خانم مروتی را خوب یادم هست. اگر چه سیزده سال از آخرین باری که او را دیدم گذشته است. برای تایپ بخشهایی از کتاب انسیس (اولین کتاب تالیفی زندگیم) با او آشنا شدم. زرنگار میدانست. برای دوستانی که جوانتر هستند و زرنگار برای آنها نام آشنایی نیست باید بگویم که زرنگار برنامه ای برای تایپ و صفحه بندی بود که در آن سالها خیلی رایج بود. آن روزها هنوز Quark و Word و InDesign رایج نبودند و صفحه بندی متون فارسی در زرنگار و برنامههای مشابه انجام میشد. البته کار صفحه بندی توسط او به دلایلی انجام نشد و نهایتاً به دست ناشر انجام شد. اما آنچه برای من از خانم مروتی ماند، خاطرهی یک غروب زمستانی در زیرزمین یکی از پاساژهای خیابان انقلاب بود که هنوز هم برایم درس است و میکوشم آن را همیشه رعایت کنم. سرد بود و …
محمدرضا شعبانعلی
اعتراف اول – همیشه با خواندن و جمع کردن و نقل کردن جملات کوتاه بزرگان مشکل داشتهام. احساس میکنم کم نیستند آدمهای زیادی که دقیقاً مانند طوطی یا کاسکو، جملات حکیمانهی زیادی را حفظ کردهاند و تکرار میکنند و از اینکه دیگران برایشان لبخند میزنند یا تشویقشان میکنند لذت میبرند. زمانی، صرفاً ما معلمان و سخنرانان متهم بودیم که حرفهایی که نمیفهمیم و عمل نمیکنیم را نقل میکنیم. خوشبختانه ظهور و بروز شبکههای اجتماعی نشان داد که عقدهی «فهمیده جلوه کردن» صرفاً به ما محدود نیست و دیگران هم که تا کنون امثال ما را نقد میکردهاند، صرفاً تریبون نداشتهاند و امروز آنها هم به جرگهی امثال ما پیوستهاند! اعتراف دوم – با وجود اعتراف اول، فکر میکنم در بین دوستان و آشنایانی که میشناسم، خودم یکی از بزرگترین مجموعه های جملات کوتاه را گردآوری کرده باشم! دفترچههای زیادی دارم که جملات …
مذاکرات هسته ای ایران با بخشی از دولتهای غربی که در راستای تنش زدایی از وضعیت موجود در عین حفظ دستاوردهای علمی و فن آوریهای استراتژیک – که با تلاش و کوشش و هزینههای جدی طی سالهای گذشته حاصل شده – انجام میشود، طی روزهای اخیر، وارد مرحلهی تازه ای شده است. امروز قدرتهای برتر جهان پذیرفتهاند که باید پرچم ایران را در کنار پرچمهای خود در تمام رسانهها بپذیرند و به جای توسل به زبان فشار و تهدید، با ما به مذاکره برابر بنشینند. بی تردید این مذاکره را میتوان یکی از سرنوشت سازترین مذاکرههای کشور در دهههای اخیر دانست. طبیعی است که تصمیم گیریهای کلان در این حوزه در کشور ما توسط مقام رهبری، ریاست جمهور و وزرای محترم اتخاذ شده و توسط مجلس محترم به تصویب میرسد. بدیهی است که ما مردم هم امیدوارانه به تدابیر مسئولان کشور اعتماد …
یک سایت آمریکایی هست به نام شاپل. دربارهی تاریخ مطالب متعددی داره و طبیعتاً بیشتر تاریخ آمریکا. اما بخشی از این سایت کار ارزشمندی کرده و این کار، جمع آوری نسخه های دستنوشته تاریخی بزرگانه. داشتم توی این سایت دنبال یک نامهی دیگه میگشتم که خیلی تصادفی این نامه رو دیدم. نامهای که اینشتین به پسر یازده ساله اش آلبرت نوشته. نمیدونم چرا احساس عجیبی در این نامه بود. گفتم بخشهایی از اون رو با هم بخونیم. سال 1915 که نامه در اون نوشته شده، سالی است که نظریه نسبیت عام تقریباً به سر و سامان رسیده بود و از طرف دیگه حدود یک سال بود که آلبرت اینشتین جدا از همسرش میلوا و فرزندانش (تته و آلبرت) زندگی میکرد. البته همونطور که میبینید متن اصلی به زبان آلمانیه. من با تکیه بر ترجمهی انگلیسی این خلاصه رو برای شما …
پیش نوشت: وبلاگ گرائر، یکی از وبلاگهایی هست که همیشه میخونم. چون جدا از مطالب خوبش، ایدههای خوب تکنیکال و خوش فکر بودنش، مهارتهای ارزشمندی در سبک نگارش داره که میتونه به بهبود نگارش فارسی من، تا حد زیادی کمک کنه. اصل مطلب: گرائر مطلبی را در مورد امنیت رمز عبور منتشر کرد و در آن توضیح داد که کلماتی که ما به عنوان رمز عبور انتخاب میکنیم و سایتها به ما میگویند که این رمز عبور، بسیار قوی و مناسب است، الزاماً چنین نیستند. شما هم دقت کرده باشید که اکثر سایتهای ارائه دهندهی خدمات آنلاین، وقتی شما رمز عبور خود را تعیین میکنید در کنار آن برایتان مینویسند که این رمز عبور از لحاظ امنیت، قوی، بسیار قوی، ضعیف یا بسیار ضعیف است. تحقیقی که او به آن اشاره میکند سایتهای Apple و Dropbox و PayPal و Google و Skype …
سایتهای تشنه کلیک و طعمهی کلیک در دوران پُست کلیک
