این روزها فرصتی دست داد تا به نسخه صوتی کتاب قوی سیاه نسیم طالب، با ترجمه دکتر محمد ابراهیم محجوب گوش بدهم. آثار دکتر محجوب را از دوران کارشناسی ارشد، یعنی حدود پانزده یا شانزده سال پیش میشناسم؛ از ترجمهی کتاب فرهنگ سازمانی نوشتهی ادگار شاین. بعدها هم کتابهای دیگری از ایشان را خواندم. تا جایی که یادم میآید، من و دوستان همکلاسیام معمولاً ترجمههای ایشان را سختخوان میدانستهایم. نه به علت ضعف در توانایی ترجمه، بلکه به واسطهی وسواس و دقتی که در ترجمه به خرج میدهند. حاصل دقت در ترجمه معمولاً این است که خواندن متن ممکن است کمی دشوار شود. احتمالا شنیدهاید که (به نقل از یفتوشنکو) میگویند: زیبایی و وفاداری به ندرت یکجا جمع میشوند (سعی کردم جملهاش را از شکل جنسیتزدهی اصلی دور کنم). به هر حال، در طول این سالها، همیشه نام ایشان را …
محمدرضا شعبانعلی
نقد روش هدف گذاری برای مسیر علمی کشور | سعید کیوانفر
مدتی است در پی این هستم که به بهانهای صحبتهای دکتر سعید کیوانفر (دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد) را در روزنوشتهها بازنشر کنم. به گمانم اکنون، بعد از طرح بحث نقد چشم انداز ایران ۱۴۰۴ زمان مناسبی برای دیدن این سخنرانی است. دکتر کیوانفر در سال ۱۳۹۷ در «چهارمین همایش بررسی شیوه های دستیابی به مرجعیت علمی» رویکردی انتقادی را انتخاب کرد و به این نکته پرداخت که برخی واژهها و اصطلاحات که در سطح کلان کشور مطرح میشوند، ابهام دارند و مفهوم پردازی کامل و کافی هم روی آنها انجام نشده است. او همچنین به ضعفهای نگاه رقابتی در تدوین چشم انداز هم اشاره میکند. او توضیح میدهد که اصرار ما بر اینکه میخواهیم در هر چیزی «اول باشیم» و مستقل از ویژگیهای وضعیت موجود و شاخصهای وضعیت مطلوب، فقط میخواهیم در جدولها و رتبهبندیها در صدر قرار بگیریم، چگونه …
فرهنگ معاصر پویا (انگلیسی به فارسی) | محمدرضا باطنی
بعد از مدتی تنبلی و چند هفته به تعویق انداختن، بالاخره فرهنگ معاصر پویا را خریدم. البته دو گزینه پیش رویم بود. یکی دانشنامهی کارا و دیگری همین فرهنگ معاصر پویا. دانشنامهی کارا را به دو علت انتخاب نکردم. یکی رویکرد دانشنامهای آن که نیاز من نبود و دیگری خود بهاءالدین خرمشاهی که با او و دستگاه فکریاش راحت نیستم و سختم است که همنشین روز و شبم باشد. این بود که نهایتاً محمدرضا باطنی جای خودش را روی میزم پیدا کرد. همیشه انواع دیکشنریهای انگلیسی به انگلیسی را در دسترس داشتم، اما سراغ نسخههای انگلیسی به فارسی نمیرفتم. هر بار با خودم میگفتم روی میز کارم برای چنین کتاب حجیمی جا ندارم و ضمناً معادلهایی که خودم بر اساس شرح انگلیسی واژهها انتخاب میکنم یا در دیکشنریهای دیجیتال انگلیسی به فارسی استفاده میکنم کافی است (من روی موبایل از …
