پیش نوشت: از بین #زنگ تفریحهای متمم (حداقل در هفتههای اخیر)، زنگ تفریحی که به عکسهای عنکبوتها پرداخته بود برای من دوست داشتنی (و شاید تداعی کنندهتر از بقیه) بوده است. دلم میخواست مطلبی در موردش بنویسم. اما چون فعلاً در متمم چند تا از کامنتهای من در قسمت کامنتهای امتیاز بالا هست، برای اینکه اونجا رو شلوغتر نکنم اینجا مینویسم. اصل حرف: ریچارد داوکینز، در سال ۱۹۹۱ در انجمن سلطنتی علوم در لندن یک سلسله سخنرانی چند روزه به نام Growing up in the universe (بزرگ شدن / رشد کردن در هستی) داشت. این سخنرانی یکی از زیباترین سخنرانیهای علمی هست که من تا امروز دیدهام. لحن ساده و در عین حال پایهی علمی قوی این سخنرانی به عنوان یکی سخنرانی علمی-عمومی، مثال زدنی هست. در بخشی از این سخنرانی، داوکینز به پدیدهی عادت کردن و انتظارات دوردست میپردازه. به اینکه ما انسانها، …
محمدرضا شعبانعلی
برای پویا شیخ حسنی: در مورد طراحی ساختار سخنرانی یا کلاس
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: پویا شیخ حسنی پیش نوشت: در یکی از #لحظه نگارها تحت عنوان یادداشتها، تصویری از یادداشتهای خودم مربوط به فایل صوتی حرفه ای گری را گذاشته بودم که پویا، زیر آن مطلبی نوشت که احساس کردم شاید بتوان چند سطری در مورد آن توضیح داد. حرف پویا این بود: محمدرضا. چطور ذهنت را برای چنین ارائه ای منسجم میکنی و پازل نقشه اش را تو ذهنت ترسیم میکنی؟ مثلا تو این فایل صوتی، جدای معرفی و جمعبندی که بنظر من اهمیتش بیشتر از بقیه بحث نباشه کمتر نیست، خودِ اون به پنج مورد میانی و همچنین مثالهاش و مصداقهاش را از بین این همه ورودی که قبلا داشته ذهنتون، چجوری بازخوانی میکنی؟ فکر میکنم نقطه تمایز معلم ها همین دسته بندی ذهنشون، انسجامشون و قفسه بندی و چینش کتابخونه ذهنشون هست. توضیحات من: پویا. قطعاً بهتر از من میدونی …
یک پیشنهاد برای مدیریت بهتر زمان: حذف ساعتهای رُند
ما به بهانه های مختلف در متمم در مورد مدیریت زمان و #نظم شخصی صحبت کردهایم. با این حال، دلم میخواست یک عادت کوچک را که از سال پیش شروع کردم و نتیجه های فراتر از انتظار برایم داشت با شما هم به اشتراک بگذارم. عادتی که هم در خانه هم در محیط کار و جلسات شرکتها، قابل اجراست و آنقدر ساده است که به سختی میتوان آن را ترک کرد. پیشنهادم این است که شما هم این کار را امتحان کنید و اگر آن را اثربخش دیدید به دیگران هم پیشنهاد بدهید: با خودمان قرار بگذاریم که از ساعتهای رُند برای زمان بندی و قرار گذاشتن و شروع جلسه و خلاصه در تمام جنبه های رفتار روزمره استفاده نکنیم. به این معنا که مثلاً ساعتهایی مانند: هشت هشت و ربع یازده و نیم یک ربع به یک را از …
پیش نوشت یک: به بهانهی تبریک گفتن به بعضی دوستان و پاسخ دادن به تبریک برخی دوستان دیگر، این چند روز کمی بیشتر از حالت متعارف، به پلتفرم های اجتماعی سر زدم. به همین علت، بحثها و موضوعات زیادی به چشمم آمد که میتواند خوراک وبلاگ نویسی یک سال آینده را تامین کند. البته واضح است که من از این ها صرفاً به عنوان بهانهای برای گپ زدن استفاده میکنم و اگر نبود هم بهانهی دیگری پیدا میکردم. درگذشت نابهنگام افشین یداللهی عزیز، یکی از آخرین اتفاقهای تلخ اجتماعی سال گذشته بود که من هم در حد یک مطلب به آن پرداختم. به علت علاقهام به بحث #موضع گیری، کمی در شبکه های اجتماعی جستجو کردم تا ببینم افراد مختلف به این مسئله چگونه اشاره کردهاند و چه کسانی اشاره کردهاند و نکردهاند. خصوصاً با توجه به نزدیکی دو اتفاق تلخ درگذشت …
سالی که گذشت | راهنمای برنامه ریزی برای سال جدید
معمولاً در روزهای پایانی سال، تب برنامه ریزی برای سال جدید بالا میگیرد. اغلب انسانها – حتی کسانی که میانهی چندانی با برنامه ریزی و هدف گذاری ندارند – سعی میکنند با تصمیم گیری های کلیدی، سال جدید را به شکلی متفاوت از سالهای قبل، مدیریت کنند و شکل دهند. همانطور که در فایل صوتی نقطه شروع گفتهام، نخستین گام برنامه ریزی برای آینده، تعیین تکلیف با گذشته است. هر چه بتوانیم مسیر سال گذشته خود را بهتر مرور و تحلیل کنیم، توانایی ما برای برنامه ریزی سال آینده نیز افزایش خواهد یافت. با توجه به این نکته، سوالها و نکاتی را که – به نظر من – برای مرور سال گذشته (و به تبع آن، برنامه ریزی برای سال جدید) مفید هستند، فهرست کردم و در قالب یک فایل PDF در اینجا قرار دادم تا شاید بررسی آن، برای دوستان …
