محسن امین از دوستان عزیز و بزرگوار من هستند که بعید است کسی در حوزه اجتماعی فعالیت بکند و نمونه کارهای ارزشمند او را ندیده باشد. محسن عزیز و نیز خانم نرگس خانعلیزاده لطف بزرگی به من کردند و یکی از گفتگوهای ما در برنامه تلویزیونی ایرانشهر را پیاده سازی و در روزنامه همشهری منتشر کردند. از ایشان اجازه گرفتم تا همان متن را در اینجا هم بازنشر کنم. طبیعی است برنامه، یک برنامه عمومی زنده تلویزیونی است. بنابراین اگر جایی محتوا و جملات را درست و مفید میبینید، به لطف دوستان عزیزم است و اگر خطایی در آن میبینید، اشتباهات و بیدقتیهایی است که من در برنامه داشتهام. از جمله زحمات محسن امین، یک مجله اینترنتی علمی پژوهشی به نام عصر مس آنلاین است که نمونهای از یک مجموعه تولید محتوای تخصصی صنعتی – مدیریتی است. امیدوارم که این نوع نشریات …
محمدرضا شعبانعلی
این مطلب، بدون ساختار مشخص و بسیار نامنظم است و صرفاً برای دوستان و ساکنان قدیمی این خانه که مدتهاست من را تحمل میکنند منتشر شده. دوستان عزیز جدیدتر و مهمانان تازه این خانه، شاید نکته جذابی در آن نبینند. دقیقاً مرداد سال قبل بود که سرفصلی به نام چرکنوشته در روزنوشتهها باز کردم. در همان روزها هم فهرستی از دغدغههایی که دوست داشتم در موردشان بنویسم، تنظیم کردم و منتشر کردم. امروز برگشتم و آن فهرست را خواندم. همینطور حرفهایی که دوستانم در قالب کامنت مطرح کرده بودند را دوباره مرور کردم. برایم مرور اتفاقهایی که در یک سال گذشته افتاد و تغییراتی که در ذهن و زبانم ایجاد شده و دغدغههایی که دیگر نیست و دغدغههایی که نبود و هست، جالب بود. تصمیم گرفتم که این مرور ذهنی را در اینجا ثبت کنم تا شاید در آینده، با …
قوانین کسب و کار: ما پلههایی برای یکدیگر هستیم
پیش نوشت 1: معمولاً عادت دارم که حرفهایم را در قالب داستان و خاطره و رویدادهایی که برایم اتفاق افتاده است تعریف میکنم. اما حرف امروز من حرف سادهای است. اکثر ما هم آن را میدانیم. اما گاهی رعایت نمیکنیم. به طرز شگفت انگیزی، در طول هفته گذشته دوستانم چهار مورد کاملاً متفاوت و نامربوط از مشکلات محیط کار را با من مطرح کردند که ریشه آنها، به نوعی مشابه بود. پیش نوشت 2: نمیدانستم آن را باید چگونه طبقه بندی کنم. میتوانستم اسمش را بگذارم قوانین کسب و کار. چون به نظر خودم، یکی از مهمترین قوانین کسب و کار در همه جای جهان است. میتوانستم بگویم اخلاق. چون به نظرم از سادهترین اصول اخلاقی است. میتوانستم بگویم اصول مذاکره. چون به نظرم رعایت آن دستاوردهای بسیار بزرگی را در محیط کار و زندگی ایجاد میکند. میتوانستم بگویم اتیکت. چون …
در مطلبی که درباره آموزش و یادگیری زبان انگلیسی نوشته بودم، نکات و پیشنهادهای متعددی را مطرح کردم و یکی از آنها، مطالعهی جمله های کوتاه انگلیسی بود. با وجودی که پیدا کردن چنین سایتهایی دشوار نیست و احتمالاً خودتان هم، تعداد زیادی از این نوع سایتها را میشناسید، تصمیم گرفتم چند مورد از آنها را که حس میکنم مناسبتر هستند در اینجا معرفی کنم. WikiQuote سایت WikiQuote یکی از در دسترسترین و پرمحتواترین سایتهای نقل قول و جملات کوتاه انگلیسی است. جمله های کوتاه و بلند انگلیسی فراوانی را میتوانید در آن بیابید. مزیت مهم WikiQuote این است که تقسیم بندی بسیار خوبی دارد. در همان صفحهی اول، جملهها بر اساس نام اشخاص، موضوع، نام مکانها و مواردی مانند اینها دستهبندی شدهاند. ضمن اینکه WikiQuote برای یادگیری زبان انگلیسی خوب است، به خاطر داشته باشید که به آن خیلی …
دستگاه دوباره کار نمیکرد. اسپیندلها میچرخیدن و مته دوم، روبروی قطعه کار قرار میگرفت. قطعه کار رو جلو میکشید. اما قبل از اینکه نوک مته به قطعه برسه، آلارم میداد و قطعه کار رو میبرد عقب و اسپیندلها میچرخیدن. چند وقت یه بار اینطوری میشد. اگه یکی از بیرون میدید احتمالاً فکر میکرد برنامه دستگاه مشکل داره. اما برای ما دیگه عادی شده بود. یه لیمیت سوییچ کوچولو بود که گاهی شل میشد و با سفت کردنش، همه چیز به حال عادی برمیگشت. اما این دفعه، هر چی با لیمیت سوییچ بازی کردیم، مسئله حل نشد. آقای پنهان چی – که البته اسم واقعیش این نبود و ما اونجا به این اسم صداش میکردیم – رفت و گاوصندوق رو باز کرد و کتاب راهنمای دستگاه CNC هایدن هاین رو آورد. البته دستگاه ما یه دستگاه قدیمی آلمان شرقی بود که …
