مهم نیست به شکل رسمی به معلمی مشغول باشیم یا غیررسمی. حتی مهم نیست که معلمی، منبع درآمد ما باشد یا تفریح و تفننمان. اما یک چیز مهم است: همهی کسانی که معلمی میکنند، زمانی مجوز تدریس را دریافت کردهاند. منظورم مجوزهای رسمی و کاغذپارههای دولتی و خصوصی و لقبهای «استاد، استاد» مخاطبان در فضاهای فیزیکی و دیجیتال نیست. منظورم یک مجوز درونی است که قبل از همهی اینها، خود برای خودمان صادر میکنیم. در دلمان میگوییم: من حق دارم معلم شوم. معمولاً این لحظههای صدور مجوز درونی – چه در معلمی و چه در هر فعالیت دیگر – چنان آرام و ظریف و پنهانی است که گاه، متوجهاش نمیشویم؛ اما بیتردید این لحظهها را میتوان از جملهی سرنوشتسازترین لحظات زندگی هر انسانی دانست. تقسیم بندی مجوزهای تدریس و معلمی فکر میکنم این مجوزهای خود امضاکردهی معلمی را میتوان به دو دسته …
محمدرضا شعبانعلی
قبلاً بخشی از جمله هایی که در ابتدای خبرنامه هفتگی برای دوستانم میفرستادم رو در قابل فایلهای PDF روی روزنوشتهها گذاشته بودم. این هم، چهارمین بخش از همون مجموعه است: [icon name=”file-pdf-o” class=”” unprefixed_class=””] دانلود جملههای ابتدای ایمیل هفتگی برای دوستانی که دیربهدیر به اینجا و متمم سر میزنند، یا اخیراً با ما همراه شدند بد نیست توضیح بدم که بعد از حدود سه سال که ما ایمیلهای عمومی برای تمام دوستان روزنوشته و متمم میفرستادیم، مدتی هست که ایمیلها رو صرفاً برای کاربران متمم (تفاوتی بین آزاد یا ویژه نیست) ارسال میکنیم. البته بعد از ثبت نام در متمم، باید به صفحه تنظیمات مراجعه کنید و گزینه دریافت خبرنامه هفتگی رو فعال کنید. ضمناً سعی کردم تا حد امکان، جملهها رو ویرایش کنم؛ اما پیشاپیش اگر اشتباه یا بیدقتی در اونها میبینید لطفاً من رو ببخشید. #جمله های هفتگی
پیش نوشت یک: قرار این بود که گهگاه هنگام مرور کتاب کانکتوگرافی نوشتهی پاراگ خانا، برخی نکتهها و خواندهها و حاشیهها را با شما در میان بگذارم. بنابراین آنچه در اینجا میخوانید، ادامهی سلسله مطالبی است که در زمینه #کانکتوگرافی منتشر میشوند. پیش نوشت دو: قبلاً هم یک بار در مطلبی تحت عنوان راه های موفقیت در آینده دیگر مثل گذشته نیست اشارهای به مگاترند (Mega-trend) یا ابرروند کرده بودم. این دومین باری است که در روزنوشتهها به این مفهوم اشاره میشود. سایمون آنهولت و پلهایی به همه جا پاراگ خانا، هفتمین صفحه از کتابش را با نقل جملهای از سایمون آنهولت آغاز میکند: «فکت اصلی و کلیدی عصری که ما در آن زندگی میکنیم این است که همهی کشورها، همهی بازارها، همهی بسترهای ارتباطی و همهی منابع طبیعی به یکدیگر متصلند.» سایمون آنهولت را – متاسفانه – قبل از اینکه پاراگ خانا از او جملهای نقل کند، نمیشناختم. به همین …
ترامپ، آمازون، دیجی کالا و چالش تسخیر انتخابی در پلتفرمها
ردهی اول: ترامپ و آمازون ترامپ حتی قبل از رئیس جمهور شدن هم موضع خود را به صورت صریح درباره شرکت آمازون اعلام کرده بود. او معتقد بود و هست که آمازون در دو جبههی مختلف به اقتصاد آمریکا لطمه میزند: یکی استفاده از همهی ظرفیتهای قانونی برای فرار مالیاتی و دیگری با توسعهی انحصار در صنعت خرده فروشی و تضعیف خرده فروشهای دیگر. البته ترامپ نمیگوید آمازون را تعطیل کنید. چون بیتردید برایند حضور آمازون برای اقتصاد آمریکا و تولید ناخالص داخلی آن مثبت بوده و این یکی از مهمترین شاخصهای نقش مثبت اقتصادی یک عضو جدید در اکوسیستم اقتصاد است. اما حرف این است که آیا تمام ظرفیتی که آمازون در اختیار گرفته به شکلی قانونی – و مهمتر از آن: اخلاقی – به دست آمده است؟ پرده دوم: خوشحالی آرام و بیصدا مستقل از اینکه موضع ما …
پیشنوشت: اگر چه مطالبی که در اینجا اشاره میکنم، در متمم تا حد خوبی رعایت شده است؛ اما در روزنوشتهها، در گذشته خودم هم کمتر آنها را رعایت کردهام و امسال قصد دارم آنها را جدیتر بگیرم و حتی نوشتههای قدیمیتر را هم بر همین اساس اصلاح کنم. بنابراین امیدوارم من را به خاطر توصیه به کاری که خودم هنوز به صورت کامل در روزنوشته پیاده سازی نکردهام ببخشید. اما چارهای نبود جز اینکه زودتر دربارهاش حرف بزنم. چون در غیر این صورت دوستانی که اخیراً #وبلاگ نویسی را آغاز کردهاند، چند سال بعد به مشکل من گرفتار خواهند شد و صدها نوشته در آرشیوشان انباشته خواهد شد که آراستن و پیراستن آنها، جز با عزمی جدی و مدیریتی جهادی ممکن نیست (توضیح: کلاً در هر کاری اگر از اول بدانیم که چه کار میکنیم و چگونه کار میکنیم و چگونه باید …