کبوتر، چند ساعتی بود که مشغول خانه ساختن بود. روی ماشینی که کنار خیابان متوقف شده بود. شتابزده میرفت و میآمد و چوبها را کنار هم جمع میکرد تا لانهی امنی برای خود بسازد. واضح بود که ساعتی دیگر، ماشین راه خواهد افتاد و دسترنج این کبوتر خسته و پرتلاش را بر باد خواهد داد. نگاهش میکردم و مانده بودم چکار کنم. اخلاق منطقی میگفت: باید خانهاش را با دست خراب کنم تا بیش از این خسته نشود و تلاش را در نقطهی دیگری آغاز کند. اخلاق انسانی میگفت: خراب کردن لانهی کبوتر در مقابل چشمانش، بیرحمی است. نباید باعث ناراحتیاش شوی. اخلاق تکاملی میگفت: بگذار بسازد و خراب شود، تا کبوتری که جای امن را از ناامن نمیشناسد، فرصت زاد و ولد نیابد و نسل کبوترانِ جانَشناس، بیهوده زیاد نشود. من نهایتاً مثل اکثر انسانها، اخلاق حیوانی را انتخاب …
پیش نوشت: دیروز با یکی از دوستانم گفتگوی کوتاهی درباره مهاجرت و ادامه تحصیل داشتم که حس کردم بد نیست آن را در اینجا هم نقل و ثبت کنم. لازم به تکرار نیست که آنچه مینویسم، مثل همیشه یک دیدگاه شخصی است و بر تحقیق و مطالعه هم استوار نیست. بنابراین، میتوان آن را صرفاً به عنوان یک «نظر» و نه یک «نظریه» محسوب کرد. مفروضات: دوستم میگفت که علاقمند به مهاجرت است و تصمیم گرفته است که ادامهی زندگی خود را در نقطهی دیگری از جهان بگذراند. آنچه به عنوان «موضوعِ انتخاب» در ذهن داشت، شیوه و فرایند این مهاجرت بود. برای او، ادامهی تحصیل آکادمیک هم گزینهی جذاب یا مطلوبی نبود به راه اندازی و توسعهی کسب و کار در نقطهی دیگری از جهان فکر میکرد. اصل مطلب: به عنوان یک دیدگاه شخصی، بر این باور هستم که ادامه تحصیل میتواند بهانه …
روزگاری است که عدم، گریبان خلقت را گرفته و رها نمیکند
ماههای گذشته، بیش از آنچه انتظار داشتهایم، خبرهای تلخ مرگ را شنیدهایم. مرگهایی که اگر چه افشین یداللهی آنها را به این سال پرمسافر کبیسه گره میزد، اما خوب میدانیم که پایان مشخصی برای آن متصور نیست. نسل سی ساله ها و چهل سالهها، به قانون طبیعت، باید در این سالها، نامهای زیادی از قهرمانان جوانی خود را بشنوند که یکی پس از دیگری، دنیا را ترک میکنند و البته در این میان، فرشتهی مرگ، با دستچین کردن نامنظم انسانها، میکوشد به ما یادآوری کند که دست این بازیگر پیر کهنه کار را، هیچ کس نمیتواند به دقت و درستی بخواند. افشین یداللهی را، با وجود کارهای متعدد ارزشمندی که به ادبیات فارسی هدیه کرده است، معمولاً با ترانههای تیتراژ مدار صفر درجه و شب دهم به خاطر میآورم. هر دو سریال را ندیدهام. اما خوب به خاطر دارم که …
«از نظر من، عباس کیارستمی، داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی، خودشان یک یادگار و میراث هستند و همانطور که به یک بنای تاریخی احترام میگذاریم و دور آن حصار میکشیم تا کسی روی آن یادگاری ننویسد، آنها هم مراقبت و نگهداری میخواهند. البته که آرتیستها به علت خصلت هیجانی و احساسیشان، ممکن است بعضی مواقع با ما همراستا نباشند، اما نباید آنها را کنترل احساسی کرد». اینها حرفهای علی معلم است. بعد از درگذشت کیارستمی و زمانی که مهرجویی در مراسم یادبود او، از سر خشم، اعتراضاتی را با لحنی تند مطرح کرده بود. حرفهای معلم، همیشه آرام، متین و دوست داشتنی بود. دنیای تصویر هم نشریهای خاص و متفاوت در زمان خود بود. تفاوت، دغدغهی همیشگی علی معلم بود. چه در تصاویر رنگی دنیای تصویر در آن روزهای سیاه و سفید و چه در شادمانیهای جشن حافظ در روزگاری که …
داشتم این یادداشتها رو میریختم دور. گفتم عکسش رو اینجا بذارم یادگاری بمونه. اگر خوانا نیست، روش کلیک کنید با رزولوشن بهتر میتونین ببینین 😉
