به نیتِ بهروز شدنِ روزنوشتهها و با هدف تأکید مجدد برای اینکه در هر وضعیت و در کنار هر رویدادی، هنوز هم فرصت یادگیری و مدلسازی وجود دارد، گفتم چندخطی در اینجا بنویسم. آنچه مینویسم، نه علمی است و نه مستند. بلکه صرفاً حاصل چیزی است که در طول سالهای گذشته، در انواع رابطهها از دوستی و خانوادگی، تا اقتصادی و سیاسی، تجربه کردهام و به عنوان یک الگو – هر چند غیردقیق یا حتی نادرست – در ذهنم ثبت شده است. برای حرفهایم شکل هم ترسیم کردهام تا بیانش سادهتر باشد: بر این باور هستم که این مدل را بیشتر میتوان برای رابطه عاطفی بهکار برد. البته در اینجا معنای گستردهتر رابطه عاطفی را مد نظر دارم که اگر چه شامل رابطههای عاشقانه میشود، اما به آن محدود نیست. هر رابطهای که در آن سرمایهگذاری وجود داشته باشد و طرفین، …
محمدرضا شعبانعلی
پیش نوشت: تاکنون چند مرتبه به روایت بخشهایی از کتاب کانکتوگرافی پاراگ خانا پرداختهام که همهی آنها برچسب #کانکتوگرافی دارند و به سادگی میتوانید مجموعهشان را ببینید. این را هم بگویم که ابایی نداشتهام تا هر از چندگاهی، کانکتوگرافی را بهانه کنم تا به حاشیههای مهمتر از متن – البته بر اساس قضاوت خودم – بپردازم و به همین علت، با وجودی که تا این لحظه، در اینباره، کم ننوشتهام، هنوز از صفحهی ۱۰ این کتابِ ۴۵۰ صفحهای رد نشدهایم. این بار هم، حرفهایم را با مقدمهای خارج از متن آغاز میکنم و سپس به سراغ کتاب میرویم. سرگرمی لحظههای استراحت هر یک از ما، برای لحظات استراحت خود، کارها و سرگرمیهایی داریم که ممکن است در نگاه دیگران، پوچ و بیاهمیت، یا عجیب و بیخاصیت جلوه کنند. یکی از سرگرمیهای اوقات فراغت من، پیگیری اخبار مربوط به افراد و قبیلههایی …
پیش نوشت: مطلبی که در اینجا مطرح میکنم، نه تازه است و نه پیچیده. ضمن اینکه همهی ما به شکلهای مختلف با آن برخورد کردهایم. اما صرفاً به علت اهمیت آن، و نیز اینکه مصداقهای متعددی از آن را طی ماههای گذشته مشاهده و تجربه کردم، گفتم شاید بد نباشد در اینجا به آن اشاره کنم تا کمی بیشتر به آن فکر کنیم. پشتکار خوب است پشتکار یا همان Persistence (یا به قول عربزبانها: اصرار) ، صفت مثبتی است که همهی ما دربارهاش بسیار شنیده و خوانده و نوشتهایم. بعید میدانم بتوان فرد موفق و رشدیافتهای را پیدا کرد که نقش پشتکار را در موقعیت و جایگاه و دستاوردهایش، کوچک و کماهمیت بشمارد. تصویر کسی که مدام میبازد و زمین میخورد و دوباره برمیخیزد و ادامه میدهد، بخشی از تصویر ذهنی ما از کارآفرینان و قهرمانهای بزرگ کسب و کار است. کارتون زیر …
تذکر: متن نزدیک به ۵۳۰۰ کلمه است. حرف خاصی هم در آن نیست. از کلمات صریح و تند هم استفاده شده و کسانی که عادت به خواندن متنهای پاستوریزه با احترام بیمارگونه به مخاطب دارند، از صراحت آن لذت نخواهند برد. ضمناً ادیت هم نشده و اگر میخواستم توصیهی قتل کلمات را به کار ببرم، به نظرم نصف آن قابل حذف است. ترجیح من این بوده که دربارهی مسائل این روزها چیزی ننویسم. نه برای اینکه شرایط را نمیبینم یا برایم مهم نیست که اتفاقاً بسیار نزدیکتر از بسیاری از دوستانم، سختیها و تلخیها و دردها و دردسرهایش را تجربه میکنم؛ اما عادت نداشتهام که آنها را با کسی به اشتراک بگذارم. ضمن اینکه راستش را بخواهید، تقریباً در هیچ مقطعی از زندگی، آسانی را چندان تجربه نکردهام که این روزها را دشوارتر از متوسط مسیر زندگیام ببینم. علت دیگرِ بیمیلی به …
با توجه به اینکه اخیراً عکسی از بعضی سبزیجات و علوفههای روی زمین منتشر کردم (ریحونها)، حس کردم انتشار یک عکس از خودم هم منطقی باشه. البته علت دومش هم مثل همیشه، بهانهای برای بهروز کردن وبلاگه؛ در وقتهایی که حرفی برای گفتن ندارم، یا حرفهایی که دارم گفتنی نیستند.