این دومین بار است که بخشی از پیامها و پیامکهایم را برایتان منتشر میکنم. محتوای این پیامها ارزش آموزشی یا خبری ندارد. اما هم بهانهای است برای بهروزرسانی وبلاگ و هم دریچهای به فضای شخصیتر زندگی من. توضیحاتی را که در بخش اول پیامها و پیامکها نوشتم تکرار میکنم: همهی ما روزانه دهها و صدها پیام رد و بدل میکنیم. بخشی از این پیامها کاری هستند یا به اقتضای ضرورت ارسال میشوند. اما بخش بزرگی، به گمان من، صرفاً به نیت حفظ دوستی و ارتباط رد و بدل میشوند. از فوروارد کردن یک پیام تا شوخی کردن با نوشته یا پست یا استوری یک دوست در شبکههای اجتماعی و شاید هم گاهی، عکسالعملی به آنچه در محیطمان میگذرد. گفتم در آرشیو مکالمههای چند هفته و چند ماه اخیر بگردم و برخی از پیامهایی را که برای دوستانم ارسال کردهام، در …
خردهریزهای این چند وقت | عکاس برنی سندرز، شکست پروژههای اطلاعاتی، ساعت نابینایان
این هفتمین باری است که گزارشی با عنوان «خردهریزهای این چند وقت» مینویسم. دوست داشتم این گزارشها را هفتهای یک بار بنویسم. اما فاصلهشان زیاد شده و اکنون حدود چهار ماه از آخرین گزارش میگذرد (مجموعه گزارشهای هفتگی قبلی). تراکم زیاد کارها – که نقطهی پایانی هم برای آنها متصور نیستم – باعث شده که موضوعاتی که مینویسم بهروز نباشند. بعضی از آنها ماهها در گوشهی دفتر یادداشتم ماندهاند و خاک خوردهاند تا نوبت نوشتنشان فرا برسد. گفتگو با عکاس عکس برنی سندرز فکر میکنم عکسی که از برنی سندرز در مراسم تحلیف بایدن ثبت شد، یکی از پربینندهترین عکسهای جهان بوده است. این عکس چنان بر دل مخاطبان نشست که مردم آن را به سرعت از بستر خود جدا کردند و در فضاهای دیگر نشاندند. عکس سندرز حتی زمینهای برای ثبت عکسهای مشابه هم فراهم آورد. چنانکه چند روز پیش …
امروز صبح دیدم گروهی از طرفداران آقای رئيسی اسپانسر یکی از پروکسیهای پرمخاطب تلگرام شدهاند و مردم را به رای دادن به ایشان تشویق میکنند. نمیدانم استفاده از این بستر برای تبلیغ، انتخاب ستاد ایشان بوده یا به شکل خودجوش انجام شده است. اما به هر حال، محرکی بود تا کمی دربارهی استراتژی انتخاباتی ستاد ایشان فکر کنم. اگر من از طرفداران ایشان بودم (که نیستم) و در ستادهایشان نقش تصمیمگیر و سیاستگذار داشتم، در این روزهای آخر استراتژی متفاوتی انتخاب کرده و از افراد و رسانههایی که مردم را به «رأی دادن به آقای همتی» تشویق میکنند حمایت میکردم (قطعاً به شکل خودجوش، مثل همین کانال تلگرامی. نه به شکل رسمی). انتخابات در هر نقطهای از جهان که باشد، دو هدف دارد. هدف اول که اولویت بالاتری دارد، پیروز شدن است و هدفی که مهم است اما در اولویت …
سوگیریها و نفع ذینفعان را فراموش نکنیم | به همراه ۵+۱ نکته
