اگر پیگیر فایلهای صوتی مذاکره هستید، میتوانید به این آدرس مراجعه کنید و چهارمین فایل را هم بردارید.
محمدرضا شعبانعلی
این تصویر، حتی اگر کامل با فتوشاپ درست شده بود، باز هم ارزش دیدن داشت. اما این تصویر از Blackrock در Nevada ی آمریکا سال 2007 توسط National Geographic منتشر شده است.
فکر میکنم، بهشت جایی نیست که هیچکس اشتباه نکند، بهشت جایی است که همه این شجاعت و حوصله را داشته باشند که بر اساس عقل و منطق از اشتباه های قبلی خود حرف بزنند و در مورد آنها بحث و گفتگو کنند. پ.ن.1: این را در جواب یک کامنت نوشته بودم در پست «گاهی قضاوت دشوار میشود…» پ.ن.2: این تعریف من به مفهوم «یادگیری» خیلی نزدیک است. در یادگیری خظا کردن طبیعی شمرده میشود اما تکرار خطا، غیر طبیعی. پ.ن.3: فرق کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته این نیست که مدیران کشورهای توسعه یافته اشتباه نمیکنند، بلکه در این است که در رسانه های مکتوب و صوتی و تصویری، میتوان در مورد اشتباهات آنها به بحث پرداخت. اما در کشورهای توسعه نیافته اعتقاد این است که مسئولان اشتباه نمی کنند.
سالهاست که هر وقت به من میگویند چه توصیه هایی برای پیشرفت بیشتر و بهتر داری، من کتاب خواندن را توصیه میکنم. اخیراً بعضی دوستانم میگویند که ما میخواهیم، اما به هزار و یک دلیل نمیشود. به عنوان آدمی که پانزده سال اخیر متوسط روزانه 70 صفحه کتاب را خوانده ام، سعی کردم چند نکته مهم در این زمینه را اینجا بنویسم: اول اینکه) تلاش کنید غیر از فارسی زبان دومی را هم بدانید. طبیعی است دست شما در پیدا کردن کتاب مناسب بازتر میشود. شاید برای کسانی که کار فنی میکنند یا فلسفه میخوانند، زبان آلمانی، برای مدیریت و اقتصاد زبان انگلیسی و برای شیفتگان ادبیات زبان فرانسه گزینه های جذابی باشند. البته من در این مورد صاحب نظر نیستم و این حرف کاملاً سلیقه شخصی من است. دانستن زبان دوم حتی میزان درک زبان اول را نیز بالا …
در این پاشکستگی و خانه نشستگی، کامپیوترم را مرتب میکردم که این عکس رو دیدم. تصویر مربوط به سال 2004 و ایستگاه بافق است. زمانی که داشتیم به همراه دوستان اتریشی من، بهره برداری از یک زیرکوب ریلی را به اپراتورها آموزش میدادیم. خاطرات آن روز ناگهان در برابر چشمم رنگ گرفتند. صدای برخورد دو قطار با هم و من که در جلوی زیرکوب بودم و میدانستم که خواهم مرد. به هر حال تصادف شد و خسارتهای بسیار خورد اما هیچکس نمرد. مقصر اصلی کسی بود که به ما اجازه ورود به ایستگاه داده بود… در آن لحظات، من نگران ماشین زیرکوب کاملاً نو بودم که حالا آسیب دیده بود و اینکه چه کسی خسارت آن را میدهد. تصمیم گرفته بودم خسارت آن را به طرف ایرانی تحمیل نکنم و به هر شکل شده پول تعمیر را از اتریشیها بگیرم. …
دهمین روزی است که در خانه هستم و با پای شکسته ام سر میکنم. بیست روز دیگر هم مانده است… در ده سال گذشته روی هم کمتر از 30 روز تعطیلی داشته ام. جمعه ها نیز کار کرده ام، عیدها را و تعطیلات را نیز. نخستین روز که پایم شکست هزار حسرت خوردم: – حالا که قرار است کار نکنم، کاش پایم سالم بود تا مسافرتی به کیش میرفتم. ترکیه شاید. امارات یا اروپا. هر جا که پیش آید. – حالا که قرار است کار نکنم، کاش پایم سالم بود تا مسافرتی به شمال میرفتم کنار دریا. – حالا که قرار است کار نکنم، کاش… اما هیچیک از آنها امکان پذیر نبود. این بود که خانه نشستم، کامپیوتر بر روی پاهایم و کتابهایم دور و برم. چیزهای خوبی را تجربه کردم اما: – خانه ام را در نور روز دیدم. …
