آنچه در ادامه میآید، مطلبی است که برای عصر ایران نوشتهام (لینک نوشته در عصر ایران) و در آن کوشیدهام معنای کلمهی «سیستمی» را که در اصطلاحاتی مانند «فساد سیستمی» و «مشکلات سیستمی» به کار میرود توضیح دهم. سالهاست استفاده از این تعبیرها تصریحاً یا تلویحاً ممنوع بوده و رسانههای رسمی کوشیدهاند آنها را به کار نبرده یا بهکارگیری آنها را نقد کنند. این در حالی است که به گمان من، چنین برخوردی صرفاً ناشی از درک نادرست از واژهی «سیستمی» بوده است. بیتردید اگر چنین مطلبی را از ابتدا برای مخاطبان روزنوشته مینوشتم، ساختاری محکمتر را به کار برده و جزئياتی بیشتر را مطرح میکردم. اما مخاطبان این نوشته، گروه دیگری هستند و برایم مهم بوده که پیامِ کلام، ولو به قیمت قربانی شدن برخی از ظرافتهای علمی و فنی، به گروه هدف منتقل شود. ممنون میشوم اگر هنگام …
محمدرضا شعبانعلی
برای سومین بار بخشی از پیامها و پیامکهایم را برایتان منتشر میکنم. محتوای این پیامها ارزش آموزشی یا خبری ندارد. اما بهانهای است برای بهروزرسانی وبلاگ و نیز دریچهای به فضای شخصیتر زندگی من. توضیحاتی را که نخستین بار در توصیف «پیامها و پیامکها» نوشتم، باز هم تکرار میکنم. چون بیتوجهی به آنها ممکن است سوءبرداشت ایجاد کند. همهی ما روزانه دهها و صدها پیام رد و بدل میکنیم. بخشی از این پیامها کاری هستند یا به اقتضای ضرورت ارسال میشوند. اما بخش بزرگی، به گمان من، صرفاً به نیت حفظ دوستی و ارتباط رد و بدل میشوند. از فوروارد کردن یک پیام تا شوخی کردن با نوشته یا پست یا استوری یک دوست در شبکههای اجتماعی و شاید هم گاهی، عکسالعملی به آنچه در محیطمان میگذرد. در آرشیو مکالمههای چند هفته و چند ماه اخیر چرخیدهام و برخی از …
در روزها و هفتههای اخیر، تراکم کارها بسیار زیاد شد و اتفاقهایی افتاد که فرصت نشد به روزنوشتهها سر بزنم. کامنتهای متعددی هم زیر مطالب قبلی هست که حتماً دوست دارم در ادامهشان پاسخهایی بنویسم تا زمینهی بحث و گفتگوی بیشتر فراهم شود. نقد چشم انداز ۱۴۰۴ هم نیمهکاره مانده. اما نوشتن، به سطحی از حضور ذهن و تمرکز نیاز دارد که در این چند هفته، از آن بیبهره یا کمبهره بودهام. اما صرفاً برای به روز شدن روزنوشته، کلیپ کوتاهی از کوکی و بلوط را در اینجا قرار میدهم. اخیراً متوجه شدم که یک نوع ماهی روباتیک چینی نسبتاً ارزانقیمت هست که میتواند سرگرمی خوبی برای گربهها باشد. وقتهایی که کار سنگین دارم و میخواهم کوکی و بلوط سرگرم باشند، به این ماهیها متوسل میشوم. پینوشت اول: اگر گربه دارید، این محصول را پیشنهاد میکنم. فقط مثل بسیاری از …