این مطلب را چند روز پیش در اینستاگرام منتشر کردم و گفتم اینجا هم بیاورم تا بماند. طبیعتاً محدودیت فضای اینستاگرام اجازهی شرح و بسط بیشتر را نمیداد و حالا که اینجا دستم بازتر است، چند پینوشت هم به آن اضافه میکنم: مارتین سلیگمن، از بنیانگذاران روانشناسی مثبتگرا دو سال پیش مقالهای نوشته و در آن، روایت شخصی خود را از شکلگیری و توسعه این رویکرد روانشناسی طی دو دههی گذشته ارائه کرده است. در این مقاله به مقالات متعددی ارجاع داده شده و عملاً سلیگمن کوشیده ضمن بازنگری در برخی مواضع خود، با اتکا به مقالات و تجربیات دیگران، از دستاوردهای این شاخه از روانشناسی در دو دههی اخیر دفاع کند. اما آنچه دوست داشتم به آن اشاره کنم، بخش پایانی مقاله است که در راستای سنت رایج دانشگاهی با عنوان Disclosure نوشته شده است. سلیگمن در آنجا به …
مدتی است که کمتر فرصت میکنم وقت بگذارم و فکر کنم و با دقت و حوصله، متن یا مطلبی برای روزنوشته بنویسم. از طرف دیگر، آفتی بدتر از بهروز نشدن هم برای یک وبلاگ وجود ندارد. این بود که نهایتاً فکر کردم شاید در مواقع شلوغی و تراکم کارها بتوانم بدون اینکه زحمت فکر کردن به خودم بدهم، اینجا را به شیوهای بهروز کنم. همهی ما روزانه دهها و صدها پیام رد و بدل میکنیم. بخشی از این پیامها کاری هستند یا به اقتضای ضرورت ارسال میشوند. اما بخش بزرگی، به گمان من، صرفاً به نیت حفظ دوستی و ارتباط رد و بدل میشوند. از فوروارد کردن یک پیام تا شوخی کردن با نوشته یا پست یا استوری یک دوست در شبکههای اجتماعی و شاید هم گاهی، عکسالعملی به آنچه در محیطمان میگذرد. گفتم در آرشیو مکالمههای چند هفته و …
بخشی از کتاب استالین | کلکسیون گلولههای یاگودا
در گشت و گذاری که در بخش کتابهای تاریخی کتابخانهام داشتم، به کتاب استالین رسیدم. کتاب Stalin که ادوارد راژینسکی آن را «نخستین زندگینامه استالین با جزئیات دقیق و عمیق» توصیف میکند، ظاهراً در ایران چند بار ترجمه شده است. نسخهای که من دارم و در سال ۱۳۸۰ خریدم، ترجمه خانم مهوش غلامی است و انتشارات اطلاعات آن را منتشر کرده است. اما در جستجوی مختصری که انجام دادم متوجه شدم نشر ماهی هم این کتاب را با ترجمه آقای آبتین گلکار به بازار عرضه کرده و روی طاقچه هم در دسترس است. دلم میخواست به عنوان منتخبی از محتوای کتاب، بخشی از فصل شانزدهم آن را با عنوان «نابودی خلقِ مغضوب من» برایتان نقل کنم. اما دیدم طولانی میشود و جزئیات فراوانی دارد که شاید اگر کتاب را پیوسته نخوانده باشید، کمی گُنگ یا خستهکننده شود. به همین علت، …
مدتی بسیار شلوغ بودم و فرصت نشد مطلبی در روزنوشته منتشر کنم. از طرف دیگر، خبر مهمی هم در جامعه در جریان نیست که بهانهای برای نوشتن باشد. این بود که گفتم بعد از مدتها، چند عکس و فیلم از کوکی و بلوط برایتان بگذارم. کیفیت عکسها چندان خوب نیست. اما خودم دوستشان دارم و در گوشهای از موبایلم آنها را آرشیو کردهام. احتمالاً بدون توضیح من هم متوجه میشوید که در دو تا از عکسها، کبوتری بر پنجرهی واحد همسایه نشسته بوده و کوکی و بلوط به آن کبوتر خیره شدهاند. در پایان هم دو کلیپ قرار دادهام. یکی از کلیپها مربوط به مراسم ماساژ دادن بلوط است که معمولاً روزانه چند بار تکرار میشود. کلیپ دیگر هم مربوط به نوازشها و دعواهای کوکی و بلوط است. پیش از این، کوکی نمیگذاشت بلوط او را لیس بزند و فقط …
