیگه، خیلی خیلی مهم بوده و متمم رو به خاطر تمایز عجیبش در این دو مورد بی نهایت دوست دارم.
    امیدوارم بتونم بیشتر همراه متمم باشم
    تولدش مبارک

    • علیرضا داداشی گفت:

      سلام بر محمد معارفی عزیزم.
      اول اینکه وقتی دوستانم در زمان نوشتن از متمم و محمدرضا، از من هم نام می برند، واقعاً خجالت می کشم.( ما که باشیم که اندیشه ی ما نیز کنند؟)
      دوم، در باره ی «عدالت آموزشی» نوشتی؛ نکته ای دارم که اگر اینجا ننویسم بعید است جای دیگری بنویسمش:
      حدود دو سال پیش برای شرکت در دوره ی تربیت مدرس معرفی شده بودم. استاد خوبی داشتیم. یک روز که تنها دفعه ای بود که دیر رسیده بودم، دیدم دوستانم در حال پاسخ به سوالی هستند که استاد در ابتدای جلسه طرح کرده تا درس را با پاسخ به آن سوال شروع کند.
      به من نگاه کرد، پرسیدم: «سوال چیست؟»
      سوال این بود: «به نظر شما بزرگترین مشکل آموزش در دنیا چیست؟»
      من پاسخ دادم: «این که همه ی آدم های مستحق آموزش، امکان آموزش دیدن ندارند. به کودکان کار اشاره کردم ، به کودکان فقیر ، کودکان دست فروش سر چهار راه ها و ….»
      اما، پاسخ موردنظر استاد این بود:
      «اهم مشکلات آموزش این است که:
      ۱- فاصله ی زمانی زیادی بین یافته های علمی و تبدیل آنها به منبع در دسترس وجود دارد.
      ۲- برخی از آموزش گیرندگان معتقدند که خیلی اطلاعات دارند.
      ۳- …
      و …..»
      او به ضرورت محتوای مورد نظر خودش داشت مشکلات را بر می شمرد و من گوش می دادم و یادداشت می کردم. ولی همانجا با خودم تصمیم گرفتم که هرگز دغدغه ی آن رو خودم را فراموش نکنم. دغدغه ای که دیرین بود ولی آن روز به ضرورت پاسخ به آن سوالی که بد فهمیده بودم، مطرحش کردم.

      محمدرضا را همیشه این گونه شناخته ام: «کسی که به سختی و به گرانی به دست آورده، اما به راحتی و به رایگان می بخشد.»
      خدایش مستدام بدارد.

      • محمد معارفی گفت:

        آقای داداشی عزیز، سلام
        جمله تون واقعاً قشنگ بود. در مورد حضور شما و بقیه دوستان واقعاً اغراق نکردم. من مقاله ی “استراتژی چیست” پورتر رو خیلی دوست دارم و فکر می کنم که حضور دانشجویانی مثل شما بخشی از اون فعالیتهاییه که پورتر اشاره میکنه. میخوام بگم متمم دانشجویان متفاوتی هم داره که از بقیه ی محیطهای آموزشی متمایزش میکنه.
        همونطوری که قبلاً هم اعتراف کرده م، من علی رغم اینکه از محتوای آموزشی متمم لذت می برم اما از مشاهده ی نوع شکلگیری و رشد و تکامل متمم لذت به مراتب بیشتری می برم. از اینکه متمم خودش رو بر مبنای چیزهایی که درس میده میسازه خیلی لذت میبرم. از اینکه در کنار دقت به حیات مادی(و سودآوری در بلندمت) ارزشهای واقعی (نه شعاری) داره و از همه مهمتر این ارزشها رو به دانشجویانش که بخشی از جامعه هستند هم منتقل می کنه. شما خودت مدیریت تدریس می کنی و بهتر از من میتونی این مسائل رو ببینی. راستش چند خط دیگه هم نوشتم، اما چون مقایسه هایی بود بین متمم و جاهای دیگه که اینجا نمیشد گفت ترجیح دادم حذفشون کنم… مرسی که وقت گذاشتید و نوشتید.

    • شهرزاد گفت:

      دوست خوبم. محمد جان.
      من هم خیلی از لطفت ممنونم و از اینکه مطالبی که می نویسم برات قابل استفاده است و حس خوبی بهت میده، خیلی خوشحالم.
      دلم میخواد بدونی که من هم همیشه از خوندن نوشته های آروم، دقیق، پخته و مهربون تو (اینها حسهایی هستند که همیشه از خوندن نوشته هات میگیرم) لذت میبرم.
      امیدوارم تو و همینطور دوستان خوب دیگرمون مثل محسن(نوری)، ضیا، هومن (کلبادی)، هومن(رهبری) حسین(پسرک خامه فروش)، نیکی(کیان)، آزاده م، سمانه، شیوا، یاسین اسفندیار، محسن رضایی، و … دوستهای خوب دیگه ای که این روزها نوشته های کمتری ازشون می بینیم و می خونیم، ما رو از نعمت خوندن نوشته های خوبشون بیشتر بهره مند کنن.

      • محمد معارفی گفت:

        شهرزاد عزیز سلام
        پیام شما رو بعد از اینکه برای آقای داداشی کامنت گذاشتم دیدم وگرنه هر دو رو با هم جواب میدادم که اینجا خیلی شلوغ نشه و دوستان راحتتر باشن.
        بابت لطفت ممنون. راستش بهت حسودیم شده چون میبینم واقعاً خیلی جدی تر از گذشته متمم رو دنبال میکنی و حتی در جواب دوستمون اشاره کردی که برای یک پروژه ساعتهای متوالی وقت گذاشتی.
        احتمالاً سال جدید سال به مراتب پرکارتری باشه از نظر درس و تمرین و … .
        موفق باشی

  • سجاد سلیمانی گفت:

    محمدرضا جان
    تبریک و هزاران شادباش به تو

    با دیدن اسمم در یکی از لیست ها، شور ناوصفی یافتم. بسیار ممنون که بیشتر از آنچه که فکر می کنم، به فکر ما هستی و شاگردانت را می پرستی.
    .
    امشب برای تو نامه ای نوشتم و حرفها و آرزوهای شاگردی را با مرور برخی آموخته ها یکجا تقدیم تو کردم
    میدانم برای ثانیه هایت، برنامه های ارزشمندی داری،
    اما اگر وقت شد، سری به آن بزن.

    « نامه ای به معلمم: محمدرضا شعبانعلی »
    http://www.sajadsoleimani.ir/?p=897

    همیشه با تو خواهم بود.

