این حرف را تا به حال، به انواع شیوههای قابل تصور گفتهام و نوشتهام. اما بعد از مطلبی که در مورد استراتژی های قیمت با هدف رونقبخشی منتشر کردم، احساس کردم همچنان میتوان آن را تکرار کرد.
محمدرضا شعبانعلی
جمعه سیاه، دوشنبه سایبری، تخفیف رونمایی و سایر استراتژی های قیمت گذاری ترویجی
این روزها، شلوغتر و کمحوصلهتر از این هستم که نسبت به رفتارها و استراتژیها در فضای مدیریت و کسب و کار موضع بگیرم یا اینکه در موردشون اظهار نظر کنم. اما گاهی فکر میکنم، فرصتهایی هست که بشود به بهانهاش برخی نکات را مطرح کرد و اگر از این فرصتها برای آموزش بهره نبریم شاید عمر و فرصتی برای بهره گیری از شرایط مشابه در اختیارمان قرار نگیرد. ما در مدیریت بازاریابی، بحثی داریم به نام Promotion یا ترویج. این کار به دهها شیوهی متفاوت در فضای فیزیکی، مجازی، در فرایند توزیع، در قیمت گذاری، تبلیغات و برندسازی مورد توجه قرار میگیرد. اصل کلمه از ریشهی Move است. Demotion یعنی چیزی را پایین آوردن و Promotion یعنی بالا بردن. فکر میکنم با وجود ترجمهی ترویج که بسیار رایج است، ترجمهی بهتر فارسی، رونق بخشیدن باشد. هر کسب و کاری، حق دارد – …
مدتی پیش، به واسطهی توصیه (و در واقع دستور) یکی از آشنایان، در جلسهای در یک شرکت خصوصی شرکت کردم. جلسه قرار بود به بررسی متن یک تفاهم نامه بگذرد. یکی از مدیران شرکت، پیشنهاد کرد که ابتدا ناهار بخوریم تا “مغزمان بهتر کار کند”. تا آن روز فکر میکردم که مطالعه و درس خواندن و تجربه کردن و تمرین تحلیلگری، میتوانند کمک کنند که مغزمان بهتر کار کند. اما به هر حال، اهمیت قند و اکسیژن و مواد غذایی را هم نمیشد انکار کرد. مراسم غذا خوردن آغاز شد. به طرز شگفت انگیزی طولانی و کند و خسته کننده نظر میرسید. آن هم برای من که از غذا خوردن لذت نمیبرم و آن را جزو کارکردهای سطح پایین انسان میدانم. چیزی شبیه دستشویی رفتن. منظورم از کارکرد سطح پایین، این نیست که چیز بدی است. به هر حال، همهی …
کتاب جامعه باز و دشمنان آن (نوشته کارل پوپر) جلوی چشمم بود. کاری به محتوا و بحثهای کتاب ندارم و اینکه چقدر آراء و افکار پوپر برای ما ممکن است دوست داشتنی یا دوست نداشتنی باشد. (البته در جامعهی اهل مطالعه و اهل علم، میشد بپرسیم: چقدر آراء و افکار پوپر را میشناسیم. بر آن نقد داریم یا میپذیریم. اما چون کلاً شان عموم مردم ما، اجل از وقت گذاشتن و شناختن است، دوست داشتن و دوست نداشتن یا همان حب و بغض، تعبیر بهتر است. خوشبختانه حب و بغض، نه به وقت نیاز دارد نه شعور). بگذریم. داشتم میگفتم کار به آراء پوپر ندارم. فقط میخواهم بخشی از تداعیهایی را که در ذهنم ایجاد شد برایتان بنویسم: با خودم فکر میکردم که کسی مثل پوپر (یا صدها نویسندهی بزرگ که در طول این سالها از آنها نام بردهام) ایدهای …
نقل از کتاب: Pulp – چارلز بوکوفسکی
کاپرونی طراح و مهندس ایتالیایی، زمانی که میکوشید هواپیمای مسافربری ۹ بال خودش را تولید کند، شاید هرگز فکر نمیکرد که روزی نامش به عنوان یک شیوهی حل مسئله در فضای مدیریت و کسب و کار مطرح شود. احتمالاً اگر هم منتظر شهرت بود، انتظار داشت که آیندگان او را به عنوان یکی از مخترعان هواپیماهای مسافربری غول پیکر بشناسند. کاپرونی در دوران جنگ، از طراحان معروف صنایع نظامی ایتالیا بود و محصولات موفقی را طراحی کرده بود. فضای حاکم در آن دوران، این بود که همیشه بیشتر بهتر است. اگر یک گروه هزار نفری سرباز نتوانستهاند در عملیاتی موفق شوند، بهتر است به ده هزار سرباز فکر کنیم. اگر توپ، آن بُردی را که ما انتظار داریم ندارد، چاشنی آن را افزایش دهیم. اگر هواپیمایی با یک موتور، توانایی پرواز و قدرت مانور کافی ندارد میتوانیم دو یا سه …
