جان لینچ، در کتاب تاریخچه کاریکاتور، کاریکاتور را به صورت زیر تعریف میکند: به تصویر کشیدن یک شخص یا یک شیء با بزرگنمایی برخی از ویژگیها و سادهسازی بیش از حد سایر ویژگیها. مدتی است که این تعریف، هر روز به بهانهای در ذهنم تداعی میشود. احساس میکنم دنیای امروز برای بسیاری از ما – و شاید برای همهی ما – به تدریج به یک کاریکاتور تبدیل شده است. گاهی رویدادی که اهمیت نسبی پایینی دارد، بسیار بزرگ میشود و همه آن را میشنوند و گاهی رویداد دیگری که اهمیت بالایی دارد، به دست فراموشی سپرده میشود. سیاست و شهرت، دو صنعتی میشوند که بیش از همه توجه مردم را به خود جلب میکنند و زندگی روزمره (که سهم زیادی از عمر ما را به خود اختصاص میدهد) در هیاهوی خبری به دست فراموشی سپرده میشود. نمیدانم این واکنشهای بیش از حد به برخی …
محمدرضا شعبانعلی
طولانی ترین شب سال، یلدا نیست. طولانی ترین شب سال، گاهی وقتی که منتظرش نیستی، به سراغت می آید. طولانی ترین شب سال، نه با قصه کوتاه میشود و نه با ترانه. نه با آجیل و نه هندوانه. طولانی ترین شب سال برای هر کس، به بهایی و بهانه ای می آید متفاوت با دیگری. و تو را به هیچ چیز و هیچ جا وصل نمیکند. نه به خویشاوندان و بستگان نه به خنده ی مهمانی همسایگان و نه به خاطره ی پایکوبی نیاکان. هم نشینی با طولانی ترین شب سال را هر کس باید جدا از دیگران و به تنهایی تجربه کند. و تنها به این امید دل بسپارد که فردا با سر زدن خورشید، طولانی ترین روز سال آغاز نشود. پی نوشت: گفتند این روزها زیاد پیچیده مینویسی. گفتم: چشم. ساده مینویسم. این شد.
کدام بهتر است: تحلیل درست، نتیجه اشتباه یا تحلیل اشتباه و نتیجه درست
داشتم مجموعه مقالاتی در مورد تصمیم گیری را میخواندم که توسط هوارد رایفا و همکارانش گردآوری و ویرایش شده است. رایفا از بزرگان حوزهی تصمیم گیری (و به طور خاص روش های کمّی تصمیمگیری) است. در یکی از مقالات (صفحه ۱۴۹) مطلب جالبی بود که اگر چه کوتاه بود اما حیفم آمد برای شما تعریف نکنم: چند سال قبل، مردی کم سواد در مسابقهی بخت آزمایی اسپانیا برنده شد. احتمالاً میدانید که بخت آزمایی برای اسپانیاییها در حدی مهم است که بزرگترین رویدادهای داخلی و بینالمللی هم، وقفهای در اجرای آن به وجود نمیآورد. مرد بلیطی را خریده بود که شمارهاش به ۴۸ ختم میشد. خبرنگار روزنامه از او پرسید: فکر میکردی برنده شوی؟ مرد پاسخ داد: بله. من هفت شب متوالی خواب عدد هفت را دیدم و هفت هفت تا، چهل و هشت تا. رفتم و بلیطی را که شماره …
علیرضا نخجوانی امروز این عکس را برایم فرستاد که فکر میکنم حدوداً بین ۱۲ شب تا ۱ بامداد روز ۲۰ شهریور سال ۹۴ (بعد از سمینار رفتارشناسی در کسب و کار) ثبت شده است. جدا از فشارها و تراکمهای کاری قبل از سمینار، روز سمینار هم طولانی و بیانتها به نظر میرسید و بعد از پایان سمینار حوالی ساعت ۸، تا حدود ساعت ۱۱ در دانشگاه ماندم تا با بچهها سلام و احوال پرسی کنم. بعضی لحظات هست که اگر در زندگیات نباشد، انگار زندگی نکردهای. اما حاضری تمام زندگیات را هم بدهی، تا یک بار دیگر در آن نقطه نباشی. عکس زیر دقیقاً آن لحظه را ثبت کرده است.