  • شیرین گفت:

    مجددا سلام
    الان که دیدگاه رو میخوندم دیدم که منم واقعا و دقیقا با خانوم نقیبی هم پرسشم و نگرانی جبران این همه دیر رسیدن به متمم و روزنوشته ها رو هر لحظه باخودم به دوش میکشم.!! چه میشود کرد واقعا!؟

  • نازنین گفت:

    خیلی خوبه کسی بدون هیچ منتی آموخته هاش رو با بقیه به اشتراک بگذاره. خوشحالم که بعضی مواقع تونستم عضو ویژه متمم باشم و کمکی که خیلی ناچیزه بکنم و متاسفم که بعضی مواقع نتونستم پا به پای شما و بقیه بیام. در هر صورت خیلی خیلی خوشحالم که هستید. همیشه پایدار باشید. شما و بقیه دوستانی که اسمشون رو بردید…

  • مینا گفت:

    امروز متمم دوساله شد به همت معلمی که آموزش سنتی را به چالش کشید و باور داشت متمم با بیان روان و دلنشین خود شاگردان بیشماری را همراه خود خواهد کرد .
    دور نیست روزی که معلمان ما باور کنند ، می توان سخت ترین درسها را به ساده ترین زبان یاد داد،
    دور نیست روزی که یاد بگیریم میتوان بی بها و تنها به بهانه توسعه مهارت ها به هم اعتماد کنیم و دانسته های خود را بی دریغ در رگ و پی جامعه تزریق کنیم،
    دور نیست روزی که به این درک برسیم ، دانش بدون مهارت به کارگیری آن، در کارزار زندگی محکوم به شکست است،
    دور نیست روزی که مدرک ها را به دلالان آن به پشیزی بفروشیم و دانسته هایمان ،در جسم و جان ما حک شود،
    دور نیست روزی که در رزومه های خود با افتخار بنویسیم ” من یک متممی هستم و دیگر هیچ” ،
    دور نیست روزی که نظام آموزشی کشور ، در برابر راه و روش متمم سر تعظیم و تسلیم فرود آورد.

  • Kimia گفت:

    سلام
    منم به سهم خودم تبریک میگم و بهترینها رو براتون آرزو دارم. به قولی سعادت گرچه بی رنک است، ارادت همچنان باقیست…(این یعنی عذرخواهی کمرنگ بودنم.)
    اما وقتی هدف خالص و تنها برای خدا باشه، آنقدر معجزات و مددهای غیبی میرسند و حمایت میکنند که حیران میمانی و همه به خوبی می دانیم که متمم و ایده آن از همان ابتدا بدون چشمداشت مادی مرسوم جامعه فعلی ما و تنها با عشق و امید برای ساختن دنیایی و فردایی بهتر برای همه بوجود آمده. پس خدا قوت و دست مریزاد به همگی.
    انشااالله در سایه آن یکتا پروردگار مهربان همواره سالم، شادمان، سعادتمند و نیک فرجام باشید.
    انشاالله تولد دویست سالگی متمم …

  • ادریس گفت:

    سلام.
    توی این یک ماهی که متمم رو شناخته ام، منی که به راحتی شگفت زده نمی شم رو بارها شگفت زده کرده.
    و همین یک ماه آشنایی باعث شده من هم خودم رو یک متممی بدونم و بهش افتخار کنم.
    🙂

  • طاهره خباری گفت:

    * آشنایی با متمم یکی از بزرگترین نعمت‌هاییه که در زندگی، نصیب من شده. تک تک لحظه‌هایی رو که در متمم هستم، جزء با ارزش‌ترین لحظات زندگیم می‌دونم. محتواهای ارزشمندی که در متمم تولید می‌شه، باعث شد دوباره شوق به آموختن عمیق و کاربردی دوباره در من زنده بشه.
    داشتن نگاهی متفاوت، تلاش برای تفکری عمیق‌تر و برداشتن گام‌هایی مصمم‌تر نسبت به گذشته، همه و همه نتیجه وجود نازنین متمم در زنگی منه. مخصوصا در این یکسال اخیر که بیشتر و بیشتر با درس‌های متمم درگیر شدم و شروع کردم به حل کردن تمرین‌ها، و این باعث شد که آرام و به تدریج، نگاهم به خودم و به زندگیم تغییر کنه. ولی اینو خوب می‌دونم که هنوز مسیری سبز و طولانی برای طی کردن پیش رو دارم.

    ** متمم عزیز، تو نورانی‌ترین پنجره‌ای هستی که من هر روز صبح اون رو باز می‌کنم و از درون تو زیباترین، عمیق‌ترین و اصیل‌ترین چیزها رو می‌بینم و می‌آموزم و در آسمان نیلی تو امید به روزهایی بهتر و زیباتر رو می‌بینم.
    متمم عزیز مرا ببخش زیرا تو در کمال سخاوت، ارزشمندترین‌ها و نفیس‌ترین‌ها رو به من عرضه می‌کنی و من اما در حد توان محدود خود از دستان باسخاوت تو بر می‌دارم.

    *** تولد دو سالگی متمم رو به خالق متمم، به پرورش‌دهنگان متمم، به حامیان متمم و به تمامی دوستداران متمم تبریک می‌گم و برای همه آنها سلامتی و شادی را آرزومندم.

  • نازیتا نقیبی گفت:

    آقای شعبانعلی عزیز
    ممنون از این همه زحمتی که می کشید.. ممنون از همه کسانی که شما را در این راه کمک مالی و معنوی و کاری می کنند..
    اگر بدانید آشنایی با متمم چه تاثیر شگرفی در زندگی من داشته، تعجب می کنید. من این آشنایی را یک موهبت الهی می دانم چون ممکن بود سالها بگذرد و اتفاق نیافتد..
    به کسانی که از روز اول با شما بودند حسرت می خورم چراکه هروقت به حجم مطالب متمم نگاه می کنم حس می کنم راه بسیار درازی در پیش دارم.
    در حال حاضر متمم بخش بزرگی از زندگی من شده است. به کمک شما بسیاری از گروه های زاید در تلگرام را حذف کردم. اینستاگرامم را به شدت خلوت کردم.. فیس بوکم را به هم چنین. خیلی دوست دارم از این دوتای آخری واقعا کنار بکشم.. ولی هنوز نتوانسته ام.
    خیلی لطف می کنید اگر به من یاد بدهید چطور بین این همه مطلبی که دارید، برای خواندن اولویت بندی کنم. آن قدر مطالب زیاد و پر محتوا هستند که دلم می خواهد فقط بخوانم.. ولی یک روز در پیام شخصی ام دیدم روش نادرست متمم خوانی را برایم نوشته اید.. برای همین سعی می کنم صبوری کنم.. هر مطلب را یاد بگیرم و سراغ بعدی بروم.. اما به نظرم برای به روز شدن با متمم باید عمر نوح داشته باشم..

  • علی کریمی گفت:

    متمم در اصل کندوی علم و دانش و مهارت ما فارسی زبانان است که با تلاش مستمر همه متممی ها هر روز ساخته و پروانده می شود. به امید اینکه شهد آن علاوه بر سازندگان و گردانندگان آن در آینده نزدیک جان تمام تشنگان را سیراب کند. از سمیه عزیز هم کمال تشکر را دارم که در بقای این خانه تمام تلاش خود را مصروف می دارند.

  • تسنیم گفت:

    سلام
    تولدت مبارک
    نود و نهمین روزیست که با متمم زندگی می کنم و خوشحالم از این روزی معنوی که خدا به من هدیه کرد. جایی که معلم عزیز آن را برای علاقه مندان به اندیشیدن و فکر کردن و یاددادن و یادگرفتن می داند.
    سپاس از شما که به اعتلای متمم عزیز می اندیشید.
    لحظه هایتان مهنا

  • نادر آرین گفت:

    محمدرضا تبریک میگم و آرزوی عاقبت به خیری دارم برای متمم و متممی ها.
    خوشحالم که منم جزئی از این مجموعه هستم.

