راهکارهای مفید و غیرمفید زیادی برای تجربهی کوتاه مدت حال خوب هست. از الکل تا زاناکس و چرخیدن در کافی شاپ تا شرکت در پارتیهای شبانه. از رفتن به سینما تا نشستن پای تلویزیون. اما پیشنهاد من اینه که اگر فرصت کردید این راهکار من رو هم امتحان کنید. غذا دادن به حیواناتی که در خیابان سرگرم جستجوی غذا یا گردش هستند. در مقایسه با هر تفریح دیگری که میشناسم، بسیار ارزون قیمت هست (اون بستهی غذا که میتونه طی یک یا دو هفته مصرف شه از یک فنجان چای در یک رستوران یا کافیشاپ ارزونتره) و حس خوبی هم که به ما میده ماندگارتره. پی نوشت 1: تجربهی تعامل با سایر حیوانات، خیلی تجربهی آموزندهایه. به نظرم در حد سفر به کرهی ماه (یا شاید حتی سفر به بیرون از منظومهی شمسی). انسان با خارج شدن از کرهی زمین، …
محمدرضا شعبانعلی
پیش نوشت: تا کنون، بارها و بارها یک بحث را مطرح کردهام و آن اینکه، دنیای امروز و زیرساختهای ارتباطی آن، نیازمند تعریف مجدد بسیاری از واژگان و پیدا کردن مصداقهای جدید برای کلمات قدیمی و الگوهای ارزشی قدیمی ماست. اشاره کردهام که در فضای امروز، مفاهیمی مانند صداقت، اخلاق، حریم شخصی و …، همگی نیازمند تعریفی جدید هستند و دیگر نمیتوان به تعاریف قدیمی در مورد آنها اتکا کرد (مثلاً قسمت پایانی نوشتهام در مورد ماشین بدون رانندهی گوگل) قاعدتاً باید دیگرانی که متخصص هستند، این کار را آغاز کنند. اما احساس کردم شاید بد نباشد به عنوان نمونهای از چیزی که در ذهن دارم، یک مورد را توضیح دهم. مطلبی را که اینجا مینویسم چند وقت پیش، در کلاس برندسازی شخصی، به ذهنم رسید و برای دوستانم مطرح کردم. شاید بتواند مثال خوبی برای این بازتعریف واژگان باشد. آن …
این قسمتی از راز گل آفتابگردان هست که بهار دو سال قبل نوشتم و خوندمش. دوست داشتم یه بار دیگه بنویسمش: بارها از خود پرسیده ام که کدام مقدس تر است؟ عشق؟ ایمان یا امید؟ عاشقانه ایمان دارم که امید مقدستر است. چرا که درخت امید دیر یا زود میوه ی عشق و ایمان را نیز به بار مینشیند، اما ایمان و عشق بی امید، جز زخمی بر روح جامعه بر جا نمیگذارد. *** پی نوشت: باید از نرگس رحمانی هم تشکر کنم که برای جملهی “باران و سراب” من، این تصویرسازی رو انجام داده و هنوز، میتونم این تصویر رو به دوستانم هدیه بدم.
مدیریت تغییر از طریق تعیین نقطه اتکا برای تغییر (گام دهم)
پیش نوشت صفر: این قسمت، بخش دهم از سلسله بحثهای پایان سال است. 9 مطلب قبلی را میتوانید دراینجا ببینید. پیش نوشت یک: این یک اعتراف خیلی صادقانه است که تا به حال انجام ندادهام. همیشه نسبت به کسانی که روی یک دایرهی بسته میافتند حس خوبی نداشتهام. وقتی پای حرف دوستی مینشینم و میبینم تک تک جملههایش، همان چیزی است که سال پیش هم از او میشنیدم. حتی دو سال قبل. حتی پنج سال قبل. وقتی وبلاگ کسی را میخوانم و میبینم که به تکرار مکررات افتاده. وقتی که احساس میکنم مرگ نویسنده در حال روی دادن است و یا روی داده است. وقتی میبینم بعضی از ما، انگار مردهایم و دانش و نگرش و باورهایمان به ثبات و تحجر رسیده، اما به دلیل اقتضائات قانونی (که توقف قلب را ضرورت دفن کردن میداند) سالهای سال، در میان مردم …
کنکور درس مهمی برای من داشت که هرگز در زندگی آن را فراموش نمیکنم: اگر در میان همهی گزینهها، حداقل یک گزینه وجود دارد که از نادرست بودن انتخاب آن مطمئن هستی، حتی انتخاب تصادفی سایر گزینهها هم، بهتر از خالی رد کردن پرسشنامه است.