همیشه، قبل از شروع برنامه تلویزیونی یا رادیویی، توضیحات ثابتی رو تکرار میکنم. به مجری توضیح میدهم که: من دکتر نیستم! علاقهای هم ندارم که باشم. درس مهندسی خواندهام. ضمناً چه دکتر چه مهندس، لطفاً من را با این عناوین صدا نکنید. من پدر و مادر دارم و آنها در هنگام تولد برایم نام انتخاب کردهاند. “شناسنامه” دارم. به خاطر احساس خوبی که به پدر و مادرم دارم، دوست دارم نامی را که برایم انتخاب کردهاند، اینجا و همه جا بشنوم. بنابراین لازم نیست مدرک دانشگاهی من را به جای نام کوچکم به کار ببرید. من “محمدرضا شعبانعلی” هستم. نه “مهندس شعبانعلی” و نه “دکتر شعبانعلی”. وزارت علوم در قد و قوارهای نیست که به جای پدر و مادرم، نام کوچک من را تعیین کند. ضمن اینکه من 36 سال زندگی کردهام و زحمت کشیدهام و مطالعه کردهام و درس …
در این فایل از سلسله فایلهای رادیو مذاکره، به بحث چاپلوسی به عنوان یک ترفند برای امتیازخواهی پرداخته شده است. برای دانلود آن میتوانید از لینک زیر استفاده کنید: لینک دانلود فایل رادیو مذاکره – ترفندهای مذاکره – محمدرضا شعبانعلی
دنیای دیجیتال و شکل گیری حافظه بیرونی – قسمت اول
پیش نوشت نامربوط: مدتی پیش با یکی از دوستان غیرایرانی، در یکی از خیابانهای تهران قدم میزدیم. مغازهای را دید که پشت آن کاغذهای زیادی چسبانده شده بود. او که گاه و بیگاه به ایران سر میزند گفت: اینجا را میشناسم! اینجا را میشناسم! فارسی بلد نیستم. اما اینجا را میشناسم! پرسیدم کجا؟ گفت: این مغازه را میشناسم. بنگاه معاملات املاک است. در سفر قبلی خودم یاد گرفتم. پیشنهادهای جذابشان را روی شیشه میچسبانند. لبخندی زدم و گفتم: آره. قبلاً این کار را میکردند. اما الان کمتر شده. خیلی کمتر. اطلاعاتشان را در کامپیوتر و یک شبکه مرکزی ذخیره میکنند. با جستجو در دیتابیس، پیشنهادهای مناسب را بر اساس نیاز و اولویت تو، پیدا میکنند. گفت: اما این بنگاه املاک است. میدانم. من در سفر قبلم یاد گرفتم. مجبور شدم برایش توضیح بدهم که مغازهای که میبیند، فروشگاه سیمکارت موبایل است …
پیش نوشت اول: تا کنون دو مرتبه در مورد جملات کوتاه نوشتهام. نخستین مطلب، صرفاً به پیش نوشتها محدود شد و اصل بحث شروع نشد. توضیح دادم که چرا با وجودی که همیشه مخالف جملات کوتاه بودهام، تصمیم گرفتهام در موردش بنویسم. در دومین مطلب، توضیح دادم که جملات کوتاه – لااقل در نگاه من – بیش از آنکه حکمت فشرده شده باشند، اشیاء زیبا یا زشتی هستند که میتوانند در گوشهای از ذهن و زبان ما جا بگیرند. اطمینان دارم که میپذیرید که با این نگاه، هدف من کاهش ارزش این جملات نیست. بلکه تغییر کاربری آنان است. پیش نوشت دوم: پیش نوشت سوم خیلی نامربوط است. اگر از دوستانی هستید که به تازگی افتخار میزبانی شما را دارم، پیشنهاد میکنم که مستقیم به سراغ اصل مطلب بروید. پیش نوشت سوم: این نوشته و نوشتههای بعد، در مقایسه با سایر نوشتههای …
کارخانه داران سرمست، کارگران خواب، کارخانههای بیدار
این مطلب را برای عصر ایران نوشتم. گفتم برای شما هم اینجا بگذارم: می گویند یک کارخانه مواد غذایی بزرگ در دنیا است که میتواند بخش قابل توجهی از مردم دنیا را تغذیه کند. در ایران هم شعبه دارد. حتی قبل از توافق و با وجود تحریمها. البته تعداد کارگرانش به حدی زیاد است که سهم کمی از محصولات به بیرون از کارخانه فرستاده میشود. جز عدهی بسیار محدودی، اکثر کارگران، بخشی از محصولات غذایی کارخانه را به عنوان مزد دریافت میکنند. کارخانه تمام ساعتهای روز و تمام روزهای هفته فعال است. تعطیل و غیرتعطیل ندارد. کارگران هم اعتراض خاصی ندارند. اکثر آنها قراردادی هستند. اما زمانی که به استخدام کارخانه در میآمدند، قرارداد خود را نخواندند و صرفاً زیر آخرین جمله را امضا کردند. آخرین جمله قراردادشان این بود: همه جملات دیگر این قرارداد را خواندهام و از امضای آن …