  • شيرين مروج گفت:

    خوشحالم كه توي يك ماه بدنيا اومديم، تولدت مبارك هم ماهي جان

  • شیرین گفت:

    سلام برهمه دوستان عزیز و جدیدم
    از اینکه امسال افتخار تبریک این تولد رو دارم بی نهایت خوشحالم
    از اینکه زحمت می کشید و خون رو در زندگی جاری می کنید از همتون ممنونم، بخصوص از شما آقای محمدرضای عزیز
    شمع تولد رو با آرزوی شادی همه فوت کنیم:)
    بازم مبارک

  • حسن فرجی گفت:

    زنده باد متمم و افرادی که درپویایی آن دخیل هستند…

    ممنون که هستین

  • عظیمه گفت:

    محمدرضا، معلم عزیزم؛
    شادی جان، دوست و مدیر و همراه همیشگی متمم؛
    و سمیه جان، دوست، مدیر، همراه و یاور همیشگی متمم؛
    سلام و ارادت به شما عزیزان و دیگر دوستان متممی
    از اینکه باز هم به من لطف داشتید و با تمام محبت هایتان مرا هم در کنار خود یاد میکنید بسیار ممنونم. اما باز هم شرمنده خوبی هایتان هستم و کوچک تر از آن ام که جبران بزرگی هایتان را داشته باشم.
    هرآنچه انجام داده ام فقط انجام وظیفه و تکلیف بوده و هست. و کلامی جز از تشکر در قبال محبت هایتان ندارم و دستان مهربان تان را می بوسم، عزیزان.
    همیشه دوست داشتم و دارم که بتوانم بیش از اینها در کنار متممی ها باشم و هر آنچه در توان دارم با عزیزانم سهیم شوم. و انشاء الله همواره همراه شما و دیگر دوستان متممی هستم و خواهم بود.
    شاگرد کوچک تان، عظیمه

  • آنت گفت:

    سلام به همه متممی های نازنین
    بعد از تبریکات فراوان به مناسبت دوسالگی متمم و عرض خسته نباشید و خداقوت
    منم به سهم خودم از صمیم قلبم از تلاشهای معلم گرانقدرمون محمدرضا شعبانعلی عزیز و همینطور از تیم قوی و پرتلاشی که همراهیشون می کنن به خصوص شادی قلی پور عزیز و سمیه تاجدینی عزیز (که فقط از طریق دو یادداشت اختصاصی محمدرضا برای این دو انسان دوست داشتنی می شناسمشون) قدردانی می کنم و از خدای مهربان به خاطر نعمت وجود شما مهربانان تشکر می کنم.
    در کنار احساس خوشحالی بسیار زیادی که از بودن در کنار افراد بزرگی چون شما و عزیزانی که نام بردید و بقیه دوستان متممی دارم، از اینکه نتونستم اونطور که باید تلاشی شایسته در بهره گیری از این خوان گسترده ی علمی داشته باشم شرمسارم و امیدوارم بتونم با یادگیری هرچه بیشتر و عمیق تر، بخش کوچکی از زحماتتون رو جبران کنم.
    همین امروز طی کامنتی، از بخشی از تاثیر بزرگ متمم در زندگیم طی یکسال آشنایی که تا بحال داشتم گفتم و بی اغراق دِینی بزرگ و پیرو اون مسئولیتی سنگین رو روی دوشم احساس می کنم. هم نسبت به خودم، هم نسبت به اطرافیانم، به شما و همه حامیانی که به قول شما اگه نبودن متمم ساخته نمی شد.
    آخر حرفام می خوام یه تشکر ویژه و یه درخواست از حامیان عزیزی که متمم رو در کنار شما برای همه مون ساختن و نگه داشتن داشته باشم:
    دوستان نازنینم
    بنظر من
    اگه خدا به سابقونش افتخار می کنه،
    اگه پیامبرا توسط حواریونشون حمایت میشن،
    اگه مایه دلگرمی فرماندهان، دلاوری سربازان از جان گذشته در خط مقدم نبرد هست،
    شاید همه ی دلخوشی یه معلم هم ذهنهای مشتاق یادگیری شاگرداشه.
    به این بهانه خواستم بهتون صمیمانه تبریک بگم و امیدوارم منم بتونم به عنوان عضو کوچیکی از این خانواده بزرگ از این همه انرژی و اشتیاق شما یاد بگیرم. شمایی که تقریبا روزی یا هفته ای نبود که نامتون رو در قسمت بحث های آموزنده نبینیم!
    در آخر یه درخواست از شما خوبان دارم:
    اگه براتون امکانش هست در کنار تمامی مطالب آموزنده ای که طی این دوسال یادمون دادین، خواهش می کنم لطفا برای من و همه متممی ها از تجربه مطالعه تون در متمم و شیوه های متمم خوانی تون بگین. البته حواسم هست که هرکس باید راه خودش رو پیدا کنه اما به اشتراک گذاری تجربه ها سنتی هست که از متمم یاد گرفتیم.
    راستش رو بخواید خیلی کنجکاوم بدونم چه مقدار زمان و چه ساعتهایی از روز رو عموما به متمم اختصاص میدین. وقتی می خواین کامنت بنویسین چندبار مطلب رو میخونین؟ آیا یادداشت برداری هم دارین؟ مطالعات جانبی دیگه تون به چه صورته؟ یاهر شیوه خاصی که فکر می کنین بهتون کمک کرده.
    البته این فقط یه درخواست شخصی هست و هیچ اجباری در اجابتش نیست و در صورت پاسخ، حداقل من رو بیش از پیش مدیون لطفتون خواهید کرد. چرا که با نعمت وجود شما عزیزان، هرلحظه در اینجا و در متمم:
    عیشم مدام است از لعل دلخواه،
    کارم به کام است الحمدلله!

    • شهرزاد گفت:

      آنت جان. ممنون از کامنت قشنگت.
      (راستی از لوسیَن و دنی چه خبر؟;) …یادش بخیر… عاشق کارتون بچه های آلپ بودم)
      دوست متممی عزیزم. اگه من بخوام خیلی مختصر از تجربه ی خودم برات بگم، اینه که جایگاه متمم در زندگی هر روز من، بالاترین اولویت رو داره. یعنی خیلی از کارهای ضروری زندگی و حتی کاریم! رو شده که بارها بخاطر خوندن درسها و انجام دادن تمرین های متمم در اولویتهای بعدی گذاشتم و چه بسا بعداً برای انجام دادنشون با تاخیر، فشار بیشتری رو متحمل شدم؛ اما حس خوشحالی، آگاهی، آموختن و «حس فلو»یی! که از خوندن و انجام دادن تمرینهای متمم، من رو احاطه کرده بود، باعث میشد همه ی اون فشارهای بعدی در نظرم بی اهمیت جلوه کنن.
      بارها و بارها شده که متمم رو در اولویت بالاتر نسبت به نوشتن پست جدیدی برای وب سایت خودم قرار دادم و روزها نتونستم سایتم رو به روز کنم تا بتونم با متمم بیشتر همراه باشم و بخاطرش خیلی هم خوشحال بودم.
      بارها شده که بعضی درسها یا تمرینهای متمم رو با گریه و چشمای پر از اشک خوندم و نوشتم… موقع نوشتن کامنت، مدام اشکهامو پاک میکردم تا بتونم صفحه کلید و مونیتور رو درست ببینم و بتونم ادامه بدم… یا برعکس، بارها شده که بعضی نوشته ها رو با شادمانی و انبساط خاطر خوندم و نوشتم و آنقدر در حال لذت بردن بودم که اصلاً متوجه محیط اطرافم نمیشدم.
      گاهی شده که با خودم عهد بستم تا تمرین یا پروژه ای رو انجام ندم و تمومش نکنم، از سر جام بلند نشم و به کار یا فکر دیگری نپردازم. مثلا برای پروژه ی درس «طراحی سیستم فروش» شاید به جرات بتونم بگم حداقل ۶ ساعت بدون وقفه (قبل از یک هفته ی قبلش که برای خوندن درسها و انجام دادن تمرینهای مربوطه اش وقت گذاشته بودم) روش کار کردم و وقتی تموم شد، بدنم از شدت ضعف و خستگی داشت میلرزید و سرم گیج میرفت. جدی میگم… اما باز هم همون حس فلو! بود که مثل همیشه به دادم رسید و کمکم کرد و رضایت و خوشحالی تحقق تمرین دیگری از متمم رو بهم بخشید.
      بارها شده که هیچ ایده ی اولیه و از پیش فکر شده ای برای نوشتن یا انجام دادن تمرینی نداشتم، اما به محض اینکه مکان نما رو توی جعبه ی سفید دیدگاه قرار دادم و انگشتام رو روی صفحه کلید لغزوندم، نوشته هام همینطور جاری شدن و خودم متجبم که اینها از کجا میان؟!
      میدونی… به نظر من وقتی به چیزی عشق بورزی و درونت و احساساتت باهاش درگیر باشه و مشعلی که راه شاید پر از ابهام رو برات روشن تر میکنه، از جنس عشق و شور و شوق باشه؛ راه تیکه تیکه در مقابل چشمانت نمایان میشه و تو رو به سر منزل مقصود میرسونه. حالا اون سرمنزل مقصود میتونه هر چیزی باشه که تو توی ذهنت بهش فکر میکنی…
      ببخش اگه من نتونستم اونطور که انتظار داشتی، به سوالاتت جواب بدم، ولی فکر کنم دیگه مدل حرف زدنهای من تا حالا دستت اومده باشه…;)
      موفق باشی دوست متممی خوبم و امیدوارم کامنتهای خوب تو و دوستان متممی عزیز دیگه ام رو توی متمم بیشتر ببینم.
      از دست زاهد کردیم توبه
      و از فعل عابد استغفرالله!…:)