وقتی همه نویسنده ایم – مروری بر چالشهای استراتژی محتوا در دوران جدید
محسن امین، در کنار همهی تخصصهایش، تیترنویس خیلی خوبی است. همان چیزی که فرنگیها به آن Copywriter میگویند. امیدوارم فرصتی پیدا کند و با هم یک فایل رادیو مذاکره در مورد نوشتن و رسانه تهیه کنیم. حتی در پیامهای شخصی هم، مینیمال مینویسد. دیروز برایم دو عکس فرستاد و زیرش نوشت: روزنامهی فردا! محسن عزیز لطف کرده و گزارشی از بخشی از جلسهای که قبلاً در روزنامهی همشهری داشتیم و در مورد آینده روزنامه نگاری و رسانه و تولید محتوا با دوستان عزیزم در همشهری گپ زدیم را منتشر کرده است. عنوان اصلی و عنوان دوم متن را هم انتخاب کرده که من خیلی دوست داشتم: وقتی همه نویسندهایم مروری بر بایدها و نبایدهای استراتژی محتوا در روزگاری که تعداد نویسنده ها بیشتر از تعداد خواننده هاست البته محسن امین همیشه حرفی میزند که درست هم هست. میگوید: بعضی حرفهای …
قبلاً در متمم مطلبی تحت عنوان انتخاب بهترین هدیه تبلیغاتی منتشر کردهایم و در آن نکات مختلفی را که میتوانند در انتخاب و طراحی و ارسال هدیه تبلیغاتی مد نظر قرار گیرند، مطرح کردهایم. بحث مطرح شده در آنجا، برای انواع هدیه از جمله سررسید و جاسوییچی و شکلات و انواع هدیههای رایج، مفید است. اما در اینجا – که فضا شخصیتر است – میخواستم نکتهی دیگری را مطرح کنم. خوشبختانه طی چند روز گذشته، دوستان زیادی را دیدم که قصد دارند از طرف شرکتهای خود، به مشتریان، شرکتهای همکار و یا کارفرماهای خود، کتاب هدیه دهند. از آنجا که به من هم لطف داشتند، گاهی در مورد انتخاب کتاب مناسب از من هم نظر میخواستند. طبیعی است که در اینجا بحث بسیار سلیقه ای است و من هم گزینهی چندان مناسبی نیستم (چون اخیراً کمتر کتابهای فارسی میخوانم و …
خودرو بدون راننده گوگل: راننده هایی که آدم نیستند!
یک ماه گذشته، یکی از زیباترین خبرهایی که شنیدهام و دوست داشتهام، مکاتبات گوگل و دولت فدرال آمریکا در مورد خودروهای Autodrive است. خودروهایی که بدون هدایت انسان، مسیر خود را طی میکنند. خودرو بدون راننده گوگل، تا کنون 500 هزار کیلومتر در اتوبانها و نواحی شهری آمریکا رانندگی کرده، بدون اینکه حتی یک مورد تصادف داشته باشد و این سابقه، برای اینکه صاحبان تکنولوژی ادعا کنند که سیستم های هوشمند آنها، در زمینهی رانندگی، مستعدتر از انسان است، کافی و پذیرفتنی است. اما مجوز رسمی قانونی برای اینکه این خودروها به صورت انبوه در خیابانها در حال حرکت باشند، طبیعتاً باید توسط مراجع قانونی صادر شود. گوگل طی ماههای گذشته، مکاتبات متعدد خود را با مراجع قانونی انجام داد و یکی از سوالات کلیدی گوگل، این بود که آیا اساساً قانون گذار، در هنگام قانون گذاری، بر انسان بودن …
آنتروپی، بولتزمن و محتوای اطلاعاتی در کلاس یک معلم
پیش نوشت: یه ایمیلی برای یکی از دوستانم فرستادم در پاسخ به یک سوالی. گفتم یه قسمتهاییش رو اینجا منتشر کنم. قاعدتاً به دلیل ناپیوستگی، درک معنا در اون راحت نیست. اما راستش خیلی مهم نیست. فقط خواستم اینجا بمونه و باشه. بیشتر برای اینکه چند سال دیگه، اگر عمر و فرصتی بود، ببینم چقدر نگاهم با الان فرق میکرده. […]سپتامبر 1906 اتفاق سادهای در تاریخ علم نیست. نه فقط به خاطر السا، وقتی که توی اتاق هتل، دید پدرش خودش رو با طنابی که از پنجره باز کرده، به سقف آویخته (و البته وادار شد شصت سال با این خاطره زندگی کنه). نه فقط به خاطر هنریت، همسرش، که سالهای آخر، برای اینکه چشمهای ضعیف شدهآش به نابینایی نرسه (که خیلی ازش میترسید) کنارش مینشست و براش مقاله میخوند و اون، چشماش رو میبست و گوش میداد. قطعاً هنریت …
شرح تصویر: انتخابهای حدی را میفهمم. اما انتخاب مسیرهای میانه، جز در میدان سیاست، برایم قابل درک نیست. در مسیر زندگی، یا رومی روم یا زنگی زنگ. آنکس در میانه ایستاده است، هنوز جرات انتخاب نهایی را ندارد. پی نوشت: شاید در عکس مشخص نباشد. اما تصویر سمت چپ، یک شات 40 سی سی است و سمت راست، یک لیوان 700 سی سی. یکی از دوستانم میپرسید: با لیوان هفتصد سی سی چه میخوری؟ گفتم: شیر. گفت آن سیصد سی سی را هم یک جوری تحمل کن، با پاکت بخور. لیوان کثیف نشود!
