مدتهاست که چندان حوصلهی خواندن ایمیل و پیام و پیامک ندارم. گاهی موبایلم را باز میکنم و آخرین پیامک رسیده را میخوانم. یا ایمیلم را باز میکنم و یکی دو تا از آن چند هزار ایمیل رسیده در روزهای اخیر را نگاه میکنم. دیشب، شاید حدود دو یا سه بود که از خواب بیدار شدم و روی صفحهی موبایلم، عنوان یک ایمیل نظرم را جلب کرد: پنج تصمیم مهم زندگی. دوستی – که نمیشناسمش – ایمیلی فرستاده بود و بعد از اظهار لطف و مهربانی، نوشته بود: «محمدرضا. سوالم کوتاه است. خیلی کوتاه. اگر این ایمیل رو دیدی، برای من پنج تا تصمیم مهم زندگیت رو که به نظرت روی روند زندگیت تاثیرگذار بوده، بنویس. توضیح نمیخوام. کوتاه بنویس». از اون سوالها بود که نمیشد از کنارش به سادگی گذشت. موبایل رو خاموش کردم و به سقف خیره شدم. داشتم …
محمدرضا شعبانعلی
رهای عزیزم. گاه گاهی، در تراکم کار و زندگی، چشم هایت را ببند و پا به دنیای رویا بگذار. نگرانم که فرصت دیدن رویا را، در میانه ی تلاش و تقلای بی پایان دنیا، به دست فراموشی بسپاری. رویا، توانمندی شگفت انگیز انسان است. هیچ حیوانی رویا ندارد. رویا خواب نیست. خواب، بازی شبانه مغز است با آنچه در روز دیده است. مانند کودکی که کتابهای کتابخانه ی پدر را، برگ به برگ پاره میکند و میکوشد با چسباندن آنها کنار هم، کتاب تازه ای بسازد. رویا خیال نیست. خیال، فرار به فردا است. خیال، بازی آنها است که به دنیا و آنچه در آن است دل بسته اند. اما بیشتر از آنکه هست می خواهند. چه دیدار یار و چه درهم و دینار. خیالپردازی برای اینان، نوعی تجدید قوا برای ادامه ی بازی دنیاست و انگیزه ای برای دویدن بیشتر. …
در کامنتهای نوشته قبلی (سالاد کلمات) صحبتهای زیادی مطرح شده و من خودم تا به حال، دو بار کل کامنتهای اونجا رو خوندهام. اما صحبتی که یکی از بچهها نوشت و پاسخی که من به اون دادم، برای خودم نکته آموختنی مهمی داشت. یکی از بچهها نوشته بود – با مضمونی شبیه این – که بر خلاف تو که میگویی «جعبه جعبه استخون و غم پرچمهای بی باد، کودکی ما رو به قرنطینه فرستاد» رو میفهمی و «اودکلن زدن به افکار» رو متوجه نمیشی، من «اودکلن زدن به افکار» رو میفهمم ولی جعبه جعبه استخون و پرچمهای بی باد به نظرم معنای خاصی نداره. اولین بار که این کامنت رو خوندم، گفتم شوخی کرده. بعد دوباره خوندم، دیدم لحن جدی است. گفتم لج کرده. دوباره خوندم، دیدم لحن دوستانه است. گفتم: یعنی واقعاً حسی به جعبه های استخون و پرچمهای …
من از علاقمندان آهنگهایی هستم که رضا یزدانی خوانده. متن شعرهایی که انتخاب میکنه رو دوست دارم. هنوز یادم نمیره که وقتی میخوند: جعبه جعبه استخونو و غم پرچمای بی باد کودکی نسل ما رو به قرنطینه فرستاد تا ساعتها این جملهها رو در ذهنم تکرار میکردم و با خودم میگفتم حیف که این جملهها را من نگفتهام و ننوشتهام. وقتی تصویرسازی زیبای یغما گلرویی رو در شعر پیکان قراضه میدیدم، در شگفت میشدم از خلاقیت انسان در تصویرسازی و به بند کشیدن کلمات برای ارائه تصویری رنگی از خاطرهای سیاه و سفید و قدیمی: یه پیکان قراضه کنار اتوبان، داره خواب میبینه یه پیکان بی چرخ که بازم تو رویاش پر از سرنشینه … حریص یه جاده اس، از اینجا تا رویا، بدون توقف نه از شب میترسه، نه از شیب دره، نه حتا تصادف… به خاطر همین، این …
قوانین یادگیری من (۶): دانش واقعی رسوب نمیکند!