      • آنت گفت:

        شهرزاد جانم
        اتفاقا کامنت بسیار پرباری بود برای من! جدا از “بیان دلی” که همیشه داری و لاجرم بر دل می شینه پر از نکته های خوب آموزنده هم هست. من قبلا تصور می کردم چقدر متمم تو زندگیم جریان داره اما وقتی از تجربیات شناورشدنت در متمم گفتی تازه می بینم اوووه چقدر از قافله عقبم!
        بی نهایت ممنونم ازت بخاطر بیان صادقانه ت. مبارکت باشه اینهمه شور و شوقی که داری و امیدوارم روز به روز آتش اشتیاقت برای یادگیری سوزنده تر و شعله ورتر، و دل و ذهنت به نورش همیشه روشن باشه و ما رو هم گرم کنه.
        پی نوشت: راستی، سراغ لوسین و دنی رو گرفتی! سیمین جان هم یکبار در پاسخ به یکی از کامنتام در متمم، یادی از این کارتون دوران کودکیمون کرده بود. گفتم اینجا یه دفعه به هردوی شما خوبان جواب بدم. راستش من یه آنت دیگه ام 🙂
        اما از اونجاییکه من یه مدتی یواشکی تو وادی انیمیشن قدم گذاشتم و از نزدیک روندتولیدش رو دیدم و توی هواش نفس کشیدم، برام جالبه که چطور میشه یه کارتون اینطوری تو ذهن بچه ها تا بزرگسالیشون ماندگار میشه و فقط با دیدن نام شخصیت داستان، فوری براشون تداعی میشه. چیزی که تقریبا توی هیچکدوم از تولیدات داخلی وجود نداره.
        در آخر یه دردودل دوستانه هم برات دارم: مدتی بود که من بین دوتا انتخاب سخت گیرافتاده و از هردو بازمانده بودم. یکی فرصت کار و گشت و گذار در دنیای دیدنی و شیرین انیمیشن و دیگری فرصت شناکردن در دریای عمیق دانش متمم!
        اما حالا احساس گمشده ای در جزیره رو دارم که چاره ای جز عبور از این دریا برای رسیدن به وطنش نداره. احساس می کنم خیلی اتفاقا دارن دست به دست هم میدن تا من دلو به دریا بزنم. البته چندباری تن به آب زدم اما شاید دیگه وقتشه این جزیره رو ترک کنم تا شاید روزی به شهرقشنگ آرزوهام برسم!
        بازم ممنون به خاطر کامنت خوبت که دلمو بیشتر از پیش قرص کرد.

    • علی کریمی گفت:

      آنت عزیز، به شخصه حذف تلگرام و ایستاگرام و تلویزیون و سایت های خبری و انصراف از دانشگاه زمان زیادی برای فعالیت در متمم به من اعطا کرد.

      • آنت گفت:

        علی عزیز. ممنونم از شما.
        منم متوجه شدم متمم اونطور که باید اولویت اول زندگیم نشده هنوز. با اینکه تلگرام واینستاگرام و تلویزیون موانع من نبودن و نیستن اما همونطور که در پاسخ به شهرزادجان هم گفتم شاید بزرگترین مانع من تصمیم نگرفتن بوده. همین حالت تعلیق باعث شد این اواخر به جای جدی ترگرفتن متمم، به وبگردی (هرچندظاهرا کم) رو بیارم و وقت زیادی برای متمم نداشته باشم. اصلا بخاطر همین عدم تصمیم گیری، آرامش و تمرکز ذهنی یادگیری هم نداشتم. البته تغییر در زندگی شغلیم هم بی تاثیر نبود.
        امیدوارم بتونم طی یکی دو هفته آینده هرچه زودتر تکلیف خودمو روشن کنم.

        • علی کریمی گفت:

          من خودم فکر می کنم متمم و روزنوشته ها گونه های جدیدی هستند. گونه هایی که قبلا وجود نداشتند. ما انسان ها مثل زمانی که در جنگل زندگی می کردیم وقتی یک موجود یا گونه جدید می دیدیم فرار می کردیم و اونو می پایدیم، بعد می رفتیم بهش دست می زدیم و … بعد روزها و ماهها و سالها طول می کشید تا پی بردیم که این موجود چیه؟ خیلی مواقع شاید می فهمیدیم که ای بابا این اسب وحشی بوده. می تونیم سوارش بشیم بارامونو حمل کنه و چقدر زندگی مونو بهتر می کنه. حتی یک روزی میرسه می بینیم بدون این گونه نمی تونیم زندگی کنیم. نمی تونیم حتی نفس بکشیم. تردید من و تو نسبت به گونه متمم از این تجربه است. من خودمو می گم،مغز من با مغز اجداد غار نشینم هیچ فرقی نکرده، آن قدر ضعیفه که گونه مثل متمم یا سایت شعبانعلی دات کام را درک نمی کنه. شاید حدس هایی بزنه که آره به نظر مفید میاد.
          ولی تو به گونه در حال انقراض دانشگاه نگاه کن چقدر پولمونو، انرژی مونو، جوونی مونو و … تقدیم این موجود انگلی دادیم و هیچی نگرفتیم. مگه میشه ماهی ۱۲ هزار تومان بدیم و ۱۲۰ میلیون سود ببریم؟ امکان نداره. باید ۱۲۰ میلیون بدیم دکتری با هزار ساعت وقت تا “چیزی” یاد بگیریم. باید یک عمر وقت بزاریم شکست بخوریم آبرومون بره تا چیزی بدست بیاریم. نه اینکه اون تجربه رو با نوشیدن یک لیوان چای گرم در کنار خانواده و ساعت ۹ شب تو متمم یادبگیریم. چه کنیم ما انسانها حاضریم بمیریم ولی مدل ذهنی مان را ذره ای عوض نکنیم. آنت به نظرم کسایی آینده دستشون است که خیلی زودتر از بقیه تصمیم می گیرن و از حالت تعلیق بیرون میان. ببخش سرتو درد آوردم.

