جزیرهای که من در آن زندگی میکنم، پر است از آدمهای ناجور؛ مثل خودم. یکی از آنها، مردی سی و چندساله است که تنها در کلبهای چوبی روی یک صخره، با سنگی زندگی میکند و میکوشد به او حرف زدن بیاموزد. همانطور که حدس میزنید، شایعههای بسیاری در مورد او وجود دارد. البته بسیاری از آنها، حرفهای الکی و بیپایه و اساسی است که عموماً جوانترها در موردش میسازند. اما یک واقعیت قطعی وجود دارد: اینجا تقریباً همه به تلاش لری احترام میگذارند؛ درست مثل من. دقیقاً به علت همین احترام است که من سعی میکنم حریم این مرد (یا این زن) را حفظ کنم و شما را با جزئیات گیج کنم تا به سادگی وارد فضای شخصی زندگیاش نشوید. مثلاً شاید او با تودهای از ماسهها حرف میزند؛ و حتی شاید با بادی که از شمال میوزد؛ شاید هم …
محمدرضا شعبانعلی
پنج قسمت قبلی این بحث: درباره روش کتابخوانی (ما کتاب نمیخوانیم) نکاتی در مورد کتاب و کتابخوانی (روایتی از نکاتی که دوستان عزیزم مطرح کردند) لااقل در مدرسه بمان و بدُزد (چه شد که به هر شکلی از کتابخوانی راضی شدیم) به جای کتاب خواندن چه کاری انجام میدهید؟ یادداشت برداری من از حرفهای دوستانم در مورد کتاب مقدمه گزارهی اول: ما کتاب میخوانیم. گزارهی دوم: ما کتاب نمیخوانیم. گزارهی سوم: ما باید بیشتر کتاب بخوانیم. گزارهی چهارم: ما همین الان هم کم نمیخوانیم. گزارهی پنجم: کتاب گران است. گزارهی ششم: کتاب به نسبت بسیاری از هزینههای دیگر ارزان است. گزارهی هفتم: طبیعی نیست که مردم ما کم کتاب میخوانند. گزارهی هشتم: اصلاً چرا باید انتظار داشته باشیم که زیاد کتاب خوانده شود؟ گزارهی نهم: حالا که مردم به سمت کتاب نمیروند باید کتاب را به نزد مردم آورد! (مقاله مربوط به اینجاست و علامت تعجب را بنده در …
پس از انتشار قسمت اول از مجموعهی جملههایی که در ابتدای خبرنامههای هفتگی در سالهای گذشته برای دوستان عزیزم ارسال کردهام، میتوانید فایل دوم را از طریق لینکی که در پایین این نوشته آمده است دانلود کنید. این فایل PDF حاوی ۲۰ جملهی مربوط به هفتههای بیستویکم تا چهلمِ خبرنامه هفتگی است: [icon name=”download” class=”” unprefixed_class=””] دانلود فایل PDF جملههای هفتگی (بیست هفتهی دوم) #جمله های هفتگی
هفت نفر. خوب که فکر میکنم فقط هفت نفر بودهاند. شاید هم با کمی اغماض، هشت نفر. فقط هشت نویسنده بودهاند که همهی آنچه را نوشته و منتشر کردهاند، خواندهام. البته معیارم صرفاً نشر رسمی است؛ وگرنه بر این باور هستم که بسیاری از نویسندگان آنچه را در میان نوشتههایشان از همه دوستتر دارند، هرگز منتشر نمیکنند. چون همیشه خطر برداشت اشتباه وجود دارد و برای آنها که نوشتن را دوست دارند، بدفهمیده شدن نوشته حتی از بدفهمیده شدن نویسنده، بدتر و دردناکتر است. داشتم میگفتم که فقط هفت نفر؛ یا شاید هشت نفر بودهاند که تمام نوشتههای رسمی منتشر شدهی آنها را خواندهام. نتیجهگیریام هم صرفاً بر همین جامعهی آماری کوچک، بسیار کوچک، استوار است. به این نتیجه رسیدهام که هر نویسندهای، حرفی دارد. حرفی که شاید بتوان آن را حرف آخر نامید. آخر؛ نه چون آخرین حرفی است …
این هفته، سوالهای پیج و میلر در مورد سوآرمها را به بحث اضافه کردم. در نسخهی قبلی صرفاً سه سوال از هشت سوال مطرح شده بود. همچنانکه قبلاً هم گفتهام این بیست یا سی صفحهی آخر بیشتر از صفحههای قبلی به بازخوانی و بازنویسی و چکشخوردن نیاز دارند. اما همچنان دوست داشتم همین شکل پیشنویس خام آنها را آپلود کنم. آپدیت: دانلود آخرین نسخه کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده (هشت سوال برای تحلیل سوآرمها) ———————————————————— نسخهی قدیمی: دانلود نسخه قبلی کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیدگی (تا اتولوژی ماهیها) —————————————————- نسخهی قدیمیتر: دانلود نسخه قدیمیتر کتاب پیچیدگی و سیستم های پیچیده ————————————————————————-
