یه مدت بود عکس شخصی نداشته بودم و مطالب هم کمی رسمی و جدی بود. گفتم شاید با گذاشتن عکس شخصی دوباره فضای این وبلاگ، کمی به وبلاگ نزدیک بشه. توضیح اینکه عکس مربوط به نیمههای شبِ یک روز شلوغ و پرکار هست. خستگی چهره و تار بودن تصویر به این مسئله برمیگرده.
محمدرضا شعبانعلی
پیش نوشت: در مطلبی که تحت عنوان ایده آلیسم سرخورده، ماکیاولیسم سرافکنده و پراگماتیسم سرزنده منتشر کردم، به صورت مختصر در مورد علت نگارش این مطلب و رشته مطالب دیگری که در ادامهی آن خواهم نوشت، توضیح دادهام. بنابراین، اگر آن مطلب را نخواندهاید، شاید بهتر باشد قبل از مطالعهی این نوشته سری به آن بزنید. ایده آلیسم – زادهی قدرت تصور ذهن انسان کافی است چند کتاب فلسفی یا علوم اجتماعی را بردارید و ورق بزنید تا با مجموعهی متنوعی از تعریفها و توضیحها در مورد ایده آلیسم مواجه شوید. تنوع تعریفها این الزام را ایجاد میکند که هر کس این واژه یا واژههای مشابه آن را به کار میبرد، ابتدا توضیح دهد که هنگام به کار بردن آنها چه معنایی را در ذهن دارد. مانند بسیاری از واژههای انگلیسی، ریشهی ایده آل را هم باید در زبان لاتین جستجو …
در باب تصمیم گیری: ایده آلیسم سرخورده، ماکیاولیسم سرافکنده، پراگماتیسم سرزنده
از نخستین باری که در کلاس درس در موقعیت معلم ایستادم و تصمیم گیری درس دادم، حدود ۱۱ سال میگذرد و طی این سالها، به بهانههای مختلف، در مورد تصمیم گیری صحبت و سخنرانی کردهام و واضح است که به خاطر این سخنرانیها و کلاسها و درسها، مجبور بودهام به صورت منظم برای مطالعه در این زمینه وقت بگذارم. همچنانکه هنوز هم این کار را انجام میدهم. طی ماههای گذشته، به واسطهی انتخابات ریاست جمهوری ایران و قبل از آن به علت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و نیز موازی با آنها چند مورد تصمیم کلان دیگر در سطح جهان (از جمله رفداندوم برگزیت و انتخابات فرانسه) و نیز در اثر رویدادهای اثرگذار چند سال اخیر از جمله درگذشت فیدل کاسترو و دهها مورد ریز و درشت دیگر، بارها سه مفهوم کلیدی در تصمیم گیری، یعنی ایده آلیسم و ماکیاولیسم و پراگماتیسم در ذهن من …
پیش نوشت: این روزها، تمام رسانهها و شبکههای اجتماعی، سرشار از خبرهای سیاسی و به طور خاص، انتخابات ایران هست. علاقهی شخصی من بر اینه که دوستانم که به این وبلاگ سر میزنن، بتونن کمی از این فضا فاصله بگیرن. چون قاعدتاً خوشحالی و ناراحتی ما، دیگه روی نتیجه تاثیری نداره و فقط میتونه وقتمون رو بگیره. در عین حال، طبق سنتی که در گذشته هم رعایت میکردم، قرار این بود که هر وقت مطلبی میبینم که برای خودم جالبه، برای شما هم به صورت خلاصه نقل کنم. ترامپ، سیاستمدارانهتر از اوباما حرف میزند. این جمله، خلاصهی پیامی است که نشریهی آتلانتیک در مقالهی خود به آن پرداخته است (اصل مقاله) نشریهی آتلانتیک را میتوان از نشریههای قدیمی میانه رو در آمریکا دانست. این نشریه اگر چه طی حدود یک و نیم قرن حضور در آمریکا، عموماً در زمان انتخابات آمریکا …