    • نازیتا نقیبی گفت:

      آنت عزیز خیلی ممنون از کامنت خوبت. روش درست خوندن متمم تقاضای من هم هست.

      • آنت گفت:

        قربانت نازیتا جان.
        امیدوارم با راهنمایی های دوستان و تلاش بیشتر خودمون بتونیم راهمونو پیدا کنیم.

    • فواد انصاری گفت:

      آنت کامنتت خیلی عالی بود
      من معمولا یک ساعت در روز را توی متمم هستم و بیشتر اوقات هم فقط تمرین هایی رو که توی درسهاش حضور دارم جواب مبدم مثلا بعضی از جاهای متمم کامنت نمیزارم یا وقت ندارم فقط میخونم . اگه چیز جالبی هم در طول هفته بخونم یا تجربه کنم به روش یادگیری کریستالی میفهمم که باید دقیق کجا کامتش رو بزارم و میرم مینویسم . هر وقتی هم حوضله نداشته باشم یا عصبی باشم یا وقت نداشته باشم ترجیح میدم که مطالب متمم رو نخونم چون میگم حیفه که بدون تمرکز این مطالب رو خوند در کل به نظرم صرف ساعتی مشخص روزانه برای خوندن یا کار روی هر موردی خوبه .
      مثلا صرف یک ساعت مطالعه در روز میشه حدود ۳۰۰ یا ۴۰۰ صفحه کتاب
      یا نیم ساعت ورزش در روز سلامتی یک عمر رو تضمین میکنه
      درک ما از زمان همیشه کوتاه مدت و با حجم بالاست مثلا میتونیم به ۱۰ ساعت در یک روز فکر کنیم ولی برایمان قابل هضم نیست که با نظم و انظباط یک ماه و هر روز یک ساعت وقت بزاریم که میشه سی ساعت مفید بدون خستگی و استرس
      همیشه سعی کردم کارهای بزرگ و زمانبر رو به صورت مستمر انجام بدم
      مثلا بیش از ۷۰۰ ویدیو از TED نگاه کردم اونهم فقط توی اتوبوس ولی هر روز بیش از دو سال!‌
      یا بیش از ۳۵۰ کتاب غیر درسی خوندم ولی در طول ۱۰ سال !‌
      اینکه مستمر یک کاری رو انجام بدی خیلی بهتره تا یک فشار مقطعی و شدید به کاری که میخواهی انجام بدی بیاری.
      اینا رو گفتم شاید به دردت بخوره در کل میخواستم بگم |آهسته و پیوسته| موفق باشی رفیق

      • محمد معارفی گفت:

        سلام
        مرسی فواد انصاری عزیز
        منم با شما موافقم. گرچه هرگز اندازه ی شما با صبر و منظم پیش نرفته م. متاسفانه چند سال از زندگیم رو از دست دادم به این دلیل که همه چیز رو با هم میخواستم و همه چیز رو شفاف و بدون ابهام دوست داشتم. حدسش سخت نیست که خروجی این نگاه چیه؟ هیچ!!
        در تایید حرف شما باید بگم یه مدتیه که زندگی آدمهایی که از نظر ما موفق اند و وقتی مثلاً در مورد تعداد کتابهایی که خوندن میپرسیم یا در مورد کارهایی که کرده ن و با شنیدن جوابشون WOW میگیم، رو بررسی کرده م. بعد متوجه شدم که اونا در یه بازه ی زمانی طولانی، یه هدفی رو به صورت هوشمندانه (نه احمقانه) و با تمرکز بالا و به صورت پیوسته دنبال کرده اند. یعنی صبوری و انتخاب نکردن خیلی چیزای دیگه و ادامه دادن مستمر مسیر. دقیقاً دو نکته که توی استراتژی هم میخونیم و محمدرضا هم به وفور در موردش نوشته و صحبت کرده. این قضیه در مورد متمم هم صادقه. ما با انبوهی از مطالب جذاب و واقعاً مفید طرفیم. اما باید قبول کنیم که خوندن همه ی اونا با هم و بدون از دست دادن حتی یک مقاله اگر ناممکن نباشه اما قطعاً خروجی خیلی خوبی نخواهد داشت و درونی نمیشه. من قبلاً تمام مطالب رو میخوندم و بعد یه مدت دور شدم و به تازگی با یک درس شروع کرده م. از واندرلیست برای ثبت درسها و خلاصه برداری ها استفاده می کنم و یک درس رو حداقل پنج بار با فاصله های زمانی مشخص (با در نظر گرفتن spaced repitition) ) میخونم. بسته به زمانم کامتهای اول رو میخونم تا وظیفه م برای امتیاز دهی رو حداقل در حق دوستانی که اخیراً کامنت گذاشته اند انجام بدم و کامنتهای بالای میانگین امتیازهای آموزنده رو هم مرور میکنم و اونایی که مهمه رو در مراحل بعدی مرور بازهم میخونم. تا سه بار مرور هرگز درس رو خلاصه نمیکنم چون حداقل در مورد خودم کشف کرده م که در شرایط مختلف که درس رو میخونم برداشتهای متفاوتی دارم. بعد از سه بار در بار چهارم و پنجم خلاصه ها رو مرور می کنم. البته این روش لزوماً برای همه مناسب نیست و شاید چون من در گذشته خیلی کتابخون نبوده م دارم سعی می کنم با این کار بیشتر متمرکز بشم و مطالب رو عمیقتر بخونم.
        خلاصه اینکه باید صبور بود و در طولانی مدت یک کار بزرگ رو به صورت تدریجی به پایان رسوند.
        در مورد شیوه ی کامنت گذاری هم که آنت پرسیده بود، راستش مسائل مدیریتی تا جایی که من از اساتیدم یادگرفته م جواب قطعی ندارند و حتی با کمی بی دقتی (به قول هیوا و محمدرضا) حتی میشه گفت خیلی از مسائل زندگی جواب قطعی نداره. به همین دلیل من خودم سعی میکنم همیشه کامنت بذارم. البته طبیعتاً تمام تلاشم رو به کار میبرم که حرف معقولی بزنم اما در برخی از درسها هرگز خودم رو با هومن (که در زمینه ی فروش و راه اندازی کسب و کار تجربه ی بسیار زیادی داره و من در این زمینه برای یکی از درسام باهاش مصاحبه کرده م) یا با هیوا که به جرئت میگم یکی از پرمطالعه ترین (از نوع عمیقش) بچه های متممه مقایسه نمی کنم چون در این صورت کاملاً دپرس میشم. :دی.
        از طرفی کامنت گذاشتن یا بهتره بگم ، نوشتن شدیداً توصیه میشه. وقتی سعی می کنید بنویسید تازه متوجه میشید که چیزی که براتون کاملاً بدیهی به نظر میرسه چقدر سخته در موردش منظم و منسجم بنویسید. اما این یه پیک داره. اگه به خودتون فشار بیارید و این پیک رو رد کنید کم کم اوضاع بهتر میشه و میبینید از طریق نوشتن با زوایای جدیدی از مسئله هم آشنا میشید. نوشتن سخته اما به سختیش می ارزه. منم دوست دارم بتونم مثل سامان عزیزی، هیوا، پیمان اکبرنیا، یاورمشیرفر و … بنویسم اما خب من تازه شروع کرده م. البته در نوشتن حرفهای غیرعلمی مشکل خاصی ندارم به به همین دلیل اینقدر طولانی نوشتم و باید بابتش عذر خواهی کنم…