در بین چند هزار پیام نوروزی، چند صد پیام مشابه داشتم که گفتم چند موردی از آنها را با شما به اشتراک بگذارم. حدسم این است که شما هم چنین پیامهایی، کمتر یا بیشتر از من، را دریافت کردهاید. تاریخ روزی در وصف ما خواهد نوشت: «در اینجا روزگاری مردمانی میزیستند که هر سال سر بر آسمان، نیایش تحول میخواندند و در سراسر زمین تمایز را تحسین میکردند اما زندگی خود را بر تکرار و تقلید و تنبلی بنا کرده بودند. حتی هر سال، بهانهی خنده و گریهشان هم هیچ تغییری با سالهای قبل نمیکرد. انقراض آنها، نه با برخورد شهابسنگی از بالای سرشان بود و نه به روبرویی با یخبندانی در زیر پایشان. آنها خود، آگاهانه، مرگ را – که سکون و تکرار و توقف است – انتخاب کرده بودند.» پی نوشت یک: ای کاش، آسمان یک بار در جواب این …
دوست داشتم برای شروع سال جدید، مطلبی بنویسم. اما دیدم که حرف تازهای ندارم و هر چه بوده تا امروز یه جایی (در متمم یا روزنوشته) نوشتهام. نهایتاً تصمیم گرفتم همون حرفهای قدیمی رو با موبایل ضبط کنم و به شکل یک فایل صوتی منتشر کنم. امیدوارم حوصلهی شما از گوش دادن به این فایل سر نره و اگر احساس کردید ممکنه به درد کس دیگری هم بخوره، برای دیگران هم بفرستید:
جدیدترین نسخه کتاب پیچیدگی را میتوانید به کمک لینک زیر دانلود کنید: [icon name=”file-pdf-o” class=”” unprefixed_class=””] دانلود کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده توضیح برای دوستانی که نسخههای قبلی رو دیدهاند: من اول فکر میکردم بهتره بحث انتروپی شنون رو در ادامهی نیوتون علفها (بولتزمن) بنویسم. بعد دیدم فصل جدا باشه بهتره. اینه که فصل ۷ الان شده انتروپی شنون و همهی فصلهای بعدی یه شماره جابجا شدن. الان از صفحهی ۱۳۷ تا ۱۴۴ میتونید بخش جدیدی که اضافه شده رو ببینید. توضیح: مثل خیلی از فصلهای دیگه، این اولین نسخه هست و خودم دوستش ندارم. کم کم که جلو بره فکر میکنم که چه بیانی میتونه براش شیرینتر و بهتر باشه. فعلاً فقط خواستم بنویسمش که شروع شده باشه. #پیچیدگی
دلم میخواست چند خطی درباره استیون هاوکینگ پس از مرگش بنویسم، اما بعد که دیدم ظاهراً نوشتن از او به یک مد تبدیل شده و همهی تیم سلبریتیهای زلزله کرمانشاه و کشتی سانچی این بار بر سر قبر هاوکینگ ریختهاند، گفتم چند روزی صبر کنم و وقتی آب از آسیاب افتاد آن چند سطر را بنویسم. چون حرفهایی که مطرح میکنم مستقل از هم هستند، آنها را در قالب چند نکته مینویسم. شاید هاوکینگ مسئلهی ما نباشد نخستین نکتهای که میخواهم بگویم این است که احساس شخصیام بر این بوده و هست که هاوکینگ، مسئلهی عموم ما نیست. منظورم این نیست که نباید از مرگ او ناراحت شد یا به او احترام گذاشت؛ بلکه مسئلهام این است که هاوکینگ، همنشین تعداد بسیار کمی از ما ایرانیان بوده و بسیاری از ما هرگز حتی چند ساعت از زندگی خود را به …
چگونه کتاب بنویسیم؟ (از وبلاگ نویسی تا کتاب نویسی)
کتاب نوشتن هم در کشور ما چیزی شبیه ادامه تحصیل و فوق لیسانس گرفتن یا دکتر شدن است. به این معنا که کلاً کار مثبتی محسوب میشود و ندیدهام تا کنون به کسی که کتابی نوشته گفته باشند: چرا کتاب نوشتی؟ یا چرا وقتت را به نوشتن و نویسندگی گذراندی؟ با این مقدمه میخواهم تاکید کنم که به نظرم، همانطور که بسیاری از تصمیم های ادامه تحصیل (نه همهی آنها) صرفاً ناشی از نادانی یا ناتوانی و نداشتن شجاعت در نه گفتن به خواست اجتماعی یا تقلا برای کسب جایگاه اجتماعی یا بیکاری یا بیسوادی است و به ندرت میتوانید کسانی را پیدا کنید که ادامه تحصیل داده باشند و در یکی از گروههای فوق نگنجند، نوشتن کتاب نیز به تدریج به همین سمت رفته است. بنابراین اگر کسی از من بپرسد: آیا خوب است که یک کتاب بنویسم؟ به سادگی حاضر نیستم به او …
