خوب یادم هست که اولین بار برای اینکه روی CD طرح چاپ کنم و بفروشم، پرینتر جوهرافشان خریدم. تازه کرک کردن و Patch بعضی برنامههای مهندسی را – که آن زمان خیلی سادهتر از این روزها بود – یاد گرفته بودم و آنها را روی CD رایت میکردم و امانت در چند مغازه میگذاشتم تا بفروشند. اما حرفم این نیست. وقتی که با هزار سختی و دشواری، پول جمع کردم و پرینتر خریدم، قبل از تست چاپ روی CD، عکسی را که همیشه آرزو داشتم به دیوار خانهام باشد، پرینت گرفتم. میدانستم جوهر زیادی مصرف میکند. اما نمیتوانستم در برابر این وسوسه مقاومت کنم. عکس، مربوط به قسمتی از سحابی عقاب (NGC6611) بود که به اسم ستونهای خلقت / ستونهای آفرینش یا Pillars of Creation شناخته میشود. البته آن عکس مربوط به سال ۱۹۹۵ میلادی بود و در آن زمان به علت محدودیتهای …
محمدرضا شعبانعلی
به جای کتاب چه میخوانید؟ (یادداشت برداری از حرف دوستانم)
چهار قسمت قبلی این بحث: درباره روش کتابخوانی (ما کتاب نمیخوانیم) نکاتی در مورد کتاب و کتابخوانی (روایتی از نکاتی که دوستان عزیزم مطرح کردند) لااقل در مدرسه بمان و بدُزد (چه شد که به هر شکلی از کتابخوانی راضی شدیم) به جای کتاب خواندن چه کاری انجام میدهید؟ آنچه در ادامه میخوانید، یادداشتهایی است که من پس از خواندن نظرات دوستانم نوشتهام. الزاماً روایت دقیق حرف دوستانم نیست. اما نکاتی است که همزمان با خواندن حرف آنها ثبت کردم. آنها را اینجا مینویسم تا ادامه دادن مسیر نگارش این سلسله مطالب برایم سادهتر شود. برخی از ویژگیها و کارکردهای کتاب [icon name=”chevron-left” class=”” unprefixed_class=””] فراهم آوردن فضای اندیشیدن در خلوت و به تعبیر دیگر تجربه انفرادی جهان [icon name=”chevron-left” class=”” unprefixed_class=””] وادار کردن ما به تفکر است. [icon name=”chevron-left” class=”” unprefixed_class=””] یک پیام یک طرفه (منولوگ) انگیزههای کتابخوانی [icon name=”chevron-left” class=”” …
به جای کتاب خواندن چه کار دیگری انجام میدهید؟
پیش نوشت یک: این نوشته، در ادامهی چند نوشتهی دیگر است که فکر میکنم مناسب است قبل از خواندن این مطلب خوانده شوند: درباره روش کتابخوانی (ما کتاب نمیخوانیم) نکاتی در مورد کتاب و کتابخوانی (روایتی از نکاتی که دوستان عزیزم مطرح کردند) لااقل در مدرسه بمان و بدُزد (چه شد که به هر شکلی از کتابخوانی راضی شدیم) پیش نوشت دو (برای این مطلب و مطالب آتی در این زمینه): این نوشته (و برخی دیگر از مطالبی که در این زمینه در آینده خواهم نوشت) بیش از آنچه که عرفِ نوشتههایی از این سبک است، شخصی هستند. نمیتوانم ادعا کنم که حرفهایی علمی هستند (به این معنا که تحقیقی رسمی و روشمند برایشان انجام شده). بلکه بیشتر از جنس درون نگری محسوب میشوند. به این معنا که سعی کردهام به عنوان کسی که با کتاب بزرگ شده و با کتاب زندگی کرده، …
آپدیت: همان پست قبلی را آپدیت کردم که پیگیری راحتتر باشد. نسخهی ۴۵۰۰۰ کلمهای را میتوانید از طریق لینک زیر دانلود کنید: دانلود آخرین ویرایش کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده صفحهی ۹۸ تا ۱۰۳ جدید است. جایی که در مورد تصادفی بودن صحبت کردهام. البته باید بسیار بسط داده بشه. اما فعلاً تا همینجا آپلود کردم. ————————————- نسخهی ۴۱۰۰۰ کلمهای را میتوانید از طریق لینک زیر دانلود کنید: دانلود نسخه ۴۱ هزار کلمهای کتاب پیچیدگی ————————————- آخرین نسخه از کتاب پیچیدگی را – که در اینجا برای دانلود میگذارم – چندان دوست ندارم. نسبت به نسخهی قبلی حدود ۱۰ صفحه به آن اضافه شده و البته برخی مطالب در قسمت پایانی کتاب جابجا شده است. توضیحاتی که به نظم و بینظمی مربوط است و همچنین بخشی که با عنوان ماشین بخار مطرح شده، مربوط به ویرایش آخر هستند. مطالب بخش آخر هنوز پیوستگی کامل ندارند …