پیشنوشت: سعید در زیر مطلب آیا کرونا قوی سیاه است نوشته بود: «آیا ممکن است فرضیه دستساز بودن ویروس کرونا اثبات بشود؟ اگر این موضوع اثبات شود آیا میتوان گفت قوی سیاه، قدرت بیحد یک تمدن است؟» دوست داشتم چند جمله در پاسخ سعید بنویسم. اما نوشتن را شروع کردم، دیدم حرفهایم طولانی شد و تصمیم گرفتم آن را در قالب یک مطلب مستقل منتشر کنم. من هم – احتمالاً مثل بسیاری از شما – بارها به منشا ویروس کرونا فکر کردهام و گاهوبیگاه کوشیدهام پاسخ این سوال را در رسانهها و تحلیلها و مقالهها جستجو کنم. طبیعتاً من تخصصی در ویروسشناسی ندارم و صرفاً حرفها و گزارشها را در کنار هم و در برابر هم قرار دادهام و سعی کردهام در حد یک مخاطب عام از موضوع سر در بیاورم. بنابراین شما هم لطفاً این حرفها را صرفاً در …
این روزها فرصتی دست داد تا به نسخه صوتی کتاب قوی سیاه نسیم طالب، با ترجمه دکتر محمد ابراهیم محجوب گوش بدهم. آثار دکتر محجوب را از دوران کارشناسی ارشد، یعنی حدود پانزده یا شانزده سال پیش میشناسم؛ از ترجمهی کتاب فرهنگ سازمانی نوشتهی ادگار شاین. بعدها هم کتابهای دیگری از ایشان را خواندم. تا جایی که یادم میآید، من و دوستان همکلاسیام معمولاً ترجمههای ایشان را سختخوان میدانستهایم. نه به علت ضعف در توانایی ترجمه، بلکه به واسطهی وسواس و دقتی که در ترجمه به خرج میدهند. حاصل دقت در ترجمه معمولاً این است که خواندن متن ممکن است کمی دشوار شود. احتمالا شنیدهاید که (به نقل از یفتوشنکو) میگویند: زیبایی و وفاداری به ندرت یکجا جمع میشوند (سعی کردم جملهاش را از شکل جنسیتزدهی اصلی دور کنم). به هر حال، در طول این سالها، همیشه نام ایشان را …
نقد روش هدف گذاری برای مسیر علمی کشور | سعید کیوانفر
مدتی است در پی این هستم که به بهانهای صحبتهای دکتر سعید کیوانفر (دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد) را در روزنوشتهها بازنشر کنم. به گمانم اکنون، بعد از طرح بحث نقد چشم انداز ایران ۱۴۰۴ زمان مناسبی برای دیدن این سخنرانی است. دکتر کیوانفر در سال ۱۳۹۷ در «چهارمین همایش بررسی شیوه های دستیابی به مرجعیت علمی» رویکردی انتقادی را انتخاب کرد و به این نکته پرداخت که برخی واژهها و اصطلاحات که در سطح کلان کشور مطرح میشوند، ابهام دارند و مفهوم پردازی کامل و کافی هم روی آنها انجام نشده است. او همچنین به ضعفهای نگاه رقابتی در تدوین چشم انداز هم اشاره میکند. او توضیح میدهد که اصرار ما بر اینکه میخواهیم در هر چیزی «اول باشیم» و مستقل از ویژگیهای وضعیت موجود و شاخصهای وضعیت مطلوب، فقط میخواهیم در جدولها و رتبهبندیها در صدر قرار بگیریم، چگونه …
فرهنگ معاصر پویا (انگلیسی به فارسی) | محمدرضا باطنی
بعد از مدتی تنبلی و چند هفته به تعویق انداختن، بالاخره فرهنگ معاصر پویا را خریدم. البته دو گزینه پیش رویم بود. یکی دانشنامهی کارا و دیگری همین فرهنگ معاصر پویا. دانشنامهی کارا را به دو علت انتخاب نکردم. یکی رویکرد دانشنامهای آن که نیاز من نبود و دیگری خود بهاءالدین خرمشاهی که با او و دستگاه فکریاش راحت نیستم و سختم است که همنشین روز و شبم باشد. این بود که نهایتاً محمدرضا باطنی جای خودش را روی میزم پیدا کرد. همیشه انواع دیکشنریهای انگلیسی به انگلیسی را در دسترس داشتم، اما سراغ نسخههای انگلیسی به فارسی نمیرفتم. هر بار با خودم میگفتم روی میز کارم برای چنین کتاب حجیمی جا ندارم و ضمناً معادلهایی که خودم بر اساس شرح انگلیسی واژهها انتخاب میکنم یا در دیکشنریهای دیجیتال انگلیسی به فارسی استفاده میکنم کافی است (من روی موبایل از …
