در میانهی زمین وسیعی که در شمال خیابان ولیعصر تهران و جنوب پارکوی، به انواع سازههای فولادی و بتونی و بشقابهای گردِ رو در همه سو، آلوده شده، یک ساختمان شیشهای قرار دارد. ممکن است سالها به صدا و سیما رفتوآمد کنید، اما سر و کارتان به ساختمان شیشهای نیفتد. در میان همهی کسانی که به صدا و سیما تردد دارند، آنها که مجوز رفت و آمد به ساختمان شیشهای را دارند، مطمئنتر و دوستتر محسوب میشوند. مهمترین استودیوهای خبر هم در آنجاست. استفاده از شیشه در معماری ساختمان رسانههای خبری، کاری نسبتاً رایج است. برخی آن را صرفاً یک انتخاب تصادفی میدانند. برخی دیگر هم معتقدند که اشارهای به شفاف بودن – که از ویژگیهای مجموعههای خبری است یا باید باشد – دارد. حتماً دیدهاید که در طراحی بسیاری از استودیوهای خبری هم، از پارتیشنهای شیشهای (یا لااقل تصویر پروجکتشدهی …
محمدرضا شعبانعلی
روش قیمت گذاری کسب و کار دیجیتال و بحثهای دیگر
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: یاور مشیرفر موضوع بحث – یاور عزیز، مدتی پیش در زیر بحث توسعه قلمرو یا توسعه ظرفیت بحثی را مطرح کرد که بخشی از آن را در اینجا میخوانیم: [toggle title=”صحبتهای یاور (کلیک کنید)”] من الان با یه مفهومی به نام «ارزشگذاری» درگیرم که به طور کامل نمیتونم درکش کنم. بخشی از بحث به استراتژی محتوا ربط داره و خیلی بخشهاش نداره. من الان مدتیه که احساس میکنم به اندازهی کافی از زمانی که میزارم «درآمد» ندارم. بعضیوقتها مثلا میتونم حساب کنم که درآمد ساعتی من مثلا باید «هشتاد هزار تومان» باشه و اگه ۸ ساعت در روز و به عبارتی ۲۴۰ ساعت در ماه کار کردهباشم، باید در مجموع آخر ماه، مبلغی حدود ۱۹ میلیون درآمد کسب کردهباشم. این شاید در حالیه که من از «تمام ظرفیت وجودی» خودم برای کارم استفاده کردهباشم. سؤال اولم اینه …
نگاهی به فهرست نام وزارتخانه های کشورهای مختلف
در سرفصلهای درس مدیریت، درسی هست به نام ساختار سازمانی یا Organizational Structure. البته طی سالهای اخیر، دانشگاهها معمولاً این درس را با عنوان جامعترِ طراحی سازمان یا Organization Design برگزار میکنند. بحثهای بسیاری زیر این عنوان مطرح میشود؛ اما یکی از ابتداییترین بحثها این است که Departmentation یا دپارتمانسازی هم از استراتژی کلان سازمان تأثیر میپذیرد و هم بر روی آن تأثیر میگذارد. دپارتمانسازی در مقیاس دولتها همان چیزی است که ما به اسم وزارتخانه میشناسیم. دو پیشنهاد برای تقویت زبان دارم. یکی اینکه سعی کنید نام وزارتخانههایمان را به زبان انگلیسی ترجمه کنید. اما تمرین مهمتر اینکه برخی کشورها را به صورت تصادفی انتخاب کنید و نام برخی از کابینههایشان را بخوانید. من برخی از آنها را اینجا مینویسم تا ترغیب شوید و شما هم بیشتر جستجو کنید: وزارت انرژی (امارات) که تقریبا ترکیب وزارت نفت، نیرو و صنعت ماست وزارت …