شاید بد نباشد ابتدا منظورم را از تعبیر نقد کردن و نیز از واژهی داشته بیان کنم. داشته همچنانکه از کلمهاش پیداست، به هر آن چیزی که داریم و مالکیت آن یا کنترل آن یا اختیار آن در دست ماست اشاره میکند. دانش ما، دوستان ما، ارتباطات تجاری ما، اعتبار ما، برند شخصی ما، اکانت ما در پلتفرمهای اجتماعی، جملات زیبایی که شنیدهایم یا خواندهایم، منظرهی زیبایی که دیدهایم، احساس خوب یا بدی که تجربه کردهایم، انرژی و انگیزهای که داریم، موقعیت شغلیمان، ارتباطی که با جهان (یا به قول قدیمیترها جانِ جهان) برقرار کردهایم و خلاصه هر آن چیزی است که ملموس یا ناملموس، مشهود یا نامشهود، مادی یا معنوی میتواند به عنوان یک داشته در نظر گرفته شود. البته بسیار واضح است که قد و قدر آن مصداقهایی که برای داشته بیان کردم، هماندازه – و حتی قابل مقایسه – نیست. اما …
هنگام مرتبسازی فایلهای قدیمی و طبقهبندی آرشیوها، به چند عکس برخوردم که با وجود کیفیت پایین دوست داشتم اینجا بازنشرشون کنم. عکسها، مربوط به سال ۲۰۱۱ هستند. اون زمان، یکی از کارهایی که خیلی دوست داشتم این بود که بازیهای شبیه سازی مدیریتی داشته باشیم و در چند اتاق همزمان اجرا کنیم و تیمهای مختلف وجود داشته باشند و بسته به سناریوی بازی با هم رقابت یا همکاری کنند. کیفیت اون کارها خیلی ابتدایی بود (و البته تجربهای هم در اون زمینه نبود. یا لااقل در ایران یادم نمیاد که قبلش به صورت جدی دیده باشم). اما تجربهی خوبی بود و باعث شد به یک نتیجه برسم که هنوز هم باور دارم: اگر چه امروز فضاهای مجازی متعددی در وب وجود دارد که امکان چنین بازیهایی را فراهم میکنند، اما هنوز هم شکل فیزیکی این نوع فعالیتها (که تیمها کنار …
برای هیوا: نکاتی در مورد استراتژی (چند دیدگاه شخصی)
پیش نوشت: واقعاً پراکندهگویی در این حد را در نوشتههای دیگرم به خاطر ندارم. اما دلم میخواست یک بار برای هیوا اینها را بگویم و بنویسم. اگر خواندید و خسته شدید یا خودشیفتگی پنهان در نوشته آزارتان داد، مسئولیتش با خودتان است. نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: هیوا صحبت هیوا (زیر مطلب: درباره کتاب و کتابخوانی): محمدرضا سوالی که بارها برام پیش اومده اینه که استفاده از ایده های متمم از عکس-نوشته های لابلای متن و نحوه لینک دادن گرفته تا خروجی آزمایشات زیادی که گاهی نتایجش در کامنتها و گزارشهای مختلف، به صورت رسمی و غیر رسمی گفته میشه چقدر درست و منصفانه ست؟ اگه جایی ببینی که سایت دیگری به کاربرانش میگه کاربر آزاد یا “حامی ویژه”، اگه توی فهرستش “تقویم محتوا” و “نقشه راه” و حتی پیام اختصاصی داشته باشه، نظرت چی خواهد بود؟ البته با همین توضیحات …
احتمالاً گربهی همسایه را به خاطر دارید. قبلاً عکسی از او گذاشته بودم. کنار خانهی من زندگی میکند و البته خانهاش کمی از من بزرگتر است (من یک چهاردیواری دارم و بقیهی زمین مال اوست). این بار که همدیگر را دیدیم، حسابی به هم خیره شدیم. به خاطر اینکه ماههاست با او حرف میزنم من را میشناسد و فرار نمیکند. آنقدر به همدیگر نگاه کردیم که حوصلهاش سر رفت و خوابید (ما آدمها یاد گرفتهایم که یک کار تکراری را برای مدت طولانی و حتی برای یک عمر انجام دهیم. اما گربهها هنوز برای این نوع اسارت، تربیت نشدهاند). معمولاً اگر با ماشین جایی بروم، در ماشینم برای انواع گرسنگان (آدمها و سگها و گربهها و پرندگان) چیزهایی میگذارم که در راه به آنها بدهم و اگر فرصت کنم مینشینم و آنها را نگاه میکنم. طبیعتاً از آنجایی که تعداد …
