پدرم پیوسته، پند میداد مرا و به من میفرمود: که سیاست پسرم، چیز بسیار کثیفی است، بپرهیز از آن. من پذیرفتم، آن روز از او روحش شاد. اما بعد،… به نجس بودن آن پی بردم! مجتبی کاشانی – مجموعه شعر به همین آسانی
محمدرضا شعبانعلی
باختن یک رویداد است اما بازنده بودن یک مدل ذهنی است
این متن رو حدود یک سال قبل برای یکی از ایمیلهای هفتگی شنبهها نوشتم. اون روزها خیلی درگیر تدوین درس #مدل ذهنی بودیم و احساس میکردم که شاید این روایت سادهای که تنظیم کردم بتونه به ایجاد یک تصویر اولیه از مفهوم مدل ذهنی کمک کنه. احساس کردم شاید بعد از یک سال (اگر چه فکر کنم بعداْ برای همهتون بارها و بارها در گروههای مجازی بازنشر و ارسال شده) فرصت خوبی باشه تا اینجا بگذارمش که به این بهانه، بتونیم با هم گفتگو کنیم و گپ بزنیم. البته دلیل دیگرش هم، انتشار متن داستان گرگها در سری پاراگراف فارسی متمم بود که دوباره این بحثها رو در ذهنم زنده کرد. ﺑﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.ﺑﺨﺖ ﺧﻮﺵ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ …
پیش نوشت: قبلاً در مورد رزومه نویسی و اشتباهات رایج در آن مطلبی نوشته بودم. در یکی از برنامههای تلویزیونی ایرانشهر هم، به بهانهی یک سوال، دوباره به بحث رزومه و رزومه نویسی رسیدیم و در آنجا مفهوم رزومه نویسی و رزومه سازی را با هم مقایسه کردم. اخیراً آن مطلب، در روزنامه همشهری چاپ شد و تصمیم گرفتم همان متن را در اینجا هم بازنشر کنم. همچنانکه قبلاً هم اشاره کردهام، طبیعتاً متن پیاده شدهی یک برنامهی زنده تلویزیونی، با یک مقاله از پیش تنظیم شده، تفاوتهای زیادی دارد و طبیعتاً نمیتوان عمق و پیوستگی زیادی را از آن انتظار داشت. اما به هر حال، آن متن را اینجا مینویسم تا اگر فرصتی دست داد، در مورد رزومه سازی و تفاوت آن با رزومه نویسی، بیشتر بنویسم و برخی نکتههایی را که به نظرم میتواند مفید باشد، مطرح کنم. …
به لطف و دعوت دوست خوبم آقای محسن امین، فرصتی شد تا امروز به دفتر روزنامه همشهری سر بزنم. ساختمانی زیبا به همراه محیطی مهربان و دوستداشتنی و محدودهی وسیعی از فعالیتها. تا جایی که من میدانم دفتر روزنامه همشهری یکی از گستردهترین مجموعههای مطبوعاتی است که جمعی بزرگ و متنوع از اهل نشر و قلم را زیر یک سقف گرد آورده است. از بخش خبری تا بخشهای تحلیلی و از بخش بورس تا بخش فرهنگ و مجموعه گستردهای از مجلهها مانند دانستنیها و دوچرخه و خردنامه و سرزمین من. فرصتی بسیار ارزشمند بود تا فرایند تولید محتوا در چنین حجم گستردهای را ببینم و اصول و چارچوبهایی را که برای انجام کار هماهنگ و کیفی در چنین حجمی گسترده به کار گرفته میشود، بیاموزم. با وجودی که در تمام ساختمان چرخیدم و بخشها را دیدم، اما فضای بسته به …
پیش نوشت: این بار، از مطلبی که در متمم تحت عنوان نامهای به گذشته منتشر شد، چنان احساس خوبی داشتم که نتونستم در مقابل وسوسهی انجام دادن تمرینش، مقاومت کنم. چنان شتابزده نوشتم که حتی حوصله نداشتم دوباره بخونم و ویرایش و اصلاحش کنم. جواب تمرینم رو اینجا مینویسم. اما به توصیهی بچههای متمم (که بازنشر تمرینم رو در روزنوشتهها خیلی دوست نداشتند و منطقی هم هست) کامنت زیر این بحث رو میبندم که متمم گرفتار همجنس خواری نشود. ——— محمدرضا سلام. الان که این نامه رو میخونی، من دارم به یه عالمه اتفاقی که در ده سال آینده قراره برات بیفته نگاه میکنم. وسوسه میشم که برات توضیح بدم که چه چیزهای عجیبی رو میبینم. چه اتفاقات بدی که بهش فکر نمیکنی و چه اتفاقات خوبی که انتظارش رو نداری. چه موفقیتهایی که فکر میکنی هرگز قرار نیست مال …
شبکه های اجتماعی و تفاوت آنها با گروه های اجتماعی
