نهمین فایل رادیو مذاکره بالاخره آماده شد…دروغ و مواجهه با آن در مذاکره لینک دانلود فایل نهم لینک بایگانی رادیو مذاکره
محمدرضا شعبانعلی
سی و سه سال گذشت… ششم مهر ماه به دنیا آمدم. سال پنجاه و هشت. اما پیامهای تبریک تولد یک ماهی است شروع شده. چون شناسنامه ام را ششم شهریور گرفته اند. همراه اول، اولین تبریک را یک ماه قبل گفت به تاریخ رسمی. بانک ها ادامه دادند. بعد پیامهای فیس بوک شروع شد و بعد از آن پیامک های سایر دوستان.
فردا (چهارشنبه) صبح میتوانید نهمین فایل رادیو مذاکره را از این سایت دانلود کنید. در نهمین فایل، بر اساس پرسشهای دریافتی از شنوندگان، در باره «دروغ» بخث خواهد شد. اگر فایل همایش انتخاب را هنوز دانلود نکرده اید، آن را از اینجا دانلود کنید. پی نوشت: این فایل قرار بود امروز منتشر شود. اما سوالهای جدیدی برای من ایمیل شد که احساس کردم در همان موضوع میگنجند. تصمیم گرفتم فایل را اصلاح و سپس آپلود کنم. در فایل جدید پاسخ به سوالات زیر را خواهید شنید: م.ر (خانم – 28 ساله – تبریز): من دو سال است که ازدواج کرده ام. همسرم به من خیانت میکند ولی هر وقت از او راجع به رابطه مان میپرسم میگوید همه چیز در این رابطه خوب است و من را دوست دارد. چگونه با او مذاکره کنم؟ (راستش این سوال رو بیشتر باید …
چگونه میتوان در هوایی تنفس کرد که توهین کنندگان به مقدسات در آن دم میزنند و تنفس میکنند؟ پیشنهاد میکنم همه «تنفس» را تحریم کنیم. خفه شدن بسی بهتر از تنفس در هوای ناپاک است… پ.ن: استفاده از گوگل در فضای آنلاین، در نگاه من تفاوتی با تنفس در فضای آفلاین ندارد…
شهری هزاران سال، اسیر فرهنگ بت پرستی بود. مردی آمد. بالا رفت و بر سکو ایستاد و به تنهایی همه بت ها را شکست. مردم که دیگر از بندگی بت ها رها شده بودند، به پاس زحماتش، مجسمه ای از آن مرد ساختند و بر روی سکو قرار دادند و در پای آن به تعظیم نشستند…
تمام رسانه های جهان اسلام در خدمت استکبار جهانی…
زمانی نیچه در کتاب «اینک آن انسان» نوشته بود: «در پاسخ به کسانی که میگویند چرا در کتاب “شامگاه بتان” آنطور که باید و شاید به اخلاق اشاره نکرده ای میگویم که: بحث کردن در مورد یک موضوع، به رسمیت شناختن آن موضوع است و من اخلاق را به رسمیت نمیشناسم» (نقل به مضمون) این یک واقعیت است که اگر من با شما به گفتگو مینشینم، یعنی شما را هم ارزش و هم رده خودم ارزیابی کرده ام که حاضر شده ام با شما همنشین و همکلام شوم. اگر دقت کرده باشید، سیاست قدرتهای برتر جهان این است که مردم را در ابراز عقاید آزاد میگذارند و آن چنان همهمه ای در فضای رسانه ای برپا میشود که بلندترین فریادهای انتقادی نیز برای خود محلی از اعراب نمی بینند! یکی از بزرگان زمانی گفته بود: «دیکتاتوری یعنی فرو کردن یک …
امروز یکی از دانشجویانم، ایمیل زده که: تو که میگویی تمام تاریخ تمدن ویل دورانت را خوانده ای، زیباترین بخش آن چیست؟ خیلی با خودم فکر کردم. نمیتوانم بگویم زیباترین. اما میتوانم بگویم چیزی که در یادم مانده، آخرین حرفهای ناپلئون است. او به یکی از همراهانش میگوید: انتظارات مردم و انتظارات تاریخ از ما متفاوت است. مردم عموماً کوته نظر و قدر ناشناس هستند. این است که من ترجیح دادم تصمیم هایم را بر اساس انتظارات تاریخ بگیرم و نسبت به تاریخ پاسخگو باشم… پی نوشت: گذر تاریخ، چقدر دیدگاه مردم را نسبت به حاکمانشان تغییر میدهد. بسیاری از اوقات، دیدگاه ها وارونه میشوند…
امروز از شهردار بوگوتا (کلمبیا) جمله ای خواندم که خیلی دوستش داشتم. تجربه شخصی من در کشورهای اروپایی هم این را تأیید میکند: جامعه توسعه یافته، جامعه ای نیست که فقیرهایش هم ماشین داشته باشند، بلکه جامعه ای است که ثروتمندانش هم از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند…
من فکر میکنم، بعضی ضربه ها برای روح انسان «درد آور» هستند، بعد از مدتی دردشون تسکین پیدا میکنه و شاید دیگه اون درد رو به خاطر نیاری و حتی نتونی تصورش کنی. اما بعضی ضربه ها، روح انسان رو «زخمی» میکنند. این زخمها اگر خوب هم بشن، جاشون تا آخر عمر میمونه. اگر هم ازشون خوب مراقبت نکنیم عفونت میکنن و تمام جنبه های وجود ما رو فرا میگیرن. پی نوشت 1: اخراج از مدرسه که در نوشته قبل گفتم، برای من چنین زخمی بود. هنوز جاش رو میتونم ببینم. پی نوشت 2: شاید اگر حوصله داشتین بتونین اینجا نمونه این زخم ها رو بنویسین. اینطوری شاید کمی بیشتر دقت کنیم و روح اطرافیان رو کمتر زخمی کنیم…
اول مهر برای شما چه چیزی را تداعی میکند؟ روزهای تلخ پایان تعطیلی و شروع درس و مدرسه؟ روز شیرین نخستین سال تحصیلی؟ یک روز عادی مثل تمام روزهای سال؟ اول مهر برای من، همیشه و هر ساله، اول مهر سال 74 را تداعی میکند. سالی که به دلیل تجدیدی در دو درس در سال تحصیلی جدید ثبت نامم نمیکردند. بدهی شهریه سال قبل هم مزید بر علت شده بود تا من و پدر و مادرم، ساعتها بیرون درب دفتر مدیر دبیرستان علامه حلی یا همان تیزهوشان، بایستیم و جز با فریادهای مدیر از ما استقبال نشود. من از دبیرستان اخراج شدم و ماه های نخست سال تحصیلی جدید، در خانه گذشت. ما که به امید بازگشت به مدرسه بودیم، تلاشی برای ثبت نام در جاهای دیگر نکردیم و آن موقع که فهمیدیم واقعاً اخراج شده ام، دیگر برای ثبت …