پیش نوشت اول – چرا این مطلب در متمم منتشر نشده؟ مطلبی که میخوانید از حال و هوای روزنوشتهها به دور است و بیشتر به درد متمم میخورد. اما قبلاً هم گفته ام اعتبار علمی متمم در حدی است که اگر حرفی به اندازه ی کافی مستند و دقیق نباشد و احتمال آلودگی آن با قضاوت شخصی زیاد باشد، در متمم منتشر نمیشود. به همین دلیل، این مطلب را در روزنوشتهها منتشر کردم. پیش نوشت دوم- اصلاً چرا چنین مطلبی نوشته شده؟ خیلی فکر کردم که اساساً این مطلب را بنویسم یا نه. در نهایت تصمیم گرفتم که بنویسم. بیشتر به عنوان یک تذکر استراتژیک به دوستان و دانشجویان قدیم و جدیدم که پا به حوزهی رسانه های دیجیتال و به طور خاص راه اندازی وب سایتها گذاشتهاند. از میان سایتهای اول ایران، کم نیستند کسانی که مستقیم یا باواسطه دانشجوی من …
طبقه بندی جدید مطالب در روزنوشته ها (پست موقت)
به هر حال، سال نو برای همهی ما به نوعی فرصت خانه تکانی و گرفتن گرد و غبار از چهرهی وسایل و داراییهاست. برای من که مهمترین داراییام کلمات هستند و نوشتههای اینجا (چه آنها که من نوشتم و چه آنها که شما برایم نوشتید) طبیعی است که خانه تکانی هم، معنا و مصداق خودش را پیدا میکند. حالا که بیشتر و منظمتر در روزنوشتهها مینویسم و فعالیتم هم در شبکههای اجتماعی به شدت کم کرده ام و کمتر هم خواهم کرد، فکر کنم اولین کار این است که آنچه را تا به حال نوشتهام طبقه بندی کنم و نوشتههای ناتمام را هم که گاه و بیگاه بچه ها، از نصفه ماندنشان گلایه داشتهاند تکمیل کنم. هنوز تا تمام شدن طبقه بندی یکی دو روز باقی مانده، اما از همین الان هم میتوانید در کنار صفحهی روزنوشتهها، فهرست طبقه بندیها …
برندسازی شخصی یا پرسونال برندینگ، از جمله موضوعاتی است که این روزها خیلی رایج شده است. کمتر مشاوری را در حوزه مدیریت و روانشناسی میتوانید بیابید که در این زمینه صاحب نظر نباشد. بنابراین شاید مطرح کردن این بحث از طرف کسی چون من، که خود یک برند شخصی محسوب نمیشود، کاری جسورانه یا حتی نادرست تلقی شود. اما واقعیت را بخواهید اگر چه طراحی برنامه های برندسازی شخصی کاری تخصصی است و از غیرمتخصصانی چون من برنمیآید، اما تشخیص خطا در برندسازی شخصی، کار چندان دشواری نیست و گمنامانی چون ما هم میتوانند در آن زمینه نظر دهند (دوستی دارم که همیشه میگوید: من هرگز نمیتوانم بدون دستگاه و امکانات و تجهیزات کارگاهی، به تو اطمینان دهم که ماشین تو سالم است. اما خراب بودن را هر غیرمتخصصی هم متوجه میشود). متاسفانه حوزهی برندسازی شخصی، چه در زبان فارسی …
چند نکته برای هدف گذاری و برنامه ریزی برای سال جدید
یک سال دیگر هم تمام شد. اگر چه به قول امیر تقوی در کارت تبریکی که برایم فرستاده بود: «میدانم که تو معتقدی تبریک سال نو، مربوط به دوران کشاورزی است و این روزها، تبریک یا تسلیت را باید در هر روز و هر لحظه گفت»، تبریک گفتن لااقل در ذهن من، چندان جای و جایگاهی ندارد. دلم میخواست این غزل زیبا را بنویسم که: «نوروز بمانید که ایام شمایید، آغاز شمایید و سرانجام شمایید…گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است، در کوچهی خاموش زمان، گام شمایید…» متاسفانه امروز دیدم در وایبر همین غزل را برایم فرستادند و من هم از بحث کردن و نوشتن در موردش صرف نظر کردم. چیزی که در شبکههای اجتماعی رایج شود، از قلهی رفیع فاخر خود، فرو میآید و برای بارور کردن روح و جان، عقیم میشود. چشم به دیدنش عادت …
حکیم شیفت، همچنانکه از نامش پیداست، یک اصطلاح علمی نیست. نامی است که به یک تصادف، بر روی یک پدیدهی رایج اجتماعی گذاشتم. در اینستاگرام، خواستم در یک جا توضیحی بدهم و دیدم «دردی» که در «دل» دارم، ظاهراً با «واژههای متعارف» بیان نمیشود. «حکیم شیفت» را بر وزن «پارادایم شیفت» به کار بردم. امروز به نظرم، بهترین نامگذاری، نیست. اما آنقدر در قید و بند نامها نیستم که بخواهم آن را تغییر دهم. به سنت همیشه، که فرض میکنم شبکه های اجتماعی برای برخی از ما کاسهی گدایی «لایک» هستند و برای برخی دیگر فرصت «نیندیشیدن و عقده گشایی». حرفم را درباره پدیدهی خانمانسوز «حکیم شیفت»، با وجودی که بیشتر به آنجا مربوط است، در اینجا مینویسم. صورت مسئله ساده است. حرفی که قبلاً در شرایط مختلف و به شکلهای مختلف، گفتهام و شاید به واضحترین شکل، در نامهای …