پیش نوشت یک: در زمینه تفاوت شبکه های اجتماعی با کامیونیتیها، مدتی قبل مطلب کوتاهی را در وبلاگ انگلیسی نوشتهام. هنوز آنجا هم فرصت نکردهام این بحث را تکمیل کنم. اما چون برای خودم مطلب مهمی بود، دوست داشتم اینجا هم به آن اشاره کنم. پیش نوشت دو: تا جایی که من میدانم و میفهمم، متاسفانه در زبان فارسی امروز، ما واژهی رایجی که معادل مناسب Community باشد نداریم. از میان گزینههای جمع، جامعه، انجمن، اجتماع، گروه، حلقه، مجلس، جماعت، جمعیت، مجمع، محفل و سایر واژههای خویشاوند آنها، هیچکدام دقیقاً معادل Community نیستند. خودم به شخصه، واژهی انجمن را به عنوان معادل این کلمه، زیبا میدانم. اما متاسفانه امروز، معنای انجمن محدودتر ازمعنای گذشتهی آن است. انجمنهای صنفی، انجمن فیزیک، انجمن اولیا و مربیان و سایر ترکیبهای انجمن، کمی رسمی هستند و عموماً معنای حقوقی هم دارند. گسترهی معنای امروز …
داشتم حرفهای دوستانم در زیر مطلب قبلی (درباره مرگ مخاطب) را میخواندم، نام شاندل را دیدم. با وجودی که قبلاً در بحثی در مورد دکتر شریعتی، اشاره ای به بحث شاندل داشتم، اما احساس کردم که جای واقعی آن حرفها، امروز است که درباره ی مخاطب نوشته ام. واژه ی مخاطب، برای هر کسی بسته به دغدغه ها و اولویتهایش میتواند معنای خاص خود را داشته باشد. طبیعی است که من، در محیط کاری و حرفه ای خودم، هر زمان که واژه ی مخاطب را می شنوم، آن را به معنایی میفهمم که در #استراتژی محتوا، مطرح میکنند: کسی که قرار است محتوایی را دریافت کند و در مقابل، برای انجام اقدام مشخصی برانگیخته شود. یا اینکه طبیعی است که خیلی از دوستان، با شنیدن کلمه ی مخاطب، به یاد بحثهای حوزه ی هرمنوتیک بیفتند و نقشی که مخاطب، در معنا …
میگویند: حرف نگفته را همیشه میشود گفت. این یکی از جملاتی بود که دوست خوبم حسن فرجی در یکی از کامنتهای مطلب قبلی (حرفها به سه دسته تقسیم میشوند) نقل کرده بود. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که یک کلمه یا یک جمله یا یک نقل قول، ناگهان شما را برای دقیقه ها و یا حتی ساعتها، متوقف کند و به فکر فرو برد. با هزار تداعی مربوط و نامربوط. با هزار خاطره ی تلخ و شیرین. با هزار حرف گفته و ناگفته در ذهن. این جمله هم برای من چنین حسی را داشت: حرف نگفته را همیشه میشود گفت. چند بار آن را با لحن خبری خواندم. چند باری هم با لحن پرسشی. گاهی هم با لحن تعجب و استفهام. شبیه این حرف را زیاد شنیده ایم. آن مثال قدیمی هم که میگوید: «ماهی را هر وقت از …
پی نوشت 1: یه سری حرف و جمله نوشته بودم که روی اینستا گاه و بیگاه منتشر کنم که از این بعد، اینجا قرارشون میدم. پی نوشت 2: مخاطب دستهی سوم با اون چیزی که این روزها در شبکههای اجتماعی به عنوان مخاطب خاص جا افتاده خیلی فرق داره. مخاطب خاص، کسیه که نمیتونیم مستقیم باهاش حرف بزنیم و باید بیایم جلوی همه، حرفمون رو با طعنه بهش بگیم، شاید اگر خودش نفهمید، با همکاری و همفکری اطرافیان، بالاخره بفهمه!
پیش نوشت اول: نیمههای سال 84 بود. سرپرستی خدمات پس از فروش یک شرکت را بر عهده داشتم و جز معدود ساعاتی در هفته (و گاه در ماه)، فرصت نمیشد که به خانه خودم بروم. مسافرت و ماموریت. از این شهر به آن شهر و از این روستا به آن روستا. از شهرک صنعتی قراملک در حوالی تبریز تا شهر صنعتی کاوه در ساوه. از بیابانهای پشت بجستان تا ایستگاه راه آهن جلفا. از بافق تا اندیمشک. از بم تا آبشارهای بیشه در لرستان. جوانی و خامی من در حدی بود که فکر کنم با پنج شش سال سابقهی کار رسمی و در کنار آن سه یا چهار سال، سابقهی کار غیررسمی (به قول شرکتها: سابقهی بدون بیمه!) حرفهای زیادی برای گفتن دارم و تجربیات زیادی دارم که میتوانم با دیگران به اشتراک بگذارم (مطلبی مثل گاهی قضاوت چقدر دشوار میشود) …