این حرفم تازه نیست؛ اما اهمیت آن، تکرارش را بخشودنی میکند: بخش مهمی از وضعیت امروز ما، در گروِ رابطهای است که با گذشتهی خود میسازیم. این ادعا – در گمان من – برای انسان، قوم، قبیله، کسب و کار، سازمانها و ملتها به یک اندازه مصداق دارد. رابطه با گذشته، میتواند شکلهای بسیار متنوعی بر خود بگیرد. میتواند از جنس نگاه هویتی باشد: من این بودهام و چون در گذشته این بودهام، امروز حق دارم چنین باشم یا حق ندارم چنان باشم. علم و منطق و استدلال، چنین نگرشی را نمیپذیرد. پیوستگی هویت و ماهیت در ذات طبیعت نیست. مرگ، خود نشانهای است تا دائماً به ما یادآوری کند که هر لحظه، میتواند نقطهی گسست کاملی میان گذشته و آینده باشد. آنها که گذشته را از جنس هویت میدانند، یا به دام خاطره بازی گرفتار میشوند، یا خاطره سازی. اولی غرقشدن در گذشته است و …
مهم نیست به شکل رسمی به معلمی مشغول باشیم یا غیررسمی. حتی مهم نیست که معلمی، منبع درآمد ما باشد یا تفریح و تفننمان. اما یک چیز مهم است: همهی کسانی که معلمی میکنند، زمانی مجوز تدریس را دریافت کردهاند. منظورم مجوزهای رسمی و کاغذپارههای دولتی و خصوصی و لقبهای «استاد، استاد» مخاطبان در فضاهای فیزیکی و دیجیتال نیست. منظورم یک مجوز درونی است که قبل از همهی اینها، خود برای خودمان صادر میکنیم. در دلمان میگوییم: من حق دارم معلم شوم. معمولاً این لحظههای صدور مجوز درونی – چه در معلمی و چه در هر فعالیت دیگر – چنان آرام و ظریف و پنهانی است که گاه، متوجهاش نمیشویم؛ اما بیتردید این لحظهها را میتوان از جملهی سرنوشتسازترین لحظات زندگی هر انسانی دانست. تقسیم بندی مجوزهای تدریس و معلمی فکر میکنم این مجوزهای خود امضاکردهی معلمی را میتوان به دو دسته …
قبلاً بخشی از جمله هایی که در ابتدای خبرنامه هفتگی برای دوستانم میفرستادم رو در قابل فایلهای PDF روی روزنوشتهها گذاشته بودم. این هم، چهارمین بخش از همون مجموعه است: [icon name=”file-pdf-o” class=”” unprefixed_class=””] دانلود جملههای ابتدای ایمیل هفتگی برای دوستانی که دیربهدیر به اینجا و متمم سر میزنند، یا اخیراً با ما همراه شدند بد نیست توضیح بدم که بعد از حدود سه سال که ما ایمیلهای عمومی برای تمام دوستان روزنوشته و متمم میفرستادیم، مدتی هست که ایمیلها رو صرفاً برای کاربران متمم (تفاوتی بین آزاد یا ویژه نیست) ارسال میکنیم. البته بعد از ثبت نام در متمم، باید به صفحه تنظیمات مراجعه کنید و گزینه دریافت خبرنامه هفتگی رو فعال کنید. ضمناً سعی کردم تا حد امکان، جملهها رو ویرایش کنم؛ اما پیشاپیش اگر اشتباه یا بیدقتی در اونها میبینید لطفاً من رو ببخشید. #جمله های هفتگی
پیش نوشت یک: قرار این بود که گهگاه هنگام مرور کتاب کانکتوگرافی نوشتهی پاراگ خانا، برخی نکتهها و خواندهها و حاشیهها را با شما در میان بگذارم. بنابراین آنچه در اینجا میخوانید، ادامهی سلسله مطالبی است که در زمینه #کانکتوگرافی منتشر میشوند. پیش نوشت دو: قبلاً هم یک بار در مطلبی تحت عنوان راه های موفقیت در آینده دیگر مثل گذشته نیست اشارهای به مگاترند (Mega-trend) یا ابرروند کرده بودم. این دومین باری است که در