    • مریم .ر گفت:

      آنت و نازیتای عزیز من هم میخوام از تجربه متمم خوندنم براتون بگم. امیدوارم بتونه مفید باشه.
      من هم وقتی عضو شدم فکر میکردم چقدر حجم مطالب بالاست و نمیرسم وعقب موندم و… حتی همینجا هم کامنت گذاشتم که چجوری باید بخونم و عقبم:).تازه اون موقع حجم مطالب خیلی خیلی کمتر از الان بود. اما ماها همیشه فکر می کنیم که وقت کم داریم . به هرحال به صورت پراکنده میخوندم و نامرتب تمرین حل می کردم. اما از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم به خوندنم نظم بدم و مهم نباشه برام که درس جدید اومده و هنوز نخوندمش. یه سری سرفصلها رو انتخاب کردم و هر شب یک درس از یک سری میخوندم, ممکن بود هر شب فقط یک درس بخونم یا دو سه تا درس از سریهای مختلف. و خودم رو مقید کردم که تا تمرین این درس حل نشده نرم سراغ درس بعدی. با اینکه تمرین حل کردن برام فوق العاده سخت بود, هنوزم هست ولی اونموقع خیلی بیشتر. اما هر درسی که تمرین داشت حل کردم, گاهی وقتها چندین روز گیر یک تمرین بودم اما بی خیالش نمیشدم. اول که درس رو میخوندم به تمرین فکر می کردم و روی کاغذ تداعی های خودم رو مینوشتم, گاهی هیچی به ذهنم نمیومد و سرچ می کردم یا تمرین دوستان رو میخوندم, اما هرجور بود مینوشتم. خیلی وقتها جوابهام کوتاه یا نامفهوم بود. اما می گفتم که باید به حرف محمدرضا اعتماد کنم که میگه یادگیری بدون تمرین حل کردن و فکر کردن انجام نمیگیره.
      یک سررسید کوچک هم داشتم و هر درسی که میخوندم مینوشتم و ذکر می کردم که تمرینش حل شده یانه. تا برای شبهای بعد یادم بمونه که از کجا شروع کنم.
      کامنتم طولانی شد, پس خلاصه کنم و بگم که یکی از درسهای مهمی که تو متمم یاد گرفتیم اینه که مهم نیست چه حجم از مطالب رو خوندیم بلکه مهم این هست که چقدرش رو یاد گرفتیم و در وجودمون نهادینه شده و میتونیم تو زندگی شخصی و شغلی اون رو به کار ببریم. پس لطفا نگران حجم مطالب نباشید و با اولویت بندی اینکه کدوم درسها براتون مهمتره, همونطور که فواد عزیز هم گفت, آهسته و پیوسته حرکت کنید.:)
      پ.ن : مطالب گفته شده در بالا به این معنی نیست که من الان خیلی منظمم 🙂 , اتفاقا مدتی هست بی نظم شدم و ناراضی هستم از خودم. و هنوز مطالبی هست که اصلا نخوندم مثل تبلیغات.

    • علیرضا داداشی گفت:

      سلام آنت.
      سلام دوستان.
      من هم می خواهم چیزی بنویسم.
      از ابتدا مطالعه متمم برنامه ثابت و اولویت اول من بوده و هست.
      – اوایل که سرعت ارائه ی مباحث زیاد نبود و تعداد آنها هم طبیعتا کم، گاهی مطالب را چندبار می خواندنم و تمرین ها و کامنت های دوستان را هم تا حد امکان پاسخ می دادم.
      – بعد که مباحث بیشتر و بیشتر شدند، رو به یادداشت برداری آوردم.
      – الان که خیلی سرم شلوغ است تعداد زیادی درس نخوانده دارم ولی هنوز سعی می کنم اولویت بندی داشته باشم. اولویت بندی امروزم این گونه است که: وقتی در پیام خصوصی دستور می دهند که به فلان درس امتیاز بده، وقت کوتاهی که دارم را به این موضوع اختصاص می دهم. خوبیش این است که هم درس را یک بار دیگر سریع مرور می کنم و هم با مطالعه کامنت های دوستان عزیزم که به همه شان مدیونم، مطالب جدید تری یاد می گیرم. بسیاری مواقع بوده که کامنت دوستان مرا دقایق طولانی به فکر برده و چیزهایی را در ذهن مرور کرده ام و گاهی یادداشت کرده ام که در باره فلان موضوع ِ کامنت دوستم مطالعاتی بکنم.
      – کلا شیوه مطالعه ی من در وهله ی اول مطالعه ترتیبی درس هاست.( به ترتیبی که منتشر می شوند.)
      – زمانی مطالب را بر اساس طبقه بندی(سری) بحث مطالعه می کنم که در مطالعه ی بخش قبلی درس سوالی برایم ایجاد شده باشد و با رویت درس جدید به قصد یافتن پاسخ آن را در اولویت می گذارم.
      – یک حالت دیگر که بر اساس طبقه بندی مطالعه می کنم زمانی است که درسی را به هر دلیل مرور می کنم.( مثل وقتی که دنبال یک موضوع یا یک مطلب خاص می گردم)
      – چون برای درس خواندن در طبقه ی «روز فعال» یا «شب فعال» قرار ندارم، هر ساعتی که ببینم می توانم تمرکز کافی داشته باشم، به سراغ متمم می روم.
      – فایل های صوتی و و یدئوها را عمدتا در مسیر رفت و آمد می شنوم و می بینم. داخل مترو، اتوبوس و …
      – از دیروز که یک بار دیگر سابقه ی حضورم در متمم را سریع مرور کردم، تصمیم تازه ای گرفته ام. این که حتی تعدادی درس نخوانده داشته باشم ولی کامنت دوستان را نخوانده رها نکنم.
      زیاد شد ببخشید.
      برقرار باشید.

    • MaReza گفت:

      سلام آنت عزیز
      بچه ها توصیه های زیادی نوشتن اینجا.
      چون تو متمم هیچ زور و اجباری بالای سر ما ( که تا حالا عادت داشتیم شب امتحان درس بخونیم!) نیست، باید از یه روشی تو خودمون انگیزه ایجاد کنیم تا بشینیم و درسی رو بخونیم و مهم تر اینکه درسی رو “پیگیری” کنیم.
      روشی که برای من تا حد خوبی مفید بوده، “کم کردن موضوعات” در دست مطالعه ام هست. یعنی به جای اینکه همزمان ۱۰ درس رو پیگیری کنم، انرژیم رو روی ۲-۳ درس میگذارم و سعی میکنم اون ۲-۳ درسی رو تقریبا تموم کنم ( چون درس ها در متمم دائما بروز می شن هیچ وقت نمیشه گفت درسی رو تموم کردم!) . درس ها رو – معمولا- به ترتیب می خونم و وقتی به درسی رسیدم، سعی می کنم اون رو – به اصطلاح – بجوم یا به قول محمدرضا سعی می کنم نگاه گوسفندی داشته باشم و تمام استفاده ممکن رو ببرم (یاد دوران دانشگاه که بعضی دوستان جزوه رو میجویدند!). بعد از خواندن، تمرین رو حل میکنم و نظری اگه دارم می نویسم و حواسم هست اول تمرین خودم رو حل کنم بعد پاسخ دوستان متممی رو بخونم 😉 . در انتها هم درس رو تو سررسیدم خلاصه نویسی می کنم!
      خواستم خلاصه بنویسم اما فکر کنم طولانی شد! ببخشید!

