امروز به صورت خیلی تصادفی، عکس یکی از خانههای موریانهها در استرالیا رو دیدم: متاسفانه منبع رو ذکر نکرده بود. اما به هر حال، عکس از خانه های موریانه ها در فضای مجازی خیلی زیاده. کافیه Termite Castle رو سرچ کنید. شاید این عکس هم که یک بنای ساخته شده توسط انسان رو با یک بنای ساخته شده توسط موریانه مقایسه میکنه جالب باشه: بحث در این زمینه فراتر از حوصلهی خوانندهی روزنوشتههاست. اما چند تا نکتهی خیلی کوچیک هست که با دیدن عکس برام تداعی شد و خواستم براتون بنویسم: نکتهی اول اینکه من خیلی وقت پیش، در وبلاگ انگلیسیم یه چیزهایی در مورد موریانه ها نوشته بودم که شاید حوصله کنید و اینجا بخونید. نکتهی دوم اینکه یکی از معروفترین کتابهای دنیا دربارهی موریانهها، توسط موریس مترلینگ نوشته شده. متاسفانه این کتاب، دقیقاً کپی کامل کتاب یک نفر …
محمدرضا شعبانعلی
مشاوره مدیریت و نکتهای در حل مسئله های سازمانی
پیش نوشت: آنچه در اینجا میآید، بخشی از حرفهایی است که در یک جلسهی کاری برای بررسی وضعیت یک شرکت چاق و البته ثروتمند، مطرح شد. به دلیل ملاحظات رایج، صدر و ذیل بحث را حذف میکنم و بخشی از بحث را که به نظرم میتواند برای بعضی از ما مفید باشد، نقل میکنم. اصل بحث: راهکارها، گاهی برای بقای خود تلاش میکنند! هدف از سیستم جریمه (مثلاً برای تخلفات رانندگی) چیست؟ قاعدتاً کاهش میزان تخلفات. بنابراین سیستم جریمهی اثربخش، باید در طول زمان تعداد موارد جریمه شدن را کاهش دهد. اگر تعداد سرانهی سالانهی قبضهای جریمه که به ازاء هر خودرو صادر میشود کاهش نیابد، میتوان نتیجه گرفت که سیستم جریمه کردن – به هر دلیل – اثربخش عمل نکرده است. مشابه همین مسئله در مورد واحد پاسخگویی به شکایت مشتریان نیز صادق است. حالت رویایی این است که …
طی روزهای آینده، فایل جدید رادیو مذاکره منتشر میشه که گفتگو با یه کارآفرین موفق حوزهی کسب و کار دیجیتاله که برای خودم خیلی الهام بخش بود. فقط زبانش انگلیسیه و باید وقت کنیم اسکریپت براش درست کنیم. فکر کنم بشه اوایل هفتهی بعد. امیدوارم شما هم دوست داشته باشید.
معمولاً فرصت نمیکنم توی حیاط برم (شاید در هر دو ماه یک بار). نمیدونستم بهار اومده و درختها شکوفه دادن. صاحبخانهی گرامی، تماس گرفتند و اعلام کردند که درختها سبز شدهاند! به دعوت ایشون، رفتم توی حیاط و این عکس رو هم انداختن. بر اساس توضیحات تجربی – تخصصی ایشان، هوا امسال دیگر سرد نمیشود و شکوفهها نمیریزند. چون کلاغها لانهسازی را آغاز کردهاند و کلاغها با با توجه به سابقهی چند میلیون سالهی زندگی، قطعاً بهتر از ادارههای هواشناسی (که هنوز یکی دو قرن بیشتر از تاسیسشان نگذشته است) روند تغییرات هوا را میفهمند و درک میکنند.
