پیش نوشت: این مطلب – مثل بسیاری از نوشته های دیگر من – از ساختار و انسجام کافی برخوردار نیست. تداعیهایی است که در اثر مرور تیتر رسانهها در ذهنم شکل گرفته و بدون «آداب و ترتیب» آنها را در اینجا مینویسم. جایزه صلح نوبل: متفاوت با سایر جایزه های نوبل از سال ۱۹۰۱، تقریباً هر سال، دانشمندان و بزرگان علم در استکهلم سوئد جمع میشوند و یکی از نامآورترین مراسمهای علمی به عنوان نوبل و بر اساس وصیت آلفرد نوبل برگزار میشود. اگر نگوییم مهمترین، اما بیشک میتوانیم بگوییم مشهورترین جایزه علمی جهان جایزه نوبل است. تقریباً تمام نهادهایی که درگیر تصمیم گیری و اعطای جایزهی نوبل هستند، در سوئد مستقرند. البته باید جایزه صلح نوبل را یک استثنا دانست که تصمیم گیری در مورد آن در نروژ انجام میشود و جایزهی آن هم بر خلاف سایر جایزهها در اسلو …
محمدرضا شعبانعلی
درباره شبکه های هرمی (۱) – چهار معیار سنجش فعالیتها: شرع، قانون، استراتژی،اخلاق
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: تعداد زیادی از دوستانم که تا به حال در این زمینه کامنت گذاشتهاند یا ایمیل زدهاند پیش نوشت: برای من اینکه شبکه های هرمی کاری غیراخلاقی و غیراستراتژیک و نادرست و برپایهی حرص و طمع انسانها هستند، آنقدر واضح و بدیهی است که شاید در مورد اینکه نام خودم «محمدرضا» است، تردید کنم، اما در مورد آنچه گفتم تردید نخواهم کرد. همچنین برایم واضح است که آنچه امروز به نام بازاریابی چند لایهای یا بازاریابی شبکهای میشنویم عموماً هیچ تفاوتی با شبکه های هرمی ندارد و فقط لباس تازهای است که بر تن یک ایدهی کهنه پوشانده شده است. این بازیهایِ معروفِ «ما فرق داریم» و «نه! نه! ما یک جور دیگر هستیم» و «حالا بیا یه بار به حرفهای ما گوش بده» و «اصلاً فرق شبکه هرمی با بازاریابی شبکهای این است که…» و …
پیش نوشت: در مورد آنتونی رابینز یک بار در روزنوشته ها به بهانهی کتاب به سوی کامیابیاش حرفها و خاطراتی نوشتم. آنچه در اینجا مینویسم نکتهی کوچکی است که چند ماه پیش توجهم را جلب کرد. فرصت نشده بود بنویسم. این چند روز که تراکم کاری بیشتر بود و وبلاگ خلوت مانده بود، گفتم شاید به عنوان مطلبی که نوشتنش نیاز به فکر کردن ندارد، بتواند در به روز نگه داشتن وبلاگ کمکم کند. اصل مطلب: یکی از روایتهای جالب در کتاب آنتونی رابینز، ماجرای عبور از روی بستر زغال گداخته بود. او در برخی از سمینارهایش، بستری از زغال گداخته آماده میکرد. از شرکت کنندگان میخواست که خود را در حال عبور از روی زغال گداخته تصور کنند. بسیاری از شرکت کنندگان حتی جرأت تصور چنین کاری را هم نداشتند. اما به هر حال، آنتونی رابینز مجموعهای از حرفهای …
این مطلب، یک مطلب یا یک حرف جدید نیست. صرفاً به علت اینکه دیدم مجبورم هر بار توضیحات ثابتی را در ابتدای بخشی از نوشتههام به عنوان پیش نوشت بیاورم، ترجیح دادم آنها را یک جا بنویسم و از تکرار بیهودهی آنها اجتناب کنم. تصمیم گرفتهام در روزنوشته ها یک دسته بندی جدید به نام گفتگو با دوستان تعریف کنم. اینها همان مطالبی است که مشخصاً خطاب به یکی از دوستانم یا در پاسخ به کامنت و صحبتها و نظرات یک فرد مشخص از دوستانم مینویسم. همیشه این نوع مطالب را داشتهام، اما تا کنون آنها را در یک دسته بندی مجزا و مشخص قرار نداده بودم. امیدوارم این دسته بندی جدید، مرا مقید کند که بیشتر از قبل، این سبک نوشتهها را در روزنوشته منتشر کنم و از سوی دیگر، توضیح در مورد ویژگی های نوشته های “گفتگو با …