پیش نوشت: این مطلب، خیلی کوتاه و ناقص است. صرفاً اینجا نوشتم تا با دیدن دوبارهاش، کمی بیشتر فکر کنم. اصل مطلب: هر روز، صبح قبل از شروع کار روزانه، تعدادی از سایتهای خبری ایرانی و خارجی را مرور میکنم. چند روز اخیر، احساس کردم که روند افت کیفی سایتها بسیار محسوس شده است. در این قضاوت من، این مسئله را هم لحاظ کنید که تقریباً با دستاندرکاران تمام سایتهایی که چک میکنم، رابطهی دوستی بسیار نزدیک دارم و احتمالاً سوگیری ذهنی مثبت، باعث شده که خیلی دیرتر از سایر مخاطبان، احساس نارضایتی کنم. ترجیح میدهم به نام هیچیک از سایتها اشاره نکنم. اما روند مشخص است: سایتها به وضوح از #شبکه های اجتماعی عقب افتادهاند. منظورم از عقبافتادگی، این نیست که مثلاً خبرهایی در شبکههای اجتماعی هست که در سایتها نیست (این یک واقعیت است که سایتها، محدودیتها و ملاحظات بسیار …
برای زینب دستاویز: چند پیشنهاد در مورد وبلاگ نویسی
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: زینب دستاویز و البته بقیهی دوستان عزیزم که وبلاگهایشان را میخوانم. پیش نوشت- تقریباً هر جا و به هر بهانهای که میشده، دوستان عزیزم را به نوشتن تشویق کردهام. مطالب متعددی را هم در زمینهی تجربههای خودم در مورد وبلاگ نویسی منتشر کردهام که از جملهی آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد: ده نکته پس از ده سال وبلاگ نویسی (قسمت اول) ده نکته پس از ده سال وبلاگ نویسی (قسمت دوم) استفادهی منصفانه از مطالب دیگران (Fair Use) نکات دیگری هم در ذهنم هست که به تدریج و در فرصت مقتضی مینویسم. اما زینب کسی بود که به ادامه ندادن آن سلسله نوشتهها، اعتراض کرد و البته اقدام عملی هم انجام داد و بیآنکه منتظر بماند، نوشتن وبلاگش را آغاز کرد. این شیوهی اعتراض (عمل کردن به جای حرف زدن) آنقدر شایستهی تقدیر و احترام …
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: بهروز مطیع و البته خیلی از دوستان دیگر پیش نوشت یک: این مطلب را میشد و میشود به عنوان بخشی از سلسله بحثهای مربوط به شبکه های هرمی در نظر گرفت (قسمت اول، دوم، سوم، چهارم). اما ترجیح دادم در عنوان آن از شبکه های هرمی استفاده نکنم تا به خاطر داشته باشیم که این بحث و چنین بحثهایی را در زمینههای بسیار متفاوت و متنوعی از زندگی میتوان مطرح کرد (یا لااقل به آن فکر کرد). علت اینکه از بهروز اسم بردم این است که اصل این بحث، با خواندن حرفهای بهروز در زیر قسمت چهارم بحث در مورد شبکه های هرمی به ذهنم رسید. وگرنه، بهروز در آنجا سوالی مطرح نکرده بود و ضمناً من کاملاً با حرفها و دیدگاهی که در آنجا مطرح کرد موافقم. بنابراین شاید بتوان بحث کالیبراسیون اشتباه را …
پیش نوشت: آنچه میگویم، خاطرهای از یک دوست و همکار سابق است که نام خانوادگیشان را تغییر دادهام (اگر چه ماهیت و معنای نام جدید هم بسیار نزدیک است). البته وقتی از خودشان اجازه گرفتم، گفتند که به نام خودم بگو. اما باز هم من، ملاحظه میکنم. مقایسه خوشدلانه آقای خوشدل حدود ده سال پیش، همکار ما بودند. ایشان در کارهای خدمات و نظافت و سایر کارهای مشابه، به ما کمک میکردند. با من یکی دو سال اختلاف سن داشتند. همیشه رأس ساعت ۸ وارد شرکت میشدند. انتظار ذهنی من این بود که بهتر بود ایشان حداقل یک ربع زودتر میآمدند تا کمی فضا را سر و سامان دهند. اما هرگز دلم نمیآمد مستقیماً به ایشان چیزی بگویم (ضمن اینکه آن یک ربع دیر آمدن ظاهراً در رضایت او بسیار بیشتر اثر داشت تا اثر یک ربع زود آمدنشان در حال …
امروز صبح در حال مطالعهی خیلی جدی بودم که یک نفر برایم پیامی فرستاد. متن آن این بود: دوست خوب، غمها را از بین نمی برد، اما کمک میکند با وجود غم ها، محکم بایستیم. مثل چتر خوب. که باران را متوقف نمیکند، اما کمک میکند، آسوده زیر باران بایستیم. *** نگاه کردم و گفتم: این چرت و پرتها و متنهای تینیجری از زمان اینستا مد شد. خاک بر سر سیستروم که چنین زیرساختی درست کرد تا هر چه لوس و بیسواد و احمق هست، جملهسازی کند و حس نویسندگی هم به او دست بدهد و پلتفرمی هم برای مطرح کردن سالادهای کلمات داشته باشد. اصلاً خاک بر سر زاکربرگ که اینستاگرام را خرید. خلاصه کمی نق زدم و به عادت همیشه، جستجویی در گوگل کردم ببینم این جملات، انشای کدام دختر یا پسری است. حتماً بعدش هم در مورد …
درباره شبکه های هرمی (۴): جنس رابطه میان اعضای یک شبکه هرمی با شبکه
پیش نوشت- این مطلب قسمت چهارم از بحث در مورد شبکه های هرمی است. سه قسمت قبل از طریق لینکهای زیر در دسترس هستند: چهار معیار اصلی سنجش یک فعالیت اقتصادی (شرع، قانون، اخلاق، استراتژی) ایراد اصلی شبکه های هرمی در نفروختن یا فروختن یک کالای فیزیکی نیست چرا از اصطلاح هرمی استفاده میشود؟ قسمت چهارم بحث: جنس رابطه میان اعضای یک شبکه هرمی با اصل شبکه (یا سازمانی که متولی شبکه است) منطقی است وقتی با یک مجموعه از افراد همراه میشویم، از خودمان بپرسیم که رابطهی من با این افراد از چه جنسی است؟ خصوصاً اگر آن مجموعه به عنوان یک مجموعه اقتصادی در حال فعالیت باشد، سوال در مورد نوع رابطه جدیتر میشود. چون در نهایت پاسخ به این سوال قرار است سرنوشت اقتصادی من (و البته آن شبکه) را هم رقم بزند. قاعدتاً با یک شبکهی اقتصادی میتوان …