نمیدانم بعد از سه چهار جلسه همنشینیِ نیم ساعته با یک طوطی شهرنشین، تا چه حد میتوانم در مورد اخلاق و رفتار طوطیهای شهرنشین نظر بدهم. اما با توجه به اینکه هنوز هستند کسانی که در همین مدت در جلسهی خواستگاری در مورد انتخاب شریک زندگی خود تصمیم میگیرند، فکر میکنم روایت من از رفتار این طوطی، تا حدی پذیرفتنی باشد. به هر حال، تاکید میکنم که آنچه میگویم روایت من از ماجراست و ممکن است روایت طوطیِ عزیز متفاوت باشد. توضیح اول: اگر روی عکسها کلیک کنید، نسخهی باکیفیتتر آنها را میبینید. توضیح دوم: کیفیت آخرین عکس، کمتر از سایر عکسهاست. اما حیفم آمد تصویر این طوطی را که در حال پاک کردن نوک خود بعد از خوردن غذاست در اینجا نگذارم. روایت من از این طوطی: نمیدانم طوطیها از چه زمانی به شهرها سرزدند و با انسانها همراه شدند. اما …
چند سال است که هر شنبه در بالای ایمیلی که به عنوان خبرنامه میفرستیم، جملهای را مینویسم. گاهی از حرفها و نوشتههای خودم است و عموماً ترجمهای از آنچه در کتابهای دیگران خواندهام. احساس کردم شاید بد نباشد آن را به تدریج در اینجا بگذارم تا دسترسی بهتری به آنها داشته باشیم. این فایل PDF حاوی ۲۰ جملهی مربوط به ۲۰ هفتهی نخستی است که ارسال خبرنامه هفتگی شروع شد: [icon name=”download” class=”” unprefixed_class=””] دانلود فایل PDF جملههای هفتگی (بیست هفتهی نخست) #جمله های هفتگی
نمیدانم این حرفم تا چه حد درست است، اما در لحظهای که این مطلب را مینویسم، آن را باور دارم. زمانی که با تصمیم گیری به عنوان یک علم آشنا شدم و بیشتر و دقیقتر برای جزئیات و حاشیههای آن وقت گذاشتم، به این باور رسیده بودم که یکی از بهترین شیوههای شناخت انسانها، توجه به تصمیمها و انتخابهای بزرگ آنهاست. البته میدانم که صفت بزرگ برای تصمیم گیری، یک مفهوم ذهنی است و برای همهی ما معنای یکسانی ندارد. اما در حد چند مثال، فکر میکنم خرید خودرو به نسبت خرید گوشی موبایل (لااقل در کشور ما که خودرو گرانقیمت است) تصمیم بزرگتری است. یا تصمیم ازدواج نسبت به انتخاب یک تئاتر برای تماشا در آخر هفته. یا انتخاب رشته دانشگاهی در مقایسه با انتخاب یک استیکر و اسمایلی برای پایان مکالمه در نرم افزارهای پیام رسان. یا انتخاب شهر محل زندگی در مقایسه …
تقریباً همهی ما از نخستین سالهای کودکی، پروانهها رو میبینیم. اما متاسفانه مثل خیلی چیزهای دیگه بهشون عادت میکنیم. این عادت گاهی چنان عمیق میشه که این موجودات زیبا دیگه نمیتونن توجه ما رو به خودشون جلب کنند و عمر چند هفتهای خودشون رو آرام و بیصدا در کنار ما میگذرونند و میمیرند. زمانی که در متمم، زنگ تفریح مهاجرت پروانه ها منتشر شد، سعی کردم یک بار دیگه حضور این موجودات زیبا در اطرافمون رو جدی بگیرم. این روزها که حجم کارم به طرز نامتعارفی بالاست، گفتم شاید چند عکس که از پروانهها ثبت کردهام، هم یادآور زیبایی اونها باشه و هم بهانهای برای به روز کردن روزنوشتهها. قطعاً لذتی که از دیدن عکسها میبرید، کمتر از لذتی خواهد بود که من در جستجوی تک تک آنها تجربه کردهام، اما امیدوارم باز هم به لذت دیدنش بیارزد. پی نوشت: همون …
لیلا زیر مطلبی که برای زینب دستاویز تحت عنوان چند پیشنهاد برای وبلاگ نویسی منتشر کرده بودم، کامنتی گذاشته بود که حس کردم شاید بهتر باشد اینجا در موردش کمی بنویسم. سلام. من یک مسئله با وبلاگ نویسی دارم، هیچ بهبودی در نوشتههام حس نمیکنم. به جزء نوشتههای داخل وبلاگم، الان دوماه هست که به صورت مستمر هر روز در دفترم مینویسم به غیر از دو روز در این مدت. سبک نوشتن خودم رو هم نمیتونم پیدا کنم، گاهی طنز مینویسم، گاهی جدی و گاهی نوشتههای احساسی. از روند خودم راضی نیستم و تا الان چندین بار خواستم کلا وبلاگم رو حذف کنم ولی اینکار رو نکردم، حس میکنم مطلب مفیدی برای ارائه ندارم. میدانم که کمالگرا هستم و البته تا اینجا خیلی با این کمالگرایی مبارزه کردم که به نوشتن ادامه دادم و مطمئن نیستم این نقصی که میبینم مربوط …