چون زیر مطلب قبل، اشارهای به خاطرات کلاسها بود و از سمت دیگه چون امروز خیلیها پیام تولد فرستادن. و با توجه به اینکه من تولد خودم رو اولین روزی که سر کلاس رفتم و مردن خودم رو آخرین روزی که معلمی خواهم کرد میدونم (و مسئلهی تاریخ تولد به نظرم بیشتر به والدینم مربوط میشه) خواستم این چند تا عکس رو که دم دست بود و بعضیهاش رو قبلاً جاهای مختلف دیدهاید بازنشر کنم. روی عکسها کلیک کنید کیفیت کمی بهتر میشه. *** *** *** *** *** *** *** *** ***
هر بار که کتابهای جدیدی را به کتابخانهام اضافه میکنم، کتابهای قبلی را به کتابخانههای فرعی (داخل اتاقها، کمدها، انباری و جاهای مشابه) منتقل میکنم تا جا برای جدیدترها باز شود. اما دو کتاب هست که به هر زور و زحمتی شده جایی برایشان در کنار دست خودم باز میکنم. موقعیتشان را به شکلی انتخاب میکنم که حتماً با هر بار نگاه کردن به کتابخانه، چشمم به آنها بیفتد: این کتابها، کتابهای واقعی نیستند. در واقع شابک و ناشر و این جور حرفها ندارند. آن زمان من کلاس مذاکره حرفه ای برگزار میکردم و در میانهی کلاس به نتیجه رسیده بودم که بهتر است برخی منابع را در اختیار دانشجوها قرار دهم. از هر کتاب مذاکره چند صفحه برداشتم و آنها را کنار هم گذاشتم و نهایتاً دو کتاب شد که هر کدام سیصد یا چهارصد صفحه بود. آنها …
برای باران: چرخ زندگی – در جستجوی عدم تعادل مطلوب (3)
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: باران پیش نوشت یک: این مطلب قسمت سوم از یک بحث پیوسته است که به علت محدودیت های من، به چند تکه تقسیم شده و در بازه های زمانی مختلف نوشته شده است. در صورتی که قسمت های قبلی را مطالعه نکرده اید، مناسبتر خواهد بود اگر ابتدا قسمت اول و قسمت دوم بحث را بخوانید. پیش نوشت دو (خاطره): چند سال پیش، یکی از همکارانم قرار بود دستورالعمل بهره برداری از یک دستگاه را به فارسی ترجمه کرده و در قالب یک کتابچه کاغذی تمیز صحافی شده به یکی از مشتریان تحویل دهد. کار ترجمه و چاپ و صحافی و جلد کردن تمام شده بود و قبل از اینکه کتابچه ارسال شود داشتم آن را ورق میزدم. چند مورد غلط دیکتهای دیدم و احساس کردم تعداد آنها بیش از اندازهای است که خودم را قانع کنم و …
این عکس رو چند وقت پیش انداختم. اما به علت شب بودنش و کیفیت موبایلی تردید داشتم منتشر کنم. لطفاً با استاندارد عکسهای اینستاگرامی قضاوت بفرمایید. پی نوشت: عکس اینستاگرامی یه عکسیه با نور نامطلوب. موضوع نامناسب. دماغ بزرگ. غذای زوم شده. چند فیلتر اضافی اعمال شده. روتوش خورده. کادر نامربوط و خلاصهی همهی چیزهایی که آخرش به نتیجه میرسی که طرف رو تهدید کرده بودن که اگه الان عکس رو منتشر نکنه سرش بریده میشه یا منفجرش میکنن. دیگه اونهم گفته اشکال نداره. آبرو که از جون عزیزتر نیست. حالا یه عکسی یه Story چیزی منتشر میکنم به جاش زنده میمونم.
تفاوت دموکراسی و جمهوری در یونان باستان (یک روایت شخصی)
پیش نوشت یک: چند وقتی است که دلم میخواسته و میخواهد چند سطری درباره اختلاف نظرهای هیلاری کلینتون و برنی سندرز و رفتار طرفداران سندرز پس از آنکه از هیلاری کلینتون حمایت کرد بنویسم. اما هم فرصت نشد و نشده و هم اینکه احساس کردم چنین بحثهایی مقدماتی میخواهد که فراتر از یک یا چند پیشنوشت چند صد کلمهای است. بخشی از آن حرفها را امروز در قالب تفاوت دموکراسی و جمهوری در یونان باستان مینویسم تا شاید بعداً فرصتی دست بدهد و آنها را به بحث دموکراتها و جمهوری خواهان در آمریکا ربط بدهم. پیش نوشت دو: آنچه میخوانید، یک گزارش شخصی است. اگر صادقانه بگویم سیاست و سیاستمداران هرگز برایم جذاب نبودهاند. اما از آنجا که به رفتارهای گروهی موجودات مختار (Herding Behaviors) علاقمند هستم، ناخواسته گاهی اوقات رفتارهای گروهی انسانها هم برایم جذاب میشود. آنچه میخوانید به هیچ نوع مطالعه در علوم سیاسی مستند …