نام مدرسهای که کلاس اول تا چهارم دبستان را در آن درس خواندم، شیخ طوسی بود. مدرسهای کوچک و دولتی در جنوب شرق تهران. نزدیک به خیابان هفدهم شهریور و پایینتر از جایی که امروز به بزرگراه محلاتی شناخته میشود و آن سالها، کوچهای باریک بیش نبود. شاید علت اینکه در میان خیل بزرگان ایران و اسلام، به او کمتر از بسیاری دیگر ارادت داشتهام و دارم، این است که شیخ طوسی را بیش از آنکه به واسطهی خدماتش به اسلام بشناسم، به عنوان ساختمانی قدیمی در خیابان مخبر در جنوب شرق تهران به خاطر دارم که بهترین سالهای کودکیام را – مانند بسیاری از مدارس دیگر در بسیاری از نقاط جهان – بلعید و هرگز پس نداد. میانْ توضیح: همیشه گفتهام که کاش بیشتر دقت کنیم که اسم چه کسانی را روی چه چیزهایی میگذاریم. چون تاثیر نامها بر اشیاء …
این عکس خیلی هم جدید نیست. اما به هر حال متعلق به هفتههای اخیر است که بار دو پروژهی سنگین – سمینار و دانشگاه – از دوشم برداشته شده و این را از چهرهام میتوان فهمید (لااقل خودم حس میکنم میشود فهمید. شاید هم اثر تلقین باشد). حالا که این عکس را گذاشتم. دوست داشتم یک سلیقهی کاملاً شخصی را هم با شما در میان بگذارم. همهی عکسهای دنیا را به سه دسته تقسیم میکنم و دقیقاً به همین ترتیب دوستشان دارم:
کتاب و کتابخوانی – فهرست برخی از نکته های مطرح شده
معمولاً برای اینکه یادم بماند چه نکتههایی در زیر مطالب روزنوشته مطرح میشود، هر نکته را در حد یک جمله یادداشت میکنم. از آنجا که در قسمت اول بحث روش کتابخوانی، نکتههایی متنوعی مطرح شد و من هم قصد دارم این بحث را ادامه دهم، احساس کردم بهتر است فهرستی را که نوشتهام در اینجا منتشر کنم تا بقیهی دوستان هم به آن دسترسی داشته باشند. در تنظیم این فهرستها، معمولاً به اینکه کدامیک از دوستانم، یک نکته را مطرح کردهاند توجه نمیکنم. همچنین ثبت نمیکنم که گوینده، در تایید آن نکته صحبت کرده یا در رد آن. موافقت یا مخالفت خودم با هر نکته را هم ثبت نمیکنم. صرفاً موضوعات مطرح شده را – در حدی که بعداً بتوانم آنها را به خاطر بیاورم – فهرست میکنم. ضمناً در نوشتن و خلاصه کردن، تداعیهای ایجاد شده هنگام خواندن صحبتهای دوستانم …
خالق کارتون بالا: هیجابی دمیرچی (کاریکاتوریست ترک) آنچه در اینجا مینویسم از جنس مطالب گفتگو با دوستان است. بنابراین بسیاری از ویژگیهای آن نوع مطالب، عملاً در این نوشته هم وجود دارد: نه سر و سامان و ساختاری دارد و نه در آن کوشیدهام حرف جدیدی بزنم. صرفاً مجموعه حرفهایی دوستانه است که در پاسخ دوستانم مینویسم. به امید اینکه فضایی برای فکر کردن بیشتر، گفتگوهای دقیقتر و شاید تغییری در نگاه و نگرشمان ایجاد شود و بهانهای شود تا دوستان خوبم، حرفها و ایدههای جدیدی را مطرح کنند و این نوع گفتگوها، کاملتر شوند. بنابراین، تکراری بودن یا واضح بودن بخشهای مختلف این نوشته را ببخشید و زمانی آن را مطالعه کنید که کار مفیدی برای انجام دادن در ذهن ندارید.
چند هفته پیش، یکی از دوستانم به من گفت که در حال خواندن کتاب انسان خردمند است. نام نویسنده را پرسیدم و دیدم هراری است. انتظار نداشتم نسخهی فارسی کتاب را ببینم و از این بابت خوشحال شدم. خواهش کردم که اگر کتاب را خواند و از ترجمه راضی بود (یا لااقل ترجمه را قابل تحمل میدانست) تصویری از کتاب را برایم ارسال کند تا در روزنوشتهها بگذارم. کسانی که اینستاگرام وبمایندست را دنبال میکنند، احتمالاً تصویر نسخهی اصلی کتاب را که چند ماه قبل در آنجا قرار دادم به خاطر دارند: کتاب Sapiens را زمستان سال ۹۴ خریدم و چند ماه، همنشین من بود. چون مطالعهی این بحث، اولویت اولم نبود، کمی طول کشید تا جای خود را در میان سایر کتابهایم – که هر کدام چند ماه در صف انتظار قرار داشتند – باز کند. تعبیر Brief (مختصر) که در …
این عکس را چند روز پیش ثبت کردم. بین ساکنان سرزمین اینستاگرام، رایج است که زیر چنین عکسهایی چند جملهی عمیق یا عمیقنما مینویسند. سالادی از کلمات راه و جاده و خورشید و آسمان هم میتواند زیبا باشد. بعضی دوستان هم، در سایت گنجور یا در میان غزلیات سعدی، کلیدواژهی راه یا آب یا چاه یا کاروان یا یار یا حتی آسفالت را جستجو میکنند و اگر بیتی با این واژهها پیدا شد، به عنوان کپشن مینویسند. اما امیدوارم عذر من را بپذیرید و نامربوط بودن چند جملهی را که به بهانهی این عکس مینویسم، بر من ببخشید. یکی از تفریحات من، ایستادن کنار جاده و اتوبان، نشستن روی پلهایی که سقف خیابانها و اتوبانها شدهاند، و قدم زدن بالای تپهها و هر جایی است که نمایی از انسان و خودرو را پیش چشمم میآورد. انسانهایی با سرعت و شتاب …