  • بهروز مطیع گفت:

    متمم عزیز تولدت مبارک
    به دوستانی که استاد معرفی کردند تبریک میگم, امیدوارم فضای دوست داشتنی متمم همینجوری تداوم داشته باشه و جلو بره
    متمم را به هرکی بتونم معرفی میکنم و افتخار میکنم متممی هستم

  • فواد انصاری گفت:

    امیدوارم متمم روز به روز بهتر بشه و ما بتونیم همچنان از این سایت عالی استفاده کنیم . بیشترین زمان بازدید سایت رو در بین سایتهای ایرانی در این دو سال از متمم داشتم و خوشحالم که در شبکه های اجتماعی و سایتهای زرد پرسه نزده ام . با شما و همه اعضا و حامیان متمم آشنا شده ام . قبل از هر چیز فهمیده ام که چیزی نمیدانم و مثل قطره ای به این دریا وصل شده ام به اندازه زمان و توان و سوادم در بحث ها و درسهای متمم شرکت کرده ام . از بودن کنار همه ی شما احساس غرور و خوشحالی میکنم . به این باور رسیدم که میشود در ایران هم یک کار حرفه ای از لحاظ محتوا و تولید محتوا انجام داد و هر جا حرفی زدم مثال سایت متمم رو آوردم . این سایت عاشقانه مدیریت میشه و عاشقانه براش مطلب نوشته میشه اطمینان دارم که حامیان سایت هم عاشقانه کامنت مینویسند و جواب تمرین ها رو میدن . متمم خارج از تکلیف و مکانیزم و کسب و کار یا آلکسا ست. برای معلم عزیز محمد رضا شعبانعلی و همه بزرگان و حامیان متمم سلامتی جسمی و روحی را آرزومندم.

  • zoorba.booda گفت:

    سلام
    دوستان میخوام یک داستان براتون تعریف کنم! :
    میگن یک جلسه ای بوده که مدیران و مدعیان آموزش کشور حضور داشتن و برحسب اتفاق محمدرضا شعبانعلی هم اونجا دعوت شده بود. اواسط جلسه بوده که وزیر علوم کشور میاد تا با محمد رضا گپ دوستانه ای بزنه و کمی هم مزایای نظام آموزشی که زیر نظر ایشون بوده رو براش بگه .
    وزیر شروع میکنه به گفتن آمار و ارقام دانشجوها و تعداد دانشگاه ها و خیل مدارکی که طی این چندسال وزارتش به دانشجویان داده شده. وزیر شعار بزرگ وزارت خونشو که میگه “هر ایرانی باید حداقل یک مدرک دانشگاهی داشته باشه” به عنوان مزیت بزرگ نظام آموزشی کشور بیان میکنه و میگه که این “ماموریت” ما رو تا به حال هیچ کشوری نتونسته به انجام برسونه و توی دنیا ما در این زمینه تقریباً بی رقیب به حساب میاییم. خلاصه وزیر با آب و تاب داشته از “حجم خروجی مدارک به نسبت ورودی دانشجو” میگفته که حتی بزرگتر از “یک” هم شده،یعنی یک دانشجو میتونسته بیشتر از یک مدرک هم داشته باشه و …
    محمد رضا شعبانعلی در جواب فقط یه چیز میگه :
    یادم نمیاد تا به حال کسی رو دیده باشم که اسم یکی از دانشگاه های شما رو روی قلب و مغزش خالکوبی کرده باشه!
    البته چون محمد رضا تند تند حرف میزنه، وزیر فقط همین جمله بالا رو شنید ولی لابه لای این جمله چیزهای دیگه ای هم گفت که وزیر نشنید مثل:
    تا حالا شده که بخش خصوصی مصرانه ازتون بخواد که از بین دانشجوهای خوبتون چند نفر رو بهشون معرفی کنید چون از بس در بازار کار دنبال نیروهای متخصص و فهمیده گشتن، خسته شدن و بیشتر مدرک به دست گیرشون اومده تا نیروی با دانش و مهارت.
    تا حالا شده یکی از دانشجویانتون بیاد پیشتون و بگه ازتون ممنونم چون دانش و مهارتی که بهم یاد دادین درست همون چیزیه که در بازار کار رشته م مورد نیاز بود؟
    تا حالا شده که یکی از دانشجوهاتون که میخواد مساله ای رو در زندگیش یا در کارش حل کنه، اول بیاد دانشگاه شما و ببینه شما در مورد اون مساله چی گفتین؟
    تا حالا شده یکی از دانشجوهاتون بره دست ده نفر دیگه رو بگیره و بیاره دانشگاه شما تا اونها هم از همین دانشگاه چیزهای برای بهتر زندگی کردنشون بردارن ؟
    تا حالا شده هر یکی از دانشجوهاتون ،بدون اینکه “مدرکی” بهش بدین، هر روز و هر شب سر کلاسهاتون حاضر بشه اونم به حالت “ذوق مرگ”؟
    و …

    پی نوشت یک: این داستان ساختگی بود! و با الهام از داستان هارلی دیویدسون و هوندا که در متمم یاد گرفتم
    http://motamem.org/?p=1477

    پی نوشت دو : محمد رضا جان من خیلی بیشتر از تو نگران شب اول قبرم هستم! چون خیلی نگران نزیسته هایی هستم که از متمم و روز نوشته ها یاد گرفتم و دست نخورده باقی موندن. نگران اینکه این دانسته های باارزش متمم رو تبدیل به عمل و مهارت نکنم و شرمنده برم سراغ عزراییل.
    نگران اینکه روزی برسه و ببینم که دانستن و نداستن آموزه های متمم تاثیری بر زندگی و عملکردم نداشته باشه.
    حالا خودت بگو نگرانی معلم بیشتره یا شاگرد هاش.

    پی نوشت سه : بزرگترین مزیت روزنوشته ها و متمم برای من شکستن بسیاری از باورهام بوده و کمک به بازآفرینی بعضی باورهای دیگه م. برای ساختن این فضای شکستن و دوباره بلند شدن از محمدرضای عزیزم ،سمیه خانم و شادی خانم، دوستان خوب متممی ای که ازشون خیلی یاد گرفتم، ممنونم

    تولد متمم بر همه مون مبارک

    • آنت گفت:

      خیلی جالب بود!
      متمم داره میره تو خون و رگ و ریشه متممی ها 🙂
      منم چندماهه هرجا هربحثی میشه امکان نداره گریزی به متمم و روزنوشته ها نزنم. اصلا تا دهان باز میکنم فوری همه میگن : بازم قالَ متمم؟ خداکنه در حد قیل و قال نمونم و کم کم با رفتارم نشون بدم متممی هستم.
      منم به شما و همه دوستان تبریک میگم.

  • منوچهر گفت:

    باسلام
    تبریک به شما که حقیقتا بی نظیر هستید.

  • الهام فیض الهی گفت:

    سلام 🙂 تولد متمم مبارک!
    من امروز کاربر ویژه میشم، کادو تولدش 😀
    سعی می کنم دوست خوبی بشم 🙂

  • به نگار گفت:

    سمیه عزیز
    تشکر ویژه ازت دارم به خاطر حضورت در تیم متمم و به محمد رضای عزیز به خاطر داشتن همکاران باهوش و توانمند تبریک میگم و براتون آرزوی سربلندی دارم.
    از همون ابتدا که مثل یه رهگذر به متمم سر میزدم و شاید فکر میکردم خودم به اندازه کافی اعتبار ندارم که بتونم وارد متمم بشم تا همین روزها که به این باور رسیده ام که هر فردی از متمم به فراخور ظرف خودش از بهترین خوراک ها بهره خواهد برد، یه حس خاص داشتم و میدونستم هوش سرشاری داره فرایندها رو مدیریت میکنه. از جمله همین رفتار شناسی کاربر که همین الان هم به خوبی داره کار میکنه و ملموسه. سمیه جان خیلی خوب از عهده مسوولیتت براومدی و امیدوارم موفقیتهات روز افزون باشه.