پیش نوشت: این قسمت، قسمت دوازدهم از مجموعهی گامهای همراه با متمم تا نوروز است که طبیعتاً مطالعهی آنها به ترتیب، میتواند بسیار مفیدتر و قابل درکتر باشد و گام دوازدهم، برای کسانی که گامهای قبلی را نخواندهاند، نقطهی شروع خوبی نیست. چیزی که این بار میخواهم به آن بپردازم، سبد رابطههای ما است. زمانی که در مورد مفهوم نظافت اجتماعی در شبکههای اجتماعی صحبت میکردم، توضیح دادم که روبن دانبار، با مطالعهی نئوکورتکس ما و مقایسهی حجم آن با سایر حیوانات، عدد دانبار را مطرح میکند و پیش بینی میکند که انسان میتواند حداکثر 150 رابطه را به صورت همزمان درک و مدیریت کند. بعدها، زاکربرگ و سیستروم و اخیراً هم پاول دوروف، کم کم این باور را در ما ایجاد کردهاند که تعداد رابطههای قابل مدیریت، بیش از آنکه به نئوکورتکس مغز ما ربط داشته باشد به تعداد …
بهشت، اگر در کنار جوی شیر و عسل و اکواب و اباریق، کتابخانهی بزرگی نداشته باشد، چیزی کم دارد. آیندهی کتاب کاغذی، چیزی است که در موردش گمانه زنیهای زیادی مطرح میشود. من هم یک بار در پاسخ به دوست خوبمان خانم منیر محمدی، حدسیات و توضیحاتم را به این شکل نوشتم. البته همین الان هم که فکر میکنم، کتاب محصولی لوکس شده. چون وقتی میتوان با یک اکانت Scribd یا Kindle یا سرویسهای مشابه، با قیمت نسبتاً مناسبی به منابع دسترسی داشت (یا Pdf های رایگان را جستجو کرد) همین الان هم، خریدن کتاب به قیمت هر عدد بین 50 تا 500 هزارتومان، به نظرم عملاً همان معنا را دارد. اگر این فرض را بپذیریم، شاید بتوان گفت همین که امروز کتاب فروشیها در سراسر جهان همچنان وجود دارند و رونق خود را حفظ کردهاند، یعنی اینکه چند سال …
الان نیم ساعته دارم نگاه میکنم ببینم فرایند انتخاب کاندیداها برای جایزهی صلح نوبل چیه که دونالد ترامپ جزو اونها قرار گرفته. میتونست تیتر کیهان باشه یا خبرگزاری فارس. اما واقعاً گاردین و ایندیپندنت و تلگراف و جاهای دیگه هم نوشتن! هنوز نفهمیدم. فرایند رو هم توی سایت جایزه نوبل خوندم باز هم نفهمیدم. میگن یک نفر سیاستمدار ناشناس آمریکایی که در فهرست پیشنهاددهندگان بوده، ترامپ رو معرفی کرده. بخشی از دلیلش هم مخالفت ترامپ با ایرانه که به صلح جهانی کمک میکنه! پی نوشت یک: میدونم هر فرایندی، خطاهایی هم داره. اما کاش یه جوری بود اینجوری نمیشد. پی نوشت دو: نمیدونم انتخابات تو آمریکا چجوریه. یه فهرستیه. دو فهرستیه. فهرست کامله. میگم کاش میشد یه کلیپی چیزی درست کنیم براشون بفرستیم بگیم به فهرست پیشنهادی دموکراتها رای بدن! پی نوشت سه: چند وقت پیش، یک خبر در گاردین …
پیش نوشت یک: بهترین روش برای مطالعهی این مطلب، این است که ابتدا ده قسمت قبل مطالعه شوند و تمرینها و بحثهای آنها انجام شود. پیش نوشت دو: امیدوارم مطالعهی این مجموعه نوشته (که قرار بوده برخی از عادتهای ما را تغییر بدهد) خود به عادتی جدید تبدیل نشده باشد. اینکه گهگاه سری به اینجا بزنیم و چیزی بخوانیم و منتظر قسمت بعد بمانیم. قاعدتاً اگر با مطالعهی ده قسمت قبل، هیچ تغییر حتی جزئی هم در روند فعالیتها و سبک زندگی روزمرهی ما حاصل نشده، مطالعهی این قسمت و قسمتهای آتی، اتلاف وقت خواهد بود. قسمت اول بحث: ما همه مثل همیم! در دوران مدرسه، یکی از معروفترین سوالها این بود که: میخواهید چه کاره شوید؟ بعد از آن هم میپرسیدند: چرا؟ وقتی هم میگفتیم میخواهیم به جامعه خدمت کنیم، هیچ وقت معلم توی ذوقمان نزد که: مگر بقیه …
پیش نوشت: این مطلب را در 13 آبان 92 نوشتم. اما چون برای بحث این روزهای خودم (با متمم تا نوروز) لازمش داشتم، آن را اینجا میآورم تا با خواندن دوبارهاش، مطرح کردن گام بعدی راحتتر باشد. معلم کلاس اول، سوال تکراری همهی سالهای گذشته را دوباره پرسید: «وقتی بزرگ شدید، می خواهید چه کاره شوید؟» بچهها هم پاسخهای تکراری سالهای گذشته را تکرار کردند: «دکتر. دکتر. مهندس. دکتر. مهندس. مهندس. فضانورد. دکتر. مهندس». همه میخواستند وقتی بزرگ شدند به «جامعه» خدمت کنند. هنوز نخستین حروف الفبا را نیاموخته بودند. هنوز دنیا را ندیده بودند. هنوز کشور را نمیشناختند. اما پدرها و مادرها و رسانهها کار خود را خوب انجام داده بودند. یادشان داده بودند که اینجا سرزمین دکترها و مهندسهاست. یادشان داده بودند که اینجا «مدرک» خود یک «شغل» است. یادشان داده بودند که وقتی بزرگ شدی و خواستگاری …
این توصیهی سادهی جیمز آلتاچر توی یکی از پادکستهاش، به نظرم جالب بود: سعی کنید امروز، شش نفر را پیدا کنید: کسی که دوستش داشته باشید. کسی که از او به خاطر چیزی تشکر کنید. کسی که به خاطر بودنش سپاسگزار باشید. کسی که او را ببخشید. کسی که او را فراموش کنید. کسی که او را تحسین کنید.