روزنوشتهها به این مفهوم اشاره میشود. سایمون آنهولت و پلهایی به همه جا پاراگ خانا، هفتمین صفحه از کتابش را با نقل جملهای از سایمون آنهولت آغاز میکند: «فکت اصلی و کلیدی عصری که ما در آن زندگی میکنیم این است که همهی کشورها، همهی بازارها، همهی بسترهای ارتباطی و همهی منابع طبیعی به یکدیگر متصلند.» سایمون آنهولت را – متاسفانه – قبل از اینکه پاراگ خانا از او جملهای نقل کند، نمیشناختم. به همین …
ترامپ، آمازون، دیجی کالا و چالش تسخیر انتخابی در پلتفرمها
ردهی اول: ترامپ و آمازون ترامپ حتی قبل از رئیس جمهور شدن هم موضع خود را به صورت صریح درباره شرکت آمازون اعلام کرده بود. او معتقد بود و هست که آمازون در دو جبههی مختلف به اقتصاد آمریکا لطمه میزند: یکی استفاده از همهی ظرفیتهای قانونی برای فرار مالیاتی و دیگری با توسعهی انحصار در صنعت خرده فروشی و تضعیف خرده فروشهای دیگر. البته ترامپ نمیگوید آمازون را تعطیل کنید. چون بیتردید برایند حضور آمازون برای اقتصاد آمریکا و تولید ناخالص داخلی آن مثبت بوده و این یکی از مهمترین شاخصهای نقش مثبت اقتصادی یک عضو جدید در اکوسیستم اقتصاد است. اما حرف این است که آیا تمام ظرفیتی که آمازون در اختیار گرفته به شکلی قانونی – و مهمتر از آن: اخلاقی – به دست آمده است؟ پرده دوم: خوشحالی آرام و بیصدا مستقل از اینکه موضع ما …
پیشنوشت: اگر چه مطالبی که در اینجا اشاره میکنم، در متمم تا حد خوبی رعایت شده است؛ اما در روزنوشتهها، در گذشته خودم هم کمتر آنها را رعایت کردهام و امسال قصد دارم آنها را جدیتر بگیرم و حتی نوشتههای قدیمیتر را هم بر همین اساس اصلاح کنم. بنابراین امیدوارم من را به خاطر توصیه به کاری که خودم هنوز به صورت کامل در روزنوشته پیاده سازی نکردهام ببخشید. اما چارهای نبود جز اینکه زودتر دربارهاش حرف بزنم. چون در غیر این صورت دوستانی که اخیراً #وبلاگ نویسی را آغاز کردهاند، چند سال بعد به مشکل من گرفتار خواهند شد و صدها نوشته در آرشیوشان انباشته خواهد شد که آراستن و پیراستن آنها، جز با عزمی جدی و مدیریتی جهادی ممکن نیست (توضیح: کلاً در هر کاری اگر از اول بدانیم که چه کار میکنیم و چگونه کار میکنیم و چگونه باید …
در بین چند هزار پیام نوروزی، چند صد پیام مشابه داشتم که گفتم چند موردی از آنها را با شما به اشتراک بگذارم. حدسم این است که شما هم چنین پیامهایی، کمتر یا بیشتر از من، را دریافت کردهاید. تاریخ روزی در وصف ما خواهد نوشت: «در اینجا روزگاری مردمانی میزیستند که هر سال سر بر آسمان، نیایش تحول میخواندند و در سراسر زمین تمایز را تحسین میکردند اما زندگی خود را بر تکرار و تقلید و تنبلی بنا کرده بودند. حتی هر سال، بهانهی خنده و گریهشان هم هیچ تغییری با سالهای قبل نمیکرد. انقراض آنها، نه با برخورد شهابسنگی از بالای سرشان بود و نه به روبرویی با یخبندانی در زیر پایشان. آنها خود، آگاهانه، مرگ را – که سکون و تکرار و توقف است – انتخاب کرده بودند.» پی نوشت یک: ای کاش، آسمان یک بار در جواب این …