هنوز مهر قرارداد استخدامم خشک نشده بود. یک پروفرما از شرکت آلمانی – که شرکت ما نمایندهاش بود – رسیده بود و قیمت در آن نادرست تایپ شده بود. باید اسناد مناقصه آماده میشد و فرصت هم نبود تا اصل پروفرما دوباره ارسال شود. آقای مدیر صدایم کرد و گفت: آهای. بیا تو حمال. این رو وقتی میگفت که توی یه چیزی، مثل یه چیزی گیر کرده بود. همهمون میدونستیم. رفتم و پروفرما رو انداخت جلوم گفت: اون آشغال داده، این عوضی هم امضا کرده، اون گاو هم فرستاده بدون چک کردن. منظورش از آشغال مدیر فروش شرکت آلمانی بود. عوضی هم معاون مدیرعامل بود که اسناد رو امضا میکرد. گاو هم، خانم منشی اون شرکت بود. گفتم: دوباره پرینت بگیریم؟ گفت: تابلو میشه. گفتم بذارید یه کم تلاش کنم. اسکنر و پرینتر لیزری جوهرافشان رو از خانم منشی – …
درباره الکسا و کلمات کلیدی موتورهای جستجو در آن
مدتی پیش، در ادامهی گفتگوهایی که با یاور مشیرفر داشتم، مطلبی نوشته بودم تحت عنوانِ سرویس های وبلاگ نویسی و توافق ضمنی حضور در پلتفرمها. در آنجا به بحث کلمات کلیدی جستجو (Top Keywords from Search Engines) در گزارش الکسا اشارهای داشتم. اینها کلماتی هستند که وقتی به سایت الکسا مراجعه میکنید و رتبه الکسای یک وبسایت را میبینید، برای شما نمایش داده میشوند. مثلاً در لحظهای که این مطلب را مینویسم، کلمات کلیدی که الکسا برای متمم نمایش میدهد اینها هستند: فواد و سعید، در زیر اون مطلب به این نکته اشاره کرده بودند که گاهی اوقات کلمات کلیدی که الکسا معرفی میکنه خیلی ربطی به کار ما نداره. یا واقعاً پرورودیترین کلمات ما نیست. من چند تا نکته در ارتباط با این مسئله (و وابسته به این مسئله) به ذهنم رسید که گفتم اینجا مطرح کنم. همونطور که …
این روزها کمی تراکم کارها بیشتر از همیشه است و به همین علت، کمتر برای بهروزرسانی روزنوشتهها فرصت پیدا میشه. به همین علت، تصمیم گرفتم چند تا عکس آرشیوی رو به عنوان #لحظه نگار منتشر کنم تا اینجا به روز بشه. اگر کامنتهای بچهها در متمم رو پیگیری کنید (و من هم جزو کسانی باشم که کامنتهام رو میخونید) احتمالاً توضیح من رو درباره پرورش گیاهان و به طور خاص کاشت ریحون (یا به شکل رسمیتر: ریحان) دیدین. در گذشتههای دور، خاک یکی از داشتههای مهم انسانها محسوب میشد. این روزها هم البته، کسانی که در روستاها و شهرهای کوچک زندگی میکنند، هنوز از این نعمت برخوردار هستند. اما زندگی در شهرهای بزرگ، معمولاً ما رو از خاک دور میکنه و دغدغهی خاک، بیشتر میمونه برای سیاستمدارها تا به بهانهی اون، مردمشون رو به جنگ با مردم جاهای دیگه ترغیب کنن. و …
درسهایی از جام جهانی برای درک بهتر تفکر سیستمی
وقتی مربی پرتغال گفت یکی از چالشهاشون بازیکن شمارهی بیست تیم ملی بوده، سوالِ «بازیکن شماره بیست تیم ملی کیست» بلافاصله به ترند سرچ گوگل تبدیل شد. اما من منظور مربی رو خیلی راحت متوجه میشدم. چون بیش از اینکه اسم بازیکنها رو بلد باشم، شمارههاشون رو میدیدم و به خاطر میسپردم. میدونید که اهل فوتبال دیدن نبودم و نیستم. اما دو تا بازی آخر جام امسال رو دیدم. بازی با اسپانیا برام خیلی سخت بود. چون باید مدام در اینترنت، کلمههایی مثل آفساید و کورنر و پنالتی رو سرچ میکردم ببینم چیه دقیقا. البته معنی اوت رو خودم حدس زدم. اما در بازی پرتغال، اوضاع کمی بهتر بود. جز اینکه چون گزارش رو اینترنتی میدیدم، صدا و تصویر سینک نبود و حدوداً بیست ثانیه اختلاف داشت. بنابراین ممکنه حتی برداشت من، با برداشت بقیه تفاوت داشته باشه (توی نمایشی …
سزار هیدالگو (César Hidalgo) کتابی دارد با عنوانِ چرا اطلاعات رشد میکند (Why Information Grows). این کتاب میتواند برای علاقهمندان به مبانی نظریه اطلاعات (به زبان بسیار ساده) و نیز کسانی که به درک بهتر سیستم های پیچیده علاقه دارند، بسیار آموزنده و جذاب باشد. تلاش و کوشش او برای ساده کردن مطلبی که هم در اسم و هم در محتوا، پیچیده است، ستودنی است. هیدالگو در شیلی متولد شده و اصالتاً شیلیایی است. شیلی کشوری است که بر پایهی فروش منابع زیرزمینی اداره میشود و از این رو، حرفها و دیدگاههایش برای ما چندان ناآشنا نیست. او در بخشی از کتاب بحثی مطرح میکند که من مضمون آن را – صرفاً بر اساس آنچه در ذهنم مانده – نقل میکنم: Apple به عنوان میوهای که میخوریم، و Apple به عنوان محصول دیجیتالی که میخریم، تفاوتهای بسیاری دارد. یکی از تفاوتهای بنیادین دو Apple در این …
