سال پیش یک عکس از یکی از گربههای خیابانی اطراف خانهام به اسم اسکیزو در روزنوشته گذاشته بودم (اینجا). چند وقت پیش چند عکس از او انداختم که اگر چه به علت شتابزدگی کیفیت آنها خوب نیست، اما نکتهی آموزشی مهمی در آنها بود که گفتم شاید برای شما هم جالب باشد. اسکیزو حدود سه ماه پیش بچهدار شده و سرگرم آموزش اصول اولیه مثل عبور از خیابان، نحوهی تشخیص آدمهای خوب از آدمهای بد، شکار کردن پرندگان و موارد مشابه به فرزند خودش است. توضیح تکمیلی: نژاد اسکیزو و بچهاش Norwegian Forest است که از جمله هوشمندترین نژاد گربهها محسوب میشوند. شوهرش را هم خودم دیدهام، او هم نروژی است و این بچه را تقریباً میتوان یک گربهی خیابانی متمایز و تیزهوشتر از متوسط گربهها دانست. چند هفته قبل دیدم اسکیزو در تلاش است به کودکش بالا و پایین رفتن از …
محمدرضا شعبانعلی
طی مدتی که از شروع به نوشتن کتاب پیچیدگی گذشته است، احساس کردم که بعضی حرفها و مطالب آن را در قالبهای دیگر (مثل صوتی یا تصویری) بهتر میتوان منتقل کرد. ضمن اینکه طی سالهای اخیر که برای مطالعهی این موضوع وقت گذاشتم، مقالهها، فایلها و ویدئوهای بسیاری را گردآوری کردم و این آرشیو هم من را بیش از پیش به استفاده از فایلهای تکمیلی برای کتاب ترغیب کرد. ابتدا قصد داشتم ویدئوها را داخل فایل PDF اصلی قرار دهم. تا همزمان با خواندن کتاب، بتوانید آنها را ببینید. اما به چند علت از این کار – لااقل در این مرحله – صرف نظر کردم. یکی اینکه فایلهای PDF حاوی ویدئو روی موبایل خوانده نمیشوند و شرکت Adobe تأکید کرده که قصد ندارد این قابلیت را در آیندهی نزدیک روی موبایل عرضه کند. دیگر اینکه فقط باید از آخرین نسخهی …
ظاهراً تب و تاب زلزلهی کرمانشاه کمتر شده است و حالا همه منتظر هستیم تا اتفاق دیگری به عنوان Trigger مطرح شود تا دوباره هیجان جدید و احساس خوب بودن را تجربه کنیم. میدانیم که زخم مردم عزیزی که نزدیکان خود را از دست دادند، هرگز ترمیم نخواهد شد؛ و نیز آنها که خانه و زندگی خود را از دست دادند احتمالاً تا چند سال به شرایط عادی بازنخواهند گشت. جدا از لطمههای عاطفی و احساسی، برای بسیاری از این عزیزان، حتی اثر لطمههای مالی هم تا آخر عمر به شکلهای مختلف در زندگیشان باقی خواهد ماند. اما این را هم میدانیم که به هر حال ظاهراً برای بسیاری از ما، زخم هم مثل نان است که داغ و تازهاش مزه و جذبه دارد و روزهای اول که گذشت، دنبال زخم دیگر و درد دیگر میرویم و گروه قبلی را به فراموشی میسپاریم. حرفم …
توضیح: نمیدونم چقدر مشخصه که سرم شلوغه و فقط برای اینکه اینجا به روز بشه این مطلب رو گذاشتم. امیدوارم خیلی مشخص نباشه. توضیح بسیار نامربوط: چند روز پیش تمام مطالبی که تحت عنوان هنر خواندن جملات کوتاه منتشر کرده بودم رو یک کاسه کردم شد ۲۵ صفحه. سعی کردم کمی ویرایش کنم و به هم متصل کنم و منتشر کنم. اما هنوز موفق نشدم این کار رو انجام بدم. چون حذف و اضافههای بسیاری داشت و واقعاً مطالبی در اونجا اشاره شده بود که میشد حذف بشن بدون اینکه ذرهای نقص در اصل پیام و مطلب و حتی در توضیحات به وجود بیاد. خلاصه اینکه درگیر تمرین قتل کلمات شدم. اما مسئله با قتل ساده حل نمیشد و بیشتر به نسلکشی کلمات نیاز بود. واقعاً از طولانیگوییهای غیرضروری دو سال پیش خودم خجالت کشیدم. بعد کمی وقت گذاشتم نوشتههای طولانی ماههای اخیر خودم …
زلزلهی دیشب علاوه بر اینکه باعث شد تعدادی از هموطنانمان را از دست بدهیم، احساس ناامنی و نگرانی را در نوار غربی کشور برای تعداد زیادی از مردم کشورمان و کشور عراق ایجاد کرد. در حدی که توانستم و با تعدادی از دوستانم در غرب کشور صحبت کردم، به نظر میرسد که علاوه بر آسیبهای جانی و مالی زلزله، همچنان نگرانی و اضطراب ناشی از آن وجود دارد. تلخی بیشتر ماجرا این است که جز ابراز همدردی و تسلیت کار چندانی از دستمان بر نمیآید و باید بپذیریم که بخش بسیار کوچک و ضعیفی از جهان هستیم و باید قواعد حاکم بر هستی را که فراتر از مصلحت و ترجیحات ما و گونهی ما و حتی سیارهی ماست بپذیریم.