یکی از عمیقترین لذتهایی که توی زندگی میشه تجربه کرد اینه که نشسته باشی. پرنده بیاد یه کم نگاهت بکنه. نترسه. بیاد بشینه توی بشقابت. یه کم از صبحانهات بخوره. بعد بره. اما نه به خاطر ترس. بره که دوستش رو صدا کنه و دوتایی بیان بقیهی صبحانه رو بخورن. گاهی ما آدمها، صدها میلیون تومان پول جمع میکنیم و هزینه میکنیم تا شاید برای مدت کوتاهی لذتی در این عمق رو تجربه کنیم. *** ***
این صفحهی انتخابات شناسنامهی من است. از زمانی که حق رای داشتهام، از این حق استفاده کردهام. هرگز نپرسیدهام که آیا کسی که رای میدهم ایدهآل من هست یا نه؟ چون اصلاً این حرف در ذات خود نامربوط است. انتخابات برگزار میشود تا من از بین چند سناریوی آتی برای آیندهی خودم و اطرافیانم، یکی را انتخاب کنم. هرگز فکر نکردهام که بر سر رای من چه خواهد آمد. میدانم که همهی بخشهای زندگی، مثل رانندگی در جاده است. بخشی از آن در اختیار من است و بخشی به جبر محیط. من میتوانم دقت کنم و بهتر رانندگی کنم و انتخابهای بهتری در رانندگیام انجام دهم، اما سیل، زلزله، طوفان، بیدقتی خودروی مجاور یا خودروی روبرویی و دهها عامل دیگر که خارج از اختیار من هستند، میتوانند باعث شوند که نهایتاً سالم یا زنده به خانه بازنگردم. همیشه بازی زندگی این بوده …
میتوانی از روبرو شدن با واقعیت اجتناب کنی. اما نمیتوانی از روبرو شدن با نتیجهی روبرو نشدن با واقعیت اجتناب کنی. آین رند
متخصصان آمار و احتمال به ما میگفتند اگر یک میلیون میمون را بنشانی و یک میلیون ماشین تایپ به آنها بدهی و فرصت کافی در اختیارشان قرار دهی، از حاصل کار تصادفی آنها میتواند شکسپیر هم در بیاید. به لطف اینترنت فهمیدیم که این ادعا درست نبوده است. روبرت ویلنسکی – متخصص هوش مصنوعی
چگونه رقابتهای سیاسی را برای یادگیری خودمان به خدمت بگیریم؟
پیش نوشت: ای کاش میشد این مطلب را به عنوان یکی از درسهای مجموعه آموزشی تسلط کلامی در متمم منتشر کنم. اما با توجه به اینکه سیاست ما در متمم این است که هرگز درسی که حتی شائبه جهتگیری سیاسی دارد در آنجا منتشر نشود، این مطلب را در روزنوشته منتشر میکنم. البته قاعدتاً کسی که من را میشناسد، میداند که دغدغهی اول زندگیام آموختن و آموزاندن است و چندان ساده نیست که نیت خیر من را به مقصد و مقصود دیگری تعبیر کنند، با این حال به تعبیر پیامبر: اتقوا مواضع التهم (مناسب است از موقعیتهایی که ممکن است ما را در معرض اتهام قرار دهند دوری کنیم). اصل مطلب: این تصویر که میبینید کتابی است که در سال ۸۴ (ترم اول ورود به دانشکده مدیریت در مقطع ارشد) خریدم. کتاب توسط اساتید بزرگواری تنظیم شده که به جز …
یکی از دوستانِ دوستداشتنیِ من در کانادا، پیام جالبی در اینستاگرام گذاشته بود که حیفم آمد اینجا با شما به اشتراک نگذارم. البته ظاهراً – آن طور که اشاره کرده – ایدهی خودش نیست و دیگرانی هم هستند که چنین روشی را به کار بردهاند. اما به هر حال، هم ایده برایم ارزشمند بود و هم تلاش این دوست برای استفاده از حق خود. چون اکانت خصوصی بود، حس کردم بهتر است اسم را محو کنم تا حریم شخصی صاحب اکانت حفظ شود:
