پیش نوشت 4: قبل از این، بحثی رو تحت عنوان مرور تاریخچه و کارکرد شبکه های اجتماعی و نگاهی به آینده شبکه های اجتماعی شروع کردم و در نخستین مطلب، اشاره بسیار کوتاهی به شکل گیری ابرواقعیت جدید به دلیل به وجود آمدن تکنولوژی دیجیتال داشتم که نهایتاً به سه پیش نوشت تبدیل شد و بحث اصلی آغاز نشد. موضوع در حدی پیچیده و مبهم هست که نمیتوان به صورت ساده و مستقیم به آن نزدیک شد. شبیه ورود به یک غار تاریک که حتی اگر خودت به اندازهی کافی برای ورود به آن دیوانه باشی، باید مسیری را پیدا کنی که همراهانت هم، حوصله یا جرات یا علاقه به طی کردنش داشته باشند. من فعلاً در چند نوشته اول در مورد تاریخچه شبکه های اجتماعی و بررسی وضعیت فعلی آنها و همینطور نگاه به اینکه آیا در آینده شبکه …
محمدرضا شعبانعلی
دستورالعمل مواجهه با غولی به نام مردم! (قسمت اول؟)
پیش نوشت: این پیشنوشت را پس از تمام شدن متن نوشتم. خیلی پراکنده شد. از موضوع اصلی هم گاهی دور شدم. ببخشید. اگر انتظار یک متن استدلالی منسجم را دارید، شاید مطالعهی این متن، گزینهی مناسبی نباشد. خیلی فکر کردم که چنین متنی را بنویسم یا نه. اینکه به خواننده چه حسی دست میدهد و حتی ممکن است گرفتار چه سوءتعبیرهایی شود. اما در نهایت تصمیم گرفتم بنویسم. چون دیدم که اساساً حرفه و حتی محل درآمد بسیاری از مردم سوء تعبیر حرف دیگران است و اگر بخواهیم روند زندگیمان و حرفهایمان را به خاطر آنها تغییر دهیم، چیزی برایمان باقی نخواهد ماند. البته اکثر آنچه را که میگویم کم و بیش در سایر نوشتهها یا مقالات یا کتابها یا حتی کامنتهای اینجا مطرح کردهام. اما تصمیم گرفتم ساختار بهتر و شفافتری به آنها بدهم. سالهاست به این موضوع فکر …
پیش نوشت اول – چرا درباره تاریخچه شبکه های اجتماعی مینویسم؟ شبکه های اجتماعی دیجیتال (از فیس بوک و توییتر و اینستاگرام تا گروه های وایبری وگروه های ایمیلی نرم افزارهای چت و مسنجر) طی سالهای اخیر چنان به سرعت وارد زندگی ما در ایران شدند که فرصتی برای فکر کردن در مورد آنها و تحلیل دقیق آنها پیدا نکردیم. از طرفی فرهنگ اجتماعی ما، نسبت به ورود و نفوذ شبکه های اجتماعی مقاومت جدی داشت و این باعث شد که حرف زدن و نوشتن از آنها هم تا مدتها، مطلوب و مقبول نباشد. خوب یادم هست که همین چند سال قبل، دوستانم که مسئولیتهایی را بر عهده داشتند، فهرست تماسهای وایبر گوشی خودشان را به من نشان میدادند و با هیجان میگفتند: محمدرضا ببین! فلانی هم وایبر داره! معلومه که دیگه اشکال نداره وایبر داشته باشیم! اگه کسی گفت چرا …
سنت است که هر سال، همزمان با سالروز شهادت استاد مطهری، روز معلم را گرامی میداریم. قطعاً اختصاص روزی برای بزرگداشت معلمان، سنتی ارزشمند و فرصتی مناسب برای اندیشیدن دوباره به آموزش و آموزشگر و آموزگار است. بعید میدانم کسی از بین ما باشد که در مقام والای معلم و آموزگار تردید داشته باشد. شاید انتظار برود که من هم، چند کلامی در مدح معلم و معلمی و مقام معلم بنویسم. اما اجازه بدهید که از این قسمت – نه به دلیل کم اهمیت بودنش، بلکه به دلیل تکراری بودنش – عبور کنم و به این بهانه، نکات دیگری را – که البته آنها هم جدید نیست – تکرار کنم. صنعت آموزش در کشور ما، فرصت بزرگی برای رشد داشته است. مردمانی که برای آموزش و یادگیری احترام قائلند و کتاب و نوشتن، هزاران سال، بخشی از فرهنگشان بوده و …
داشتم در سایت Thenextweb میگشتم که به این مقاله رسیدم. زمان سنج اندازه گیری زمان تلف شده. این روزها نرم افزارها و پلاگینها و اپلیکیشنهای زیادی هستند که حضور ما و رفتار ما را در شبکه های اجتماعی اندازهگیری و ثبت میکنند و به خودمان گزارش میدهند. اینکه چقدر در فیس بوک بودهایم و چقدر در وایبر و چقدر در اینستاگرام و … احتمال دارد بگویید که گزارش دادن به خودم چه فایدهای دارد؟ من خودم خوب میدانم که چقدر در اینستاگرام هستم و چقدر با وایبر بازی میکنم و چقدر مسیج میفرستم. اما واقعیت این است که ما معمولاً در اندازه گیری یا تحلیل رفتارهای دیجیتال خود، دچار خطاهای فاحش هستیم. البته این خطا همیشه وجود دارد. حتی در رفتارهای فیزیکی. کافی است بعد از یک پیاده روی سنگین از شما بپرسند که چند ساعت پیاده روی کردهای؟ احتمالاً …