برای دوستانی که برای نخستین بار نوشته ای از سلسله مطالب تحت عنوان قوانین یادگیری من را میخوانند، لازم است توضیح دهم که این مطلب ادامهی پنج مطلب دیگر است و مطالعه مستقیم این مطلب بدون مطالعه آنها، ممکن است موجب بروز پیش داوری یا سوء برداشت شود (مطلب اول، مطلب دوم، مطلب سوم، مطلب چهارم، مطلب پنجم). مهمترین نکتهای که اگر چه بدیهی است، اما تجربه نشان داده که تکرار دائمی آن، همواره لازم بوده و هست، این است که: آنچه اینجا میخوانید کاملاً نظرات و سلیقه و تجربهی شخصی است و هیچ پایه و اساس علمی ندارد و صرفاً اصول و قوانینی است که نویسندهی این متن، در تحلیل یادگیری خود، مد نظر قرار میدهد. همچنانکه خوانندهی این متن هم، اگر لحظاتی وقت بگذارد و قلمی در دست بگیرد، فهرست مشابه یا متفاتی از چنین قوانینی را خواهد نوشت. …
یادش بخیر آن روزها. روزگاری بود که «چالش» واژه ای عظیم بود و حتی ترسناک! چالش، اگر بود، ماه ها طول میکشید و شاید سالها و شاید یک عمر. چالش اگر داشتی، دیگر خواب در چشمانت جایی نداشت. شب با روز برایت فرقی نداشت. سرحالی و خستگی برایت معنا نداشت. چالش اگر داشتی، مرگ نگرانت میکرد. نه از ترس نابودی. بلکه از آن رو که چالشی که روح و جانت را تسخیر کرده، ناتمام نماند. آن روزها، سیاه و سفید کردن یک عکس رنگی، هنوز چالش نبود. آن روزها، ریختن سطل آب برسر، هنوز چالش نبود. آن روزها، نوشتن با دست دیگر، هنوز چالش نبود. آن روزها، عکس گرفتن از محتوای کیف هنوز چالش نبود. آن روزها شکست خوردن در یک چالش، چیزی چندان از پیروزی در آن چالش کم نداشت. آنچه مهم بود این بود که تو برای چیزی …
از زمانی که در نوشته ی قبلی، به بهانه رفتارهای ناپخته و شتابزده در شبکه های اجتماعی، بحث یادگیری چریکی را مطرح کردم، ناخواسته برخی خاطرات نخستین سالهای کار برایم تداعی شد. مانده بودم که بنویسم یا نه. اما در نهایت احساس کردم که نوشتن و ماندگار شدن آن روزها، بهتر از ننوشتن و فراموش شدن است. همزمان با دانشجویی، مدتی برای یک شرکت کوچک کار میکردم که لوازم تزیینی خودرو میفروخت. عمده این محصولها، عطرهای داخل خودرو و واکس داشبورد بود و البته محصولات پراکنده ی دیگری که مالک و مدیر شرکت، از ترکیه وارد میکرد. آن زمان سالهایی بود که خودروهای لوکس جدید، یعنی پراید و پژو 405 به تازگی به ناوگان خودروهای فرسوده کشور افزوده شده بودند و نیاز به لوازم لوکس افزایش پیدا کرده بود. مدیر شرکت یک بازنشسته نظامی بود. خاطرات زیادی از دوران قدیم …
قوانین یادگیری من (۵): یادگیری چریکی در برابر یادگیری منظم
مقدمه: این فایل پنجمین قسمت از سلسله فایلهای قوانین یادگیری من است. از دوستانی که قسمت های قبلی را مطالعه نکردهاند تقاضا میکنم قبل از مطالعه این مطلب، آنها را مرور کنند (لینک قسمت اول، لینک قسمت دوم، لینک قسمت سوم، لینک قسمت چهارم). معنای لغت چریک و تداعیهای مرتبط با آن، احتمالاً برای کسانی که در حوزههای نظامی فعالیت کردهاند، با آنچه در ذهن امثال من میگذرد تفاوت دارد. برای اینکه دقت کلامی حفظ شده و از سوء برداشت جلوگیری شود، شاید بد نباشد که قبل از ادامه دادن متن، کمی در مورد انگیزهام از به کارگیری این صفت توضیح دهم. اصطلاح چریک و جنگ چریکی، بیش از دویست سال است که در نوشتهها به کار میرود. اولین کتابی که در این زمینه منتشر شد عنوانی شبیه این داشت: The Art of making war in detachment. هنر جنگیدن به صورت …
رادیو مذاکره: گفتگوی محمدرضا شعبانعلی و احمدرضا نخجوانی و پویا شفیعی و امیر تقوی
فایل جدید رادیو مذاکره، خود نمونه یک مذاکره شده است! به لطف دوستان عزیزم، احمدرضا نخجوانی (مدیر عامل شاتل)، امیر تقوی (مدیر مجموعه ساعی گروپ)، پویا شفیعی (مدیر عامل درمان یاب سلامت پویا) توانستیم یک شب جالب و به یاد ماندنی داشته باشیم. اختلاف نظرها کم نبود و به نظرم همین اختلاف نظرها، گفتگو را شنیدنی تر میکند. فایلهای رادیو مذاکره، برای هر کس میتواند ایدههای جدیدی داشته باشد. برای من هم چنین بود. حرفهایی که مطرح شد، نظرهای مشترکی که با دوستانم داشتم، اختلاف نظرهایی که وجود داشت، همه و همه برای من ایدههای جدیدی بود تا در آینده بتوانم فعالیتهای خودم را اصلاح کنم و توسعه بدهم. تنوع ایدهها به حدی است که هر کس احتمالاً با بخشهایی از گفتگو موافق بوده و با بخشهای دیگر اختلاف نظر خواهد داشت. ما این را از نقاط قوت رادیو مذاکره …
شجاعت در زندگی شکلهای مختلفی دارد گاهی شجاعت به معنای حذف دشمنان است گاهی شجاعت یعنی کنار گذاشتن زندگیت به نفع چیزی که از تو مهم تر است گاهی شجاعت به معنای بخشیدن زندگیت به دیگری است گاهی رها کرن همه آنچه که داشته ای یا همه آنان که روزگاری دوست داشته ای اما گاهی هم هیچ یک از آنها شجاعت نیست شجاعت، تحمل سختیها و رنجهاست و کار کردن آرام به امید روزهایی که زندگی میتواند بهتر از امروز در جریان باشد ورونیکا راث پی نوشت: این یکی از متنهایی است که در ابتدای خبرنامههای هفتگی برای دوستانم مینویسم و ایمیل میکنم. لازمه تاکید کنم که ترجمه ها رو خودم انجام میدم و به سبک خودم. در واقع فقط سعی میکنم به برداشت خودم از مفهوم متن وفادار باشم و نه هیچ چیز دیگه! هرگز در قید و …