این دومین بار است که بخشی از پیامها و پیامکهایم را برایتان منتشر میکنم. محتوای این پیامها ارزش آموزشی یا خبری ندارد. اما هم بهانهای است برای بهروزرسانی وبلاگ و هم دریچهای به فضای شخصیتر زندگی من. توضیحاتی را که در بخش اول پیامها و پیامکها نوشتم تکرار میکنم: همهی ما روزانه دهها و صدها پیام رد و بدل میکنیم. بخشی از این پیامها کاری هستند یا به اقتضای ضرورت ارسال میشوند. اما بخش بزرگی، به گمان من، صرفاً به نیت حفظ دوستی و ارتباط رد و بدل میشوند. از فوروارد کردن یک پیام تا شوخی کردن با نوشته یا پست یا استوری یک دوست در شبکههای اجتماعی و شاید هم گاهی، عکسالعملی به آنچه در محیطمان میگذرد. گفتم در آرشیو مکالمههای چند هفته و چند ماه اخیر بگردم و برخی از پیامهایی را که برای دوستانم ارسال کردهام، در …
خردهریزهای این چند وقت | عکاس برنی سندرز، شکست پروژههای اطلاعاتی، ساعت نابینایان
این هفتمین باری است که گزارشی با عنوان «خردهریزهای این چند وقت» مینویسم. دوست داشتم این گزارشها را هفتهای یک بار بنویسم. اما فاصلهشان زیاد شده و اکنون حدود چهار ماه از آخرین گزارش میگذرد (مجموعه گزارشهای هفتگی قبلی). تراکم زیاد کارها – که نقطهی پایانی هم برای آنها متصور نیستم – باعث شده که موضوعاتی که مینویسم بهروز نباشند. بعضی از آنها ماهها در گوشهی دفتر یادداشتم ماندهاند و خاک خوردهاند تا نوبت نوشتنشان فرا برسد. گفتگو با عکاس عکس برنی سندرز فکر میکنم عکسی که از برنی سندرز در مراسم تحلیف بایدن ثبت شد، یکی از پربینندهترین عکسهای جهان بوده است. این عکس چنان بر دل مخاطبان نشست که مردم آن را به سرعت از بستر خود جدا کردند و در فضاهای دیگر نشاندند. عکس سندرز حتی زمینهای برای ثبت عکسهای مشابه هم فراهم آورد. چنانکه چند روز پیش …
امروز صبح دیدم گروهی از طرفداران آقای رئيسی اسپانسر یکی از پروکسیهای پرمخاطب تلگرام شدهاند و مردم را به رای دادن به ایشان تشویق میکنند. نمیدانم استفاده از این بستر برای تبلیغ، انتخاب ستاد ایشان بوده یا به شکل خودجوش انجام شده است. اما به هر حال، محرکی بود تا کمی دربارهی استراتژی انتخاباتی ستاد ایشان فکر کنم. اگر من از طرفداران ایشان بودم (که نیستم) و در ستادهایشان نقش تصمیمگیر و سیاستگذار داشتم، در این روزهای آخر استراتژی متفاوتی انتخاب کرده و از افراد و رسانههایی که مردم را به «رأی دادن به آقای همتی» تشویق میکنند حمایت میکردم (قطعاً به شکل خودجوش، مثل همین کانال تلگرامی. نه به شکل رسمی). انتخابات در هر نقطهای از جهان که باشد، دو هدف دارد. هدف اول که اولویت بالاتری دارد، پیروز شدن است و هدفی که مهم است اما در اولویت …