  • آرام گفت:

    سلام. تبریک و سپاس و آرزوی سربلندی برای شما و دوستان عزیز، شادی قلی پور و سمیه تاجدینی…
    در حلقه ی متمم امیدوارم با تبادل امید و مهارت و تلاش و یادگیری، همه به عاقبت خیر هرچه نزدیکتر شویم.

  • مریم نجفی گفت:

    سلام
    متمم عزیز تولدت مبارک
    و استاد عزیز بابت همه چیز ازت ممنونم

    این روز ها متمم جزء جدایی ناپذیر زندگی من شده. چیزی که باهاش بیدار میشم فکر میکنم زندگی میکنم و میخوابم.

    بازهم بخاطر همه چیز ممنونم استاد

  • ساغر گفت:

    من هم به عنوان یک کاربر شرمنده از رفتار خویش که نه چندان حمایت مالی کرده و نه در تولید محتوا شرکت داشته، از شما تشکر میکنم. متمم برای من یعنی “تنها سایت سبک زندگی فارسی حرفه ای غیر زرد”.
    پاینده و پویا باشید

  • ضیاء گفت:

    کم کم داره بزرگ میشه متمم جان. البته سرعت رشدش به صورت نماییه!
    آی که چقدر خوشحالم معلم عزیزم، سمیه و شادی عزیز و متممی‌ها.
    افتخار می‌کنم که همراه متمم هستم.

  • به نگار گفت:

    تبریک به تو، تبریک به من، تبریک به همه!
    محمدرضای عزیز، شادی و سمیه جان، حامیان محترم و گرانقدر متمم سپاس فراوان از همه شما!

  • كيان گفت:

    متمم عزيز ما در اين دو سال تبديل به يك دوست هوشمند شده كه هرروز و هرلحظه
    با پيام اختصاصي كنار هم هستيم ، الان هر متممي ، متمم خودش رو داره و مطالب مربوط به خودش رو ميبينه
    و اين واقعاً عاليه .
    افتخار ميكنم كه همراه متمم هستم
    بهتون تبريك ميگم
    و براي اينهمه نوآوري و امكانات فراتر از انتظار ازتون متشكرم .
    تولد دوسالگي متمم به همه ي ما مبارك .

  • شراره ش گفت:

    متمم عزیز تولدت مبارک
    علاوه بر مطالب بسیار آموزنده که از متمم و دوستان خوب متممی آموخته ام ، متمم برام پناهگاه هست . جایی که بهم حس آرامش میده. هروقت که خیلی از مسایل روزمره کاری و زندگی کلافه شده باشم حتی اگر وقت مناسبی برای مطالعه نباشه و قصدم در آن لحظه مطالعه نباشه ، وارد سایت متمم یا روزنوشته ها میشم. ممنون که هستید.

  • مریم .ر گفت:

    محمدرضای عزیزم. متمم امسال اصلا قابل مقایسه با متمم دوسال پیش نیست, و رشد و حرکتش تصاعدی بوده و همچنان خواهد بود. اما متمم قرار نیست خانه ی امید ما بشه. متمم همین الان هم خانه ی امید ما هست . من چند ماه سخت و پراسترس رو پشت سر گذاشتم اما روزی نبوده که به متمم سر نزنم حتی با وجودی که بعضی وقتها ذهنم و حالم یاری نمی کرد که تمرین حل کنم. و همه ی اینها به دلیل اینه که علاوه بر سطح بالای علمی متمم, عشق در اون جاری هست. و به این بهانه می خوام بگم ( هرچند میدونم که می دونید) که بینهایت قدردان لطف و محبت و زحمات تو و سمیه و شادی عزیزم هستم. امیدوارم بتونم سالیان سال در کنار شماها باشم و اندکی از این لطف رو جبران کنم.

  • شهرزاد گفت:

    محمدرضا. خیلی خوشحالم که متمم دوساله شد و دو ساله که هر روز و هر ساعت، شاهد رشدش بودم و هستم.
    متمم جاییه که دو سال تمام، هر روز و هر ساعت باهاش زندگی کردم و شاید به جرات بتونم بگم تحمل دوریش حتی برای یک روز که هیچ، برای یکساعت هم برام سخت و تحمل ناپذیره…
    دوسالگی متمم رو به تو، شادی و سمیه عزیزم خیلی تبریک میگم و به خاطر تمام فضا و امکانات و درسها و شگفتیهایی که هر روز در متمم خلق میکنین و هر روز به خاطرش تلاش میکنین، بهتون خسته نباشید میگم و بخاطر همه چیز ازتون ممنونم.
    تولد دو سالگی متمم رو به خودم و به همه ی دوستان خوب و پرتلاش و نازنین متممی هم تبریک میگم و امیدوارم متمم همیشه و همه وقت، مثل همیشه شاداب و پرانرژی باشه و با دیدن متممی های خودش، گل لبخند بر روی لبهاش بنشینه و بدونه که همیشه دوستش داریم و خواهیم داشت و کنارش خواهیم موند…

  • پیمان اکبرنیا گفت:

    سلام به همه دوستان عزیزم

    در متمم به دلیل رسمی و آموزشی بودن فضا، امکان تشکر و گفت و گوهای غیر درسی و پاسخ به ابراز محبت دوستان وجود نداره و تلاش همه ما متممی‌ها اینه که تا جای ممکن روی کیفیت و کمیت نوشته‌های خود حساس باشیم تا وقت بقیه دوستان که به دنبال مطالب ارزشمندند تلف نشه.

    اما اینجا که فضا آزادتره دوست دارم تشکر کنم از همه عزیزانی که با نوشته‌های خوبشون باعث شدند که بیشتر یاد بگیرم و دید عمیق‌تری نسبت به موضوعات به دست بیارم، با منابع جدید آشنا بشم و پیمان دو سال پیش نباشم. متشکرم از همه دوستان عزیزی که گه‌گاه در کامنتها به من لطف داشته‌اند و اونجا امکان پاسخ گویی نبوده.

    خوشحالم که عضوی از گروه بزرگی شدم که هدف‌های والایی برای خودشون و جامعه‌شون در ذهن دارند و برای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنند. و مثل همیشه قدردان زحمات شبانه‌روزی محمدرضا شعبانعلی، معلم عزیز و مدیر گروه متمم، و سایر اعضای تیم تولید محتوا و اجرایی متمم هستم. چقدر خوبه که اکثر وقتم در اینترنت در محیطی می‌گذره که باعث شده نه تنها حس کنم هر روزم بهتر از روز قبله، بلکه تلاش کنم برای سایر اعضا هم تا جای ممکن مفید باشم.

    به امید روزهای بهتر برای متمم و همه ما

  • مائده گفت:

    تولد متمم عزيز مبارك باشه ممنون از همه دوستاني كه اسمشون رو بردين و دوستاني كه براي متمم تلاش ميكنن
    ما به وجود متمم افتخار ميكنيم و شك نداريم كه اينده درخشاني خواهد داشت