برخی دوستانم خواسته بودند فهرستی از کتابهای مناسب را به بهانه نمایشگاه کتاب معرفی کنم. از آنجا که به ندرت کتاب فارسی می خوانم، تنها راه این بود که به نمایشگاه بروم و از نزدیک کتابها را ببینم. اما متاسفانه نتوانستم خودم را قانع کنم. چند سالی است نمایشگاه نرفته ام. نمایشگاه زخمهای دلم را تازه میکند. کتابهای خارجی با ممیزی بی معنی و قواعد بی توجیه کتابهای داخلی که نیمی از آنها با پول بیت المال چاپ شده اند و دیدن مردمی که نماز را در دانشگاه میخوانند و کتاب را از مصلی می خرند کاریکاتوری زیبا از جامعه ای که هیچ چیز آنجا که باید نیست…
محمدرضا شعبانعلی
رقص در باران و طوفان را، به نشستن و لذت بردن از رنگین کمان ترجیح میدهم…
از میان القاب و عناوینی که حسب شرایط یا حسب تلاش، کسب کرده ام، «معلم» بودن را بزرگترین لقب می دانم. و روزی که بمیرم، آرزو دارم، به جای القاب و عناوین رایج، روی سنگی که پیکرم را می پوشاند بنویسند: «اینجا یک معلم آرمیده است. کسی از که ده سالگی، پای تخته ایستاد… تا آخرین روزی که توان ایستادن داشت…» از هم اکنون، به این «سنگ نوشته» افتخار میکنم. چندین دهه از زندگیم را صرف آن نموده ام. صرف کسب یک لقب. منقوش بر سنگی. آرمیده بر گوری…
دانشگاه صنعت نفت اهواز، برای من خاطرات خوب زیادی دارد. دانشجوهای مهربان و بسیار مستعد. مهمان نواز و خونگرم. فضای سبز بزرگ، آلاچیق های زیبا، کافی شاپی با نور زیبای آبی، کلاسهای خوب، فضایی بسیار باز و بزرگ که چشمانت در آن به سختی به دیوار بر میخورد… طی دو بار سخنرانی که در آنجا داشته ام، صدها دوست خوب پیدا کرده ام. اما برای شما، سوغاتی خاصی آورده ام: «تصویر یک دیگ مقدس»!
این داستان را حدود ۱۵ سال پیش خوانده بودم. اما به علتی، امروز برایم تداعی شد: معلم کلاس اول دبستان، از دانش آموز پرسید: من یک سیب و یک سیب دیگر و یک سیب دیگر را به تو میدهم. چند سیب داری؟ دانش آموز به سرعت گفت: چهار سیب! معلم عصبانی شد. دوباره سوال را تکرار کرد: من یک سیب و یک سیب دیگر و یک سیب دیگر را به تو میدهم. چند سیب دارییییییییییی؟ دانش آموز این بار با انگشتان خود شمرد و گفت: چهار سیب! معلم بسیار عصبانی شد. یادش افتاد که آن دانش آموز، موز را خیلی دوست دارد. پرسید: من یک موز و یک موز دیگر و یک موز دیگر را به تو میدهم. چند موز داری؟ دانش آموز به سرعت گفت: «سه موز»! معلم از خلاقیت و دقت نظر خودش، احساس غرور کرد و برای …
«هر انسانی که در اطرافت می بینی، از چیزی می ترسد، به چیزی عشق می ورزد، و چیزی را از دست داده است…» شاید رمز ورود به دنیای دیگران، فقط همین بیست کلمه باشد…
فردا صبح فایل جدید رادیو مذاکره با عنوان «مصاحبه شغلی» یا مصاحبه استخدامی روی سایت قرار داده میشود. تا کنون سوالات زیادی از طرف خوانندگان سایت، در خصوص آداب مصاحبه شغلی و مواجهه با سوالات مطرح شده در این مصاحبه ها دریافت شده که در این فایل به آنها پاسخ داده خواهد شد. امروز هم اگر سوالی به ذهنتان رسید و علاقمند بودید که در این فایل به بحث گذاشته شود، میتوانید به صورت کامنت برای همین پست، مطرح فرمایید. لینک دانلود فایل صوتی مصاحبه شغلی
چندی پیش مطلبی نوشتم به نام: علم، ضد علم و شبه علم به بهانه این عنوان، توضیحاتی در خصوص کتاب Female Brain نوشتم. برخی دوستان ایمیل زدند که وقتی کتاب را ندیده ایم، نقد آن چه فایده ای دارد. یکی از دوستان فایل دیجیتال کتاب را در اختیار من قرار داد. گفتم شاید دیدنش برای شما مفید باشد. لینک کتاب Female Brain