پیش نوشت: احتمالاً میدانید و حس کردهاید که من پاسخ دادن فرد به فرد در کامنتها را به پست نوشتن ترجیح میدهم. راستش را بخواهید، اینکه یک نفر پست بنویسد و بقیه کامنت بگذارند، نوعی بی عدالتی اجتماعی است! این است که من هم معمولاً خودم کامنت میگذارم و کسانی که در طولانی مدت اینجا کنار من بودهاند میدانند که مهمترین حرفهایم را هرگز در قالب پست نمینویسم و در قالب کامنت مینویسم. اما در مورد آخرین نوشته درباره تصمیم گیری، به دلیل اینکه اکثر کامنتها شبیه هم بود و نمیدانستم که اگر پاسخ مینویسم در جواب چه کسی بنویسم، تصمیم گرفتم بحث را در قالب پست دوم (و نمیدانم شاید سوم) ادامه دهم. امیدوارم من را به خاطر این کار ببخشید. اصل ماجرا: قطعاً حول و حوش این موضوع میتوان بحثهای زیادی مطرح کرد. اما من فعلاً چند نکتهی کوچک …
درباره تصمیم گیری: تصمیمهای کوچک و تصمیمهای بزرگ
ظاهراً در زندگی کمتر با تصمیم های بزرگ مواجه میشویم آنچه تصمیم های بزرگ می دانیم، عموماً تصمیمهایی کوچک با گزینه های بزرگ هستند تصمیم های کار و زندگی عموماً انتخاب بین درست و نادرست نیستند یا انتخاب بین خوب و بد که اگر بودند، انتخاب درست و رها کردن نادرست چندان دشوار نبود تصمیم های بزرگ زندگی شاید انتخابهای کوچکی بین گزینه های ساده و کمی ساده تر باشند یا انتخابهای کوچکی بین امروز یا فردا یا انتخابهای کوچکی بین الان گفتن یا بعداً گفتن یا انتخابهای کوچکی بین دو گزینه با اندکی طعم تلخ در هر دو بعد از هزار تصمیم کوچک، به تصمیم کوچک دیگری میرسیم با گزینه های بزرگ بین ساده و غیر ممکن بین همیشه و هرگز بین ماندن و رفتن آن زمان اما دیگر، انتخابی در کار نیست. دو گزینه پیش رو هستند یکی ممکن …
شاید شما هم مونوپولی بازی کرده باشید. در دوران کودکی ما، یکی از معدود وسایل بازی بود که نسخهی پیش از انقلاب آن در خانه بود. اسمش را خوب یادم هست. آن موقع به جای بازی مونوپولی روی جعبهاش نوشته بود بازی ایروپولی. اسکناسهایی که درشتترینشان اگر درست به خاطر داشته باشم 5000 ریالی بود و ریزترینشان اگر اشتباه نکنم، پنجاه ریالی. و توسط این اسکناسها خیابانهایی را میخریدیم و میفروختیم که دیگر وجود نداشت! خیابان روزولت و خیابان استالین و و دهها خانه و خیابان دیگر با اسمهایی که پدرم، هر بار برایم توضیح میداد که با چه نامهای دیگری – که آنها را هم هنوز خوب نمیشناختم – جایگزین شدهاند. شاید بچههای امروز هم شکل مدرن آن را بازی کرده باشد. امروز اسمها جدید شده است. حتی کارتخوان الکترونیکی هم برای بازی هست. اما من که اگر بخواهم …
پیش نوشت: این نوشته هم مانند بسیاری از نوشتههای من، بدون ویرایش و بازخوانی منتشر شده. اگر پیوستگی در آن نمیبینید یا هیچ معنای خاصی در آن مشاهده نمیشود، لطفاً پیشاپیش من را ببخشید! اصطلاح چالش را به شکلی که در شبکههای اجتماعی مطرح میشود دوست ندارم. قبلاً هم مطلبی نوشته بودم با این عنوان: «من شما را به چالش دعوت میکنم». اما مفهوم اینکه چالشی را برای خودمان طراحی کنیم و اجازه بدهیم که ساعتها یا روزها یا ماهها یا سالها در ذهنمان بماند و جایی برای خودش اشغال کند، عموماً برایم جذاب و سازنده بوده. بعد از مدتی که با چالشهای مختلف خودت را سرگرم میکنی، به فن آوری تولید و طراحی چالش و حتی غنی سازی چالش هم دستیابی پیدا میکنی. امروز میخواهم بخشی از این فن آوری و یکی از مصادیق آن را با شما به اشتراک …
درباره خیانت سفید و سایر ماجراهای دنیای سیاه و سفید من
پیش نوشت: از آنجا که برای بعضی دوستان عزیز، هر گردی قطعاً گردو محسوب میشود و این گونه دوستان، هر جا هر چیز گردی ببینند بلافاصله موضع خود را در قبال گردو یادآوری میکنند لازم به تذکر است که آنچه در اینجا به عنوان سیاه و سفید میگویم، با آن مفهوم سنتی که میگویند همه چیز را سیاه و سفید نبینید و طیف خاکستری را هم ببینید خیلی فاصله دارد. در واقع هر آنچه هست، صرفاً شباهت اسمی است. مقدمه: چند وقت پیش احمدرضا نخجوانی در یک جمعی من رو مسخره میکرد که در دنیای محمدرضا، همه چیز به دو دسته تقسیم میشود: سفید و سیاه. فکر میکنم زمانی بود که داشتم مرگ سفید و مرگ سیاه رو میگفتم. نمیدونم. شاید هم استعفای سفید یا استعفای سیاه. شاید هم شورش سفید و شورش سیاه. درست یادم نیست. ممکن هم هست که …