نام سوازیلند را بعد از چند سال دوباره به صورت تصادفی در یکی از جستجوهای اینترنتی دیدم و چند روز اخیر، بخشی از وقت استراحتم را به پیگیری رسانهها و خبرهای سوازیلند اختصاص دادم (اگر به خاطر داشته باشید آقای احمدی نژاد زمانی پیامی به اعلیحضرت مسواتی سوم فرستاده بودهاند و پادشاهی ایشان را تبریک گفته بودند) سوازیلند (Swaziland) یک دولتِ مستقل است که بین دو کشور آفریقای جنوبی و موزامبیک قرار دارد. سوازیلند حدود ۱۷۰۰۰ کیلومتر مربع وسعت دارد و جمعیت آن کمی بیش از یک میلیون نفر است. این کشور حکومت پادشاهی دارد و البته دارای قوه های اجرایی و قانون گذاری و سیستم قضاست. همچنین شاید برایتان جالب باشد که بقایای زندگی انسانی از صدهزارسال قبل در این ناحیه پیدا شدهاند. این کشور بیشترین تعامل را با کشور آفریقای جنوبی دارد و البته از رابطه تجاری خوبی …
امروز خیلی تصادفی – و البته با چند سال تأخیر – فهمیدم که یک ادوکلن با بوی کتاب وجود داره. در واقع با بوی کاغذ کتابِ نو. چون احتمالاً قبول دارید که بوی کتاب نو و بوی کتاب کهنه دو رایحه کاملاً متفاوته. طراحی این ادوکلن به سال ۲۰۱۲ برمیگرده و با مشارکت سه شخص (حقیقی / حقوقی) انجام شده: Geza Shoen فعال حوزه عطر Gerhard Steidl ناشر لاگرفلد (طراح فشن) احتمالاً میدونین که لاگرفلد به خاطر داشتن سمت Creative Director همزمان در دو برند شنل و فندی، شهرت جهانی داره و به هر حال همهی اینها نشون میده که چنین ادوکلنی فراتر از یک نامگذاری تجاریه و واقعاً براش وقت طراحی گذاشته شده. البته یه ادوکلنی به اسم In The Library هم قبلاً تولید شده (سال ۲۰۰۵) که یه بار اون رو بو کردم و اگر درست یادم باشه …
چهار دیدگاه: سیاستمدار، کارشناس، دانشمند، دانشدوست
پیش نوشت: آنچه در ادامه میآورم، پاسخ یک سوال یا به بیان دیگر، بخشی از یک گفتگو با یک دوست است. قصد ندارم پرسشی را که به این پاسخ منتهی شده بیاورم. فکر میکنم مستقل از پرسش هم، میتواند خوانده شود. آنچه در ادامه میخوانید، یک توضیح یا طبقهبندی علمی هم نیست. بلکه صرفاً بخشی از یک گفتگو است. از همانها که هر روز در تاکسی و اتوبوس و کوچه و خیابان، میگوییم و چون به خوبی میدانیم که در دانستههای عمیق ریشه ندارند، به سرعت فراموششان میکنیم. چهار دیدگاه سیاستمدار نمیتواند صبر کند. باید تصمیم بگیرد. باید اقدام کند. باید نامههای زیر دستش را امضا کند و اگر هم امضا نکرد، باید تبعات آن را بپذیرد. سیاستمدار، نمیتواند منتظر پیشرفت علم بماند. نمیتواند منتظر باشد تا سالها بعد مشخص شود که تصمیم درست چه بوده است. سیاستمدار، نمیتواند بگوید: …
در راستای این تعهد اخلاقی من که همواره سعی میکنم در اینجا با دوستان خوبم صادق باشم، اعلام میکنم که هدف از این لحظه نگار، صرفاً عوض شدن فضای روزنوشته و فاصله گرفتن این فضای شخصی از بحثهای متمم است. چون از همکاران به خاطر کشیده شدن بحثهای آنجا به اینجا (در کامنتهای پست قبل) اخطار گرفتهام.
کتابهای مرجع – اولین نسل از کتابهای کاغذی که منقرض شدند
شش قسمت قبلی این بحث: درباره جهان کتابها درباره روش کتابخوانی (ما کتاب نمیخوانیم) نکاتی در مورد کتاب و کتابخوانی (روایتی از نکاتی که دوستان عزیزم مطرح کردند) لااقل در مدرسه بمان و بدُزد (چه شد که به هر شکلی از کتابخوانی راضی شدیم) به جای کتاب خواندن چه کاری انجام میدهید؟ یادداشت برداری من از حرفهای دوستانم در مورد کتاب اگر بخواهیم جهان کتاب را به سرزمینهای مختلفی تقسیم کنیم، قطعاً سرزمینی بزرگ و فاخر به کتابهای مرجع اختصاص خواهد یافت. کتابهایی که محلِ مراجعه هستند و مورد استناد قرار میگیرند و از آنها در مطالعات و تحقیقات استفاده میشود. شاید واژهنامهها نمونههای خوبی باشند. این نوع کتابها در زبان انگلیسی حدود پنج قرن قدمت دارند. در یونان باستان هم وجود داشتهاند و در عربی هم، نمونههایی مثل کتاب العین را داریم که دوازده قرن قبل توسط فراهیدی نوشته …