در روزی که گذشت، رویدادهای زیر به وقوع پیوست: 1.200.000.000 جرعه نوشابه در سراسر جهان نوشیده شد. 882.000.000 نخ سیگار مارلبورو از آمریکا به سایر کشورها صادر شد. 41.000.000 مشتری در رستورانهای مک دونالد غذا خوردند. 14.000.000 خودکار بیک دور انداخته شد. 6.200.000 کیلو پلاستیک صرف درست کردن بطری های آب معدنی شد. 43.000 هکتار جنگل از میان رفت. 26.500 کودک زیر پنج سال از فقر مردند. 7.400 نفر به دام ویروس ایدز گرفتار شدند. 2.800 کودک آفریقایی از مالاریا مردند. 73 گونه جاندار منقرض شدند. اخبار دیروز هم همین بوده. اخبار فردا هم همین خواهد بود. ————————————————————————————————————————- پ.ن.1: مرجع کتاب Do Good Design نوشته David Berman پ.ن.2: یکی از ویژگیهای ذهن مهندسی، داشتن حس نسبت به اعداد است. استاد طراحی ما در دانشگاه از ما می پرسید: «چرخ یک تاکسی در طول عمر تاکسی چند بار می چرخد؟». لازم …
در پاسخ یکی از دوستان که در کامنتها در مورد رابطه نظم و موفقیت پرسیده بود، گفتم شاید جالب باشد تصویری از میز مطالعه من را ببینید. همانطور که مشاهده میکنید خود من هم در قسمت میانی تصویر در حال مطالعه کتاب، مشاهده نمی شوم. 😉
مرکز کنترل از اصطلاحات متداول در روانشناسی رفتاری است. بعضی از ما دارای مرکز کنترل درونی و برخی دیگر دارای مرکز کنترل بیرونی هستیم. اما جدای از سوالها و پرسشنامه ها و بحثهای تئوریک، اجازه بدهید در قالب یک مثال، این مفهوم را بررسی کنیم. اگر صبح دیر به دانشگاه یا محل کار برسید و شما را، به خاطر تأخیر بازخواست کنند، کدامیک از جملات زیر پاسخ شما خواهد بود: تصادف شده بود و معطل شدم. ترافیک خیلی شدیدی بود و معطل شدم. ساخت بزرگراه جدیدی نزدیک منزل ما، ترافیک را کامل مختل کرده است. باید زودتر از خواب بیدار میشدم. اشتباه کردم. اگر از کسانی هستید که جمله آخر را بیان میکنند، در مسیر رشد و موفقیت یک گام جلوتر از دیگران هستید. قبل از اینکه باقیمانده این نوشته را بخوانید یک برگ کاغذ بردارید. خودکاری هم پیدا کنید. …
کتاب مذاکره من به «علی خلیلی» تقدیم شده است. علی خلیلی، یک نام عام است. شاید شما «علی خلیلی» بوتان را بشناسید، شاید «علی خلیلی» را در صنعت خودرو. اما «علی خلیلی» که من میشناسم، کسی است که سالها در صنعت ریلی فعالیت کرده است. تصمیم گرفتم به بهانه پاسخ به یک کامنت، که در مورد «علی خلیلی» پرسیده بود، موضوع مهمی به نام «Mentoring» را مطرح کنم. من زمانی «علی خلیلی» را دیدم، که بیست سال داشتم. تجربه محیط رسمی کسب و کار را نداشتم و از کسب و کار خیابانی و کارگاهی وارد فضای رسمی سازمانی شدم. حوصله اش در تربیت و آموزش و ریسک کردن روی کارکنان، ستودنی بود. یادم نمیرود که مرا برای نخستین بار با گروهی از مدیران ارشد به اتریش می فرستاد و برای من که فرق «مک دونالد» و «آش رشته» را نمیدانستم، …
